عشره مبشره عباسیان

 

ازجلد سوم نهج البلاغه ترجمه : احمد سپهر خراسانی انتشارات اشرفی

کشنده ی زبیر به دوزخ می رود ( امام علی)

زبیر جزؤ عشره ی مبشٌره است  درتمام جنگ ها شرکت داشت . پسر عمٌه حضرت رسول و از اصحاب شورا ودرروز سقیفه ازطرفداران علی بود لکن درجنگ جمل که به تحریک عایشه به بهانه خونخواهی عثمان با تدبیر معاویه وعمروعاص برپا شده بر علیه علی جنگید .  عایشه برای این  ازعلی کینه داشت  که درغزوه ی پیامبر با بنی مصطلق عایشه ازکاروان برای رفتن به قضای حاجت جاماند وباگم شدن دانه گردن بندش سرگردان  وسپس بامراجعت ایشان با شتر صفوان آن هم روز بعد  بد گویی هایی  ازعایشه نزد پیامبر کرده بودند  پیامبر با اسامةبن زیدو علی مشورت کرد  اسامه گفت عایشه دختر ابوبکر وازهرگونه اتهام مبراست وعلی گفت  یا رسول الله عایشه را رها کن برای تو زن قحط نیست . زبیر  دراین جنگ کشته شد چهارمین یا پنجمین مردی بود که به اسلام گروید . ازمهاجران به حبشه سپس به مدینه بود.مال دار بود.زبیر درادامه جنگ خودراکنار کشید ولی پسرش عبدالله اورا تهییج کرد بازهم جنگ را ترک کرد که درمیان راه مردی به نام جرموزاورا کشت .

طلحه هشتمین مرد بود که به اسلام گروید . فردی سخنور وخطیب بود .درغزوه  احد  تبوک  بدر . درحجة الوداع با پیامبر بود . درواقعه جمل بر علیه علی ویار عایشه بود. درهمین جنگ کشته شد .

محمد حنفیه فرزند علی بن ابیطالب  مادرش خوله دختر جعفربن قیس است .گویند مادرش از اسیران  رده ازقبیله بنی حنیفه که مسیلمه ازمیان آن ها به دعوی پیغمبری برخاست می باشد . خالدبن ولید به دستور ابوبکرآن هاراسرکوب کرد . گویندخوله  ازاسیران یمن به دست مولا علی بود که به زنی گرفته شد.درجنگ جمل مولا علی درفش را به دست محمد حنفیه داد واورا درتمام جنگ ها می فرستاد وحسنین را مراقب بود که مبادا نسل پیامبر خدا با کشته شدن آن دو بزرگوار قطع شود.  ازمحمد پرسیدند چرا علی تنها ترا به جنگ می فرستد محمد گفت  حسنین دوچشم علی ومن دست راست علی که دست چشمان را محافظت می کند. گویند بسیار قوی بود به طوری که زره بلند مولارا با دست کوتا ه کرد ودردانش نیز بسیار بلندمرتبه بود وفات او دراول محرم 81 هجری وگویند قبرش دربقیع  یا درجزیره خارک است . اما فرقه کیسانیه گویند در کوه رضوا درمدینه غایب شده که روزی ظهور خواهد کرد .

 

عباسیان

عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب گرچه درزمان پیامبر 13ساله بود لیکن براو احادیث فراوان نسبت دهند.درزمان علی درجنگ صفین شرکت وسپس حاکم بصره شد .پیش از شهادت علی ازعراق به طایف هجرت وتا زمان مرگ 68هجری ان جابود . خلفای عباسی ازنسل اویند وکتاب تفسیری هم به اونسبت داده اند.

خلافت عباسیان 72سال از 749-820میلادی ست .

  1. ابوالعباس معروف به سفاح ( خون ریز)که تمام خاندان اموی را کشت مگر کسانی که به دوردست ها فرارکردند .

  2. منصور (ابوجعفر) برادرابوالعباس مؤسس واقعی سلسله عباسیان بود . برامکه به صدارت ووزارت رسیدند . عبدالله منصور حاکم سوریه شورش کرد که منصور ابو مسلم خراسانی را مأمور واورا دستگیر ودربصره زندانی کرد.منصور به جای سپاس از ابومسلم ازترس ترس قدرت اورا ناجوانمردانه به قتل رسانید . پیروان ابو مسلم شورش وخونخواهی کردند. شورش به رهبری  سند باد مجوس پیروآیین زرتشت نیزانجام شد . او ری وقم ونیشابوررا فتح کرد که درنهایت شکست خورد وخود وپیروانش تا شصت هزارتن قتل عام شدند. درسال 762میلادی شورش دیگری به رهبری حسنیان (محمد وابراهیم ازاولاد امام حسن ) با شکست وقتل آنان خاموش شد ودراین زمان شهر بغداد درچند کیلومتری مداین بناشد که در817مأمون آن را پایتخت خود قرارداد. درخراسان وسیستان شخصی به نام استادسیس با ادعای پیغمبری قیام وآن جارافتح کرد وسپس از خلیفه شکست خورد . مهدی خلیفه جانشین منصور دخترایرانی  اورا به نام خیزران همسر خودکرد وازاودوفرزند  به نام هادی وهارون  به وجود آمد که هردو خلیفه شدند.

  3. مهدی پسر منصور کسی است که پیروان مانی نقاش معروف که ادعای پیغمبری داشت را تعقیب کرد. درزمان او مقنع( همیشه برچهره نقاب داشت ) که خودرا پیامبر می نامید در قارض بین مشهد وهرات ظهور کرد 788-774که چهارسال آسیای مرکزی را درتصرف داشت  که چون درمحاصره افتاد خودرا درخمره ای ازتیزاب انداخت ونابودکرد.  دردوره مهدی 775-785فرقه دیگری با مرام اشتراکی ( نی هی لیستس = منکر همه چیز )درخراسان غرب ایران وعراق ظهور کردندکه به زندیق معروف شدند. اینک فرزندان مهدی :

  4. هادی پسر مهدی که یک سال حکومت کرد(785)

  5. هارون الرشید پسر دیگر مهدی ،که دوره خلافت او وپسرش به دوران طلایی اسلام معروف بود وبا پادشاه فرنگ به نام شارلمانی  سفیر مبادله می کردو وبه مسیحیان اجازه داد بیت المقدس را زیارت کنند. کتاب هزارویکشب که مأخذ ایرانی  هندی وعرب دارددرزمان او تدوین شد.یحیی ازاولادامام حسن دردیلم (طالش)حکومت مقتدری تشکیل داد که با تدبیر فضل برمکی با خلیفه صلح وتأمین جانی گرفت صلح کرد لکن دربغداد زندانی شد . هارون  جعفر برمکی وزیر وشوهر خواهر خود ( عباسه )وپدر اویحیی برمکی وفضل برادرش وسایر برمکیان را قتل عام کرد. . هارون درمشهد دفن ودرزمان او فقه حنفی پیشرفت کرد 785-809میلادی .

  6. امین  پسر هارون اززبیده زوجه عربی  بر ایران حکومت نداشت . طاهر سردار ایرانی ازطرف مأمون مأمور جنک با امین دربغدادشد . امین تسلیم ودرارگ سلطنتی به دست سربازان ایرانی کشته شد 813وخلافتش در785بوده است

  7. مأمون که علوم  اد بیات وهنر را رونق داد وآثار علمی ازملل دیگردردوره او  ترجمه شد . فرقه معتزله ( مثل قدریون )درزمان اوقوت گرفت  ومعتقد به اختیار درمقابل جبر می باشند. بعدها هم فرقه ارتودکسی اشعری آمد که خلاف این فرقه بود . مأمون نیابت سلطنت شرق را دربرابر خدمات طاهر به وی داد. طاهر درخراسان مستقر شد که بعدها سلسله نیمه مستقل طاهریان را درمرووخراسان تشکیل داد.

  8.  

    عمروعاص زمانی که شام درخلافت عمر بود والی فلسطین شد . عمروعاص بسیار مایل بود مصررا بگیرد ولی عمر ازفزونی لشکر مصر بیم داشت مسلمانان تلف شوند لذا مخالف بود . دراین زمان مقوقس بن قرقب یونانی سلطان مصربود . معاویه درشام ماند ولی  عمروعاص بدون اجازه عمر به هرحیله لشکر فراهم وخودرا نزدیک مصر رسانید . خبر به عمررسید نوشت ای گناهکار! پسرگناهکار تا به مصر نرسیده ای برگرد ومسلمین را به کشتن مده . عمرو عاص هرروز سر پیک (قاصد) را گرم می کرد تا وارد خاک مصر بشود سپس نوشت چون به مصر رسیده ام خلاف امر نکرده ام . چون ابتدا ظرف بیست روز مصر گشوده شد مقوقس به هرقل پادشاه روم نوشت خراجگزارشویم تا درامان بمانیم که هرقل قبول نکرد .مقوقس حصاری شد چون روبرو شدن برای او بسیار سخت بود . زبیربن عوام گفت من جانم را درراه دین فدامیکنم  ونردبانی بزرگ ساخت وروی دیوار حصارنهاد . گفت چون بربالای قلعه روم درفرصت مناسب بانگ تکبیر برآورم آن گاه همه با بانگ تکبیر حمله سراسری کنید. چنین کردند ظرف هفت ماه مبارزه  درنهایت اسکندریه فتح شد . عمروعاص درفسطاط شهری بنا کرد وبر آن مسجدی ساخت که در79هجری توسط عبدالعزیز بن مروان تخریب شد.عمرو خلافت مصررا تازمان عثمان داشت .  عثمان اورا احضار ومشاور خودقرارداد . عمرو مردم را به کشتن عثمان ترغیب می کردوبا  با حضرت علی به خاطر دنیا درافتاد.

     

     

شهادت امام  علی علیه السلام

 

ابتدا جنگ صفین : ماه صفر 37هجری بین معاویه وامام علی

معاویه ازطرف عمر به حکومت شام رسید وچون سیاست داشت ودر مقابل دولت روم مقاومت کرده بود لذا عمر با این که همه حکام را جا بجا می کرد اورا کاری نداشت. درزمان خلافت عثمان نیز بنا به خویشی که باویداشت اورادر پست خود ابقاکرد. عثمان هروقت ازکسی ناراضی می شد اورابرای تهدید به شام نزد معاویه  می فرستاد تازیر فشارقرارگیرد. ابوذرراهم فرستاد لکن چون ازصحابه بود معاویه  نتوانست کاری ازپیش ببرد لذا عثمان اورا به رمله یا ربذه  خشک وبی آب وعلف تبعید کرد تا رحلت نمود.معویه درزمان عثمان به اوتعارف می کرد که هرزمان با  مشکلی مواجه شدی درخدمتم لکن وقتی مردم شورش واقعی کر دند عثمان  هرچه التماس کرد لشکریانش را به یاری او نفرستاد حتی ازطریق عمروعاص نیز مردمرا برعلیه عثمان تحریک می کرد.چون جنگ جمل به تدبیر عایشه همسر  پیامبر بر پاشد وطلحه وزبیر ازسران اسلام نیز همداستان بر علیه علی شدند . معاویه هم مردم شام رابر علیه علی شورانید وبه عایشه وطلحه وزبیر اطلاع داد شما عراق را ازچنگ علی درآورید تا من برسم وکاررایکسره کنم . وقتی معاویه احساس کرد که علی درتدارک سفر به شام وخلع او ازمسند قدرت است سپاه شام را  به سوی صفین روان کرد . خود نیز قبل ازعلی به کنار فرات خیمه زد وسراسر فرات را اشغال کرد . زمانی که سپاه تشنه علی رسید بی آب ماند . علی پیام داد که بگذارلشکر ما از آب استفاده کند لکن معاویه توجه نکرد عمروعاص به معاویه گفت علی کسی نیست که بتوان اورا ازآب محروم کرد بهتر است قسمتی ازشریعه فرات را برای لشکر اوبازبگذاری معاویه مخالفت کرد . دراین حال جنگ سختی درگرفت وعلی معاویه را ازفرات راند وبر آب دست انداخت لیکن اجازه داد لشکریان معاویه ازآب استفاده کنند. جنگ دوبارشروع وبه ابتکار علی برای این که ازدوطرف کمتر کشته  وشاید سپاه معاویه بیدار شوند روزها با جنگ تن به تن پشت سر گذاشت تا این که محرم فرارسید . چون ماه حرام بود لذا تمام ماه بدون جنگ سپری شد. پس ازمحرم جنگ ادامه یافت وخستگی وبیزاری دوسپاه شروع شد . دوباره جنگ شدت گرفت ابتدا راست سپاه علی شکست ولی دراثر فشار امام ویاران سپاه معاویه عقب نشست وروز سوم آثار حمله نمایان وعقب نشینی معاویه آغازشد . بابرنامه ریزی معاویه وعمروعاص ناگاه قرآن ها سر  نی شد ومنادی ندا کرد میان ما وشما قرآن حکم می کند. اگر شامی کشته شود چه کسی  ازمرزهای آن دفاع واگر عراقی کشته شود چه کسی از عراق دفاع خواهرکرد. سران سپاه علی حرف معاویه را پسندیدند تا دوطرف ازکشتار درامان مانند . به علی گفتند اگر سازش را نپذیری ما به جانب معاویه خواهیم رفت . اندکی ازیاران  می دانستند که حق با علی است لذا گفتند مابرحقیم وبه دوستی وحقانیت علی ایمان داربم ومعاویه وسپاهش  دشمن واقعی ماهستند . اما درمیان یاران علی اختلاف افتاد . لذا عدم ادامه جنگ خواست اکثریت بود. علی اعلان توقف جنگ داد ولی اشتر همچنان می جنگید وپیش می رفت تا بااصرار وقسم یاران دست ازجنگ کشید  .علی به معاویه پیغام فرستاد منظور ازبالا بردن قرآن چیست . او پیغام داد که منظور انتخاب یک نفر ازسوی تو یکی ازسوی من برای حکمیت است . درصفین ازیاران باوفای اسلام همچون عماریاسر وعبدالله بن عمر کشته وازیاران معاویه هم خیلی ها کشته شدند. اگر قصد معاویه ازبالابردن قران ترک جنگ بود همان اول این کاررا می کرد بلکه برای حیله بود وفرارازشکست . درهرصورت علی تن به حکمیت داد ومی خواست ازطرف اوابن عباس  یا اشتر باشد یاران علی نپذیرفتند واحنف بن قیس را کاندید کردند علی نپذیرفت درنهایت ابوموسی که مردی با مکنت وساده لوح که قبلا حاکم عراق بودرا به علی تحمیل کردند.عهدنامه متارکه جنگ اعلام وازطرف معاویه نیز عمروعاص انتخاب شد و  علی ومعاویه آن راامضا کردند. تا درماه رمضان دردومة الجندل حاضر وحکمین رأی خودرا اعلام کنند.دربازگشت علی ازصفین به کوفه نرسیده عده زیادی که ازابتدا پیشنهاد حکمیت را داده وبر آن اصرارداشتند تن دادن به حکمیت ازطرف مولا کفر تلقی وفریاد زدند (لاحکم الا الله) وبه دیگران حمله که شما دشمنان خدا درکار دین مداهنه کردید وکافر شدید لذاباید توبه کنید. درراه رسیدن به کوفه دسته مخالف حکمیت که بعدها به خوارج معروف شدند به شهر واردنشدند ودر حرورا بیرون کوفه ماندند.علی به آنان وارد وگفت ما به حکم قران رضا داده ایم نه به حکم مردم یعنی اشخاص اگر بر خلاف قرآن رای دهند موردقبول ما نخواهدبود . با این سخن شورشیان متقاعد وبا علی به کوفه آمدند. روزموعود حکم معاویه به دومة الجندل رسید وازعلی خواستند نماینده خودرا بفرستد ابو موسی با چهارصدسوار به ریاست ابن عباس به عرصه آمد. خوارج دوباره با شعار لاحکم الا الله به حالت اجتماع ازکوفه بیرون وبه نهروان درشیب کوه زاگرس متصل به ایران گرد آمدند وعبدالله بن وهب رارهبر خود برگزیدند وخوارج نامیده شدند. خلاصه عمرو عاص سیاست کرد وبه بهانه این که ابوموسی ازبزرگان اسلام است به او احترام واورا برای اظهارنظر جلو انداخت . قرارشد علی ومعاویه راخلع ودیگری را حاکم کنند لذاابو موسی بعد ازدعا وثنا گفت من وعمرو توافق کردیم علی ومعاویه را ازخلافت خلع ومردم برای خود والی برگزینند. لذا من هردورا خلع کردم . عمروعاص گفت ای مردم شنیدید که این مرد صاحب خودراخلع کرد من هم صاحب اورا خلع می کنم ولی معاویه را ابقا می کنم که او ولی وخونخواه عثمان است وبرای جانشینی ازهمه لایق تراست .   

پس ازجنک جمل برخی ازشیعیان حضرت را به درجه الوهیت بالا بردند که حضرت آنان را نصیحت کرد وبه ترک این عقیده باطل دستور داد . چون درعقیده خویش باقی ماندند فرمان داد برخی از آنان را درآتش افکندنداما باز هم ازعقیده خویش دست نکشیدند . سه تن از خوارج به نام برک (مبارک )بن عبدالله وعمروبن بکر  وعبدالرحمن ابن ملجم مرادی با یکدیگر هم سوگند شدند تا به حساب خودشان برای رهایی اسلام ازاختلافات داخلی  دریک شب  امیرالمؤمنین علی ومعاویه حاکم شام وعمروبن عاص حاکم مصررا به قتل برسانند. که تنها حضرت مولا درشب 19 رمضان سال 40قمری به دست ابن ملجم شهید گردید و درمحلی بنام القری (الغری ) که امروز به نجف مشهوراست دفن گردید.فرقه خوارج هنوزوجوددارد ودرعمان زنگبار تونس والجزایر همچنان ازعلی تبری می جویند.بعدها عمرو عاص آمد ومصررا ازتصرف محمد بن ابوبکر درآورد واورابه دست معاویة بن حدیج سردارعمرو عاص کشت .

/ 0 نظر / 90 بازدید