خاموشی سادگی

آذر1396

به نام خدا

خاموشی

تورفتی ای مه وخاموش گشت کاشانه ام امشب

زهجرانت دلم خون وغمین شد خانه ام امشب

مراباور نمی شداین چنین افسرده حالی ها

چه سازم تلخکامی را سر پیمانه ام امشب

نوازش ها که می کردی کنون خالی ست جای آن

همه گل پژمرید وسوخت پر پروانه ام امشب

نه من  عالم ترا محبوب خوددانند ومی گویند        

مگر بی تو توانم زیست  نگردیوانه انه ام امشب

دلم بایاد توگر خوش بود روح تو می جوید

من وخانه نشینی ها ببین بیگانه امشب

خدایا رحم براین خسته دل رنجور و شیدایی

توانم بیش ازاین هرگز که من آواره ام امشب

تو با خوبی ومحبوبی هواخواه بیش ازاینت باد

دگر از من گذشت جانا که من پیمانه ام امشب

 

 

 

آذر96

به نام خدا

سادگی

دردور زندگانی جز درد وغم ندیدم

دردور باغبانی جز بار غم نچیدم

گویند تو ناتوانی  دردور نوجوانی

از زرق وبرق دنیا دامن درکشیدم

ادای تشریفاتی  کارتجملاتی

هرگز نشد دانه از دام آن پریدم

بود ونبود دنیا  تهدید واضطرابم

یک جا رهانمودم مهرش زدل بریدم

پایان راه گیتی جز تیرگی نباشد

وقت گرچه با طلا بود آن را نمی خریدم

شوق دوروزه عمر مارا کفایتی بود

با دوستان یک رنگ درسبزه می چریدم

ای خوش نوای قرآن برفطرت مسلمان

کفر  وسلامت دین گربود می خریدم

گر مدعی دینی فکری به حال خود کن

من این سخن زوعظ مولای دین شنیدم

درروز واپسینم من عایدی ندارم

چون باد نوبهاری بر بوستان وزیدم

ازدست و از  زبانم یک دل نگشت محزون

این بود باغ وبستان لختی درآن چمیدم 

/ 0 نظر / 27 بازدید