برگشت ازمشهد

هفت مهر 96

وه چه صبحی صبح بیداری من
دیده روشن رفع بیماری من
مقصدومبدا به هم پیوندخورد
تانمودند دفع بیماری من
درمیان های وهوی کار وبار
کوته ماند یابلند دیوارمن
من متاعی می خرم ارزان تر
اوفروشد ازپی دینارمن
سر زدم مردی ز اقلیم ادب
برد جان ودل زمن اطوار من 
نام زیبایش به جانباز می برند
هرچه دارم ازگل بی خار من
خوش بر آن بزمی که آقایش تویی
ای سرا پا مستی ام تیمار من
چشم من روشن ازین خوان گهر
تاتویی دردانه دادارمن
جانباز شاعری بود که درمیان رانندگان  ایستگاه راه آهن مارا سوارکرد 
درمیانه راه خودرا شاعر  وابیاتی از سروده های خودرا که متجاوز از سی هزار بود 
برای ما خواند وگفت پانزده هزار آن را از حفظ دارد . تاکنون سه کتاب شعر منتشر کرده است .آقامحمدی
/ 0 نظر / 35 بازدید