عموهای پیغمبر وسرحسین

7فروردین 93

من امسال نداشتم که شعری بگویم

کلامی نه حرفی بگویم

من ازسرگذشت پیامبر

ونه تن عموهای آن نورانور  :

زبیروضرارومقوّم

 ابوطالب وحارث وبولهب

حمزه ،غَیداق وعباس

گذشتم

به مولاعلی (ع ) فاطمه

ازآن پس حسن وحسین

که گشتندگرفتار بدمردمانی ز تاریخ 

که ازبهرتخت  حکومت

برای سیادت برای بزرگی

چه گفتند وراندندورفتند

عجب روزگار غریبی

وبدمردمان پلیدی

به هر دور گیتی

به رنگی

که دنیای خودرابه رنگ تمدن

به رنگ تدین ..

ودرکوچه ها سرصاحب سِرّ اکبر

حسین شهید رادادند  به گردش  

و زید بن ارقم بگفتا شنیدم

که سر کرد تلاوت :

« اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحاب الکَهفِ وَالرَّقیمِ مِن أَیاتِناعَجَبا»

وگفتم : حسینا سرتوعجیب تر زکهف ورقیم است

وگفتند به شکرانه شادمانی  قتل حسین :

چهارمسجد شبث رِبعی  ،اشعث ،جریروسِماک را نهادند بنا

وزان روی  تاریخ کردندسیا

من از شعر خالی و سالی که پیدا بهارش

/ 0 نظر / 17 بازدید