سفرحج

A

ازین بهتر نمی شد

برایم لالایی یلداهای گذشته یادآمد

آیا همه یلداها مان به فکر برنده ها بوده ایم

هربدیده ای را به بهانه بسم الله الرحمن الرحیم

حج 1385

به فضل الهی دعوت آن گوهریگانه خالق کل هستی مارا نیز شامل شدتا داغ زیارت خانه فارغ اززرق و

برقش به دل ما نماند.خداوند این زیارت الهی را قسمت بقیه ذرّیه مانیز بفرماید . آمین !

مدت هابود درتکاپووتدارک این سفر روحانی بودیم . ازمدت ها پیش خداحافظی ها شروع واینک پایان پذیرفته است . ساک ها هم بسته شده گرچه عادت داریم تا آخر بگوییم : هنوز هیچ کاری نکرده ایم وکارزیاد دیگری مانده است . چهار عدد ساک متوسط وبزرگ سرمه ای رنگ که مدیریت هرجفت را در ازای هجده هزار تومان درحسینیه صنف آهن فروش ها درخیابان ایران درمرکز شهر تهران دراختیار گذاشتند بستیم به طوری که دوساک متوسط را خالی درون ساک های بزرگ (70*50) گذاشتیم . محتوی ساک ها عبارت از لباس کمکی وحوله های احرام وسایر اسباب اولیه مورد نیاز بود . ساک ها بعد ازظهر چهار شنبه 21 دی ما برابر بیستم ذی قعده به حسینینه بردیم وساعت شش همان روز تحویل کامیون دادیم تا به فرودگاه مهرآباد وسپس در هتل "انصارالفضی" واقع درشهرمدینه منوره خیابان ملک فهد به فاصله سیصد متری حرم نبوی  تحویل ماگردد. ساعت نه (9)جمعه شب 23آذرماه معادل 22ذیقعده 1427هجری قمری از منزل واقع درشهرک نفت به اتفاق پریسا وآقا مهدی ووحید وپرشاد به سوی فرودگاه مهر آباد تهران جایگاه حجاج حرکت وساعت 30/9به جایگاه درمحوطه باز رسیدیم . محوطه دراثر ازدحام بدرقه کنندگان حجاج بسیار شلوغ وحرکت درآن به کندی میسر می شد . خودرا به پنجره های ورودی نهائی برای اخذ کارت ویژه از آقای حاج حسین آقای نظری مدیر محترم کاروان رساندیم . ازآ جا  با شتاب هرچه بیشتر به قسمت سالن چادری برای عبور ساک هایمان از گیت رفتیم  . پس از بازدید بدنی خودرا به سالن مقدماتی رساندیم . کارت پرواز به شماره های 25c,25bروی بال هواپیما ی جت تحویل ماشد . حاج مهدی عرب خبر آورد که برادر بنده که با خواهرم مریم وآقا مرتضی وبچه ها برای بدرقه آمده اند درشلوغی نتوانستند شمارا ببینند. لذا پشت نرده درحال گریه و زاری اند.بنده برگشتم واز پشت پرده دید م صورت مالامال از اشک شان را که برای آرزوی حرم یار برافروخته بود. از آنان درآخرین لحظه خداحافظی کردم . بازدیدها تمام شد وسر انجام ساعت 30/12در هواپیما جای گرفتیم . ساعت یک بامداد24آذربرابر 23ذیقعده  هواپیما به سوی مدینه منوره بال گشود . پس از 5/2ساعت پرواز ساعت 30/3بامداد به افق تهران وارد شهر مصفای نبی اکرم(ص) گردیدیم .گذرنامه ها درصف های موازی ومرتب توسط مأمورین مهربان  صعودی بازرسی شد . از فرود گاه مدینه بیرون آمدیم وسوار بر اتوس های آماده وشماره گذاری شده رهسپار هتل شدیم . ساک های خودرا درتل انبوه ساک ها یافتیم وساعت 30/4بامداد به طبقه دوم "فندق انصار الفضی " اطاق چهار تخته راهنمائی گردیدیم . اسامی هم اطاقی ها: علیرضا نظریان 70ساله ،غلامعباس ناگهی ومهدی عرب 51ساله و(بنده )حسین آقامحمدی 61ساله . خانم ها درطبقه ششم به نام های نیره نظری 52ساله پوران نظری 45ساله ، گیتی شیرازی 57ساله وزهراحسامی حدود53ساله . چون خیالمان از اطاق راحت شد به حاج آقای عرب پیشنهاد کردم اگر به سرعت برویم به نماز جماعت صبح در مسجد نبوی خواهیم رسید .به سرعت حرکت کردیم غافل ازاین که همه صف ها تکمیل وطناب ها کشیده شده  تنها پلکان شمالی مسجد به طرف طبقه فوقانی روبرو ولی شلوغ بازاست . خودرا به آن جا رساندیم ولی جای رفتن نبود صف ها آراسته شده بود به لطف کنار دستی ها گوشه ای را استاده به طوری که ازآن جا فضاهایی از پشت بام وگنبد وگلدسته هاوآسمان لایتناهی که می رفت به فلق بنشیند دیده می شد .اذان دل انگیز مدنی فضارا به وجد آورده بود . بلافاصله اقامه وسپس تکبیر امام جماعت وبا مکثی بجا لفظ جلاله  الحمد لله رب العالمین چنان طنین افکند که گویی نوازنده ای چیره دست با صدای سحر آمیز خود دل را می لرزاند . تنها صدای داوودی امام جماعت بود وسکوت یک پارچه امت وفضای ملکوتی آسمان مدینه وآرام بال فرشتگان ودل های نازک بندگان خدا که اشک را ازدیده به گونه ولب ها ی لرزان روان می کرد .خدایا شکر وسپاس بیکران به بارگاهت که به این راحتی مقدرکردی دوش به دوش سیلابی از میلیون ها  امت اسلامی کل جهان درچنین مکان منزهی قامت ببندیم .بلافاصله اقتدا کردیم به محض احساس وصل به جماعت نا خود آگاه زارزار گریستسم .خدایا چه سعادتی وچه نعمتی از این دورکعت نماز صافی صبح . چگونه آن همه نعمت ها ی دیگرت رامی توانیم سپاس گوییم .پس از فریضه بامداد با ولع تمام خودرا به بام مسجد النبی رساندیم تا شکوه روح افزای مدینه را درفلق سپیدار بامداد به دیدگان حقیر خود نظاره گر باشیم . آرام ولی بی قرارتک سوار شرق ، شرق مدینه را هدف گرفته وما هاج وواج پلکان مسجد را سرازیر وچون کودکان ازراه مانده با وسواس خودرا به سوی هتل می کشاندیم درنا باوری که نکند ما دراین جا نیستیم وشاید هتلی درکار نباشد . بی شباهت به خواب نبود. آمدیم صبحانه را دررستورا ن هتل صرف کردیم سپس با هم اطاقی ها آشنا ونهال مذهب گل کرد که " ای بابا چرا توالت ها ایرانی نیست ، چه فاجعه ای . حالا چه خاکی به سر کنیم .یکی می گوید من که هروقت مجبور می شوم از توالت فرنگی استفاده کنم سراندر پا لخت می شوم . دیگری شکل دیگری . یکی دوروز اول بحث توالت داغ داغ بود ولی یواش یواش مشکل توالت واین بحث جدی حل ودر نهایت فراموش شد.بیقراری شکوه نماز بامداد وزیارت حرم نبوی فرصت خواب را ازچشمان می ربود . خیلی زود دوش گرفتم وپس از غسل زیارت راهی مسجد دلگشای مدینه شدم . گذشت وگذشت واذان ظهر طنین افکن شد .پس از اذان نماز مستحبی اذان دیگری گوش دل را نواخت . چون نماز پایان می یابد با ادای السلام علیکم ورحمت الله امام سر به سمت راست وبه چپ می چرخاند وتکبیر داده می شود . این جا درنماز ها خبری از مهروبسم الله الرحمن الرحیم وقنوت نیست گرچه انضباط ، سکوت ، صف منظم ویکدلی وتبعیت محض از امام بسیار عالی است . ما ایرانی ها بیش از مردم سایر ملل عادت داشتیم دست بدهیم واز آن ها بپرسیم کجائی هستی وجواب بدهند : سنگال ، اندونزی ، نیجر،مالزی ، افغان ، ترکیه ،فیلیپین ، امریکا، لبنان ،سوریه ،پاکستان ، هندوستان ، مصر ،تونس ، عراق ، یمن ، بنگلادش ، تاجیکستان ،غنا و... وباز هم ازمذهب می پرسیدیم وجواب : مالکی ، شافعی ،حنفی ، حنبلی وشیعی وما دل خوش ازاین  تصور می کردیم رابطه ای هرچند اندک با برادران خود ازسراسردنیا بر قرارکرده ایم .

27آذرماه مطابق 26ذیقعده . پس از عبور ازکوچه به خیابان وسیع ملک فهدوطی شاید حدود دویست قدم به انتهای خیابان که به محوطه صحن شمالی مسجدالنبی منتهی می شد می رسیدیم . باب ملک فهد دربدنه شرق به غرب مسجد درقسمت شمالی قراردارد .درب بزرگ یعنی همان باب ملک فهد با طاق نمائی بسیار عالی زینت گرفته ودردوطرف آن نیز سه در بسته کوچکتر با طاق نماهای زیبا وجود دارد .بربام این درب ها هفت گنبد تخم مرغی سفید رنگ با خطوط آبی جا گرفته است .  بربام مسجد نیز درقسمت شمالی ، سرتاسر شرق به غرب چهار گلدسته مرتفع وبسیار زیبا وبه موازات آن چهار گلدسته دیگر درقسمت جنوبی مسجد از شرق به غرب کل مسجد قراردارد. گنبد سبز که بر آرامگاه حضرت نبی اکرم (ص)قراردارد در قسمت جنوب غربی مسجد است که کنار آن گنبدی کوتاهتر ولی بزرگ به رنگ معمولی پا گرفته است .هرروز سعادت ادای نماز را درسه وقت صبح ، ظهر ومغرب وهمچنین زیارت مضجع شریف رایافتیم . صبح اول وقت چون قبرستان بقیع باز می شد با تراکم جمعیت وفشار فوق العاده به زیارت امامان مجتبی ، زین العابدین ،محمد باقر وجعفر صادق علیهم السلام نائل می شدیم .زیارت سایرین ازجمله فاطمه بنت اسد مادر گرامی حضرت علی (ع) ماریه قبطیه همسر مکرمه  وابراهیم فرزند دلبند پیامبر رحمت نیز حاصل شد .صدای  مداحان فراوان وگروه گروه جمعیت آن قدر زیاد بود که امکان بهره گیری از مداح کاروان خودی میسر نبود . که مجبور بودی خود زیارت بخوانی وزار بزنی . تراکم جمعیت اجازه جا بجا شدن نمی داد . بقیع قبرستان بسیار قدیمی با سنگ های زمخت ونتراشیده وشبیه ویرانه ودر شمال شرقی مسجد النبی واقع است . شرق و شمال وغرب آن را خیابان وهتل های فراوان گرفته است .درمسجدالنبی ، برای زیارت قبر نبی اکرم با توجه به انبوه جمعیت لازم است برنامه ریزی کنی وحدود ساعت سه بامداد پشت دربه انتظار بنشینی تا ساعت چهار با خیل جمعیت به درون بروی . مکانی را نزدیک ستون ها وگاه بین منبر وآرامگاه بیابی برای نماز وزیارت . ساعت حدود ده صبح نیز خودرا به دیواره های پرده ای پلاستیک ضخیم که به طورموقت برای کنترل جمعیت برپا می دارند برسانی . پرده ها با طناب های ضخیم وپاره از موارد زنجیر به ستون ها بسته می شود تا هروقت صلاح بدانند قسمتی از آن را باز بگذارند تا جمعیت به صورت قطره هایی به مکان مورد نظر تزریق شود . درزمان انتظار همه اش درفکری که این همه جمعیت چگونه می خواهند درقسمت قدیمی مسجد نزدیک ستون ها قراربگیرند . ستون های حرس ، سریر،وفود،توبه ... وبین منبر وبیت بیشترین هواخواه را دارد . زمانی که قسمتی از دیواره چادری را کنار می زنند . صدای یورش زوار بی شباهت به بال زدن انبوه کبوتران در زیر سقف است وهمگان به هم دیگر تصادم وضربه می زنند .با فشار زیاد  زانو به زانو جا می گیری وبسیار دل خوشی . برای ادای نمازمستحبی محال است بتوانی در این مکان با خیال راحت به سجده بروی به طوری که از عقب وجلو با سر یا تن دیگران ودیگران با تو به هم نخورید. جزئی از قرآن قرائت شد واذان ظهر نواخته ومؤمنین خودرا برای فریضه ظهر آماده می کردند. به محض اتمام اذان برادران اهل سنت برمی خیزند ودورکعت نماز می گزارند . آنان مثل ما درغیرزمان اذان نماز مستحبی نمی خوانند. اذان دوم به سرعت داده می شود وامام جماعت با عبارت سوی الصفوفکم و.. استوا  استوا دستور مرتب کردن صف ها را صادر می کند . بلا فاصله بانگ تکبیرة الاحرام  امام ومردم بلند می شود. بیشتر مردم دست ها را درمقابل وسینه می گذارند و شیعیان دست ها را آزاد می گذارند.در نماز ظهر وعصر هیچ عبارتی که بلند خوانده شود از امام جماعت نمی شنوی مگر درپایان نماز با دو بار ذکر السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته امام وچرخاندن سر به راست وبه چپ با مکث وبه آرامی  . عجبا که این همه جمعیت درسکوت محض اند . تنها سرفه ها سکوت را می شکند. متأسفانه علی رغم توصیه های رهبری وبرخی ازمراجع شیعی هنوز هم ایرانی ها پس از اتمام نماز ، نماز خودرابدون درنظر گرفتن اتحاد مسلمین بلافاصله  اعاده می کنند. از روحانی سید ی سئوال کردم ایشان فرمودند دراین که این ها خبیث اند شکی نیست لکن ما باید از ثواب جماعت بهره مند شویم انشاألله مورد قبول حق قرارگیرد. ازمنبر که می گذری کمی آن طرف سکوئی مرمرین به ارتفاع 2متر وجود دارد که جایگاه اذان ومکبر نماز است . می گویند جای اذان گفتن بلال درهمین مکان بوده است . درشرق آرامگاه حضرت رسول خانه حضرت زهرا بوده است . شاید آرامگاه حضرت زهرا نیز همان جا شاید دربقیع وشاید درقلب همه مسلمانان است . کسی جز آقا امام زمان نمی داند . پس ازادای نماز وارد راهرویی وسیع می شوی که جمعیت در نظر دارد به بهانه عبور ازآن قبر نبی اکرم را نیز از دور زیارت کند. فاصله آدم ها تا آرامگاه حدود 5/1متر می شود زیرا مأموران صعودی نمی گذارند به کناره قبر نزدیک شوی . همین طور با فشار وعرق وگرما ودل شکسته وچشمان وگونه خیس به بیرون از باب بقیع مجاور باب جبرئیل به خروجی صحن شرقی رانده می شوی . ازصحن که می گذری علی رغم وقت ناهار میل بقیع داری . کنار صحن ومعبر وپلکان جمعیت غوغا کرده است خصوصا کنار دیوار ونرده های بقیع برای زیارت چها امام بزرگوار ودرکنار آن مادر مولا یمان علی (ع) ، یافاطمه زهرا وبالاتر وقسمت غربی دختران پیامبر وبالاتر همسران پیامبرازجمله ماریه قبطیه وفرزند ش ابراهیم .

شب چهارشنبه28 آذر. 

درمیان حلقه گاردصعودی که سرتاسر دیوار صحن مسجدوپیاده روهای قبرستان بقیع وحرم نبوی مارا درمیان گرفته بودند برای دعای توسل آماده می شدیم . گارد مانع ورودسایرمسلمانان ازکشورهای دیگر بخصوص رنگین پوستان افریقائی به جمعیت انبوه مامی شد. کمی که از شروع دعا گذشت چند خانم رنگین پوست با لباس های گلرنگی وعمامه زنانه به سر درلا بلای جمعیت درتاریکی نشستند. ساعت 9شب دعا شروع و5/11تمام شد . درمسیر برگشت خرما وشکلات خیرات می کردند.

29 آذر ساک هارا با اسباب سفر وسوغاتی درمدینه تحویل کاروان دادیم تا درهتل مکه وقتی به آن جا رسیدیم تحویل ما بدهند.برای خود درمدینه یک کلاه ویک سجاده خریدم . بقیه خرید ها را خانم انجام داده بود .

30آذر29ذی قعده روز پنجشنبه ساعت 5بعد ازظهر برای محرم شدن به سوی مسجد شجره که ازمدینه حدود (8 )هشت کیلومتر فاصله دارد حرکت کردیم . مغرب ساعت 6رسیدیم . تعالیم لازم درتهران روزهای جمعه ودرجلسات درهتل مدینه  توسط روحانی کاروان برای محرم شدن داده شده بود .

خدا حافظ ای مدینه ای شهر نبوت وای شهر امامت وای شهر بقیع مظلوم ای شهر بی خدیجه . چون هوا سرد بود درهتل غسل احرام کردیم تا سایر مراحل را در مسجد شجره به انجام رسانیم .

مراحل احرام درمسجد شجره  :

1 – مرحله اول از مناسک حج ابراهیمی ، احرام ونیت است . ابتدا باید غسل کرد که این عمل را با نیت بجا آوردن احرام جهت عمره تمتع از حج تمتع از حجة الاسلام واجب قربت الی الله که در هتل انجام داده ایم . لباس های عادی خودرا برون کرده ودوحوله احرام به تن کردیم  . حال درمسجد وضوساختیم برای ادای نماز مغرب .چون اهل تسنن برای ادای نماز عشا مدتی توقف می کنند ما بلا فاصله نماز عشارا نیز می خوانیم وسپس الفاظ تلبیه را ادا می کنیم : لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمدوالنعمت لک والملک لاشریک لک لبیک .تکرار این عبارت ملکوتی لازم وبسیار ثواب دارد . فاصله مسجد شجره تا مکه معظمه حدود 450(چهارصدوپنجاه )کیلومترمی باشد که با اتوبوس طی می شود . خستگی راه باعث شد تا درنیمه های راه در ایستگاهی "ساسکو"توقف کوتاهی کردیم . چائی لیوانی یک ریال معادل 250تومان ایران خریدیم  با  دستشوئی های بسیار ابتدائی وکثیف تجدید وضوکردیم .

ساعت 5/3تا 4بامدادجمعه اول دی ماه اول ذیحجه به شهرمکه درهتل آپارتمانی شش طبق در دامنه کوه های لودر برداشت شده رسیدیم . برای رعایت حال زوار ضعیف وکم طاقت همگی دعوت به استراحت شدیم تا انشاألله ساعت 9صبح برای ادای وظائف به بیت الله حرام برویم  . 9صبح دوم ذی حجه با اتوبوس به نزدیک صحن حرم رسیدیم . انبوه جمعیت اجازه نمی دهد به مکانی که مدیر کاروان منظور دارد یعنی یک مکان مشخص وتجمع همه ما زیر پرچم سبزکاروان 17077نظری برسیم .با هدایت روحانی کاروان جناب بحرینی وکمک ایشان حجة الاسلام حمیدی ومدیر محترم کاروان حاج آقا نظری آرام آرام درگوشه ای از صحن گرد آمدیم . روحانی کاروان توصیه های لازم وآداب نیت از ابتدای طواف ونماز طواف را فرمودند.اطمینان یافتند که همگی زوار ادای نیت را برای شروع طواف فراگرفته اند. حال کاروان به دوشاخه تقسیم شد . گروهی زیر چتر روحانی حجت الاسلام بحرینی ومدیر کاروان  وگروهی زیر نظر حجة الاسلام حمیدی ومداح کاروان آقای خورشیدی قرارگرفتیم . خدمه کاروان با یک پرچم ، همه دمپائی هارا اززن ومردگرفتند تا موقع برگشت اگر کسی گم شده بود معلوم گردد. آرام آرام به سوی کعبه روان شدیم . به دیوارمسجد کعبه ، حدفاصل صفا ومروه از باب عباس ( عموی پیامبر)صف روندگان سعی را قطع کردیم وقدم در حجره های مسجد گذاشتیم تزدیک که رسیدیم خانه کعبه دلربائی کرد وبی اختیار سر به سجده شکر گذاشتیم ودعا وزاری وندبه سردادیم لحظاتی بعد برخاستیم وازمیان جمعیت مشتاق خودرا به نزدیک رکن یمانی رساندیم واز آن مکان خودرا درگرداب جمعیت غوطه ورساختیم تا

2 – مرحله دوم ازمناسک حج  عبارت از طواف است .   درفشار طاقت شکن جمعیت به گونه ای بتوانیم به موازی حجرالاسود برسیم وبا نیت وادای تکبیر دور اول طواف را شروع نمائیم .

پس از برداشتن اولین قدم طواف که در موج جمعیت قرارداری  نه تو اختیاری داری ونه جمعیت . تمام تلاشت برای درست رفتن ونیفتادن ومنحرف نشدن شانه چپ ازخانه وفراموش نکردن تعداد دورطواف هاوذکر دعا ست . دعا برای آن چه می خواهی وبه قدر استعداد ولیاقتت  . نمی افتی زیرا جائی برای افتادن باقی نمانده است . آن قدر جمعیت فشرده است که ناخن شست پای افراد عقبی به پشت پایت چفت شده است . دربین مقام ابراهیم وخانه وبیرون ازحجر اسماعیل درطوافی . از حجرالاسود که می گذری گوشه اول رکن حجرالاسود یا رکن ایران است وسپس گوشه  آغاز حجر اسماعیل رکن عراقی وبعد رکن شامی وآخر رکن یمانی است . چون دورهایمان نزدیک خانه هرچند درفشار بود لکن نزدیک وهفت دور حدود پنجاه دقیقه طول کشید. برای آن که تعداد دورها به یاد بماند از اول تا هفتم به نام خدیجه کبری ، محمد مصطفی ، علی مرتضی ،فاطمه زهرا ، امام مجتبی ،حسین شهید وامام زین العابدین علامت گذاری کردم.

 3- مرحله سوم ازمناسک دورکعت نمازپشت مقام ابراهیم است .چون ازطواف خارج شدیم ، برای بیرون رفتن از طواف فشار جمعیت ترا تا رکن عراقی وشامی وشاید بیشتر می راند باید خودرا به پشت مقام  ابراهیم برسانی و دورکعت نماز طواف با نیت حج واجب بخوانی .  چون ازطواف خارج می شوی وبه فضای خلوت می رسی احساس می کنی سرما ترا می آزارد زیرا گرما وعرق وخیسی فراوان تن خود وسرایت از تن دیگران بدن را گرم وخیس کرده است . مقام ابراهیم خیلی شلوغ است وچاره ای نداری جز این که از فاصله دور نماز بگذاری . پس از اتمام نمازباید بروی برای سعی بین صفا ومروه . قرارما این بود که بعد از طواف این قسمت کاروان در ابتدای صحن پائین وکنار پله ها زیر چراغ سبز برپیشانی دیوار حجره مسجدکعبه جمع شویم تابرای سعی برویم .دقایقی گذشت وتعدادی هنوز به آن جانرسیده بودند . لحظاتی بعد چون زمان سپری می شد ساعت یازده وربع همسرم نیره هم نیامد ومجبور شدم برای سعی بروم . 

4 – سعی بین صفاومروه . از لابلای جمعیت عبور می کنی تا خودرا به کوه کوچک صفا برسانی وازکنارآن نیت سعی صفا ومروه در هفت باررفت وبرگشت ازحجة الاسلام واجب کنی.حرکت ازصفا به سوی مروه ودرمیانه راه بایستی تا مسافتی را به حالت نیمه دو(یورتمه)، هروله بروی . این قسمت با چراغ سبز مشخص شده است .گویند برای زنده کردن خاطره دویدن هاجر برای یافتن آب . وبرخی گویند برای تکاندن خود وبری شدن ازگناه است .انبوه جمعیت اجازه رفتن به سرعت را نمی دهدلذا این مسافت هفت باررا که حدود 5/2کیلومتر می شود بجای نیم ساعت حدود یک ساعت ودرپاره ای ازموارد تادوساعت طی می کنی . هرمرتبه دعای مخصوص بخود دارد که درکتب ادعیه آمده است . سعی صفا ومروه ازشعائر بزرگ حج است که درقرآن کریم به آن اشاره شده است . چون ازمراحل احرام ، طواف،نماز طواف وسعی صفا ومروه گذشتیم اینک نوبت مرحله پنجم یعنی تقصیر است . کوتاه کردن موویا ناخن .

5 – برای انجام تقصیر درپایان مسافت که به مروه ختم شده است به کناری می ایستی وقسمتی از موی سر ویکی دوتا از ناخن های خودرا با قیچی کوچکی که با خود داری کوتا می کنی برای رضای خدا .اکنون با گذر ازاین پنج مرحله حاجی شده ای ومی توانی به گوشه ای بروی ولباس احرام ازتن بیرون ولباس معمولی خود به برکنی . کارتعویض لباس  به طور معمول درهتل انجام می گیرد . برخی از محرمات 24گانه حلال می شود .هنوز شکار حیوان ، کندن  نهال حرم ، بیرون رفتن ازمکه ، تراشیدن سر ، مباشرت با همسر ، استفاده از عطر وخوردن خوراکی های معطر بر حاجی حرام است که تا پایان حج برخی از آنان نیز حلال می گردد. امید است خداوند همه عبادات مارا قبول ودعایمان را مستجاب فرماید . آرزو داریم خدای منان سعادت این سفررا نسیب اهل وعیال ودوست وآشنا بفرماید . 

پس ازپایان اعمال ، تک تک افراد وگاه دوبه دوافراد در وعده گاه اول که همان جمع شدن کنار پرچم سبز کاروان 17077نظری بود وارد شدند . هنوز ده /پانزده نفری نیامده ودم پائی ها نشان از آن می داد. ساعت 30/12دوسه نفر لنگان ونالان وخسته رسیدند . هنوز هفت هشت دمپائی خبر از غیبت اعضای کاروان می داد . همسرم نیره خانم درمیان غائبین بود .انتظار کشیدیم ولی بی فایده بود . تصور می کردیم گم شده یا به هتل رفته اند.من به اتفاق حاج آقا نظری مدیرمحترم کاروان وحاج آقاعرب ، پوران خانم ولیلا خانم منتظر ایشان وبقیه اعضا ماندیم . حدود ساعت دو ونیم بعد ازظهر همگی درصحن خانه خدا بیرون ازمسجد روی سنگ های مرمر وزیر آفتاب درخشان مکی در هوای خنک درازکشیدیم . من به اطراف گشتم وخواستم به ایستگاه اتوبوس ها وسپس به هتل بروم . به مدیر کاروان گفتم : همه جا سخن از یافتن گمشدگان توسط آقا امام زمان است پس برخیزید به منزل برویم گمشده ها پیدا خواهند شد. من به طرف ایستگاه روان شدم ودرمیانه راه چشم می انداختم خبری از او بگیرم . یک مرتبه درمقابل دیدگانم جسمی خسته کشان کشان از بیرونی مسجد به درون صحن مسجد می آمد . آرام وبی هیچ عکس العملی. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده . ایشان گفتند اغلب درمیان جمعیت متفرق شدیم واعمال خودرا انجام دادیم . چون از اعضای کاروان جدا می  ماندیم برای با هم بودن وقت زیادی صرف می شد درنهایت از تراکم جمعیت پریشا ن شدیم . باهم آمدیم به طرف مدیر کاروان ودوسه نفر یادشده لکن انبوه جمعیت دوسه ساعت قبل وخلوتی اکنون مارا گیج کرده بود . ابتدا نتوانستیم پرچم نیمه افراشته کاروان را بیابیم .خیلی گشتیم تا حاج حسین ، حاجی عرب ، لیلا خانم وپوران خانم را یافتیم وباهم دیگر به سوی اتوبوس های قرمز رنگ برای هتل براه افتادیم . ازتونل گذشتیم تا به ماشین های شماره گذاری شده رسیدیم . از اتوبوس قرمزپیاده وسوار اتوبوس شماره پنج که علامت محل اقامت مان در عزیزیه پنج بود شدیم . اتوبوس ها مرتب وهر 5دقیقه می رسید  وتاپای پله هتل می رفت.   

5 دی ماه 5ذی حجه : سه روزاست که در اثر خستگی مفرط آداب حج وغبار محلی وسرفه های شدید ومریضی اغلب حجاج، اکثر افراد درهتل استراحت می کنند .پزشک وروحانی کاروان توصیه کرده اند که انرژی خودرا ذخیره کنیدبرای بقیه اعمال حج ورفتن به عرفات  ومشعرومنا . لذا  به طواف مستحبی خانه خدا نروید بگذارید بقیه حجاج سایر کاروان ها وسایر بلاد حج واجب خودرا بجا آورند . در اثر کسالت وکوفتگی اکثر قریب به اتفاق آمپول تزریق کرده ومسکن دوتا دوتا خورده اند که بتوانند خودرا به غذا خوری برسانند ویا دکان های اطراف !

باخود قرارگذاشتم حال که من مسکن وآمپول مصرف نکرده ام وظاهرااز سایر اعضا سرحال ترمانده ام کوفتگی ساق پای خودرا با پیاده روی و قدم زدن آرام آزمایش کنم. ساعت 9صبح به تنهائی ازهتل راه افتادم وازخیابان های فرعی گذشتم وپس از طی چند کیلومتری از مسیر قبرستان ابیطالب یا مقبره معلا با خواندن فاتحه بر اهل قبرستان ابیطالب از "حی سلیمانیه "عبور کردم واز کوچه های این محله به طرف خانه خدا سرازیر شدم . ساعت 5/11به صحن مطهر وارد شدم . با انبوه جمعیت خودرا به سختی به حجره های مسجد رساندم . نماز مستحبی برای والدین وفرزندان وفامیل ، بستگان ودوستان والتماس دعا گویان وسایرین گزاردم . صفحاتی نیز از قرآن کریم را تلاوت نمودم . شکر خدا نماز ظهر به جماعت قسمت شد . پس از قرائت قرآن نماز عصررا نیز ادا نمودم زیرا جماعت عصر حدود ساعت چهار انجام می شد . پیاده ازتونل ها گذشتم وانتهای خیابان" بن باز" در خیابان اصلی با پرداخت ریالین با سواری به نزدیکی هتل رفتم . ساعت 5/2غذاخوری جمع ومن به تنهائی غذاخوردم . بعد از ظهر برای جمع آوری سنگ ریزه ها ی رمی جمرات به کوه کنار هتل رفتم ، آقایان عرب ، نظریان وناگهی ودیگر همسفران نیز درمسیر راه درحال شکستن سنک ها وریز کردن آن بودند. هرچند دستوراست که شبانه ازمعشر بایستی سنگ ریزه ها را برچید وبرای رمی جمرات درمنا برد ولی برای احتیاط از اطراف کوههای مکه هم سنگریزه جمع می کنند. اکنون مغرب شده است ومن به تنهائی چند کوچه وتپه ای بلند را طی می کنم تا برای جماعت در مسجد برادران اهل تسنن حضور یابم . جالب است پیشنماز مردی بلند قامت ودرشت ولی کم گوشت هم جارو می کشد ،هم اذان می گوید هم مکبراست وهم پرده های پنجره ودرها رامی کشد . قبل از نیت واقامه نمازبرمی گرددو صف هارا منظم می کند. بعد از وقت نماز ظهر وعصرده پانزده بچه شش تا دوازده ساله را در گوشه مسجد قرآن می آموزد . بچه ها با لباس های سفید بلند کلاه ساده بسر . هر وقت امکان رفتن به خانه خدا نبود برا ی نماز به این مسجد می رفتم . گاه گاه بچه هارا معلم تنبیه می کرد . آنان را وادار می کرد ، سر یک پا بایستند ودستهای خودرا نیز بالا بگیرند وگاه تا یک ربع این تنبیه ادامه داشت . یاد دوران قدیم ومکتب خانه های خودمان درایران می افتادم که برای تنبیه بچه ها از گرفتن دوگوش ودولپ وگذاشتن قلم بین انگشتان وفشار دادن انگشت تا زدن چوب به کف دست وفلک کردن پا وانداختن در سیاه چال زیر زمین ویک پا نگه داشتن ووزنه روی دستان گذاشتن وکودکان خردسال را با گذاشتن تشک تاکرده خود کودک ،تنبیه می کردند. بخیر باد آن روزگاران، از آن دوران 55سال می گذرد. دیشب در هتل جلسه آموزش مناسک حج وامشب نیز جلسه وروضه امام باقر (ع)برپابود . مناسک توسط حاج آقا بحرینی بیان وتفهیم می شد:

حرم یعنی :

1 – درمکه محرم می شویم . حرم یعنی  کعبه ، مسجد، مکه ، خود حرم . تا مسجد تنعیم (6کیلومتر)درجنوب و16کیلومتر به طرف منارا حرم گویند . یک سنگ نورانی برای حضرت ابراهیم آمد که مسافت های گفته شده را روشن کرد واین مسافت را حرم گویند.

2 – رفتن به عرفات روزهشتم ذیحجه . این روزرا "ترویه" گویند سابق دراین روز عده ای برای حجاج آب به منا می بردند.آب بردن برای حاجیان را ترویه گویند . باید به عرفات برویم . بایستی از زوال ظهر روزعرفه یعنی نهم ذیحجه تا قبل از نماز مغرب که مقداری از آن رکن است درعرفات وقوف داشته باشیم .

3 -  پس از مغرب به سوی مزدلفه (مشعرالحرام) روان شویم . شب تا نزدیک نماز صبح بایستی در مشعر وقوف داشته باشیم .زنان وافراد مضطر می توانند از مشعر عبور کنند ووقوف برای آنان لازم نیست . به محض ادای نماز صبح به سوی منا حرکت واگر خسته نبودیم:

4 - برای رمی جمرات می رویم . درصورت رفتن برای جمرات، اول جمره عقبه که سومین شیطان است را هفت سنگ ریزه می زنیم .اگرخسته بودیم درچادرها استراحت می کنیم وساعت ده ببعد برای رمی جمره می رویم .پس از رمی این جمره درچادر منا قرارمی گیریم وبه نیابت ما قربانی انجام می شود زیرا دیگر مثل سابق نیست که خود حاجی قربانی کند.

5 - تا قبل از غروب باید خبر برسد که قربانی انجام شده است .

6 -  دراین زمان حلق می کنیم . یعنی در سفر اول سر خودرا می تراشیم .درسفر دوم تقصیر یعنی کوتاه کردن مو کفایت است . پس از حلق همه محرمات جز همسر ، عطر ، کندن گیاه وشکار حلال می شود .

7- رفتن به مکه برای انجام طواف زیارت

8- گزاردن نماز طواف نسا  پشت مقام ابراهیم

9 – سعی صفا ومروه

10- طواف نساء

11- نماز طواف نساء . دراین مرحله همسر حلال می شود

12- ماندن درمنا درایام تشریق یعنی روزهای 11 و 12 وتا اذان روز 13ذیحجه

13 – رمی جمرات سه گانه درروز یازده ( جمره اولی ، وسطی وعقبی )

14 – رمی جمرات سه گانه  درروزدوازدهم ، هریک هفت سنگ .

 

روز ششم دی ماه

ازهتل پیاده عازم خانه خدا شدم ساعت 5/10دیدار کعبه نجیب وبی تکلف ،قرائت قرآن ونماز .قبل از نماز ظهر جائی را مجاور رکن یمانی یافتم هرچند مأمورین "طریق طریق " می گفتند . چون مسیر بود .لحظاتی بعد که درجای خودنشستم ومستقر شدم یک زائر سفید پوش را اشاره وتعارف کردم کنار من بنشیند. جا نبود لذا درحال ایستاده این پا وآن پا می کرد . دقیقه ای بعد کنار زانوی من ذره ای خودرا جاداد وپس از دقایقی کمی جا بازکرد وکمی آرام گرفت . گویا همسرش هم با او بود . یواش یواش اورا نیز کنار خود جای داد . بیش از نصف تنشان در مسیر راه بود . کارتی روی سینه داشت که حروف U.S.Aبرآن نقش داشت . گفت من از تبار پاکستانم لکن در لس آنجلس متولد شده ام .وزن فیلیپینی اختیار کرده ام . ودارای دوپسر ودودخترم . ایشان به زبان عربی دعاهائی را از حفظ می خواند وآهسته آهسته همسرش نیز تقلید می کرد .ایشان آیةالکرسی را نیزاز حفظ می خواندند.بیشتر عبارت لاحول ولا قوة الا بالله را تکرار می کرد .قسمتی از سوره یس را نیز حفظ وتکرار می کرد . ازاوپرسیدم غیر از رسول اکرم چه کسانی در مدینه اند . گفتند اطلاعی ندارم . گفتم فرزند ش زهرا(س)ودیگر امامان حسن ، باقر ، علی وجعفر صادق علیه السلام . از ایشا ن پرسیدم با توجه به همه ناراحتی های سفر ،گردوخاک وتوالت های کثیف وصف های طولانی ودیگر کمبود ها حاضری فرزندانت را به زیارت بفرستی گفت حتما این کاررا می کنم . ایشان اهل تسنن ولی فرد روشنی بود . پرسیدم چگونه صلوات می فرستید . گفت : اللهم صل وبارک محمد وآل محمد کما صلیت وبارکت ابراهیم وآل ابراهیم .   ساعت 5/12جماعت ظهربرگزارشد . ماشین ها به طور چشمگیری کم شده بود . از قسمت جنوبی خانه خدا از کوچه شلوغ ازکناره بازاروهتل موقوفه ملک عبدالعزیز ، هتل بن لادن وبازار بن داوود گذشتم . خیلی طول کشید تا ماشین پیدا کردم . سواری ها تا هتل سی ریال می گرفتند. دقایقی گذشت و یک سواری با گرفتن هریک ده ریال وتعداددیگری مسافر به سوی خیابان اصلی هتل حرکت کرد. شب باز مناسک حج تعلیم شد.

هفتم دی ماه امروزدر عربستان  8ذیحجه است . قرار است بعد از صرف شام درهتل محرم وتوسط اتوبوس به صحرای عرفات رهسپار شویم . اتوبوس ها از بعد ازظهر بیقرار ودرحال جاگیری وپارک شدن می باشند . دوروز است مدیر کاروان برای تحویل وبرقراری چادر ها وخیمه ها به عرفات رفته است . هوا بسیار خنک بود ودکتر ابوالحبیب پزشک کاروان توصیه کرده بود برای جلوگیری ازخستگی وبیماری سعی کنید کمتر بیرون بروید وبیشتر درهتل استراحت کنید. درکوچه پائین علاوه بر مغازه ها در پیاده روها علی رغم ممانعت پلیس زنان سیاهپوست بساط کرده واجناس خودرا می فروشند.  ازطرف بلدیه آنان را تعقیب وآنان پا بفراروگاه اجناس آنان توسط پلیس ضبط می شود . کوچولوی ساهپوستی که بر زانوان وکف دستان خود کف پیاده رو درحرکت است خندان وخوشحال ازاین سو به آن سومی رود .سرهمه را گرم کرده وسفید پوستان را به طمع انداخته که اورا به جای عروسک بخرند. مادر جوان اورا با دنیا برابر نمی کند . اورا با بقچه ای بر پشت می بندد تا ازهرخطری در امان باشد . بعضی از کاروان ها با پرچم وعلامات به نام مخصوص ، مسافرین خودرا با لباس احرام از سه بعد ازظهر بر اتوبوس ها سوار کرده اند . اتوبوس های ما پنج دستگاه است که یک دستگاه آن روبازمی باشد.این طور که معلوم است قراراست ساعت نه شب حرکت نمائیم . ساعت پنج برای اعمال حج تمتع از حجة الاسلام واجب قربة الی الله غسل کردم .5/5برای جماعت مغرب ونماز عشا ء به مسجد بالای تپه درمحله رفتم .ساعت 5/6 شام آماده وساعت 5/8درقسمت پائین هتل همگی قرارگرفتیم .حاج آقا بحرینی نیت را برای زن ومرد مجدا تکرارکردند. اتوبوس ها پس ازتکمیل راه فرعی کوهستان را به طرف جاده اصلی شهر پیمودند. ازخیابان طریق عبدالعزیز گذشتیم وبه جاده منتهی به عرفات که دارای هفت خط رفت ویک برگشت داشت عازم شدیم .با هدایت پلیس ها گذربه گذرگذشتیم تا پس از حدود دوساعت به سرزمین عرفات رسیدیم . سرزمین معرفت وشناخت . سرزمینی که پدرمان حوا پس از سال ها مفارقت از مادرمان حوا دراین وادی بعد از انابه وگریه وتوبه توانست اورا بیابد واز سکوت وحشتناک تنهائی وجدائی رهائی یابد ." من که ترا حمدوستایش کنم    دردل شب ها نیایش کنم    من که ترا طفل غریبی بوم     با ادب ووخوب ونجیبی بوم     گربه اجابت نرسانی دعا    خاک منم خاکم وبی ادعا "

برای پیاده شدن و رفتن به چادرها به کوچه های تنگ وباریک خیمه های برافراشته وبر پا رسیدیم .درتاریک روشنای چراغ ها به چادر که با گلیم بسیار نازک روی خاک پوشانده شده بود وارد شدیم. هوا بسیار سرد وتن گزا بود . به دعا وعبادت مشغول شدیم .آقای بحرینی ، حمیدی وخورشیدی هریک به سخنی عارفانه با زهم توجه مارا به حضرت باری والطاف حضرت حجت(ع) جلب کردند . صدای خوش طنین مداح کاروان آقای خورشیدی دعای کمیل را ترنم می کرد . روضه خوانی وصوت داوودی در دستگاه دشتستانی دل ها را نوازش وچشم هایمان را گریان ودرخشان می کرد . ساعت 1بامداد قصد خواب کردیم ولی سرما گویا به استخوان طنیده بود . اجازه دادند مشروط به این که پتوها دوخت نداشته باشد وبه سر نکشیم آن را روی خود بکشیم .باز هم سرما وسرما وسردی حوله تن را می آزرد. ساعت 5برای وضو درصف های طولانی دستشوئی هاوساعت 5/5کاروان ها یکی پس از دیگری اذان وسپس نماز صبح به امامت حاج آقا بحرینی درچادر ما بر گزار شد. ساعت 5/7صبح از سرما به بیرون از چادر ها در ترکش انوار گرمابخش خورشید رفتیم . ساعاتی بعد کاروان های ایرانی یکی پس از دیگری با پلاکارت های خود وشعار مرگ بر امریکا به طرف چادر های ما که مجاور چادر های بعثه مقام رهبری بود می آمدند. روز عرفه وبرائت ازمشرکین بود .ابتدای مراسم قرآن ،سپس نوار پیام مقام معظم رهبری وبعد شعار مرگ برامریکا توسط آقای مرتضائی از بلند گوها طنین انداخت . شخصی نیز سخنانی در اتحاد مسلمین راند وسپس قطعنامه برائت خوانده شد . درپایان هر بند قطعنامه برای صرفه جوئی دروقت تنها یک تکبیر توسط جمعیت داده می شد. هلی کوپتر های صعودی دم به دم پرواز وعکس وفیلم وخبر مخابره می کردند.از دور جبل الرحمه مملو ازجمعیت سفیدی می زد. در اطراف خیابان وفضاها ودامنه وقله انبوه جمعیت . ما شیعیان اعتقاد داریم تا قبل از ظهر می توان به بالای کوه صعود کرد ولی بعد از ظهر بایستی درهمواری ها بود.من ساعت 11به تنهائی وبا سرعت ازمیان جمعیت که از کل بلاد اسلامی ومسلمانان دیگر کشورها بود  گذر کردم وبه سختی از میان آن خودرا به بالای کوه رساندم ولی امکان لمس ستون سفیدرنگ که بر سطح قله کم ارتفاع نصب شده بود برایم میسر نشد تنها به دعا بسنده کردم امکان نشستن وگزاردن نماز وجود نداشت که برای نماز فاصله ای را انتخاب کردم .جمعیت با فشار فوق العاده Tسرانگشتان خودرا به ستون سنگی به زحمت می کشیدند.کوه ازقطعات بسیار بزرگ سنگ های معلق وبه هم گیر کرده ازجنس ماسه های رسوبی درست شده است .دراثر تحمل فشار وسایر عوامل به توده هائی ازماسه بدل می شوند.جمعیت بالارونده وپائین رونده به علت تراکم  برهم فشار ویکی بردیگری غلبه ونیم وجبی پا ازپا درحالت نیم نشسته برمی دارد.آدم های فقیر در مسیر راه بسیار زیاد ومردم به آنان کمک می کنند.دستشوئی ها بسیار چندش آور وشلوغ ودرهای سرهم بندی شده  آن ها اغلب با لگد منتظرین پشت دربه سختی  باز می شد .( به خورد ونوش دنیا این همه زحمت نمی ارزد.)  زمانی که برمی گشتم درخیابان ها صدای اذان به گوش می رسید. زوال ظهر ، قبل از جماعت ظهر روحانی محترم کاروان نیت برای وقوف درعرفه را ازظهر شرعی تا غروب شرعی برای حج تمتع از حجةالاسلام واجب قربة الی الله برای حاجیان تکرار فرمودند . دروادی عشق در وادی راز ونیاز ابی عبدالله الحسین . درمیقات ویژه آن امام همام . نماز ظهر وعصر اداشد. اعتراف ازگنا ه توسط حضرت آدم. گرچه بزرگان گفته اند آدم گناه نکرد بلکه ترک اولی کردوتوبه کرد ولی شیطان گناه کرد وتوبه هم نکرد.که رانده ورجیم شد. جبرئیل آدم را که درحال توبه وگریه وزاری بود به مشعر برد وسپس در منا سر اورا تراشید (حلق ). بعد به مکه برد.حضرت آدم در حطیم (فاصله بین حجرالاسود تا درب خانه خدا)گریه وزاری کرد وتوبه اش پذیرفته شد (فتلقی آدم کلماةمن ربه فتاب علیه ) .پس ازمداحی اینک با اعلام آقا ی مرتضائی زیارت عرفه شروع می گردد.پس از ختم مراسم وبرگزاری دعا ها ساعت 5بعد ازظهر ساک های دستی را به اصرار مدیریت به کاروان سپردیم تا با وانت به هتل ببرند . زیر فاصله عرفات تا پارکینگ اتوبوس ها بسیار زیادوسنگینی بارمسافررا می آزارد. درراه حتی ممکن است مجبور شویم از اتوبوس ها به علت تراکم وتوقف آن ها پیاده شویم ومسیر عرفات – مشعر- منارا پیاده طی کنیم . تنها توشه ای که باخود باید می داشتیم هفت عددسنگ ویک پتوبرای امان از سرما بود. ساعت 5/9 شب شد زن ومرد پیاده به سوی پارکینگ ها به ستون یک از کناره نرده ها وجاده وگاه لابلای انبوه دود وماشین های حامل مسلمین جهان به سختی رد می شدیم . پس از دقایق بسیار به محلی رسیدیم که اتوبوس های ما ازترس ترافیک خودرا در پارکینگی جا داده بودند.گروهی ازما در یک اتوبوس روباز قرارگرفتیم . اول از ترس سرما بر اتوبوس های معمولی سوار شدیم لکن مدیر کاروان آمدند وتوضیح دادند بنا به فتوای بعضی از علما ازجمله آیت الله خامنه ای اگر کسی از ترس سرما واز این قبیل سوار بر اتوبوس سر پوشیده شود گرچه درشب باشد باید یک گوسفند قربانی کند.پیاده وسوار اتوبوس روبازشدم .پس از سوار شدن به خاطر سنگینی بار ترافیک دوساعتی گذشت تا اتوبوس ما درمسیر راه اصلی قرارگرفت . با توجه به ترافیک سنگین وسرعت بسیار کم ماشین حوصله همه افراد سررفت . من برای فرارازاین موقعیت از درب عقب اتوبوس پیاده شدم وبا خود گفتم سریعتر از اتوبوس درمسیر جاده به طرف مشعر می روم . وقتی اتوبوس رسید به آن ملحق می شوم . چندی که گذشت آرام آرام هوا به سپیده صبح نزدیک می شد من با شیشه کوچک آبی با مارک العیون تجدید وضو کردم . مردم درمسیر جاده در گود

/ 0 نظر / 35 بازدید