مریضی

*    29دی 91

جز گل صحرا نتوان چید  چید ؟

جز کف دریا نتوان دید  دید؟

*مریضی

ای پدر  خوب ودلارای من

هم نفس بادشب آ رای من

گرمی صبح وسحرم را تویی

شادی بیم وخطرم را تویی

وقت خطر شیر ژیانم تویی

آتشک تیغ زبانم تویی

خانه ترا برده زبان وجود

قبله حاجات دلم درسجود

ای به فدای نگه ات آه من

جان وتن افسرده شدی ماه من

کن صبوری که خدا گفته است

مزد دهدچون که جدا گفته است

بگذرد هنگامه بد اختری

بازرسد زندگی بهتری

شکر خدا تاب وتوانت دهد

دست دهد پاوزبانت دهد

ای گل صدساله باغ وجود

گلبن بی خارهزاران سجود

دست دعا بردرمحبوب زن

بهرشفا ناله مطلوب زن

ای طلب درگه درماندگان

پادشه مملکت لامکان 

گرتوبرانی دگرم نیست باب

جز توکسی کو که دهندم جواب

بارگناهم به تقدیر شد

فکرمرا بود به تدبیر شد

لیک  غلط بود بیا درگذر

بخش به غفاری خود یک نظر

 

/ 0 نظر / 15 بازدید