تجوید میم ساکن. تفخیم ترقیق.وقف

فصل سوم :

حرف میم ساکن دارای
سه حالتست :

1 – ادغام باغنّه چه دریک کلمه چه دردوکلمه ، تقریبا مشابه ادغام نون ساکن درمیم ولی ( ادغام میم درمیم )باغنّه بیشتر . مانند:یُعَمّر، دَمَّرَ ، صُمٌّ (ادغام مثلین)

2 – اخفا با غنه نزد "با"مانند :مَن یَعتَصِم بِالله ، اِنَّ رَبَّهُم بِهِم ( اظهار جایزاست ولینزد ابی عمر دانی و صاحب شاطبی

3 – اظهار درسایر حروف چه دریک ویا دردوکلمه مثل: 
اَلحَمدُلِلهِ اَنعَمتَ وَلَهُم عَذاّبٌ مَعَکُم  ( نزد فا و واو باید اظهار بیشتر باشد. )
مانند: یَمُدُّهُم فی طُغِانِهِم – عَلَیهِم وَلاَالضّآلّینَ

*باب چهارم : تفخیم و ترقیق .
دراین موضوع یک اصل وسه فصل سخن خواهد بود:

اصل: ترقیق عبارت از ضعیف گردانیدن حرف  . تفخیم فربه کردن حرف
است . دربیان حر ف راء ودربیان حرف لام ، روی زبان به طرف کام بالای دهن حرکت می کند

 برای راء تفخیم وبرای لام تغلیظ به کار می رود .

-        
اصل درراء تفخیم است و ترقیق راء یا به سب کسره است یا باء ساکن . وقتی در وقف کسره ی راء ساقط می شود راء تفخیم می گردد.

-        
 اصل درلام ترقیق است  . ولی تفخیم به این جهت است که در لفظ جلاله الله ماقبل مفتوح یا مضموم نزد جمیع قرّاء.یا لام مفتوحه بعد از ضاد- طا- ظا ساکنه یا مفتوحه واقع شود . ازرق ازورش تفخیم لام می کند

*فصل اول: تفخیم وترقیق را:
اگر راءمکسور – ساکن – ماقبل مکسوربه کسره لازمی یاساکنی که ماقبل آن یاءساکن باشد ، دراین سه حالت ترقیق می شود. مانند : کَریم، فِرعَون ،خَبیر ( درکریم  یا ء ساکن، درفرعون راء ماقبل مکسور و درخبیر
راء ساکن است ). اگر راءساکن ماقبل مکسورقبل از حروف استعلا ء آید مانند : قِرطاس، مرصاد، فرق ، راء تفخیم می شود . اگر راءساکن ماقبل مکسور کسره عارضی داشته باشد تفخیم می شود مانند : اِرجِعوا، رَبِّ ارجِعونی . اگر راء مفتوح  یامضموم یا ساکن ماقبل مفتوح یامضموم باشد برای همه قراء تفخیم می شود مثل : رَبّاً ، رَبٌّ،یَرحَم ،یُرجَعون،(باعنایت به راءی "ازرق "که از" ورش" بیان نموده ایشان ترقیق می کرده )وقتی ماقبل راء مکسورباشد به کسر لازمی وبعد از راءحروف استعلاء( ص ، ض ،ط،ظ، خ، غ،ق )نباشد وراء مکررنباشد ودرلفظ عجمی نیز نباشد مثل آخره وبره اعم ازآن که درمیان کسره وحرف راء حرف ساکن باشد یا نباشد مگر آن که حرف ساکن استعلا( به غیر از خاء)مثل فِطراً ، فِطرةَ الله ، مِصرآٌ باشد ، تفخیم می شود. اما اگر کسره لازمی نباشد مثل : بِرَسولِهِم،لِرُقَیِکَ ویا آن که راء قبل از حرف استعلاباشد مانند: فِراق،اِشراق،صِراط،اِعراض وهمچنین راء مکررباشد
مانند : ضِرارً،فِرار، مِدرارویا آن که درزبان فارسی تلفظ شود مثل ابراهیم ،اسرائیل بازهم تفخیم می شود اگر راء ماقبل ساکن باشدمثل خبیرا،قدیراً،بصیراً  "ازرق از ، ورش ترقیق نماید.ولی لفظ حیران در سوره انعام و عشیرتکم درسوره توبه هم ترقیق وهم تفخیم می شود( به قول شیخ جزری).

* راویان ازرق ، درتفخیم وترقیق : راءمنوّن مفتوح که ماقبل آن مکسور باشد یا ماء ساکن هروزنی که باشد مثل :شاکراً،مبصراً،مهاجراً، نقیراً،نصیراً،خبیراً،قَواریر، زَمهَریراً ، مُستَطیراً اختلاف کرده اند .؛برخی مثل ابی الحسن غلبون ترقیق وبرخی مثل ابی طاهربن غلبون تفخیم کرده اند . اما افراد زیادی هم چون ابی عمرودانی وصاحب شاطبی به شرط آن که میان راءوکسره به حرف صحیح ساکن باشد تفخیم نموده اند دراین شش کلمه : ذِکراً،سِرّاً،وِزراًحِجراً،اَمراً،صهراً

*ترقیق:وقف به سکون یا به اشمام در راءآخر کلمه که ما قبل آن مکسور باشدمثل الّساحر، بُعثِر.در راء بعدازحرف ساکن ماقبل مکسور،مثل الّسِحر،بِکر ودربعداز یاءساکن مثل قَدیر،خَبیر ویا الف اماله مانند کلمات الّنار،الابرارترقیق می شوداگر چه دروصل مضموم یا مفتوح باشد .

* تفخیم راء : حال اگر ماقبل راء موارد فوق نباشد تفخیم صورت می پذیردگرچه دروصل مکسور باشد ووقف به روم حکم وصل دارد . باید توجه داشت هرجا که دروصل ترقیق می شده درحالت روم ن8یزترقیق شود.  

*پیرو تجوید 5

فصل دوم درمورد ترقیق وتغلیظ  حرف "ل" :

. اصل درترقیق لام است مگر این که در مجاورت حرف استعلاء باشد .یعنی این که ماقبل یا بعد ازآن یا هردو طرفش حرف استعلاءباشد مثل : وَلیَتَلَطَّف – وَصَلواة – وَخَلَطوا  البته قراء مصری  "ورش"مثل صاحب شاطبی ،ابی عمرو رانی  اصل را درتغلیظ دانسته اندوقتی که لام مفتوحه چه مشدد یاغیر مشددباشد .زمانی که ماقبل لام  صاد یا طا یا ظا مفتوحه باشد مانند الّصلوة – صلّوا- یَصَلّوا یا ماقبل لام  ساکنه باشد   مانند : یَصلی – یصلیها – اِصلَوها . مثال در طای مفتوحه : اَلطّلاق- وَانطَلَقَ- بَطَلَ . درطای ساکنه مانند : مَطلع الفجر. درظا چه مفتوحه وچه ساکنه . مانند: ظَلموا ظَلمنا – ظَلّ – من اَظلم – اذا اَظلم – یَظلمون

درکلمات : یوصل – بطل – ظلّ چون لام درآخر است درحالت وقف هم ترقیق وهم تغلیظ جایز است ؛گرچه تغلیظ بهتر است . اما در کلمه صَلصال تغلیظ روایت شده ؛گرچه در گروه شاطبیه ، ترقیق اصح است . اگر درمیان لام مفتوحه وحروف : ص ،ط وظ که بیان شد الف واقع شود ترقیق وتغلیظ هردو جایز است .؛ گرچه تغلیظ مشهورتراست . مانند: فصالا درسوره بقره – ان یصالحا درسوره نساء- افطال در سوره طه – طال  درسوره انبیا – فطال در سوره الحدید – ولا صلّی در سوره قیمه – فصلّی :در سبح اسم ربک  -  اذا صلّی درعلق ومانند این .که درآخر آیه هستند درهردوحالت .درمصلّی سوره بقره درحالت وقف – دریصلیها سوره اسرا- والّیل ویصلی در سوره انشقاق – تصلی درسوره غاشیه – سیصلی درسوره لهب  هردو وجه جایز است : ترقیق وتغلیظ . ولی درآن سه کلمه که درآخر آیه اند ترقیق بهتر است . دراین شش کلمه دیگر تغلیظ بهتر است . درمصلّی قید وقف برده شده است . زیرا که دروقف فقط تغلیظ رواست .در ذوات الیاء تغلیظ لام با فتح آن باشد وترقیق با اماله بین بین .

*تعریف اماله : در تجوید اماله مخصوص یک کلمه می باشد : مجریها ( در سوره هود ) الف میل به فتحه و سپس میل به کسره می کند و دهان باز می شود.*

 

ائمه قراء درتغلیظ لام اللّه درصورتی که حرف ماقبل آن مفتوح یا مضموم باشداتفاق نظردارند . مانند:قالَ الله  – رسولُالله . اگر حرف ماقبل آن مکسور باشدبا شد ؛لام ترقیق می شود.مانند الحمدلله – بسم الله  که لام ترقیق می شود.

فصل سوم حرف الف : الف فی ذاته ازتفخیم وترقیق مبرااست ؛ مگر این که بعد از حروف استعلاءواقع شود ،که دراین حالت تفخیم می شود.

تفخیم نیزیعنی تاّم گفتن واشباع فتحهِ حرف ما قبل مانند: قال- طال - ظاهر- خالصه –صالحا- ضامر-الغامرین .

ترقیق عدم اشباع است به این معنی که اگر حروف ماقبل ،از حروف مستقله باشد،مانند امن- سآء- جآوءک – باوء وغیرذالک . تفخیم وترقیق هردو الف راعارض می شود ولی  تفخیم به تبعیت حرف استعلاء و ترقیق به تبعیت ازحروف استفال  ؛گرچه فی ذاته ازهردو مبرّاست

باب پنجم:  دربیان هاء کنایه   که همان هاء ضمیراست وهائ مضموم یا مکسور. ضمیر مذکّر مانند بِهِ که هاء آن اشباع می شود. وغیر اشباع مثل عَلَیهِ . منظور از اشباع ، سیرگردانیدن حرکت است مثل ضمه درحرف واو وکسره درحرف یا، مضموم مع الاشباع وقتی که ماقبل آن مفتوح یا مضموم باشد ومابعدش متحرک مانند : مالُهُ- وَلَدُهُ – اِنَّهُ . از اشباع تعبیر به صله نیز کنند وعدم اشباع را استعجال (اختلاس) یعنی کم کردن از حرکت . مکسور با اشباع وقتی است که ماقبل آن مکسور ومابعد آن متحرک  باشد .مثل علی سمعِهِ وَبَصَرِهِ . مضموم بلااشباع دوگونه است : متفق علیه که  بعد از هاء ضمیر حرف ساکن واقع شود چه ما قبلش متحرک یا ساکن باشد مانند :  بهِ الله – یَعلمهُ الله و مختلف فیه  زمانی که ماقبل  هاء ضمیر  ساکن ومابعدش متحرک باشد مانند:فسبِحهُ وَ اَدبارالسّجود – واتیناهُ حُکماً- وخذوهُ وقلّوهُ که جمیع قرّاءبه ضمّهء مختلسه (استعجال) خوانند مگر  ابن کثیر که به ضمه اشباع خوانده یعنی به  واو خوانده است .

مکسور بلا اشباع : بر دوقسم است :  متفقٌ علیه و مختلفٌ فیه 

متفقٌ علیه : که بعد از هاء کنایه ساکن واقع شود.وماقبلش هرچه باشد . مثل بهالذین و علیه الله . مختلف فیه آن ست که ماقبل آن یاءساکن باشد  ومابعدآن متحرک مثل فیه هدی که جمیع قرا به کسره مختلسه خوانند. مگر ابن کثیر که به کسره مشبعه خواند.ه یعنی  به یاء اما درفیه مهانا  که درفرقان حفص به صله خوانده یعنی به یاء، بعضی احکام دربعضی الفاظ مخصوصه جاری نخواهد بود. مثل یؤدّهِ- اَرجهِ- یَرضهِ

باب ششم : دربیان وقف که مشتمل بر سه فصل است :

فصل اول : وقف درآخر کلمات  که از کلمه بعدی بریده می شود. به شه صورت : حرف آخر کلمه را سکن کنند یا رَوم کنند یا  اِشمام  : رَوم یعنی جُستنن ودراصطلاح ضعیف گردانیدن اِعراب است طوری که شنونده اگر نزدیک قاری باشد بشنود.

اشمام درلغت بر یانیدن   ودراصطلاح به هم آوردن دولب قاری بعد ازاسکان حرف است به طوری که بیننده دریابد وربطی به شنیدن حضار ندارد. ملاحظه می شود که اصل در وقف ،سکون حرف است ، روم جایز نیست مگر درضمّ ورفع وکسروجرّ مانند الحمدلله  - مِن قَبلِِ-مالِکِ - هؤُلاءِ اما در فتح ونصب جایز نباشد مگر درنزد نحویان  وبعضی قرّاء درفتح ونصب مشدّجایز دانسته که درست نیست . اشمام جایز نباشد مگر درضمّ ورفع . فایده وقف بر روم واشمام آن است که شنونده از روم وبیننده از اشمام معلوم می کنند که حرکت کلمه که توقف روی آن شده چه هست . روم واشمام جایز نیست مگر بر سه چیز:

 

درسه جا رَوم واشمام جایز نیست :

اول به تاء تأنیث زیرا وقف آن به  هااست واعرابش عارض . اما هرجا که به تای درازنویسند رَوم واشمام جایز است .

دوم : درحرکت عارضی مثل : قلُ ِادعوا- قُمِ الَّیلَ – قُل اوُحِیَ  - وَانحَرشانِئَکَ زیرا دراصل ساکنند وبه سبب التقآء ساکنین درروی اول وبه سبب ثقل درروی آخرحرکت عارض می شود.

سوم: میم جمع مثل انَّهم – بِهِم زیرا که اصل درمیم جمع سکونست وضمّه عارض آن می شود درحین صله به واو  به قرائت بعضی دروصل اگر چنان چه بعد ازوی ساکن بیاید که اگر ساکن بیاید به اتفاق  متحرک خواهد شد به حرکت عارض به جهت رفع التقاء ساکنین اما درهاء ضمیر مثل انّهُ – بهِ – عَلَیهِ – آتَیناهُ خلاف کرده اند مثل ابوعمرودوانی که درهاء ضمیر روم واشمام نزد او مطلقا جایز است .بعضی گفته اند که مطر(شیخ حسین مطر الجزایری) جایز نیست . بعضی گفته اند در هاء مضموم که ماقبلش مضموم باشدمثل یَعلَمُهُ – نَصَروهُ- ،یا واو ساکن مثل اَتَوهُ وهم چنین درهاءمکسوره که ماقبلش مکسورباشد ویاءساکن مثل بِهِ – فیهِ- عَلَیهِ رَوم واشمام جایز نباشدودرغیر این ها جایز باشد.بعضی مثل  سبط وخیاط گویند اگرماقبل هاءضمیر،ساکنست روم واشمام هردو جایز است . مثل مِنهُ – عَنهُ – اِلَیهِ واگر متحرک است جایز نیست مثل اِنَّهُ- بِهِ . صاحب شاطی قول اول وسوم را قبول دارد .

* توضیح درباره التقای ساکنین :  به غیر از حروف علة (واو – یاء) اگر دوحرف ساکن ، کنار هم قراربگیرند، به جهت سهولت درتلفظ ، ساکن اول بدل به کسره می شود. مانند قُل اَلحمد که می شود قُلِ الحَمد یا اِن اَلحُکم که می شود اِنِ الحُکم  یا در بَل اَل لَذی (بَل الّذی ) که می شود بَلِ الّذی . این نکته در تنوین ها هم که ساکن هستند صادق است .مانند لَهواً اِنفَضّوا که همزه ابتدای فعل انقضو همزه  وصل است وهنگام وصل دوکلمه خوانده نمی شود پس خوانده می شود لَهوَنِ انفَضو. قوماً اَتَّخَذوا خوانده می شود قَومَنِ اتَّخَذوا یا اَحَدٌ الله الَّصَمَد خوانده می شود : اَحَدُنِ الله الصمد.

 

/ 0 نظر / 119 بازدید