دست نوشتۀ تاریخ

28آذر92

سینه سرخان کربلا گفتند

سرفرازمدام  تاریخند

ریشه گر پا بگیرد ازدل خاک ؟

خون فشاند دررگ اعصار

هرکجا هرمرام می خواند

نغمۀ نای قلب های بزرگ

به بزرگی جام مست الست

به طراوت به قطرۀ باران

هیچ سلاحی ازآن کاری تر

ازچه از شهد ناب خون جگر

دررهی کز میان شب گذشت

وزنفیر تناور گرگان

وز تبار سران تیغ وطلا

باز استاده قامتی رعنا

سرواستاده درمیانۀ برف

سبز وسرمست درکنار ۀ راه

لحظه ها ازپی هم آمده اند  

تانظاره کنان به هم گویند

بی گمان دست نوشته تاریخ

کار مردان مرد عصرشماست

عصر گرم حماسه وغوغا

کارشیرزنان بیشۀ مرد

کارشیر افکنان عفّت وخشم

چشم افتاده تا همی جان را

بستاند زدون دشمن دد

/ 0 نظر / 5 بازدید