پنبه

*20آبان 1393

بیگانه دورباد  

برزیگر اوایل اردیبهشت

درسایه سارتیر و خشت

درگذرازکوچه های تنگ

آن سوی دشت

گوشه ای ازکشتزار را می سپرد

به شیارو شخم

نم ونیمه خشک رند وماله می کشید

تلی انباشته بود درزمین  

ازشن وماسه های کف رود

ازفاصله های دور

سی یا چهل تا بار

ازمردان قوت صحرا

بقچه ای (وربندی) بسته با  کمر

نیرومند ترین آن  وربندی پر ازماسه

نیرومند دیگری  وربندی از دانه های پنبه

وآن دیگردردست  تیشه ای  

چمباتمه برزمین

گودال های کوچک به عمق شش سانت

بافاصله بیست سانت

پیاپی می کند

پنبه دانه هارازسرمشت

به سوی گودال

مشتی ازماسه هاروی دانه ها

پس از ساعت ها

زمین با لکه های خاکستری

با آرایه های زیبا

درفاصله های مناسب

....

شاید  دو روزگذشت

کرت زمین لبالب از آب جویبار

یک هفته بعدازآن  

زمین ازفشار جوانه های سرخمیده پنبه 

سراسر ساقه های سفید با کلاهی

از پوست دانه های پنبه برسر

سلامت   را  پاسخ می دهد

وهفته بعد

کَرت زمین یک پارچه  ماهوت سبز

تا آن را تُنُک بیارایند

آرام آرام هرساقه چندین شاخه برتن

وپس غنچه های رنگ به رنگ دل آویز دشت

بازمی شدند

سپس گل ها

وامی نهادند جان جای خود به قوزه ها

سبز وسرخ و رنگارگ

آب ها را به طراوت نوشیده

اینک بوته ها

برسرنهاده چادری سفید

درانتظار بخت

با دستان برزگر

درجوال های برکت خانه

باشب نشینی ها

با شب چرانی ها

برف سفید ازچاربند خانه ی

قوزه های خشک رهانیده

وش های نازنین

درمیان پنجه وغلتک

جیرجیق

تا وش ره گردداز دانه ها

برای تابیدن

دردوک های زنان

وچرخ نخ ریسی  

در گُلّه ها وچِلّه ها

شوداده می شود

نخ های جاودان

با رنگرز هم آستین

برمی گردد به خانمان

مادربزرگ باعروس

ازبامداد نماز

تا صلات ظهر

وازپسین تا شامگاه و

گاه نیمه های شب

کارگاه بافندگی

فِرَت

دِفدین وماسوره

ماکو وتاروپود

رَج ها پشت هم

رج ها ی شب مانده

به روز

وز روز به شب

سرانجام

توپ پارچه نخی

سفید وسرخابی وبنفش

رنگ دل خواه دیگری

جامه - پیراهن وچادر وچادرشب

برای دوخت ودوز

تابپوشد لباس نو

با دست های ساخت وطن

بیگانه دورباد

جانت  تهی زننگ  و زورباد

/ 0 نظر / 23 بازدید