گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

معرفی گوگد- چشم بیدار
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

بنام خدا

آفریدگاربزرگ ، آسمان فیروزه باهوای سبک روح ودریای خروشان باآب های نیـلگون وخـاک زرخیـز باسبزه های دل انگیزوجـــان آدمی را به سرچشمه مهرومحبتدرآمیخت .

به هرنقطه ازجهان که بنگری زیباست .

عمرکوتاه ماتنهامجال درک محیط زندگی خودمان رابه مامی دهد.

در نزد خداوند جایی رابرجای دیگرامتیازی نیست که هرجاخانه اوست

 مگر که مشیت اوقرارگیردو مهرآنجای را به دل آدمی بیندازد .

آن چه رادراین مجموعه پیش روی دارید برداشت من ازجلگه ای آرام وروح نوازبه نام گوگد دردامن پرچین وشکن  شهرستان زیبای گلپایگان  است که فاصله آن تاتهران حدود360 کیلومترمی شود.

درز مان گذ شته با نام های دیگری همچون : قوقه ، جوجرد و گوگرد ازآن یادشده است . درزمان گذشتـه گـوگدباشهرگلپایگان حدود پنج کیلومترفاصله داشت که اینک در اثرآبادانی  فاصله چندانی بین آن دو  دیده نمی شود .

گوگد ازشمال  به رباط ملکی وسراور- ازجنوب به گلپایگان ، ازمشرق به نیوان ،ازمغرب به سعیدآباد و دامنه الوند  محدوداست. این محدوده طبق نقشه جغرافیایی ومقیاس ریاضی نیست بلکه دریافت تجربه کسی است که آن جاساکن بوده است  .گوگددارای محلّه های کوچک واقع دردومحلّه ی  بزرگ به نام  محل بالاومحل پایین می باشدکه محل بالا به ظاهربزرگتر و علامت قدیمی آن نخل زیبای امام حسین(ع) ومحل پایین کمی کوچکتروعلامت آن نخل مصفای امام حسن (ع) بوده است  .   محله هـای محل بالا چون کـوچه کولی ها ، زیرسباته ،دروازه ، درپنجری ، لاگا ، ملاحسین ،لقات ، در نخل، عباس بک ومحله علمدارون که خودحدفاصل دومحله بالاوپایین است می باشد  . گـوگد را کوههای سربه  آسمان ساییده حاج غـارادرشمال ، قبله درجنوب ، صالح پیغمبر درمشرق و الونددرمغرب دربرگرفته است .امامزاده عمران بن علی ،مسجدجامع ،کبوترخان های زیباوقنات های  بسیارقدیمی به نام  قوقه وسفالوزن به ارزش واعتباراین پهنه افزوده است .اطراف گوگدراقنات های دلربای سراور،وداغ،کیلچون واسفرنگون فراگرفتهدرهرمنـزل لااقل یک حلقه چاه وجودداشته که هنوزآثاری ازآن باقی مانده است .به غـیر ازچایی وبرنج ومرکبات تقریبا تمام محصولات کشاورزی درمزارع پربرکت آن بدست می آید ودارای خاکی حاصلخیز وگهرباراست .گوگد حدود 40سال است که به شهرتبدیل شده است .بااین عنوان بارسنگینی راازدوش گلپایگان برداشته است .

 

اینک ،شعرواره ای به  دورازقواعـدواصول که آن را “ باهنگ “ و“ناهنگ “ نامیده ام را تقدیم که متّأثرازگردراهزادگاهم می باشد .متأثراز مناسبت های مختلف ودرددل بازمانه که به پابرهنه های صحنه خاک آلودبازی ،قصه گویان کهن ومعلمین بزرگی که به گردن همه ماحق دارندمی باشد.چنانچه اسـم فرد یامحله یارسمی برده شده برداشت این بنده ازخاطرات دوران کودکی وزمان نوجوانی بوده ودوری  چهـل سال اززادگاه محبوبم تصویربسیارزیباوجذاب همان ایام را برایم زنده می دارد.بدیهی است که خیلی ازموارد رؤیایی است و مستندنمی باشد.

مطالعه ی  این اثرناچیزوبسیارفشرده برای افرادی که بیشترازپنجاه سال دارند یادآورخاطرات شیرین وبرای جوانان به عنوان وسیله ی شناخت محیط وپی بردن به رنج وغم وشادی وهمچنین برخی ازآداب وسنن گذشتگان می باشد. گرچه تصمیم براین بودکه ارایه ی  این کاربه زبان محلی باشدولی نسل جوان بیشترتمایل داردخودراازسنت هاوگاه لهجه مادری دوردارد وچه بساخودرامنتسب به شهربداند تا ده  لذاگاه گاه ازکلمات واصطلاحات قدیم(معنای برخی ازآن درپایان آورده شده است .) برای جذابیت لازم یاری گرفته شده است .

امیدکه  اگرقابل افتد شروعی بریک کارکوچک ، آبی باشد برخاک خوشبوی وطن تابه همت دیگران وبایاری دوستان  لگد وبا گل دلدادگی یاران دیواری برباغ زیبای ادب گوگدوخطه خداجوی گلپایگان سبزه ای ازسبزه زارسرزمین محبوبمان ایران بکشیم تا انشاالله بعدی ها نیزآن را ازنقایص فراوان  مبراوبه کمال هنر بیارایند.درادامه ی کار، “ باهنگ “ های دیگر ی نیزبه مناسبت هاوجایگاههای گوناگون درنای زمانه نواخته شد تاکسانی که توانایی عرضه ی نغمه هاوکرشمه های اندیشه دارند بدانند این کار باتمام کمبودها به آنان جرأت می دهد تاآرایه های خودرا دررهگذرنسیم جان  بسپارند. منظورمن از“باهنگ “ به آهنگ بودن کلام یاعبارت  است وناهنگ به آن کلمه باعبارت می گویم که بیان آن روان وآهنگین نباشد.یامنظورمن ازکلمه یی مثل  "آویژ" تنها یک برگ ازدرخت صنوبراست که زمانی که همه برگ هاساکتند وآرام آن یک برگ به سرعت درنوسان ولرزش است وگویی نسیم درگذر ازکل درخت تنها آن رابرگزیده وبرآن می وزد.

 

                                    گـرفتار

                                        

یادازآن شب که زآوای تو بیـدارشدم   جـان فـداکرده ویک جمله خریدارشدم

قامت سـروترادیده سپیـــدارشدم   من به خال لبت ای دوست گرفتارشدم

                       چشم بیمـارترادیدم وبیمـــارشدم

دست زجان شسته وفریادچوفرهادزدم    بیستون کنـدم وصـدخاطره بریادزدم 

خـانه دل به سـرکـوی تو بنیادزدم   فـارغ ازخـودشدم وکوس انالحق بزدم

                     همچــو منصـورخریدارسردارشـدم

سال هاهجرتومی کرد به دل هـا اثری     عاقبت  خون جگرکردزداغت ثمری

زفراقت همه دل خون چه قرص قمـری    غـم دلدارفکنـدست به جانم شرری

                     که به جـان آمدم وشهـره بازارشـدم

حدشرعی بزدندآن که شدازمی افروز    بگرفتنـدزحــاکم صـدقات دیروز

بدهندحکـم دگـرحیله گران امروز   درمیخــانه گشاییـدبرویم شب وروز

                      من که ازمسجدوازمدرسـه بیزارشـدم

من نه ازترس دراین بادیه مأمن کـردم   نه زدین جامـه بر وخانه  مزین کردم

بهــرخویشان نه نشانی معـین کردم   جــامـه زهـدوریاکندم دربرکردم

                      خــرقه پیرخــراباتی وهشـیارشدم

هـرکه بامن بنشست وعده بازارم داد    آشتی کــردولی عـرصه پیکارم داد

دانه ودام به ســررشتـه افکارم داد   واعـظ شهــرکه ازپندخودآزارم داد

                        ازدم رندمـی آلـوده مددکـارشدم

ندهنـددل بر آن قصه که یادی بکنم   جمـع راتفـرقه خـواهندکه دادی بکنم

سـودنابرده ز بازار سـوادی  بکنم    بگذارید کـه ازبتکـــده یادی بکنم

                        من که بادست بت میکده بیـدارشدم

شودآیاچونسیم ازســرکـویم گذری    گــرددوران فـراق  ازدل وجانم ببری

گشته امیــدمـرایارچـه حسن نظری   پرده افتـادکنـاری وچـه شق القمری

                         زان سبب بودکـه من لایق دیدارشدم

“ باهنـگ  فوق  تحت تأثیرشعرامام خمینی رحمت الله علیه نوشته شده که ازهرپنجه

 دومصراعآخر اثرآن بزرگواروپنجه آخرتماماتوسط این حقیر می باشد ”

حسین آقامحمدی گوگدی گلپایگانی  

سال 1370