مخملی چون

21دی92

تو ازآن دست آدم ها نبودی

با نگاه برگ پاییز

این چنین خشک وخشب

باد می برد دستانت را

تا مسیل های خشک تفتیده

یاد دارم کودکی را نرم

چون لطیف غنچه ها

نه شکوفه تازه سیب

باعطر دلاویزت

وچنان نرم ازحریرهم

ازحرارت هم

با سخاوت هرچه می کردی

اراده درمیان پنجه هایت بود

که درپنجه های من نبود

رفتارت گفتارت سبزوزیبا

مخملی چون گل

کی توانم باورت را این چنین

باخودچه کردی

یا چه کردند

نامردمان پست

پستوهای ضرب سکه

نشربرگ اسکناس

دست های ربا خوار نامریی

زچشم مردم نادان چون من

ازکجا بایدگرفت رد خطوط ارتباط

این فریب کاران بی وجدان

چون تو من میلیون ها

برگ خزانند زیر پای عابران

کزصدای خش خش ما لذتی

سبک هنرمندان خواهند برد

 

/ 0 نظر / 18 بازدید