مالزی وخاطرات

 

آغازبا نام اونکوست :

ساعت پنج بعد ازظهرتهران شش اردیبهشت بود که با ماشین وحید به سوی فرودگاه امام حرکت کردیم . راه بدون ترافیک بود. حدود ساعت هفت ونیم صف تحویل چمدان ها فرارسید .سایر تشریفات انجام وبا ساک های دستی مان تا آخرین لحظات از وحید تشکر وبا تکان دست درآخرین نقطه خداحافظی کردیم

پس ازبازرسی به قسمت انتظاررفتیم ساعت نه ونیم آماده وبه طرف هواپیما رفتیم در جاهای خود قراروساعت یک ونیم بامداد به فرودگاه دوبی رسیدیم . همه مسافران به غیر از ما وچند مسافر دیگربقیه  ژاپنی وآرام بودند.وقتی پیاده شدیم برای رفتن به گیت های مختلف باید از یک گیت اصلی می گذشتیم .

با توجه به راه وترافیک جمعیت بین من ونیروپرشاد جدایی افتاد . من تاکنون چنین جمعیتی در یک جای محدود درحرکت ندیده بودم. ما سه ساعت فرصت داشتیم تا سوارهواپیمای ژاپن بشویم .

ازهم جدا افتادیم .آخرین لحظات به گیت نهایی به هم ملحق شدیم . ساعت شش ونیم سوار وساعت دوظهربه فرودگاه ناریکا در شصت کیلومتری توکیو رسیدیم . دکتر فرجی به مبینا به استقبال آمدند.

از آن جا به سمت توکیووسپس درشمال شرقی به منزل رسیدیم . پریسا بیمارستان بود . پس ازآن پریسا با الینا به خانه آمدند.

روز ها اول بامداد وگاهی ساعات ده یازده برای قدم زدن ازخانه خارج می شدیم . چندروزی که بودیم کسی را حتی در آسانسور یا راهرو نمی دیدیم .

ترددآن ها که سر کار می رفتند ابتدای روز وبرگشت هم ساعات بعد ازظهر بود کسی بدون برنامه در محل رفت وآمدنداشت.

      علاوه بر خیابان های اصلی در خیابان های فرعی وحتی کوچه ها که ازآن دوچرخه وماشین می گذشت چراغ راهنمایی وخط کشی ها همه وسایل حمل ونقل وانسان ها به رعایت رفت وآمدترغیب نموده وبه هیچ شخصی جز ما اجازه نمی داد ازمکان های بدون چراغ وخط کشی عبور ومرور کند.

ما هم ظرف دوسه روز خودرا مقید به رعایت دقیق کردیم . سگ هاهم همراه صاحبان با افسارهای خود چگونه رفتن را رعایت می کردند.

ما درشمال شرقی ژاپن ودرنهایت kameido chome 9دربرج 14 طبقه وهرطبقه 10واحد ودر طبقه نهم بودیم .

کل پارکینگ زیر ساختمان برای توقف دوچرخه ها که هرخانوار از زن ومرد لااقل دو دستگاه داشتند اختصاص یافته .

در140 واحد برج که درمحوطه فقط 22پارکینک خط کشی شده  20 دستگاه ماشین وجود داشت دربرج های دیگر هم همین طور. تعداد ماشین به همین نسبت وجوددارد .

 دقت درنظافت وطرزبرخورد وسکوت مردم خیلی جلب توجه می کند. سراسر شهررا به فاصله های تقریبا یک تا دوکیلومتر ازهم رودخانه های منشعب از خلیج فراگرفته .

رودخانه درجوار برج های این منطقه که از میان ساختمان ها وبرج ها عبور کرده دارای حریم هرطرف بیش از صدمتر فضای سبز با درختان قدیم وجدید وپارک های وسیع می باشد .

گل های فراوان درکناره ها چه طبیعی چه دست کاشت . وهمچنین گل های گران قیمت آزالیا حاشیه پیاده روهارا (به جای شمشاد ها درتهران ) جلوه زیبایی داده .

می گویند ژاپن وآن چه ما دیدیم درتوکیو طوری نهال کاری وگل آرایی شده که همیشه سال در ژاپن گل وگیاه وجودداردحتی درفصل سرد زمستان .

دو طرف رودخانه علاوه بر حریم وحاشیه غیر از فضای سبز وپیاده رو که همه مردم وورزشکاران از کوچک وبزرگ به ویژه دانش آموزان از آن استفاده دایم می کنند هرطرف سطح رویی خاکریز به پهنای سه متر ودامنه شیب دار هرطرف شش هفت متری وجوددارد . ازروی پشته آن نیز برای راه رفتن وتفریح استفاده می شود .

چند چیز جلب توجه می کند:

 نظافت ،دقت در امر عبورومرور وسکوت .

 وجود دوچرخه های فراوان

 تعداد سگ های خانگی ازهر شکل واندازه ورنگ ونژاد.

آب وسبزه فراوان وبروز زلزله های پیاپی .

معابد مذهبی شلوغ که معبد بزرگ شینتو در آساکوسا بسیار پربیننده ومجاورآن مغازه های فراوان وفروش خرده اجناس .

کاخ شاهی یا قصر امپراتور با دیوارهای سنگی وبرکه آب دورآن و درختان انبوه .

ازهمه دلپذیر ورویایی تر شهرک عظیم دیزنی لندودیدنی های فراوان وکارناوال آن  .

 اسکای تری برج ششصدمتری که دومین برج بلند دنیا است .

برج توکیو که از روی ایفل پاریس ساخته شده است .وصدها دیدنی دیگر . م

راکز خرید و غذا خوری های بسیار تمیز با غذاهای خاص ژاپن . البته غذاخوری در همه جا به صورت سنتی وشبه خانگی نیز درکوی وبرزن وجوددارد.

یکی از امتیازات دیگر وجود دست شویی ها در محلات وگذر وکنار رودخانه موصوف که صحبت شد دوطرف حاشیه به فاصله پنجاه متر هر دویست متری با کم وبیش .

 

خانمی یک زنبیل فلزی برای حمل بچه درجلوی دوچرخه ویک زنبیل هم عقب برای دیگر بچه وسومین را نیز درچهاربندی آغوش  سوار بردوچرخه .

خانم دیگر غیر از پیاده ها می بنی دوتا سگ کوچک در زنبیل جلو ودوتاسگ دیگر در زنبیل عقب چرخ درحالت راندن دوچرخه است .

مهارت دوچرخه سواری خانم برای امور مختلف : رفتن سر کار، حمل بچه ، حمل سگ وخرید مایحتاج ازفروشگاه  چشمگیراست .

همه ماشین ها دارای فیلتر سوخت می باشند و ماشین های هیبریدی جدید نیز هوارا آلوده نمی کند .

اتوبوس وانواع مترو بسیار کارا ونقل وانتقال را تسهیل می کند.

با این که من مشکل قلب داشتم هوا خیلی خنک ،سبک ودلپذیر می نمود.

این جادرختان را ازچشم دورنداشته وآن چه را به حاشیه خیابان وگاه به دل پارک ها سپرده اند از هرس دایمی وشکل دهی شاخه های آن غفلت نکرده اند . حتی درختان کاج وسرو هاراسرشاخه گرفته وتزیین نموده اند.

یکی از مزیت های ژاپن د راین است که با این که از ابزار مدرن بهره گرفته وخود تولید کننده آنست ، از ابزار وامکانات قدیمی نیز بهره کافی را می برد .

خیلی اسرار به فراگیر کردن استفاده ازابزارمدرن را دردستور کار نگذاشته بلکه مردم به اختیار خود به شرط رعایت مسایل ایمنی وبهداشتی وکاربری از آلات وادوات آزادند.

مردم از جوان ومیان سال لباس های معمولی وساده استفاده می کنند .

به محل دفاتر مرکزی صنایع وتجارتخانه ها ودوایر دولتی که می رسی لباس ها نو وگاه یک رنگ به نظر می رسد.

ساعت دوازده بود که از گردش کاخ امپراتور برمی گشتیم . پیاده روها مملو از کارکنان زن ومرد با پیرهن شلواربود . همه درحال حرکت باسرعت بودند.

ابتدا تصورکردیم از ایستگاه مترو خارج شده ویا به طرف آن می روند . چون دقایقی با عبورازمیان برج های اداری تجاری بانک مرکزی ،میتسو بیشی و..هم مسیر بودیم دیدیم تک تک در حیاط رستوران ها به غذاخوردن مشغولندو اینان نیز ساعت ناهاری به غذاخوری های نزدیک محل کار برای خرید ناهارمراجعه می کنند.

معبد دیدنی شینتو

قبل از ورود به معبد شینتو از کوچه هایی فشرده از آدم ها ودست فروش ها ومغازه داران ومشتریان وزایرین می گذری .

ورود به محوطه معبد ودیدن آدم ها با رنگ ونژاد های گوناگون  انسان را به این فکر وامی دارد که انسان ها علی رغم  مخالفت های ظاهری شان با آداب ادیان چه الهی وچه شبه الهی به هرجا که رنگ عبادت ومظاهر آن را دربرداشته باشد جذب می شوند.

مرسوم است که یک زایر باید دست خودرادرآب مقدس بشوید، صدقه ای بپردازد وچیزی بخورد.

درون معبد شلوغ است وتماشاییان مشغول گرفتن عکس ازهم دیگر وبنای های معبد می باشند.

ما نیز دوری زدیم وچندتایی عکس گرفته واز بازارچه مجاور ودرامتداد ساختمان معبد گدشتیم .

نقل است که پس از عقاید بودا برخی از پیروان او به شخصیت مقدس شینتو ترغیب ومرام او را پذیرفتند.

نقل دیگر این که این مردالهی بیان داشته من دارای مقام الوهیت نیستم وتنها امپراطورشماهستم . لذا قدرت مذهبی اندکی کم رنگ تر شده . ظاهر کارچنین است  ولی درعمل تعصب همچنان نکارخودرا می کند.

به عنوان نمونه من روزی ساعت هشت بامداد برای دیدن معبدی (درپینانگ مالزی)برای دیدن بنای آن وگرفتن عکس رفتم . رنگ ورخ درودیوار وبنا بسیار نو وطلایی وبرخی از اجزای آن قرمزوجذاب بود . ازبیرون معبد وآن سوی خیابان با احتیاط چند ها عکس گرفتم . سردرحیاط بسیار قوی با ستون های پهن وسردرخوش تراش که هنوز داربست فلزی آن را محاصره داشت .گویا کار تعمیر نهایی ونقاشی هنوز تمام نشده بود . نمی دانم مکان مذهبی وشبه مذهبی چرا این قدر تجملی وهزینه براست . درست است زیباست ولی آیا تمرکز ثروت درآن لازم است . دیدم درمعبد آدم هایی برای زیارت این سو وآن سو می روند . من هم به درون محوطه آن رفتم . زن ومردی با یکدیگر هریک دسته ای از میله های نازک عود که ازروی کاسه کریستال محتوای روغن که ازمیان آن شعله ای به قدر پبج شش سانت بلند بود ، آتش زده ودرحالت دود به هریک ازمکان ارواح مقدس که مجسمه آن هم درآن جا قرارداشت می رفتند ومیله دودزای عود را در  کاسه گلدان سنگی پایه بلندی که درآن خاک یا خاکستر بود ، فرو می کردند .قبل ازآن  درمقابل مقام یا  جایگاه مجسمه دوزانو نشسته دعایی می کردند وبادست ها احترام می گذاشتند . ازاین مقام به آن مقام همین عمل انجام می شد. تک تک آدم ها نیز می آمدند ومی رفتند. من ازدونفری که آن سوی بنای معبد به صورت عادی نشسته وگفتگو می کردند ویکی شان پارچه ای زردرنگ بر نیم تنه خود پوشیده وسرمبارکش راتراشیده بود پرسیدم آیا می توانم عکس بگیرم ؟ گفتند آری . لذا عکس های مختلف از درودیوار وبنا وسمبل های عجیب وغریب از جمله دو مجسمه غول پیکر اژ دها که یکی سرتاسر بنا درچپ ودیگری سمت چپ را خزیده بود ،گرفتم . )

درژاپن معابد قدرت بسیاری  دارند وخود وسیله ارادت مردم به مقدساتشان می باشد .

همه چیز دست به دست هم داده تا کشور اداره شود ومردمش بتوانند پس از سال ها تلاش در تکنولوژی وثروت سرآمد ومردمش از آرامش نسبی برخوردارباشند. گرچه زلزله تن ها را بلرزاند وجان ها بستاند. همین یکی دوروز گشته علاوه بر زلزله پنج ونیم ریشترنی زلزله هشت ریشترنی توکیورا به شدت لرزید که اگر درایران عزیز ما اتفاق می افتاد ، خانه ها کن فیکون می شد . یکی از مظاهر لطف الهی دراین است که هرجا پا بگذاری نعمت بیکرانش را ساری ونوازش پدیده های طبیعی اش را جاری می بینی .هرگوشه از جهان زیبایی خاص خود وجلوه مستانه خودرا دارد.روء یای شیرینی راکه گه گاه دراندیشه ویاخواب های سبکم دراعماق جان می دیدم اینک به حقیقت پیوسته بود .

 

ازفرودگاه توکیو به سوی مالز ی به مدت هفت ساعت پریدیم . زیر پا تاچشم می بیند آب وآب وابر  وآن گاه که کمی هواصاف می شود کشتی ها که برای حمل کالاها درترددند. پرواز نسبتا خوب وراحت بود .

فدلی ،نسرین وسوفیا به بدرقه مان آمدند و به سوی خانه مان حرکت کردیم .

گذری به  لانکگاوی

 فرودگاه جدیدتاسیس برای پروازهای داخلی واطراف 30کیلومتری شمال غربی مالزی نقطه پروازمان رسیدیم .بایدبه جزیره لانکاوی

که دارای 99جزیره کوچک وبزرگ با65هزارنفرجمعیت می باشدبرویم.تعدادمسافرین حدود150نفر می باشد.پس از3ساعت نشستن  وتشریفات پروازآغاز وباگذر ازجنگل های طبیعی واندکی هم درختان دست کار غالبا نخل پالم روغنی ، نارگیل وسایردرختان زیبا،لحظه ای بعد اقیانوس چین باآب بسیارآرام ومه وابرلطیف دیده شد.پرواز مان یک ساعت کشید.درفرودگاه لنکاوی (لنگ کاوی)ساعت هفت پیاده شدیم. وقتی به بیرون از ساختمان رسیدیم ،فدلی یک دستگاه اتومبیل تویوتای اینووا برای سه شب وچهارروز را به مبلغ سیصدوپنجاه رینگیت (هر رینگیت حدودهزارتومان)اجاره کرد.باآن به جایگاه استراحت خود دردودستگاه اطاق با حیاط کوچک مجزادرمتل (cenang memories motel)رسیدیم .قبل ازشام وخواب درخیابان های اطراف درحال گشت  بنزین لیتری 1.9ریگیت هم زدیم.پس ازصبحانه داغ وتازه برای شنا وقایق سواری ساک های خودرابرای دریا .کوهنوردی بستیم .هوای دریاکمی مه آلود وبارانی شده بود.  برای گشت زنی به سوی کیبل کار (cable car)رفتیم . برای 6نفرمان بلیط هرنفر 60 رینگیت  خریدیم .درصف قرارگرفتیم آنگاه دراطاقک کیبل کار (تلسکی) سوارشدیم .طی چنددقیقه به ایستگاه رسیدیم .مناظرازبالابسیاردیدنی کوه وجنگل بادره های عمیق بادرختان باشکوه وآب آرام دریای آندامان ومه وزیبایی  دل ودیده رانوازش می داد.دوباره سوارشدیم ودرایستگاه پایانی پیاده شدیم.کوهها بادره های عمیق پوشیده ازجنگل انبوه که گاه قطعات سنگ صخره های درهم شکسته عاری ازآن بود وهم چنین دریا وجزایرفراوان به کوچکی یک کشتی وبه بزرگی ده دوازده کیلومترمربع که درمیان یکی از آن ها  دریاچه ای جاگرفته است .می گویند باقایق ظرف بیست دقیقه به اندونزی وده دقیقه به تایلندمی رسیم (ازفرازقله ها ،تایلندمشخص است) .عده ای که شهروند مالزی هستند ممکن است به صورت غیررسمی بتوانند به تایلند بروند ولی برای ماامکان سفر میسرنشد .ازبالا تمام مناظر آب وجنگل ومه دیده می شد. پس ازمشاهدات ،ازمحل ایستگاه حدود ده دقیقه درفرازونشیب جنگل که جاده ای باریک کنده ودرمیان آن بلوک های سیمانی تعبیه کرده وبرای نلغزیدن آن باکوبیدن میخ های بلند آهنی آن رامهار کرده باشیب بسیارتند وسربالایی سخت خودمان را به پل معلق (sky bridge)رساندیم این پل دره بسیار عمیقی رابه هم وصل کرده است .ازاین سو بدان سو رفتیم . مناظر بسیاردیدنی وپل معلق باتمام استحکام گاه هراسناک می نمود.پیاده مسیررابرگشتیم .اینک عازم برگشت باتلسکی هستیم.ساعت دو بعدازظهر 5خرداد94 است  .به شهربرگشتیم ونمازرا درمسجد بسیار تمیز ومصفایی حواندیم .مسجد بنام عایشه بود.ساعت چهاربعدازظهربودسپس برای ناهار به رستوران رفتیم وغذای تایلندی سفارش شد که برای ماجوجه،ماهی وانواع دگر و نیم پخته سبزیجات بسیارلذیذبود.ساعت چهارونیم گشتی درخیابان هازدیم.برای رفتن به جزایر وگشت زنی دریا وشنا دردریاچه بالای جزیره که خود دردریای عظیم شناوربود سفارش قایق دادیم .

این هم گوشه کوچکی از ازین جزیره که خود قطره ای ازدریای بیکران گیتی بود.افسانه های به یادمانی ازدختری به نام مهسوری(محصوری)برایمان تعریف شد.اورا به اتهام واهی کشتندکه چون بیگناه بود خون تنش به رنگ سفید روان گردید. درهمان حال مردم خودرانفرین کرد که تاهفت نسل کسی دراین زندگی تا بعدازتباراو وپس ازعمر هفت نسل زندگی دراین دیارشروع واین همه زیبایی به رخ کشیده شد.درختان کهن وجوان درکنارهم باریشه تنه شاخه وگل وبرگ های رنگارنگ که شبیه آن راندیده بودم صف آرایی داشت .درختان بابرکت نارگیل ستبرواستوار ودرختان انبه بامیوه های آویخته گوشواره گون چهره می نماید.هوابسیار صاف ودلپذیروروح افزاشده است. ا زساحل به طرف بازارجاگرفته درکنارپیاده روها حرکت کردیم.فروشگاه ها باانواع کالاهای خاص سنتی خود .ارانواع چوب ها صدف ها سنگ های زینتی وپارچه های رنگارنگ وقیمت های مناسب بهترین افزارها ارایه می گردد.گل های بسیارزیبا که اولین بارمی دیدم ودرختان ستبرکهن بابرگهای بسیارپهن وگسترده ودرمواردی هم بسیارریز جلب توجه میکند.اندکی ازحاشیه خیابان که درجای جای آن رستوران غذاخوری چینی هندی تایلندی مالایی ژاپنی وبرخی غذای خاص عرب ها وفارس ها ارایه می شودبگذری .درفاصله بیست متری درختان درحال قطع وساخت وسازهاشروع شده .چون اغلب اراضی ودرخت زارها تاساحل دریا بسیارنزدیک است درآینده وهم اکنون مشتریان فراوانی خواهدداشت.

 

6خرداد.امروزساعت ده خبردادنددریاطوفانیست ولی ظاهرآسمان چیز دیگری می گفت .چون روز قبل قرا رسفردردریارا گذاشته بودیم وحال هواشاسی دریای بارانی را خبر می داد رفتیم کنارساحل وباقایقرانان مشورت کردیم .قرارشد به هرترتیب به دریابرویم هرچه خداخواهد.کم وزیاد اضطراب داشتیم لکن تصمیم قطعی گرفتیم که با یک راهنما به ساحل موردنظربرویم .نسرین سوفیا پرشاد نیر فدلی ومن یک قایق سبز رنگ سوار ودردل دریابه همه زیبایی هاپیوستیم .جزایرکوچک آن چنان دل انگیز که تصورمی کردی درختی کهن درمیان آب غوطه وراست .یک ربعی قایق می راندومارا به اسکله زیبای "دایانگ تاندینگ"رساند. ده دقیقه ای ازپله های محصوردرنرده ها بالارفتیم واز میان جنگل کهن وباعبورازکنارمیمون های گرسنه به جزیره بهشت گونه رسیدیم باگرفتن ژیله نجات درمیان آب شناورگشتیم.دراینجا یک ساعت وقت داشتیم.جلیقه نجات گرفتیم وخودرا به دوش موج های آرام سپردیم.جزایرلانکاوی که که تعدادآن بیش ازنود می باشد.یکی ازجزایرآن به نام "دایانگ تاندینگ"خود درمیان دریاچه ای داردکه برخلاف خود دریا دارای آب شیرین می باشد. آبی صاف وگوارا چون آب همه دریا ولی شیرین .فدلی می گفت همین دریاچه  دوقسمت آب شیرین وآب شوردارد.پس ازشنا وگرفتن عکس ازدریاچه خارج وازپله های راه باریک جنگل باشیب تند برگشتیم . درمیانه را میمون های گرسنه ازبرودوش آدم هایی که باخود غذا دارندبالامی روند.بسیارگرسنه ومضطربند.آمدیم به قایقمان سوارشدیم .درحالی که آب های مواج وجزایربسیارسبز بادرختان انبوه برصخره های عظیم دراطراف مشاهده می شود .نیمه راه قایقران متوقف شد .علت راپرسیدیم گفت درختان اطراف مملواز عقاب های قهوه ای وزیباست .بالا راکه نگاه می کردی عقاب های درحال پروازرا می دیدی.گاه برفتز درختان درپرواز وباهم درنزاعند.  درسکوت دریاصدای زیبا ودرهم آن هابه گوش می رسد.لحظاتی بعد باقایق به سوی ساحل که خود کناره جزیره بزرگ لنکاوی است روانیم .

پیوسته بود .این هم گوشه کوچکی از ازین جزیره که خود قطره ای ازدریای بیکران گیتی بود.افسانه های به یادمانی ازدختری به نام مهسوری(محصوری)برایمان تعریف شد.اورا به اتهام واهی کشتندکه چون بیگناه بود خون تنش به رنگ سفید روان گردید. درهمان حال مردم خودرانفرین کرد که تاهفت نسل کسی دراین زندگی تا بعدازتباراو وپس ازعمر هفت نسل زندگی دراین دیارشروع واین همه زیبایی به رخ کشیده شد.درختان کهن وجوان درکنارهم باریشه تنه شاخه وگل وبرگ های رنگارنگ که شبیه آن راندیده بودم صف آرایی داشت .درختان بابرکت نارگیل ستبرواستوار ودرختان انبه بامیوه های آویخته گوشواره گون چهره می نماید.هوابسیار صاف ودلپذیروروح افزاشده است. ا زساحل به طرف بازارجاگرفته درکنارپیاده روها حرکت کردیم.فروشگاه ها باانواع کالاهای خاص سنتی خود .ارانواع چوب ها صدف ها سنگ های زینتی وپارچه های رنگارنگ وقیمت های مناسب بهترین افزارها ارایه می گردد.گل های بسیارزیبا که اولین بارمی دیدم ودرختان ستبرکهن بابرگهای بسیارپهن وگسترده ودرمواردی هم بسیارریز جلب توجه میکند.اندکی ازحاشیه خیابان که درجای جای آن رستوران غذاخوری چینی هندی تایلندی مالایی ژاپنی وبرخی غذای خاص عرب ها وفارس ها ارایه می شودبگذری .درفاصله بیست متری درختان درحال قطع وساخت وسازهاشروع شده .چون اغلب اراضی ودرخت زارها تاساحل دریا بسیارنزدیک است درآینده وهم اکنون مشتریان فراوانی خواهدداشت.

 

7خرداد.صبح زود بازهم بارانی ولی ساعت هشت ونیم هواآفتابی بود که تا آمادگی عزیزانم من بااحتیاط درحاشیه جاده قدم زدم وتصویرهای زیبایی از درختان دیدنی گرفتم.ساعت نه ونیم به بندرگاه رفتیم واتومبیل کرایه ای راتحویل دادیم .سپس بلیط برای کشتی جهت ترک لانکاوی وسفر به پینانگ (جرج تاون)برای هریک نفر هفتادرینگیت (حدودهفتادهزارتومان)تهیه نمودیم. ساعت ده وچهل دقیقه بامدادسوارکشتی شدیم .صندلی هافراوان ومسافراندک بود .هرجاخواستیم مستقر شدیم . بلافاصله حرکت ازگذرامواج شروع وسرعت بالاگرفت . به موازات ما کشتی های دگری نیز درراه وکشتی ماازآن سبقت گرفت . آب باموج های نرم ازسینه کشتی به دنبال آن درخط سفیدی روی آب سبز وآبی کشیده واثرخودرا بردریل می گذاشت .دریاوجزایرزیبایش به سوی دریای چین سر می سپرد.حدودبیست کیلومتری که ازساحل دورشدیم ،جزایرهم کم کم ناپدید می شد. قایق های ماهی گیری ازدورنمایان وبرای خود جایگاههایی شناورتوسط نی های بلندبرگدارواجسام شناوردیگردرست کرده بودند.بازهم دورشدیم آرام آرام آن صافی وصفارفت وقطعات سفیدرنگ ویواش یواش بطری های خالی وطی مسافت بیشتر زباله هازیادشد که به نظر می رسید تعمداآن هاراریخته اند باز مسافتی که آب ها صاف شد گذشت وآشغال ها نمودارشد.به نظر می رسید یاازروی اضطرارویاازروی تعمدواجبار آن هارادر این دوسه فاصله ریخته بودند تا درموقع دیگری آنرا جمع آوری نماید.سه ساعت بعد به پینانگ رسیدیم واز کشتی سرد وخنک واردبندر داغ وگرم شدیم .برای کرایه ماشین دربست اقدام کردیم ولی پیدا نشد با اتوبوس خودرا به هتل  هریتیج1926که دردوطبقه وباطول بیست تا بیست وپنج واحد سوییت بااطاق دوتخته وهرتخت دونفره همراه توالت حمام سرهم زیبا ونیمه سنتی وقدیمی با شبی هرسوییت دویست ریتگیت که ماشش نفر دوسوییت کرایه کردیم ، رساندیم . هتل سراسر برخود یک راهروی داشت که درهرطبقه سوییت ها روبرو واحتمالا درهرطبقه لااقل چهل اطاق داشت .لحظه ای بعد باران شدیدی آمدوغرش رعد بما تکانی داد .دوش گرفتیم نمازخواندیم وچایی ونسکافه نوشیدیم .فدلی باجستجوی پیاپی ساعت پنج ماشین دربست گرفت تا به دیدنی شهربرویم .شهر بسیار زیبا وساختمان هابه خصوص دولتی وتجاری قدیم با سقف های بلند واز ستون های اصلی وفرعی بلند همراه با تراس وایوان های سراسری ودورتادوربود رنگ نما ها ازسفید بود ساختمان وبرج های جدیدنیز از سازه جذابی برخورداربود. خیابان توسط درختان بسیارکهن وگاه باقطر پایین تنه تاسه متر باقامتی بلند وشاخساربه قطر تاصدمتر فضارا تافاصله معین پوشانده بود. من درتهران  شاید حداکثر ده درخت کهن وقطور وستبر دیده ام ولی دراین شهر بیش از نیمی از خیابان ها چنین درختانی که سن برخی متجاوز از صدسال است دارد. به نظر می رسد شهر درمیان جنگل بنا شده وازهمان اول درخت ها را درفواصل معین قطع ودرختانی را برای زینت شهر نگهداری کنده اند . جنس برخی درختان جوری بود که درخت ازقسمت شاخه های اصلی ریشه هایی به سمت زمین آویزان کرده که این ریشه های باریک خودرا به تنه اصلی رسانده وآرام آرام درطول سال وسالها رخنه وخودرا اززیرپوست درخت به ته تنه درخت وسرخودرا درریشه اصلی پنهان می دارد وازاین ریشه های آویزان وجذب شده درتنه اصلی،تنه درخت را آن همه قطور وبلند وباشاخه های پربرگ این چنین ستبرمی گردد. درشهر مساجد زیبا وبیشتر معابد زیبا وباساختمان باشکوه ودرقسمت های مختلف خودنمایی می کند. مسجد ازلحاظ معابد بیشتر چینی است تاهندی.ساحل ها وهتل های ساحلی فراوان وشیک ودرحاشیه بعضی ازخیابان ها بساط فروش انواع لباس ساده زینتی وابزارولوازم ودیگرخریدنی وخوردنی دایرشده ازشش بعداز ظهر بساط هاشروع واوج مشتری هاازساعت هشت شروع وتاپاسی از نیمه شب دایر است .یکی ازمعابد بزرگ شهر دردل بلندای شهرودر سینه جنگل را بازدید کردیم . غیر از سازه های مسقف زیبای باطرح خود معابد وسقف های رنگین باشیاروترکیب ویژه درمیان حیاط سازه ای با ستون های دوقلو ی قدرت مند تراش برداشته وباارتفاع بیش از صد متر به گونه ای مدور بنا کرده که درمیان آن قامت قوی وبلند بانویی استاده است .به طور مقایسه بنای حافظ درشیراز رادر نظر بگیرید که باهمان قالب ولی باتعداد خیلی بیشتر ستون ها سقف نیز با شکوه وعظمت بیشتری بنا شده .یعنی تصور شود بخواهی این سازه را برای خدابسازید !. این شهردیدنی فراوا دارد . علاوه برپل قدیمی ،پلی عظیم دوطرفه به طول سیزده ونیم کیلو بر روی خلیج بسته ورا ه اصلی شهر به کوالالامپوررارقم زده که درمسیر شهرها وروستاها رانیز میگذرد. درشهرواطراف آن بااتومبیلی که روز قبل اجاره کرده بودیم گشت زنی ودیدارکردیم وآخرسرهم ازشهر گذشتیم ومسیررا پل راطی کردیم . دوطرف پل با دیواره فلزی وعلاوه بر ستون های مستفر درآب ستونهای برافراشته دردوطرف وکابل های مهار نصب شده است . پس از عبور پل درمسیر مزارع درختان پالم اویل که محصول تمام استان های مالزی است قرارگرفتیم .نزدیک وانتی که به فروش میوه آناناس مشغول بود رسیده نشانی پمپ بنزین گرفته پس از زدن بنزین مجددا برای برگشت از پل خلیج گذشتیم . برای چک نهایی بلیط هواپیما وخوردن ناهار درفرودگاه پینانگ توقف کردیم .پس ازگشتی درمرکز خرید وساعتی بعد تشریفات برای سفرهوایی مان آعاز وپس از چهل وپنج دقیقه باگذر ازبالای خلیج و رودخانه هایی که گاه درفاصله چندکیلومتر یک بار تانزدیک خود پیچ خورده ومزارع  انبوه درختان بامیوه های روغنی  محصول مالزی بود . به فرودگاه رسیدیم .  ون نو وزیبایی کرایه وباپشت سر نهادن خیابان ها که ازترافیک برخورداربودگذشته دوساعت بعد به مرکزخرید "وان اوتاما" درپارکینگ آن به ماشین نسرین رسیدیم .پس ساعتی به خانه ایشان واقع در کوالالامپور دامن سراپردانا آرمانی تراس ساعت ده شب رسیدیم.

 شب چون دررستوران فرودگاه غذا خورده بودیم درمنزل گفتگو مطالعه واخبار تلویزیون وساعت 11 خوابیدیم .یرای نماز صبح بیدار وتا ساعت هفت خوابیدیم . ساعت هشت صبحانه خوردیم . ساعت 9 نسرین برای رفتن به دانشگاه آماده ولی قرارشد مواد غذایی ویگر نیازمندی هااز فروشگاه محلی ( جایا گروسر)خریداری نماید . من وفدلی نیز رفتیم . قیمت ها از ژاپن خیلی ارزان تر بود . پس از خرید قرارشد من به تنهایی وپیاده به خانه برگردم .چون سال ها قبل محل را می شناختم باخود فکر کردم تزگذر دیگری غیراز خیابان  برگردم . چند کوچه ردکردم وسپس به خیابان با خانه های ویلایی با حیاط رسیدم که قبلا شنیده ام متعلق به کسانی است املاک آن ها را برای ساخت وساز برج های مسکونی گرفته وبهصورت معوض به آن ها این ویلاها یا زمین آن را به آنان واگذار کرده اند

پنج دقیقه پیاده روی در ارتفاع پایین تر یک تیم فوتبال بدون تماشاچی درزمین چمنی بازی وتمرین می کردند. ازگرما فقط کفش وچوراب وشرت بر پا داشتند وبدنشان لخت بود . اندامشان ورزیده وگویا ورزش های دیگری تخصص آنان بوده لیکن فعلا دارند فوتبال می زنند. کمی تماشا کردم سپس از خیابان و ویلاهای بدون درودروازه عبور کردم . غیر ازساختمان بقیه زمین گل ودرخت بود واطراف آن درخت های تقریبا کهن . بسیار سبز وباطراوت . سه چهارسال قبل این گونه نبود ولی اکنون تک تک درختان  را ازیک متری تنه ضخیم  گرفته وپوست آن  را دردوردیف وبه ضخامت سه چهارسانت بریده  ویه این صورت باعث خشک شدن آن ها شده اند یکی ازدرختان که شانس باآن همراه بوده قسمتی از پوست دایره وارآن به جا مانده ودراثر گذرزمان قلمبه شده وجوش خورده واز خشک شدن درامان مانده است .ولی از درخت مجاور خود کدروضعیف است . سه تا از کارگران رفت ورو با لباس مخصوص درحالی که جاروی خودرا بردوش داشتند ازپیاده رو می گذشتندولی پیاده رو وحواشی آن کثیف بود.در صورتی که درژاپن ما کسی به عنوان سپور ندیدیم ولی آن قدر نظیف بود که آدم امکان نداشت حتی یک پوست تخمه را روی زمین بیندازد وعجبا که ظرف آشغالی هم کنار پیاده روها ودردست نبود . اگر طرف آشغالدانی کوچکی هم داشت مخصوص معازه خود بود وکسی به خود اجازه نمی داد حتی کوچکتربن رادرآن بریزد . یعنی آدم یا درخانه یا دررستوران غذا می خورد .پس ازیک ساعت پیاده روی از یک جاده فرعی انتهای این محله لابلای علف ها وگیاهان ودرانتها با شیب تند درپیاده روی روبری میدان پردانا رسیدم وسپس با معرفی خود به دربان وارد محوطه زیبای برج وآن گاه ازکنار استخر تروتمیز به سوی درشیشه ای که بازدن کارت نسرین درباز شد وازآن گذشتم . آنگاه از آسانسور وسپس بازدن کلید رمز درب نرده ای را بازووارد ساختمان شدم.

درباره حمل ونقل ورفت و آمد درشهر پنان وشهر کوالالامپور باید گفت آیین رانندگی وعابر خوب رعایت نمی شود .. این که می گویم مقایسه با کشور ژاپن است که علاوه بر خیابان های اصلی در خیابان های فرعی وحتی کوچه ها که ازآن دوچرخه وماشین می گذشت چراغ راهنمایی وخط کشی ها همه وسایل حمل ونقل وانسان ها به رعایت رفت وآمدترغیب نموده وبه هیچ شخصی جز ما اجازه نمی داد ازمکان های بدون چراغ وخط کشی عبور ومرور کند. ما هم ظرف دوسه روز خودرا مقید به رعایت دقیق کردیم . سگ هاهم همراه صاحبان با افسارهای خود چگونه رفتن را رعایت می کردند.خرداد:

طبق اظهارات یکی از مطلعین سال های قدیم یکی از شاهان مالزی اجازه نداده است محله چُکِد راویران ودرآن آبادانی ایجاد شود . اکنون درمجاورت مراکز خرید مدرنی چون klccوtwwin towerوسایر آبادانی ها که نسل دوم بناهای مدرن مالزی است . محله ای وجود دارد بسیار عقب افتاده که بازاری بسیار ابتدایی درآن وجود دارد. به نظر می رسد کسب وکار این محله اگر به بیرون از شهر کوالالامپور منتقل وبه صورت کارا درآید این محله نیز تمیزی وطراوت خودراخواهد یافت .  

ساعت شش بعداز ظهر همراه نپ درحالی که باران بسیار شدید ی از یک ساعت قبل  با غرش رعدوبرق می بارید روبه آرامی گذاشت به عنوان پیادره روی ازکنار درختان سر به فلک کشیده وسبزه زاران خیس وپرطراوت به سوی مقصد چهل دقیقه ای مرکز تسکو- کرو حرکت کردیم . دربین راه باران بیشتر شد وقرارشد به خانه برگردیم وباماشین برویم . گفته شد ما قرارپیاده داشتیم وگرنه بیرون نمی آمدیم . هرکسی نظری، که قرارشد پیاده برویم . موضوع این بود که چون لباس ها خیس می شود آن گاه که به مقصد می رسیم زیر سرمای بسیار زیاد کولر سرما خواهیم خورد . صحبت که قبل از ورود به مرکز اندکی در پارکینگ قدم می زنیم تا لباس ها درمجاورت گرما اندکی خشک شود. وارد فروشگاه تسکو شدیم وقسط این بود که چیزی نخریم . کشتی زدیم وسپس به فروشگاه عظیم کِرورفتیم درطبقات دوری زدیم .پس از حدود چهل دقیقه گشت زنی به سوی خانه برگشتیم باز صحبت از ماشین وپیاده شدکه چون قصدراه رفتن بود پیاده به راه افتادیم چهل دقیقه بعد به خانه رسیدیم . سوفیا وفدلی در خانه بودند.باکمی مطالعه وغیرذالک میوه وشام صرف وصحبت . اینک دوازده وهشت دقیقه شب .شب به خیر

 

10خرداد

امروز آرزوویکتا پسر دوازده ساله اش دانیال مهمان بود پس از ناهار وکمی استراحت ساعت پنج ونیم به سمت klccرفتیم . هوا گرم بود لکن مراکز خرید بسیار خنک بود وگروه موزیک ارتش کنار فضای سبز وآ ب نمای محوطه درحال نواختن مارش ومردم در حال تماشاوعکس برداری بودند. ناگهان باران شدیدی شروع ومردم از محوطه به داخل فضای مراکز خرید خزیدند. یکی دوساعت در طبقات فروشگاهها قدم زدیم . پس از صرف شیرینی و قهوه وخوراک برای سوفیا آن جارا به قصد خانه ترک واینک. درمسیربازگشت ازبازاری نزدیک تویین تاور با قیمت بسیار مناسب تر از مراکزی چون تسکو وکرو و جاوا گروسر حتی 45% پایین تر میوه تازه همچون دراگون ، منگوسین ،پولاسان رامبوتان.و....انگورسیاه  خریدیم .اینک   ساعت 12شب می باشد .

11خرداد:

طبق اظهارات یکی از مطلعین سال های قدیم یکی از شاهان مالزی اجازه نداده است محله چُکِه راویران ودرآن آبادانی ایجاد شود . اکنون درمجاورت مراکز خرید مدرنی چون klccوtwwin towerوسایر آبادانی ها که نسل دوم بناهای مدرن مالزی است . محله ای وجود دارد بسیار عقب افتاده که بازاری بسیار ابتدایی درآن وجود دارد. به نظر می رسد کسب وکار این محله اگر به بیرون از شهر کوالالامپور منتقل وبه صورت کارا درآید این محله نیز تمیزی وطراوت خودراخواهد یافت .  

ساعت شش بعداز ظهر همراه نپ درحالی که باران بسیار شدید ی از یک ساعت قبل  با غرش رعدوبرق می بارید روبه آرامی گذاشت به عنوان پیادره روی ازکنار درختان سر به فلک کشیده وسبزه زاران خیس وپرطراوت به سوی مقصد چهل دقیقه ای مرکز تسکو- کرو حرکت کردیم . دربین راه باران بیشتر شد وقرارشد به خانه برگردیم وباماشین برویم . گفته شد ما قرارپیاده داشتیم وگرنه بیرون نمی آمدیم . هرکسی نظری، که قرارشد پیاده برویم . موضوع این بود که چون لباس ها خیس می شود آن گاه که به مقصد می رسیم زیر سرمای بسیار زیاد کولر سرما خواهیم خورد . صحبت که قبل از ورود به مرکز اندکی در پارکینگ قدم می زنیم تا لباس ها درمجاورت گرما اندکی خشک شود. وارد فروشگاه تسکو شدیم وقسط این بود که چیزی نخریم . کشتی زدیم وسپس به فروشگاه عظیم کِرورفتیم درطبقات دوری زدیم .پس از حدود چهل دقیقه گشت زنی به سوی خانه برگشتیم باز صحبت از ماشین وپیاده شدکه چون قصدراه رفتن بود پیاده به راه افتادیم چهل دقیقه بعد به خانه رسیدیم . سوفیا وفدلی در خانه بودند.باکمی مطالعه وغیرذالک میوه وشام صرف وصحبت . اینک دوازده وهشت دقیقه شب .شب به خیر

12خرداد94

نسرین رفت دانشگاه . ما می خواستیم برای قدم زدن به سمت مراکز خرید بریم ولی باران رعدآسایی زمین وآسمان رانقره فام کرد . آب استخر دراثر برخود باران با سطح آن تماشایی بود. مجبور شدیم تاکسی خبرکنیم ولی نسرین گفت من تا نیم ساعت دیگر از کار برمی گردم . لذا نماز ظهررا گزاردیم وساعت یک ونیم به فروشگاه IKEAرفتیم . پس از مدتی ناهار صرف شد. پس از گردش در قسمت هایی ازآن وخرید جزیی من برای راه رفتن از بچه ها جدا وپس از عبور از CURV ,TESCO به سوی خانه قدم زنان آمدم . نیم ساعتی رفتم سپس به نزدیک انتهای خیابان که به میدان خانه نسرین وفدلی خام می شد رسیدم . درست وبلافاصله از پیاده رو دیوار سخت کوه مملو از درختان جنگلی  قدعلم کرده وفرستی به ساخت وساز ها نمی دهد . به ساز وبفروشی برج از شیب انتهایی کوه شروع وخودرا نزدیک است به یال آن برسانند. درشیب موازی خیابان ساختمان های عظیمی ستون های آهنی خودرا بر دوش کوه بنا نهاده ولی خوشبختانه از این سوی نتوانسته اند ریشه کو سخت وستبررا تصرف کنند. باران قطع وهوادل انگیزاست .اینک ساعت شش ونیم غروب است . از درون هال وتراس پهن خانه روبروی ما اندکی مه وسبزی دیواره وار جنگل دل را می فریبد. بچه ها نیز درخانه اند.استخر نیز مملو وسرریز ولی دوسه بچه درآن مشغول شنایند.

   13خرداد:

قرارراهپیمایی وگردش گذاشته بودیم که نسرین زنگ زد وبناشد به genting highlandکه منطقه ای درارتفاعات خوش آب وهوا وخنک بود برویم .حدود ساعت 12بود که پس از گذراز" دامن سرا پردانا " و "کوالالامپور" به آزادراهی که پس از حدود ده کیلو متر راه "گتین هایلند" جدا می شد رسیدیم . آرام آرام وسپس فراز قله های سرسبز مقصدمان مارادربرگرفت . پس از نیم ساعت رانندگی دیگر لازم نبود از کولر ماشین استفاده کنیم . لذا اندکی شیشه هارابازگذاشتیم وبه راه خود که بسیار تمیز ودیدنی بود ادامه دادیم. خوشبختانه راه دارای بلوار وسط بود ووسایل نقلیه ازروبرو با هم تلاقی نمی کرد. نیم ساعت بعد ساختمان برج مانندی سر از افلاک ومه زیبا بیرون کشیده بود . با اعلام تابلو  ها مشخص شد که باید از سمت چپ جاده گنتین راه معبد عظیم بودارا گرفته وبه پیش برویم . دقایقی بعد به پارکینگ معبد واز آسانسور به طبقه سیزدهم کف حیاط مجلل معبد رسیدیم . ازآن سوی معبد اگر وارد شوی نیاز به این آسانسور نداری . درقله کوه سطوح دربلندی وپهلو هارا بیش از یک هکتار طوری برداشت کرده که بتوانند جایگا ههای مختلف برای شخصیت های مختلف مذهبی شان بنا کنند. بنا ها به سبک چینی ،ژاپنی ، کره ،تایلند ومالزی ترکیب زیبایی را گرفته . درپهلوی دیواره کوه جایگاههای ویژه برای استقرار مجسمه ها برای شرح حال کسانی که به جهنم وارد می شوند ونوع گناهان ونوع مجازات وشکنجه را ، تعبیه کرده اند. مجسمه بودا از نوع مرد وبانو جداگانه بسیار عظیم خودنمایی می کند. معبد دارای هتل واستراحت گاه ورستوران می باشد . برج عظیم حدود ده طبقه که زایر (وما گردشگر گران) را به طبقات بالا با پله های درمیان هدایت می کند درکمرکش جایگاه هدایت می کند. ساختمان های معبد به صورت جداجدا هریک دلبری خاصی دارد .خود بودایی ها اعتقاد راسخی به زیارت وعبادت ونیایش دارندوهمه با نثار مبالغی پول وخرید میله های عود ودودکردن آن درجایگاه مقابل مجسمه یا مقام ارادت خودرا ابرازمی کنند.نمی دانم چه اعتقادی این آدم هاوسران آنان را برآن داشته تا میلیاردها دلاررا دراین فواصل دوروبلند هزینه کنند . خدا می داند!

بعد از گردش وگرفتن عکس واستفاده از هوای دلنشین ارتفاعات ودیدن این همه دیدنی ها راه خودرا با اندکی رانندگی به جاده اصلی مقصدمان وصل کردیم . حدود بیست دقیقه بعد وبا گذر از شیب های ده ودوازده درجه خودرا به گتین هایلند رساندیم .این مرکز تفریحی  با وسایل مدرن بازی وسرگرمی نیز بر فراز قلل سبزجلوه گری می کند . در "سورا" که بسیار تمیز ولطیف بود نماز گزاردیم وپس از ناهار وگردش وسرگرمی کودکانه پس ازساعت پنج به سوی پارکینک ودیدن دلقلک های  خنده آور که بیشتر بچه هارا جلب می کنند درهوای سرد خودرا به ماشین وازآن جا به سوی خانه راندیم . نزدیک خانه من ونیر برای قدم زدن ازماشین پیاده شدیم . نسرین پرشاد وسوفیا به خانه رفتند. در فرشگاه JAYA GROSSERخرید اندکی کردیم وبه راه خود ادامه . اندکی سرما خوردگی ، ز

/ 0 نظر / 37 بازدید