منطق 1قسمت 2

اگرمقدّم وتالی به نحومستقل لحاظ شوند،هرکدام یک قضیۀ حملی یاشرطی کامل خواهندبودکه آن قضیۀ حملی می تواند شخصیّه، طبیعیّه ،مسوّره،کلّی ،جزئی ویا...وقضیّۀ شرطی نیزمی تواند متّصل یا منفصل باشد.چنان که می تواند درهرصورت موجبه یا سالبه باشد.قضیّۀ شرطی متّصل نیزمانند قضیّۀ حملی به موجبه وسالبه تقسیم می شود. مراد از(موجبه) ایجاب عبارت از اذعان به اتّصال دو قضیّه است؛مانند "اگر این عدد زوج باشدآن گاه بردو قابل قسمت است ". منظورازسلب، حکم به رفع رابطۀ اتّصال بین دو قضیّه است ؛مانند "چنبن نیست که اگر این عدد فرد باشد آن گاه بردو قابل قسمت باشد ".بنا براین ،ایجاب وسلب درقضیّۀ شرطی متّصل به سالبه وموجبه بودن مقدّم ویا تالی ویا هردو وابسته نیست.به عنوان مثال : قضایای زیر ، همه موجبه اند ،اگرچه مقدّم یاتالی ویاهردو آن هاسالبه است :" اگربارانبه کوهستان نبارد – به سالی دجله گردد خشک رودی"، " اگر باران رحمت ببارد ،جنگل خشک نخواهد شد"، "اگر دوستم گرفتار نبود ،حال من نیز چنین درهم نبود".

ب) شرطی منفصل. قضیّۀ ای است که درآن به عناد وتنافی دو یاچند نسبت خبری یا به عدم جدایی وگسستگی آن ها حکم می شود؛ به عبارت دیگر، قضّیۀ  شرطی منفصل قضیّۀ  ایست که درآن به تنافی وناسازگاری دو نسبت ویا عدم آن حکم می شود ؛  مانند "یاعدد زوج است یاعددفرداست".اجزای قضیّۀ منفصل برخلاف متّصل نسبت به یکدیگر هیچ اولویتی ندارندونامگداری اجزای آن به مقدّم وتالی تنها به جهت تقدّم لفظی درقضّیه است .ساختارقضیّۀ شرطی منفصل به زبان نمادی چنین است :"یا الف ب است ویا الف د است "؛ اگر درقضیّۀ شرطی منفصل حکم به وجود انفصال وجدایی دویا چند قضیّۀ شده باشد موجبه است ؛ مانند"یا شیءموجود است یا شیء معدوم است "واگراذعان به رفع عناد وگسستگی شده باشد ،سالبه است ؛ مانند "چنین نیست که یا انسان عالم باشد یا روستایی".

2. شخصیّه ، مهمله ومحصوره

قضایای شرطی متّصل ومنفصل به اعتبار ویژگی ها،شرایط وزمان های وقوع اتّصال ویا انفصال بین مقدّم وتالی به این اقسام تقسیم می شوند:

الف) شخصیّه . اگرحکم به اتّصال ویا انفصال فقط دریک زمان ویاحالت معّین ومشخّص باشد، قضیّه "شخصیّه "خواهد بود. شخصیّه متّصل ،مانند "اگر امروزهواآفتابی باشدبه گلستان خواهیم رفت ".

شخصیّۀ منفصل ،مانند "یا امروز شنبه است یا یکشنبه ".

ب) مهمله. اگردرقضیّۀ شرطی صریحا به عام ویا خاص بودن زمان اتصال ویا انفصال قضایا اشاره ای نشده باشد، قضیّه "مهمله "خواهدبود.

مهملۀ متّصل ، مانند "اگر باران ببارد، هوالطیف می شود"؛

مهملۀ منفصل ،مانند "عددیا زوج است یا فرد".

ج) محصوره . اگردرقضیّۀ شرطی ،کمّیت ومقدار حالت ها وزمان های اتّصال ویا انفصال قضایابیان شده باشد، قضیّه محصوره است . دراین صورت قضیّۀ شرطی به نوبه خود به دوقسم کلّی وجزئی تقسیم می شود.باید دانست که جزئی وکلّی بودن قضیّۀ شرطی تنها مربوط به کلّیّت وجزئیت حکم به اتّصال ویا انفصال است ،نه کلیّت مقدّم یا تالی آن ها . بنابراین قضیۀ" همواره اگر این شبح انسان باشد ، حیوان است "کلّی است ، اگرچه مقدّم آن قضیّه ای شخصیّه است .

کلیّۀ متّصل ،مانند " همواره وقتی خورشید طلوع می کند ،روزآغازمی شود"؛  

کلیّۀ منفصل ،مانند " دائماًعددیازوج است یافرد "؛

جزئیّۀ متّصل ، مانند "بعضی اوقات وقتی خورشید درآسمان است ،ماه دیده می شود"؛

جزئیّۀ منفصل ،مانند "بعضی اوقات یا باید جهاد کرد ویا هجرت".

  1. تقسیم قضیّۀ شرطی متّصل به لزومی واتفاقی

الف) شرطی متّصل لزومی . قضیّه ایست که اتّصال وپیوند مقدّم وتالی درآن ضروری است ؛مانند این که مقدّم علّت تالی یا تالی علّت مقدّم باشد یا هردو معلول یک علّت باشد :"اگرخورشیدطلوع کند،روزآغازمی شود"، "اگر انسان بیمارشود،دربدن او خللی ایجاد شده است "،اگرروزآغازشود،جهان روشن خواهدشد".

ب)شرطی متّصل اتفاقی. قضیّه ای است که مصاحبت وهمراهی بین دونسبت خبری صرفاًبراساس تقارنی اتفاقی باشد .؛مانند"اگرقارون مال اندوخت ،لقمان حکمت آموخت ". اطلاق قضیّه شرطی براین نوع قضایا مجازاست ؛ چرا که ارتباط مقدّم وتالی تنها نوعی معیّت وتقارن است ورابطۀ شرط وجزای حقیقی بین آن هابرقرارنیست.

4. تقسیم قضیّیۀ شرطی منفصل به حقیقی ،  مانعة الجمع ومانعة الخلوّ

الف) قضیّۀ منفصل حقیقی .قضیّه ای است که درآن به عنادوگسستگی بین دو نسبت خبری به گونه ای حکم شده که نه می تواند هردونسبت صادق باشد ونه هردو نسبت کاذب ؛یعنی اجتماع وارتفاع آن دو باهم محال است ؛ مانند"یاعددزوج است یا عددفرداست".

ب)قضیهّ منفصل مانعة الجمع . قضیّه ای است که درآن به عناد وانفصال بین دونسبت خبری به گونه ای حکم شده است که هردو نسبت نمی تواندصادق باشد، هرچند هردو نسبت می تواندکاذب باشد؛یعنی اجتماع آن دومحال است ،ولی ارتفاع آن ها محال نیست؛مانند " یاهرکاغذی سفیداست یاسیاه".

ج) قضیّۀ منفصل مانعة الخلوّ(دست کم یکی از دوجزء قضیّه صادق است ).قضیّه ای است که درآن به تنافی وستیز دونسبت خبری به گونه ای حکم شده است که نمی تواند هردو نسبت کاذب باشد هرچند می تواندهردونسبت صادق باشد؛ یعنی ارتفاع آن دو محال است ، ولی اجتماع آن ها محال نیست؛مانند" یامکافات عمل دردنیاست یا درآخرت".

5. تقسیم قضیّۀ شرطی منفصل به اتّفاقی وعنادی

قضیّۀ منفصل را می توان به اتّفاقی وعنادی تقسیم کرد. درقضیّۀ اتفاقی ، تنافی وجدایی مقدّم وتالی ازیکدیگر امری اتفاقی وغیر ضروری است . مانند؛" قبل ازظهر یاحسن به مدرسه می رود یا حسین ". درقضیّۀ عنادی ، انفصال وجدایی مقدّم وتالی برخاسته از طبیعت طرفین است وبه همین جهت ضروری وغیر قابل تخلّف است؛مانند"یاعددزوج است یا فرد".

نمودار اقسام قضایای شرطی:

قضیّۀ شرطی

                      متّصل                                                           منفصل

   شخصیّه        مهمله           محصوره                          شخصیّه         مهمله       محصوره

    لزومی  اتفاق   لزومی  اتفاقی    لزومی   اتفاقی                                      حقیقی            مانعة الجمع      مانعة الحلوّ

                                                                                              عنادی   اتّفاقی     عنادی   اتفاق     عنادی    اتفاق

 

تبدیل قضیّۀ حملی وشرطی به یکدیگر

انسان چون موجودی متفکّراست می تواند یک حکم را به صورت های گوناگون بیان کند؛ مثلاقضیّۀ حملی " انسان حیوان است " را درقالب شرطی متّصل "اگر موجودی انسان باشد حیوان است " بیان کند.  و نیز قضیّۀ شرطی متّصل "اگر نورشدّت یابد مردمک چشم تنگ می شود" را به قضیّۀ حملی"شدّت نورموجب تنگی مردمک چشم می شود" تبدیل کند. تبدیل قضیّۀ حملی وشرطی به یکدیگر درهمه احوال امکان پذیر واختصاص به نوع خاصی ازآن دو ندارد.

قضایای محرّف

قضیّۀ حملی وشرطی هریک دارای ساختاری منطقی است . که گاه به دلیل جابه جایی اجزای قضیّه ؛ به جهت ابهام درگفتاروپیچیدگی بیان این ساختار منطقی دچارتحریف می شود،دراین صورت قضیّه  را "محرَّف " یا منحرف می نامند.  

موارد زیر تأویل قضایارابه ساختارمنطقی نشان می دهد :

01 "انسان بعضی ازحیوان هاست " .این قضیّه دراصل چنین بوده است :"بعضی ازانسان ها حیوانند".

02"مال انباشته نمی شود مگر ازطریق بخل ویا ازراه حرام ".این قضیه می توانه به یکی از صورت های زیر تأ ویل شود: 

الف) شرطی متّصل :" اگرمال انباشته شود،یا ازراه بخل است ویا ازطریق حرام ".

ب) شرطی منفصل:"یا مال ازراه بخل انباشته می شود ویا ازراه حرام ".

03"نیست برای انسان جزآن چه برای آن کوشیده است ". این قضیّۀ مرکب می تواند با انحلال به دوقضیۀ حملی زیر به ساختار منطقی خود بازگشت کند.

الف)حملی سلبی :"آن چه راانسان برای آن نکوشیده است ،مال اونیست".

ب)حملی ایجابی :"آن چه راانسان برای آن کوشیده است ،مال اوست ".

04"فقط انسان ،دانشمند است ".این قضیّه درواقع قضیّه ای مرکب است که به دو قضیّۀ حملی زیر انحلال می یابد:

الف)"انسان ، دانشمنداست ".

ب) "غیر انسان دانشمند نیست ".

05"هشت بردو قابل قسمت نیست،مگر این که زوج باشد". این قضیّه درواقع قضیّۀ شرطی متّصل است ، به این صورت :"اگر هشت زوج باشد ، بردوقابل قسمت است "و "اگر هشت زوج نباشد بردوقابل قسمت نیست ".

06" تنها اگر این موجود حیوان است ، انسان است ".این قضیّه به صورت قضیّۀ شرطی متّصل تأویل می شود:"اگراین موجود حیوان است ،آن گاه انسان است "و"اگر این موجود حیوان نیست ،آن گاه انسان نیست".

07"نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند". این مصراح به یکی ازصورت های منطقی زیر بازمی گردد:

الف) قضیّۀ حملی سلبی :"چنین نیست که هرچهره برافروزنده ای ، دلبری داند".

ب ) قضیّۀ شرطی سلبی :"چنین نیست که اگر کسی چهره برافروخت ،آن گاه او دلبری بداند".

08"به خدا اگرمن رفته باشم !" این قضیّه به صورت قضیّۀ حملی زیر تأویل می شود:"من نرفته ام ".

09"اگرفردا هوامناسب باشد،ولی امشب کارهایم را انجام ندهم ، فردا به صحرا نخواهم رفت ". این قضیّه ازنظر منطقی به قضیّۀ شرطی متّصل ،که تالی آن نیزخودقضیّۀ شرطی متّصل دیگری است ،بازگشت می کند:"اگر فرداهوامناسب باشد،آن گاه اگر امشب کارهایم به انجام نرسد ، به صحرا نخواهم رفت ".

ملاک کذب وصدق قضیّۀ شرطی

صدق وکذب درقضیّۀ شرطی ، تابع صادق یا کاذب بودن هریک ازمقدّم وتالی ، به تنهایی نیست . گاهی قضیّۀ شرطی متّصل صادق ، ازدو قضیّۀ کاذب فراهم آید .،مانند" اگر انسان شیر باشد آن گاه درنده است ". وگاهی نیز قضیّۀ  شرطی متّصل لزومی کاذب ، ازدو قضیّۀ صادق فراهم آید ؛مانن" اگر آفتاب طلوع کند ،آن گاه سعدی شاعراست ". بنابرا ین ، مراد ازصدق درقضایای شرطی مطابقت وعدم مطابقت نسبت اتصال وعناد با واقع است .  

استدلال مباشر(بی واسطه)

استدلال واستنتاج یکی ازمهم ترین فعالیت انسان درجریان اندیشه برای به دست آوردن تصدیقی جدید است.رسیدن به تصدیق نو هم ازطریق قضیّه ای واحد ( استدلال مباشر)وهم ازطریق چندقضیّه (استدلال غیر مباشر ) حاصل می شود.  

استدلال مباشر یا رهنمون شدن ذهن از قضیّه ای به قضیّۀ دیگر دریک تقسیم کلّی به سه قسم تقسیم می شود :تقابل ،عکس ونقض

الف)تقابل . این قسم ازاستنتاج ،مجموعه ای است مرکّب ازچهار قسم : تناقض،تضاد، دخول تحت تضادوتداخل ،که درهمه آن ها قضیه اصل ونتیجه ، ازحیث موضوع ومحمول یکسان هستند؛ولی به لحاظ کمیّت یا کیفیّت ویا هردوبایکدیگر تفاوت دارند.

الف )تناقض .هرگاه دوقضیّه ازنظر موضوع ومحمول یکسان، ولی از نظر کمیّت وکیفیّت متفاوت باشند،آن ها را"متناقضین "یا "دوقضیّۀ متناقض"می خوانند.ازدو قضیّۀ متناقض همواره یکی صادق ودیگری کاذب است . بنابراین ،هرگاه نسبت دوقضیّه "تناقض" باشد ازعلم به صدق هریک ،می توان کذب قضیّۀ دیگر وازعلم به کذب هریک ،می توان صدق قضیّۀ دیگر را نتیجه گرفت . دو قضیّۀ متناقضین باید درنه مورد اتّحاد داشته باشد :وحدت در:موضوع- محمول –شرط - اضافه – جزء وکل – قوّه وفعل -  مکان – زمان – حمل 

  1. وحدت موضوع ،مثل "گل زیباست "،"گل زیبانیست ".  بنابراین ،دوقضیّۀ "آسمان آبی است "و "گل آبی نیست" متناقض نیستند؛ زیرا درآن ها وحدت موضوع نیست .

  2. وحدت محمول ، مثل "جنگل سبز است " ، "جنگل سبز نیست " . بنابر این ،دوقضیّۀ " امروز هواآفتابی است " و" امروزهوا ابری نیست " متناقض نیستند؛ زیرا درآن ها وحدت محمول نیست

  3. وحدت شرط،مثل "انسان به شرط کوشش موّفق است " ، "انسان به شرط کوشش موفّق نیست " .بنابر این ، دوقضیّۀ " انسان رشدمی کند اگراز استعداد خود استفاده کند" و " انسان رشد نمی کند اگر از استعداد خود استفاده نکند" متناقض نیستند؛ زیرا درآن ها وحدت درشرط نیست .

  4. وحدت اضافه ،مثل "گل کوچک است نسبت به درخت " و"گل کوچک نیست نسبت به درخت " . بنابراین ،دوقضیّۀ "قلم سبک است نسبت به کتاب"و " قلم سبک نیست نسبت به تارمو" متناقض نیستند ؛ زیرا درآن ها وحدت دراضافه (نسبت)نیست .

  5. وحدت جزءوکل ،مثل " تمام صحرا سرسبز است " و" تمام صحرا سرسبز نیست "

  6. وحدت قوّه وفعل ،مثل "علی پزشک است بالفغعل " و" علی پزشک نیست بالفعل " .بنابراین ،دوقضیّۀ "شکوفه میوه است بالقوه "و"شکوفه میوه نیست بالفعل " متناقض نیستند؛زیرادرآن ها وحدت درقوّه وفعل نیست .

  7. وحدت مکان ،مثل "مؤمن زندانی است دردنیا" و" مؤمن زندانی نیست دردنیا".بناراین ،دو قضیّۀ " پرنده زیباست درآسمان "و "پرنده زیبانیست درقفس" متناقض نیستند؛زیرا درآن ها وحدت درمکان نیست .

  8. وحدت زمان ،مثل "امروز هواگرم است "و "امروز هوا گرم نیست ". بنابراین ، دوقضیّۀ " درخت سبزاست دربهار" و " درخت سبز نیست درخزان " متناقض نیستند. زیرا وحدت زمان درآن ها نیست .

  9. وحدت درحمل ....

...

ب)تضاد . هرگاه دوقضیّۀ کلّی ازنظر موضوع ومحمول یکسان ، ولی یکی موجبه ودیگری سالبه باشد، آن ها را دوقضیّۀ متضاد(متضادّین ) گویند . مانند " هر انسانی حیوان است " و" هیچ انسانی حیوان نیست " . ممکن نیست که دو قضیّۀ متضّاد هردو صادق باشند. بنابراین ،درصورت علم به صدق هریک  ازآن دو ، کذب قضیّۀ دیگر را می توان نتیجه گرفت .هرچند ازکذب یکی نمی توان صدق دیگری راتنیجه گرفت . به تعبیردیگر ، دوقضیّۀ متضاد نمی توانند هردو با هم صادق باشند؛ اما ممکن است هردوکاذب باشند.

ج) دخول تحت تضاد . هرگاه دوقضیّۀ جزئی ازنظرموضوع ومحمول یکسان ،ولی یکی موجبه ودیگری سالبه باشد ، آن ها را " داخلتان تحت تضاد" می خوانند ؛  مانند " بعضی ازپرندگان مهاجرند" و" بعضی ازپرندگان مهاجر نیستند"

د) تداخل . هرگاه دوقضیّه ازنظر موضوع ومحمول وکیفیت یکسان ولی یکی کلّی ودیگری جزئی باشد آن هارا " متداخل" خوانند؛ مانند" بعضی انسان ها آزاده اند" و " همۀ انسان ها آزاده اند"

ب) عکس . یکی ازاقسام استدلال مباشر ، عکس است . عکس به معنای جابه جا کردن دو طرف یک قضیّه است به نحوی که اگر قضیۀ نخست صادق باشد قضیّۀ عکس نیز صادق باشد . عکس دارای دو قسم است :

01عکس مستوی  - درهریک ازقضایای محصوره به زیر خواهد بود

  • عکس موجبه کلی که درهمه مثال ها صادق باشد،  موجبه کزئی خواهد بود ؛مانند " هرانسانی حیوان است " – " بعضی از حیوانات انسانند"

  • عکس موجبه جزئی نیز همواره به صورت  موجبه جزیی صادق خواهد بود؛مانند " بعضی ازانسان ها سفیدند" – " بعضی از سفید ها انسانند"

  • عکس سالبۀ کلی ، سالبه کلی است ؛ مانند " هیچ انسانی سنگ نیست " " هیچ سنگی انسان نیست "

  • سالبۀ جزیی ،عکس مستوی معتبرندارد ؛ زیرا هرچند دربعضی ازموارد عکس آن صادق است ؛ ولی همواره عکس آن صادق نخواهد بود ؛ مثلا ازقضیۀ " بعضی ازحیوانات پرنده نیستند " نمی توان نتیجه گرفت که " بعضی ازپرندگان حیوان نیستند" .

    02 عکس نقیض : موافق ومخالف.

    الف) روش عکس نقیض موافق(روش قدما). دراین روش ابتدا موضوع ومحمول به نقیض خود تبدییل شده وسپس بایکدیگر جابه جا می شوند به نحوی که کیف وصدق قضیّۀ اصل تغییر نکند. عکس نقیض موافق، به لحاظ کمیّت ،درست برخلاف عکس مستوی است . بنابراین ، درقضایای محصوره ،عکس نقیض موافق به صورت زیر خواهد بو:

  • عکس نقیض موجبۀ کلی ، موجبۀ کلی است ؛مانند "هرانسانی حیوان است " – " هر غیر حیوانی غیر انسان است ".

  • عکس نقیض سالبۀ کلّی ، همواره به صورت سالبۀ جزئی صادق خواهد بود؛مانند " هیچ انسانی درخت نیست "- " بعضی غیردرخت ها غیر انسان نیستند".

  • عکس نقیض سالبۀ جزئی ، همواره به صورت سالبۀ جزئی صادق خواهد بود ؛مانند "بعضی انسان ها سفید نیستند" -  " بعضی غیر سفیدها غیر انسان نیستند".

  • موجبۀ جزئی عکس نقیض معتبرندارد؛ زیرا هرچند دربعضی ازموارد عکس نقیض آن صادق است ؛ ولی همواره عکس نقیض آن صادق نخواهد بود؛مثلا ازقضیّۀ " بعضی غیر انسان ها حیوانند" نمی توان نتیجه گرفت که " بعضی غیرحیوان ها انسانند"یا " همۀ غیر حیوان ها انسانند".

    ب) روش عکس نقیض مخالف (روش متأخران). این روش عبارت است از: قراردادن نقیض محمول به جای موضوع وقراردادن خود موضوع به جای محمول با تغییر کیف وبقای صدق قضیّه .ازجهت کمیّت ،عکس نقیض مخالف ،همان حکم عکس نقیض موافق را دارد . بنابراین ، درقضایای محصوره عکس نقیض مخالف به صورت زیر خواهدبود:

    - عکس نقیض موحبۀ کلّی، سالبۀ کلّی است ؛ مانند " هرانسانی حیوان است " – " هیچ غیر حیوانی انسان نیست " .

    - عکس نقیض سالبۀ کلّی ، موجبۀ جزئی است ؛مانند " هیچ انسانی  درخت نیست " – "بعضی غیردرخت ها انسانند".

    - عکس نقیض سالبۀ جزئی ، موجبۀ جزئی است ؛ مانند" بعضی انسان ها سفید نیستند" – " بعضی غیر سفید ها انسانند".

    - موجبۀ جزئی ، عکس نقیض مخالف معتبر ندارد، مثلا ازقضیّۀ " بعضی غیرانسان ها حیوانند" نمی توان نتیجه گرفت که ، " بعضی غیر حیوان ها غیر انسان نیستند" و یا " هیچ غیرحیوانی غیر انسان نیست" .

    ج) نقض . این قسم از استدلال مباشر درحقیقت ازتوابع  عکس است . نقض عبارت است از:تبدیل قضیّه ای به قضیّۀ دیگر  به گونه ای که اگر قضیّۀ نخست(اصل)صادق باشد قضیّۀ دوم (نقض)نیز صادق باشد. دراستدلال مباشر " نقض" طرفین قضیّه درجای خود باقی می مانند.

    نقض بر سه قسم است :نقض موضوع، نقض محمول و نقض طرفین.

    01نقض موضوع عبارت است از تبدیل موضوع به نقیض آن ،عدم تغییرمحمول وتغییر درکمّ وکیف قضیّه . بنابراین درقضایای محصوره ، نقض موضوع به صورت زیر خواهد بود:

  • نقض موضوع موجبۀ کلّی،سالبۀ جزئی خواهد بود؛ مانند "هرانسانی میراست" – "برخی ازغیرانسان ها میرا نیستند".

  • نقض موضوع سالبۀ کلّی ، موجبۀ جزئی خواهد بود؛مانند"هیچ آهنی طلانیست" – "بعضی غیرآهن ها طلاهستند".

  • موجبۀجزئی وسالبۀ جزئی ،نقضِ موضوعِ معتبرندارد.

    02نقض محمول .عبارت است از تبدیل محمول به نقیض آن ،عدم تغییر درموضوع ودرکمّ قضیّه وتغییردرکیف آن، به گونه ای که اگر قضیّۀ نخست (اصل)  صادق باشد ، نقض محممول آن نیز صادق است . بنابراین ، درقضایای محصوره ، نقض محمول به صورت زیر خواهدبود:

  • نقض محمول موجبۀ کلّی ، سالبۀ کلّی خواهدبود؛ مانند«هرفلزی، هادی الکتریسیته است»- «هیچ فلزی ،غیرهادی جریان الکتریسیته نیست ».

  • نقض محمول سالبۀ کلّی ،موجبۀ کلّی است ؛مانند «هیچ آبی جامدنیست» - «هرآبی غیرجامداست».

  • نقض محمول موجبۀ جزئی ، سالبۀ جزئی است ؛مانند «بعضی ازحیوانات انسانند» - «بعضی ازحیوانات غیر انسانند» .

  • نقض محمول سالبۀ جزئی ، موجبۀ جزئی است ؛مانند«بعضی ازمعدن هاطلا نیستند» - « بعضی ازمعدن ها غیرطلاهستند».

  • 03نقض طرفین  عبارت است از تبدیل موضوع ومحمول به نقیض آن ها ،تغییر درکمّ وبقای کیف به گونه ای که صدق قضیه هم چنان باقی بماند. بنابراین ،درقضایای محصور،نقض طرفین به صورت زیر خواهدبود:

  • نقض طرفین موجبۀ کلّی ،موجبۀ جزئی است ؛مانند «هرفلزی هادی جریان الکتریسیته است » - « بعضی غیر فلزها غیر هادی اند».

  • نقض طرفین سالبۀ کلّی ،سالبۀ جزئی است ؛  مانند «هیچ آهنی طلانیست »- «بعضی غیر آهن ها غیر طلانیستند».

  • موجبۀ جزئی وسالبۀ جزئی ،نقضِ طرفینِ معتبر ندارند.

خطاهای رایج دراستدلال مباشر

استدلال های مباشر اگر چه روشن وبدیهی اند ؛ ولی انسان درتلاش فکری خودگاه در این نوع استنتاج دچار خطا ولغزس می شود. برخی ازغلط های رایج در استدلال مباشر عبارتند از:

 01استدلال به وسیلۀ قضیّۀ محرّف بدون تأویل آن به ساختار منطقی درست؛ مثلا نمی توان ازقضیۀ « هرانسانی شاعرنیست» به طریق استدلال مباشر ، عکس مستوی استنتاج کرد: «هیچ یک ازشاعران انسان نیستند». چه این که ساختارمنطقی این قضیّه درحقیقت سالبۀ جزئی است ؛ یعنی « بعضی انسان ها شاعر نیستند»؛ وهمان طور که قبلابیان شدقضیّۀ سالبه جزئی اساسا عکس مستوی معتبر ندارد.

02ازقضیۀّ موجبۀ کلّی به طریق استدلال مباشر ، عکس مستوی قضیّۀ موجبۀ کلّی استنتاج شود؛حال آن که عکس مستوی آن موجبۀ جزئی است ؛  مثلا ازقضیّۀ «عسل زرد وسیّال است » - استنتاج شود: « هرزرد وسیّالی عسل است ».

03عدم دقّت درجابه جایی موضوع ومحمول  به طورکامل هنگام استفاده از استدلال مباشر عکس ؛ مثلا ازقضیبۀ « بعضی ازانسان ها غیر فیلسوفند» استنتاج شود :«بعضی از فیلسوفان غیر انسانند».

04توجّه نکردن به قاعدۀ مشهوری که مفاد آن این است : اثبات محمولی برای موضوعی به معنای نفی آن محمول ازدیگر موضوعات نیست .

رعایت نکردن این توصیۀ منطقی گاه موجب لغزش اندیشه می شود؛مثلا نمی توان از قضیّۀ « حسن فقیه است » استنتاج کرد :« غیر حسن فقیه نیست ». 

 استدلال غیرمباشر

قلمروتفکر. انسان موجودی است متفکرزیرا تلاش وی برای تبدیل مجهول به معلوم فکر نامیده می شود.  جهل بردوقسم است . جهل به تصور وجهل به تصدیق . تفکر نیر دوقسم است :

01تعریف یاترتیب  تصورات پیشین دررسیدن به تصوری جدید؛

02استدلال یا تلاش ذهن برای به دست آوردن تصدیقی نو

تلاش ذهن برای فراهم آوردن یک استدلال جریانی است روش مند که به دو صورت مباشر وغیر مباشر انجام می شود. دراستدلال مباشر ذهن تنها ازیک قضیّه به قضیّۀ دیگر رهنمون می شود؛ اما دراستدلال غیر مباشر برای استناج یک تصدیق جدید باید ازچند قضیّۀ مناسب بارعایت ضوابط وقوانین منطقی استفاده کرد.

استدلال غیر مباشر به لحاظ صورت به سه قسم: قیاس ، استقراوتمثیل است .

01استقرا به معنای تتبّع وجستجو ست ودراصطلاح منطق حجتی است که درآن ذهن از قضایای جزئی نتیجه ای کلی استنتاج می کند؛ مثلا طی دوسال گذشته ،نبود برنامه ریزی صحیح شکاف طبقاتی را زیادکرد ودردوسال آینده هم با این برنامه ریزی این شکاف وسیع تر خواهد شد. این گونه استدلال استقرایی است .

استقرا دوگونه است :

الف )استقرای تام : بررسی ومطالعۀ همۀ افراد یک مجموعۀ محدود وعرضۀ حکم کلی دربارۀ آن است  ؛اگر همه مشتریان یک فروشگاه را مورد مطالعه قراردهیم که همه درخرید خود چانه می زنند. آن گاه می توان حکم کرد که همه مشتریان اهل چانه زنی هستند . نتیجه دراستقرای تام یقینی است وبه این  قسم استقرا؛ قیاس مقسم گویند. 

ب) استقرای ناقص . عبارت از بررسی موارد معدود وآوردن حکمی کلی که شامل افراد بررسی نشده هم می شود؛ بابرسی تعداد اندکی از افرادمحله ای حکم کنیم که همه افراد محل خسیس اند. نتیجه استقرای ناقص ظنّی واحتمالی است .

02تمثیل . استدلال تمثیلی ، حجتی است که درآن حکم را  ازیک موضوع به موضوع دیگر از طریق مشابهت بین آن دو سرایت دهند؛ بنا براین ، آن چه سبب سرایت دادن حکم موضوعی به موضوع دیگر می شود وجود نوعی مشابهت بین آن دواست  ؛ مانند« اگرمسئولین  به خواسته های جوانان اهمیت ندهیم ، ازدرون منفجر خواهند شد؛ زیرا سینه جوان همچون دیگ بخاراست که اگر روزنه ای برای آن تعبیه نکنند ، منفجر خواهدشد» .عدم اهمیت به خواسته جوان به دیگ بخار تسری داده شده است .

هر استدلا تمثیلی بر چهارکن استواراست :

اصل ، فرع ،جامع وحکم

درمثال بالا دیگ بخار اصل ، مسئولین  فرع ،ظرفیت محدودجوان یا دیگ بخار جامع وانفجار حکم است .

درتقسیمات سه گانه  استدلال : استقرا- تمثیل – قیاس  می توان گفت استدلال درقسم تمثیل ازنوع ضعیف وکم ارزش ترین نوع استدلال است .

03قیاس . اساسی ترین و معتبرترین شکل استنتاج  درمنطق ارسطویی استدلال قیاسی است ؛ چرا که نتیجۀ قیاس همواره یقینی است ، اما نتیجۀ استقراوتمثیل به جز درموارد وشرایط خاص، ظنّی است . دراستدلال قیاسی ، اغلب  ازمعرفتی کلّی  به معرفتی جزئی منتقل می شویم ( گرچه ممکن است سیر از معرفتی کلی به معرفت کلی نیزباشد) . قیاس قولی مرکّب از چند قضیه است به گونه ای که درصورت پذیرش آن ها ، ذهن انسان از خود آن قضایا وادار به پذیرش قول دیگری به عنوان نتیجه می شود.درتعریف مذکور نکات چندی وجود داردکه نیاز به توضیح است :

الف)قیاس ازسنخ قول ،  یعنی مرکب تام خبری است . بنابراین ، جملات مرکب از جملات امری یا استفهامی قیاس خوانده نمی شوند. 

ب ) قیاس همواره ازچند قضیّه ترکیب شده است . قیاس های بسیط از دو قضیّه وقیاس های مرکب از سه قضیه یا بیشترتشکیل می شود. بنابراین ، استنتاج های مبتنی بریک مقدمه ، مانند عکس ، تقابل ونقض ازتعریف قیاس خارج است .

ج)قیاس، مجموع قضایایی است که هرگاه آن ها را قبول کنیم ناچار باید نتیجۀ آن هارا نیز بپذیریم .بنابراین ، صادق بودن مقدمات درقیاس شرط نیست ؛مثلا همان گونه که دردرس های بعدی روشن خواهدشد – درقیاس «جدلی »و«خلف» ازمقدمات کاذب نیز استفاده می شود.

د)  مقدمه ای مثل : «هرگاه دوشئ بایکدیگر مساوی اند وشئ سومی بایکی ازآن دو، مساوی است ،نتیجه اینکه شئی سوم با آن دیگر نیز مساوی است ».برای استنتاج درقضایای مرکب الزامی است .

ه) بین قضایای ترکیب یافته ونتیجه ، رابطۀ «استلزام»وجوددارد. استلزام بین قضایا بدین معنااست که ؛ اگر یک یا چند قضیه صادق باشد قضیّۀ دیگر نمی تواند کاذب باشد. پس مقدمات صادق باید نتیجه صادق داشته باشد .

اقسام حجّت : حجت به لحاظ صورت وماده تقسیم می شود. تقسیم حجت به لحاظ مادّه درمبحث « صناعات خمس » دربخش منطق مادّه بیان خواهد شد. لکن دربخش صورت به سه قسم استقرا ، تمثیل و قیاس توضیح داده واینک تقسیم قیاس به استثنایی واقترانی :

تقسیم قیاس :

الف) قیاس استثنایی آن است که نتیجه ویا نقیض آن به طورکامل دریک مقدمه قراردارد . ؛ذکرخود نتیجه درمقدمه استدلال مانند: «اگر ببارد هوالطیف می شود.لیکن باران باریده است . پس هوا لطیف شده است ». ذکر نقیض نتیجه درمقدمه استدلال مانند:« اگر این شخص عادل باشد ظلم نمی کند . لیکن ظلم می کند. پس این شخص عادل نیست ». به این قیاس ،(چون نتیجه ازاستثنای مقدمه دوم به کمک الفاظی همچون : «اما»،«ولی» و«لکن»حاصل می شود )قیاس استثنایی گویند.

ب) قیاس اقترانی که درآن اجزای نتیجه درمقدمات منتشربوده ونتیجه به طورکامل دریک مقدمه ذکر نشده است ؛مانند «علی انسان است . هرانسانی فانی است . پس علی فانی است ». دراین مثال «علی»و «فانی » که اجزای نتیجه اند هریک به تنهایی درمقدمه ای قراردارند. دلیل اقترانی بودن این که هریک ازاجزای نتیجه قرین وهمراه مقدمه ای از استدلال است .

اجزای قیاس اقترانی . قیاس اقترانی حداقل ازدو قضیه تشکیل گردیده است که آن هارا«مقدّمتین » گویند. نتیجه به نوبۀ خود ازدوجزء اصلی ترکیب شده است : موضوع یا مقدم ومحمول یا تالی . موضوع یا مقدّم را درنتیجه«اصغر» یا«حدّاصغر» ومحمول یاتالی آن را «اکبر» یا «حدّاکبر» گیوند. مقدمه ای که حدّاصغردرآن مستقراست «صغری»و قضیّه ای که «حدّاکبر»درآن ذکر شده «کبری»گویندوبه لفظ یا عبارتی که درهردو مقدمه تکرارمی شود نیز«وسط» یا «حداوسط» گویند.  بنابراین درمثال « رنگین کمان زیباست »و«هرزیبایی ستودنی است »،پس «رنگین کمان ستودنی است » ،«رنگین کمان » حدّاصغر،«ستودنی» حدّاکبر و«زیبا» حدّاوسط، مقدمۀنخست «صغری»ومقدّمۀدوم «کبری» است .

اقسام قیاس اقترانی بنا به اعتبارساختارمقدّمات آن دوقسم است  .حمل وشرطی

01قیاس اقترانی حملی  که هردومقّدمۀ آن به لحاظ صورت منطقی ،قضیّۀ حملی باشد؛ ماند مثال های گذشته .

02قیاس اقترانی شرطی ،که هردومقدمه یا یکی ارآن دو به اعتبار ساختار صوری ، قضیۀ شرطی باشد؛مانند « هرگاه انسان کامل شود اندیشه اش بارورمی شود. هرگاه اندیشه انسان بارورشود پیشرفت خواهدکرد .پس هرگاه انسان کامل شود پیشرفت خواهد کرد». دراین مثال ،هردو مقدمه به صورت قضیه شرطی است وجمله «اندیشۀانسان بارورمی شود» به عنوان حدّاوسط تکرارشده است . مثال دیگر : « اگر انسانی مسلمان باشد ،متعهد خواهد بود. شخص متعهد مسئول است . پس اگر انسانی مسلمان باشد مسئول است » . دراین قیاس مقدمۀ اول قضیۀ شرطی ومقدمۀ دوم قضیۀ حملی است .

اَشکال قیاس اقترانی : قیاس اقترانی به لحاظ جایگاه قراراگرفتن «حدّوسط»درصغری وکبری به حصر عقلی ازچهارحالت بیرون نیست : یا درهردومقدّمه موضوع ویادرهردو مقدمه محمول ویا دریکی ازمقدمات موضوع ودردیگری محمول واقع می شود. برمبنای این چهار جایگاه ، قیاس اقترانی نیز، چهار شکل پیدا می کند:

شکل اوّل : قیاسی است که «حدّ اوسط» درصغری محمول ودرکبری موضوع باشد؛مانند«علی دانشمنداست .هردانشمندی فرهیخته است . پس علی فرهیخته است ».(علی موضوع – دانشمند حدّاوسط )- ( شکل اوّل ،روشن ترین شکل قیاس اقترانی است ).

شکل دوّم :قیاسی است که درآن حدّاوسط هم درصغری وهم درکبری محمول واقع می شود؛مانند «بعضی انسان ها فیلسوفند. هیچ جاهلی فیلسوف نیست. پس بعضی انسان ها جاهل نیستند».

شکل سوّم : قیاسی است که درآن حدّاوسط هم درصغری وهم درکبری موضوع واقع می شود؛مانند « هرانسانی حیوان است. هرانسانی متفکّراست .پس بعضی حیوانات متفکّرند». 

شکل چهارم : قیاسی است که حدّاوسط درصغری موضوع ودرکبری محمول واقع شود؛مانند«هرانسانی جسم است . هرمتفکّری انسان است .پس بعضی جسم هامتفکّرند».

ضرب های شانزده گانۀ هریک ازاَشکال

هریک ازشکل های چهارگانه قیاس اقترانی دارای شانزده حالت (ضرب )است؛زیراهریک ازدو مقدمۀ صغری وکبری ممکن است یکی ازچهار قضیّۀ زیرباشد:

01موجبۀ کلّی؛ 02 سالبۀ کلی؛ 03موجبۀ جزئی؛04سالبۀ جزئی؛ هریک ازاین حالت های چهارگانه دریک مقدمه ،صلاحیت همراهی با یکی ازحالت های چهارگانۀ مقدمۀ دیگررا دارد وبدین  صورت شانزده حالت(ضرب) درقیاس اقترانی پدیدمی آید. 

قانون استنتاج

درهراستدلالی برای این که بدانیم آیا نتیجه ای ازآن به دست می آید یانه ،ودرصورت انتاج ،نتیجۀ آن چیست ،بایدنخست به موقعیّت حدّوسط در دومقدمه توجه کنیم تامعلوم شود قیاس به لحاظ ساختار منطقی دارای چه شکلی است .پس ازاین که شکل قیاس معلوم شد باید شرایط انتاج را درآن جستجو کرد. اگر شرایط انتاج شکل مربوط درآن تحقق داشت ،برای نتیجه گیری ،حداوسط راحذف کرده وباباقی ماندۀ مقدّما ت،قضیّه ای تشکیل می دهیم که همان نتیجه است . باید توجه داشت که به لحاظ کمّ وکیف ، نتیجه ، تابع«اخسّ مقدّمتین » است . خسّت وپستی یک مقدمه به جزئی بودن وسالبه بودن آن است . بنابراین ، اگر یکی ازدو مقدمه جزئی باشد، نتیجه حتماٌ جزئی است واگر یکی ازدومقدمه سالبه باشد،نتیجه نیز سالبه خواهد بود.

ضوابط منطقی قیاس اقترانی

قیاس اقترانی درهرحالتی منتج نیست ؛زیرا هریک از شکل های آن بستگی به شرایط وضوابط خاصیّ دارد. این شرایط دوقسم است : شرایط عمومی واختصاصی

شرایط اختصاصی اشکال قیاس اقترانی :

هرشکل قیاس اقترانی ضابطۀ خاص خوددارد.

شکل اوّل . روشن ترین شکل ها است که درآن حدّ اوسط درصغری محمول ودرکبری موضوع است . این شکل دارای دوشرط است :

01موجبه بودن صغری ؛02کلّیت کبری .

 دراین شکل ازمیان ضرب های شانزده گانه تنها چهار حالت منتج است وباقی ضرب ها عقیم وابتر است :

یک . صغری وکبری هردو موجبۀ کلّی است؛ مانند «هرانسانی حیوان است .هرحیوانی حسّاس است .پس هرانسانی حسّاس است». ساختارمنطقی این ضرب: « هرالف ب است . هرب ج است .پس هرالف ج است ».

دو. صغری موجبۀ کلّی وکبری سالبۀ کلّی است ؛مانند«هرانسانی متفکّراست ،هیچ متفکّری گل نیست .پس هیچ انسانی گل نیست ». ساختارمنطقی این ضرب :«هرالف ب است .هیچ ب ج نیست .پس هیچ الف ج نیست ».

سه .صغری موجبۀ جزئی وکبری موجبۀ کلّی است ؛ مانند «بیشتر ایرانیان مسلمانند. هرمسلمانی معاد باوراست .پس ایرانیان معادباورند.ساختارمنطقی ضرب آن چنین است : «برخی ازالف ها ب اند. هرب ج است .پس برخی ازالف ها ج اند».

چهار. صغری موجبۀ جزئی وکبری سالبۀ کلّی

/ 1 نظر / 62 بازدید
googleup.ir

سلام دوست من وبلاگ زیبایی داری. میتونی ازطریق ثبت لینک وبلاگ تو لینک باکس هوشمندگوگل مطالب وبلاگت رو دراختیارهزارن بازدیدکننده ازوبلاگ ها قراربدی تا ازمطالبت استفاده کنن. googleup.ir