باخدا

 

سروکارم چرا با عاقلان افتاد

نمی دانم زچه بی تاب وبی خوابم هنوز

 

به نام دلبر عزیزم خدای خوبم

۸دی ۱۳۹۶

دل ودیده ام شد یکی بار الها

ازآن دم که خواندم به نامت خدایا

الهی که من بی تو هرگز نباشم

صفا بی تو داربهشتت مبادا

نشاید بدون حضورت مرا رشته جان

مران یک دم ازخود مرا باغبانا

مگرمی شود بی زبان تو گفتن

شنیدن تویی ودوچشمان بینا

گرم زندگی با توجاویدماند

هوایی ندارم به دنیا وعقبا

من وتو بهاری تموزی خزانی

زمستان نشانیم به دل باغ رویا

بیامبر که شد گوهرین دانه دین

نشانیست زلطف تو ای حی دانا

به جان سر به شوقم وشوق وصالت

همی می کشاند مرا ازسر و با

نه سرماند نه سودا به عهدجوانی

ولی مهرتو کرد به جانم چه غوغا

الهی هزاران به شکرت زنم دم

کنونم نمودی به مهرت  مهیا

همه شور وشوقم به بایان کارست

نباشد ازین بهترم شور وشیدا

عجب شد مرا عاقبت نیک بختی

که بینم بهشت وجهنم  هویدا

 دگر دست زدامان تو برندارم

که تو بامنی  ای خداوند یکتا

/ 0 نظر / 115 بازدید