دوست قدبمی

دوباره آمدم

ازکنار تابستان

تمام هرم هوارا پیاده آمده ام

کنون خنک هرچه خاطره است 

پیش رو دارم 

به مهر از گل رویتان ازسبزه گذشتم

قدم قدم به سوی سوز وسرما روان

تاشما برای پوشش خود روز به روز آماده

زبوی تند عرق که تا درون جانتان می رفت

خبر  دگر نخواهید داشت

به بوی برگ شتابان وشاخه های درخت

زکوچه ها سرمست با دلی به گرمی عشق

زریزش و نم نم باران دوباره سرشارید

کمک کمک برای زمستان کنید آماده

رخت هاتان

ولی من لباس ازتن گرفته 

تا با عریانی خود بهاری ازپس زمستان

پرسبزه کنم تقدیم

30مهر96

/ 0 نظر / 50 بازدید