گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

زورآزمایی اسلام باغرب 2
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

.  در بهار 179هجری هشام لشکری به فرماندهی " عبدالکریم بن عبدالواحد" برادر حاجب خود به لیون مرکز مسیحیان شمال غربی آندلس فرستاد  تا مسلمانان این ناحیه درامن وامان باشند.  هشام در صفر 180(‌18آوریل 796م)پس ازهشت سال حکومت در سن چهل سالگی  درگذشت . در زمان حکو مت او مردم در امنیت بودند. هشام معاصر با امام " مالک بن انس"‌ وپیرو مکتب اوبود و آندلسیان  ازمذهب  فقهی " اوزاعی" به مذهب مالکی درآمدند. تعدادی ازفقهای آندلس برای آموزش فقه مالکی به شهر مدینه رفتند. ازمشاهیر فقهای آندلسی که درمدینه تعلیم دیدند : زیادبن عبدالرحمن ،  عیسی بن دینار، سعیدبن ابی هند و یحیی لیثی مصمودی  می باشند. درزمان هشام  علما وفقها نفوذ  وسیعی درسازمان های دولتی یافتند ودخالت مستقیم در شؤن مختلف  کردند. درزمان هشام بر خلاف دوران پدر ، فقهای مولّدون(‌آندلسی های مسلمان شده ) وغیر عرب در کارها اعم ازکوچک وبزرگ دخالت  داشتند .  فرزند دوم هشام به نام " حکم " که ولیعهد بود روز هشتم صفر سال 180 حاکم شد ومردم با او بیعت کردند. او خوشگذران جسور وبا مخالفان سختگیر و نشست با مردم عادی را بر فقها ترجیح می داد که این امر انتقاد علما را بر انگیخت . در اولین سال حکومت بر سنت اسلاف خود لشکری مجهز ودر تابستان 180 به فرماندهی حاجب خود عبدالکریم بن واحدبن مغیث رومی به سوی گشتاله گسیل داشت . او منطقه باسک را پاکسازی وبا بردگان و غنایم فراوان بازگشت . سلیمان وعبدالله پسران عموی او (‌عبدالرحمن )که در خاک مغرب تبعید بودند سر به شورش بر داشتند. عبدالله "  به  " ابن اغلب قیروانی"‌حاکم عباسی در افریقیه متوسل شد که جوابی نگرفت . در نتیجه دو برادر عازم مرزهای شمالی وشهر  سر قسطه شدند. سال 181  بهلول بن مروان " معروف به "‌ابوالحجاج " در سرقسطه قیام وآن را ناآرام کرد. دو برادر مخفیانه وارد آندلس شده وبه شهرهای شمالی رسیدند ومردم را به قیام دعوت کردند.  آن دو در شهر " ایکس لاشاپل" با شارلمان پادشاه فرنگ ملاقات کردند. پادشاه فرصت را غنیمت دانسته و لشکری به فرماندهی شاهزاده " لوییس" پسرش که حاکم " اوتین" بود عازم آندلس کرد. این لشکر شهر چیرونه را تصرف وبه طرف شهرهای دیگر شمال آندلس روان شد. حکم به سرعت به شهر" وشقه"‌که در محاصره نیروهای فرنگ بود شتافت ولی سپاه فرنگ به دلایلی  وعدم تکرار واقعه " رونس وال " عقب تشینی کرد. سلیمان وعبدالله  دوباره به سوی قرطبه حرکت ودر " قبجیط" نزدیکی قرطبه در شوال 182با سپاه حکم روبرو شد ند.  سلیمان شکست خورد ولی درصفر 183 بازبه جنگ حکم آمد . این بار نیز شکست خورد وبه سوری مارده عقب نشست ولی نیروهای زبده ی حکم او  وافرادش را  ازمیانه  راه دستگیر وبه قرطبه آوردند . حکم در سال 184دستورداد  عبدالله ویاران اورا  اعدام وسرهای آنان را در قرطبه بگردانند.عبدالله موفق شد به بلنسی فرار کند که در آخر تقاضای عفوکرد که پذیرفته شد. عبدالله فرزند خود عبیدالله رانزدحکم فرستاد که مورد نوازش قرار گرفت و حکم خواهر خودرا به عقداو در آورد. شورش داخلی بااعدام سلیمان وامان به عبدالله پایان یافت . یکی ازمورخین به نام استاد عنان می گوید: خلفای عباسی بغداد با گشودن روابط سیا سی با شارلمان گویا اورا برای حمله به آندلس تشویق می کردند . شارلمان خاطره تلخ شکست رونس وال را فراموش نکرده لذا با آ لفنسوی دوم پادشاه لیون معاهده دوستی ودفاع مشترک بست . در 185( 801م) لشکری مجهز به فرماندهی پسرش  پرنس لوییس روانه ی پیرنه کرد. لوییس یک بخش ازلشکر را به حاکم چیرونه برای حمله به بارسلون وبخش دیگررا به " گیوم " کنت تولوز روانه ی جنوب بارسلون کرد تا امکان رسیدن نیروی کمکی به اعراب فراهم نگردد. سعدون رعینی " حاکم شهر در محاصر ه افتاد وچون حکام دیگر عرب ناراضی وامکان کنک رسانی وجودنداشت و ازطرفی  بی میل نبودند فرصت را غنیمت  دانسته بتوانند ازحکومت قرطبه خودر ا خلاص ومستقل نمایند. حکم نیز سر گرم میارزه با عمو وعمو زاده های خود بود وتوجهی به استمداد سعدون نمی کرد. مدافعان شهر مقاومت بسیار کردند ودر مقابل قحطی وگرسنگی ایستادند. سعدون قرار شد شبانه خودرا به طریقی  به جکم برساند واهمیت سقوط "بارسلون " را به اوگوشزد کند ولی به دست نیروهای فرنگ اسیر گردید وشهر پس از هفت ماه مقاومت تسلیم فرنگ شد. با ازدست رفتن این شهر استراتژیک ودژ مستحکم  دفاعی حکومت اسلامی آندلس ازمرزهای شمالی به سلسله کوههای جنوب  بارسلونه عقب نشینی کرد. در صورتی که بیش ازیک قرن پیرنه مرز طبیعی دولت اسلام وفرنگ بود. درسال 189یحیی بن یحیی لیثی  ازفقهای  بربر مالکی  به یاری عیسی بن دینار وطالوت فقیه مردم محله فقیر نشین " ربض" در جنوب قرطبه را باسخنان آتشینی بر علیه حکم  عیاش وخوشگذران تحریک کردند. حکم رامردی خلیع ( از دین روی برگردان) و مستهتر ( بی توجه به میانی دین ) معرفی کردند. اشراف زادگان وامرای سلبق که باحکم میانه خوبی نداشتند با فقها همکاری کردندو مخفیانه  تصمیم گرفتند حکم را  ازامارت آندلس عزل و محمد بن قاسم یکی ازنزدیکان حکم را به امارت برگزینند. محمد با این که خود در توطیه دست داشت ولی موضوع را به حکم گزارش داد. حکم دستوربازداشت توطیه کنندگان را صادر کرد ولی یحیی وعیسی به طلیطله گریختند. هفتادو دوتن را همراه دوعموی حکم به نام " کلیب وامیه "‌ فرزندان عبدالرحمن دستگیر وبه تیرهایی کنار رودخانه  وادی الکبیر  روبروی قصر  به دار آویختند . این اعدام دسته جمعی خشم  عمومی را بر انگیخت لذا حکم ترسید ودستور داد برج وباروی قصررا محکم وخندق دورآن را عمیق تر کنند. یک ماه ازاین ماجرا نگذشته که مردم فقیر  " ربض" به رهبری مردی به نام " دبیل" شورش کردند . حکم این بار نیز با قساوت رهبر شورشیان وهمدستان اورا بازداشت واعدام کرد. طلیطله  پایتخت سابق پادشاه گون که مرکزمیانه  آندلس بود ناآرام وآماده شورش بود. اکثرمولدین ( مسلمان آندلسی) ومستعربون  یا معاهدون ( موزارب= اسپانیایی هایی که بر آیین مسیحیت  مانده بودند) به این نارضایتی  دامن می ردند. مولدین برای اسلام ودفاع  ازشریعت تعصب بیشتری نسبت به اعراب وبربر نشان می دادندو دارای قدرت وشوکت بودند. ازجمله خاندان " بنی قسی" درمرزهای شمالی و" بنو حفصون " درشهر  "ریّه " . یک بار درسال 181شهر طلیطله  به رهبری عبیدةبن حمید شورش کرد حکم فرمانده سپاه خود " عمروبن یوسف" را برای سرکوبی  اوفرستاد اوموفق شد با دستور ترور ازشر عبیده  آسوده گردد. حکم برای اطمینان ودل گرمی وابراز حسن نیت " عمروس" را که ازخود آن ها وازمولدین بود بر طلیطله حاکم کرد. عمروس با موافقت مردم درخارج شهر پادگانی ساخت تا مأموران دولت وسپاهیان را دور ازمردم درآن جای دهد ومخفیانه ازحکم خواست نیروی نظامی به این پادگان وقلعه بفرستد.  حکم پسر خود عبدالرحمن را به فرماندهی لشکری در ظاهر برای سرکوبی مسیحیان شمال اعزام داشت . عبدالرحمن دربازگشت ازشمال باسپاه خود به طلیطله آمد و عمروس واعیان وبزرگان در خارج شهر به استقبال گرم او آمدند. عمروس به افتخار ورود امیر عبدالرحمن مهمانی بزرگی درقلعن برپاکرد وازبزرگان واشراف هم دعوت کرد. دراین جا واقعه ی هولناک " حفره " یا خندق به وجو آمد. عمروس و عبدالرحمن در مدخل قلعه ایستاده وازمیهمانان استقبال  می کرد. مأ موران دسته دسته  میهمانان را به اتاق ها هدایت میکردند غافل از آن که در نقطه ی معینی دژخیمان  آنان را در هیاهوی  موزیک ، طبل وشیپور  به قتل می رساندند وبه درون حفره  یا خندق می انداختند. این کشتار فجیع تا عصر ادامه داشت  و  کسی از میهمانان ازقلعه خارج نشد و راز این پذیرایی مخوف زمانی فاش شد که فاجعه ببار آمده  هفت هزار کشته داشت .

الفنسوی دوم به شهرهای مسلمان نشین حمله ور وآن را غارت می کرد وآسیب فراوان به آنان می رسانید. مردم مرتب از حکم استمداد وتقاضای کمک می کردند ومی خواستند دفع شرّ کند. درد ورنج مسلمانان درقصیده ای که " عباس بن ناصح جزیری " شاعر  سروده وبرای حکم فرستاده مشهود است .  درسال 192نیروهای فرنگ به فرماندهی لویس شهر " طرطوشه " شمال آندلس را محاصره کرد ولی با یورش عبدالرحمن پسر حکم به داخل  خاک فرانسه عقب نشینی کرد. لویس دوباره به طرطوشه حمله برد که این بار با یورش  عبدالرحمن و عمروس  حاکم طلیطله  وعبدون  حاکم مناطق  بالا مواجه شد که پس از زدوخوردی  طولانی  به فرنگ عقب نشست. درسال 194 حکم  با سپاه خور دژهای  فراوانی را در خاک " گشتاله" زیر پا نهاد ودرجهت غرب تارودخانه "وادی الحجاره" پیشروی کرد ونیروهای مسیحی راشکست داد که بقایای  لشکر به مناطق کوهستانی فراری شدند. عبدالله بلنسی عموی حکم سال بعد شهر " قلطونیه" رافتح وبارسلون  رامورد حمله قرارداد وبا وجودشکست نیروهای مسیحی پیروزی با دوامی نداشت.  شارلمان دید با قوای متحد وقوی عرب طرف است لذا با حکم ازدردوستی وصلح درآمد  که این صلح تا پس از مرگ شارلمان به قوت خود باقی بود. حکم ازشمال  افریقا  احساس خطر می کردزیرا  درآن جا حکومت شیعه ی ادریسیان به دست " ادریس بن عبدالله حسنی " بنیان شده وآوازه آن ازمغرب به آندلس رسیده بود. قحطی و خشکسالی  سال 179باعث کوچ بسیاری ازمردم مسلمان به شمال افریقا شد. درسال 200عبدالکریم  رومی یکی از سرداران دلاور حکم برای سرکوبی نیروهای مسیحی "استریاس" ( لیون) با متحدان  باسک او به کناررود "ارون" عزیمت وجنگ چندروز ادامه یافت که پس ازشکست نیروهای مسیحی و گرفتن  اسیر ازآنان به قرطبه بازگشت . خشکسالی  حکم رابرآن داشت  تامالیات  جدیدی به میزان یکدهم فروش تعیین وبه اجرا گذارد . این موضوع به نارضایتی های سابق  افزود وزمینه شورش دیگری فراهم گردید.  این بار فقیهی به نام " طالوت معافیری" در منبر ازکارهای خلاف شرع حکم ومجالس لهوولعب او سخن می راند ومردم را بر او می شورید. رفتار تند اطرافیان خلیفه با مردم و افراد گارد که ازبزرگان صقالبه بودند موجب آزردگی وتحریک مردم شده بود. مردم کوچه وبازار ازصقالبه که کورکورانه فرامین حکومتی را اجرا می کردند دل خوشی نداشتند وهرجا آنان را تنها می دیدند مسخره می کردند. روز سیزدهم رمضان 202یکی از بردگان حکم ازشمشیر سازی خواست  تا شمشیر اورا آب وصیقل دهد . مرد آهنگر در کارغلام صقلی اندکی درنگ کرد . غلام شمشیر کشیدوآهنگر بی گناه را به قتل رسانید. قتل آهنگر به منزله ی جرقه ای برخرمن خشم مردم مردم بود که همگان شمشیر کشیدند وبه پیش قراولی مردم "ربض" به قصر حکم حمله بردند. حکم دست به حیله زد و پسر عموی خود عبدالله بلنسی و حاجب خود عبدالکریم را با نیروی سنگین سواره مأمور کرد بر شورشیان بتازند وهمه آنان را قتل عام کنند.  سپاه ازمیان جمعیت راه به ربض بازکرد وخانه وکاشانه ی شورشیان را به آتش کشید. مردان ربض سراسیمه حمله به قصررا رها کردند وبرای نجات زن وفرزند به محله ربض بازگشتند. سپاه افسار گسیخته ی حکم  مردم ربض را ازدم شمشیر گذراندند وتعداد بیشماری  ازآنان را به قتل رساندند.  قتل عام ربض سه روز ادامه داشت . " ربیع قومس "که مسؤل گرفتن جزیه از مسیحیان بود و دربد دلی وقساوت شهره داشت محل ربض را با خاک یکسان کرد واین اولین باری بود که به شیوه ی غربیان  چنین رفتار وحشیانه ای با مردم بیگناه می کردند . زیرا تعالیم اسلام هرگز اجازه چنین کاری به پیروان خود نداده بود. بازماندگان ربض که به کوهها پناه برده بودند در روز بیستم ماه زمضان ره صورت دسته جمعی مهاجرت را شروع وبه شهرهای مرزی پناه بردند. تعدادی به طلیطله مرکز مخالفان حکم و گروهی به شهر "فاس" درمغرب و گروهی از مولدین در مشرق راهی اسکندریه درمصر شدندکه بعدها درزمان ولایت عبدالله بن طاهر در مصر مجبور به ترک آن دیار شدند.  ایشان با کشتی های خود راهی جزیره " کریت"‌ودرآن جا دولت کو چکی به امارت یکی ازبزرگان خوش نام خود به نام " ابوحفص عمربن عیسی بلوطی " تأسیس نمودند که تاسال 350هجری ( 961م) برآن جزیره حکومت کردند.  حکم ازتعقیب وبازخواست فقها که سر کرده شورش بودند  دست برداشت ، شاید به علت عرب بودن نژاد آن ها یا نفوذ فوق العاده آ نان ولی طالوت معافیری را دستگیر ونزد خود خواند. دوزی می نویسد: حکم از طالوت  پرسید ،  اگر این گروه سلطنت را به دست می آوردند آیا مقامی بیش ازاین که من داده ام به تو می دادند ویا به تو احترام بیشتر می داشتند؟ سپس حکم ازخوبی های خود گفت واز اوپرسید این است پاداش من ؟ طالوت گفت من چاره ای جزگفتن حقیقت در حضور خلیفه ندارم . من به دستور پروردگار خود با تو مخالفت ومردم را به دشمنی با تو دعوت کردم . حکم به او پاسخ داد آن کس که به گمانت ترا به دشمنی من امر کرده مرا به عفو و گذشت از تو فرمان داده است . برو در پناه خدا! حکم در واپسین عمر در بستر بیمار ی از واقعه ی ربض پشیمان وبا خود می گفت ای کاش بامردم این چنین نمی کردم .  درقطعه ای می گوید : این است سرزمینی که من ازخود به جای گذاشتم درآرامش ورهانکردم برآن گردنکش ومخالفی را! " غریب ین عبدالله" در ملامت مردم قرطبه قصیده ای دارد که مفهوم بیتی از آن چنین است: " بردگانی را که تادیروز مالکان آنان بودید، امروز مالک بر شماشدند  این چنین امور تغییر وتحول می یابد. حکم در سال 206سخت بیمار شد که همزمان  فرزند بزرگ خود  عبدالرحمن را نایب وجانشین خودکرد وازمردم برای او بیعت گرفت.  فرزند دوم خود به نام " مغیره " را ولیعهد عبدالرحمن قرارداد که مغیره بعدها ازلین سمت کناره گرفت.  حکم در ذی حجه سال 207( 22می 822م) پس از 26سال حکومت بر آندلس چشم ازجهان گرفت ودر کنار پدران خود  درگورستان " روضه " به خاک سپرده شد .  حکم اولین خلیفه اموی بود که درزمان حیات برای جانشین خود ازمردم بیعت گرفت . او جون پدر بزرگ خود مردی شجاع وقدرتمند بود وبرای پیروزی به حیله ای متوسل می شد وبرای ازبین بردن دشمن تاحد جنون وقساوت پیش می رفت . او درمیان مدرم و فقها بر خلاف پدر وپدر بزرگش محبوبیتی نداشت . گرچه در وصیت نامه ی خود به فرزندش می نویسد : درد ورنج مردم را با گسترش عدل وداد پایان ده ورایزنان  با دانش وخردرا به کارگزاری وداوری آنان برگمار. پاداش نیکوکاران را به نیکی وعقوبت بد کاران را به بدی وامگذار چون با تعهد به این دو اصل مردم را به خود امیدوار وهیبتت را دردل ها می افزایی . حکم ازدنیا رفت ولی ازخود حکومتی اشرافی وبا عظمت ونوزده پسر وسی ودو دختر  ودر باری مملو از غلامان   خواجه ولی زیبا روی  برجای گذاشت . او در اصطبل خور هزار اسب رهوار عرب که همیشه  آماده ی مسابقه بود نگه می داشت .  درزمان حکم صقالبه شأن ومنزلتی  تا حدفرماندهی سپاه  ووزارت  یافتند  از آن جمله " طرفة‌بن لقیط ونصر"صاحب  محله ی منیّة النّصر را می توان نام برد. حکم یکی ازمحبوبترین  فرزندان خود به نام عبدالرحمن دوم را که از سرداران دلاور ، ادیب وآشنا به فقه وحدیث بود درسال 207( 822م) به جانشینی خود برگماشت که با بیعت ازمردم زمام امورمملکت رابه دست گرفت. نگرانی او شورش وغارتگری مسیحیان شمال بود که آرامش را ازمردم سلب کرده بودند. در تابستان 208 لشکری به فرماندهی  عبدلاکریم بن واحد رومی رابرای سر کوبی الفنسوی دوم پادشاه لیون وقبایل کوه نشین باسک  اعزام داشت . مسیحیان شکست خوردند وصلح را با شرایطی به سود جبهه اسلام پذیرفتند. این آخرین غزوه عبدالکریم بود که فرماندهی آن رابه عهدن می گرفت . پس ازمدتی در محرم 209هجری در اثر بیماری درگذشت و آندلس یکی از شجاع ترین فرزندان پیروزی آفرین  خودرا ازدست داد. لویس پادشاه فرنگ با وجود صلح لشکری به فرماندهی " کونت ازنارو"  و   "‌کونت ابلو"  به سوی جنوب ومنطقه باسک اعزام نمود تامردم باسک را گوشمالی دهد ولی باسکیان به " بنو موسی " فرماندار مسلمان "‌تطیله "‌ متوسل که با موافقت عبدالرحمن دوم به سپاه فرنگ یورش برده وآن را درهم شکستند وفرمانده " ازنارو"  و    " ابلو"   را به اسیری گرفتند . شکست فرنگ بار دیگر خاطره تلخ شکست شارلمان در دره "رونس وال " یعنی 47سال پیش را زنده کرد. درسال 212 استاندار بارسلونه " دوک برنهارت " فرزند  " گیوم "  دوک سابق تولوز به مرزهای شمالی آندلس تجاوزکرد. عبدالرحمن لشکری به فرماندهی عبیدالله بلنسی به سرزمین فرنگ اعزام داشت.اونیزاستان  قلطونیه (کتالون ) را تصرف کردوبه فروپاشی نیروی فرنگ بسنده کرد و بدون این که خود را درگیر معرکه کند به سوی  جنوب بازگشت. "محمودبن عبدالجبار" ازقبیله بنی طریف (‌ازقبایل بزرگ مصموده ) به همراه" سلیمان بن مرتین " ازمارده قیام کردند. محمود به حام مارده حمه واورا به قتل رسانیدو با نیروی بربر ومعاهدون ( شهروندان مسیحی) به شهرهای اطراف حمله برد وبرای خود دولتی تشکیل داد. دعوت به آرامش محمود را ادب نکرد بنابر این  درسال 218عبدالرحمن با سپاهی برای مقابله با محمود ونیروهای هم پیمانش آمد.  محمود ازنفوذ خود در مردم استفاده کرد واز کمک خواهرش " جمیله  عذرا"‌که سوار کاری ماهر وزیبا  وفریبنده بود و با هم پیمان خود سلیمان ازشهر  خارج شد ودرکنار رودخانه " بانه "  در دژ " رنکش" توقف کرد. سلیمان تصمیم گرفت دست ازمبارزه برداردلذا سپاه محمود را ترک کرد. محمود همراه خواهرش به " بطلیوس" و  "اکشونه" حمله وخودرا به باجه رسانید وبر مردم آن جا دست یافت وباجه واطراف آن را تصرف کرد. نیروهای عدالرحمن به باجه رسید که دررویارویی محمود وخواهرش جمیله به سوی استریاس فرارکردند وبه الفنسوی دوم پادشاه بیون پناه بردند. محمود چون خودرا منزوی می دید ترجیح داد با عبدالرحمن مکاتبه وتقاضای بخشش کند .  الفنسو با خبر ونگران شد وتصمیم گرفت کار محمودرا یکسره کند. یک روز سربازان الفنسو به او حمله بردند که او ازخوددفاع کردولی سر انجام به زانو درآمد وکشته شد.  جمیله  اسیر یکی از امیران شد وبه دین مسیحی درآمد وتن به ازدواج با اودادد که ثمره اش پسری بود که بعدها اسقف "شنت یاقب" گردید. به طوری که خواهیم دید " نرمانیان  " به سر زمین آندلس دست اندازی کردند. " وایکینگ ها یا نرمانیان " ازمردم جزایر شمال اروپا شامل کشورهای اسکاندیناوی ودانمارک وسواحل شمال آلمان بودند که در دریانوردی وکشتیرانی مهارتی چشمگیر داشتند. اوایل قرن نهم حملات خودرا متوجه سر زمین فرنگ نمودند وبا عبور ازمصب رودخانه "لوار  و  گایرونه " به دریا به شمال فرانسه نفوذ ومراکز وپایگاههایی رابرای خود تأسیس کردند. آوازه ثروت ورفاه آندلس آنان را به خود معطوف داشت آندلس هرگز به فکر این نبود که ممکن است روزی از دریا مورد تهاجم قرار بگیرد.  نورمانیان در 230هجری با هشتاد کشتی در بندر اشبونه پهلو گرفتند . دراوایل محرم 230خودرا به لشبیلیه رساندند ومدت یک هفته کشتار عمومی وغارت ادامه یافت . پس ازکشتاروغارت شهر را ترک ودر دهکده طلیاطه درغرب اشبیلیه اردو زدند. روز 25 صفر 230با وجود  ورود کشتی  های کمکی برای نورمانیان " محمدبن رستم " سردار اسلامی بیش ازهزارتن ازجمله فرمانده آنان را به هلاکت رساند. مسلمانان برای ترساندن آنان تعدادی ازاسرا را به درختان شهر آویختند . نورمانیان با این شکست دست به عقب نشینی زدند. عبدالرحمن تصمیم گرفت ازاین پس به استحکامات این قسمت بپردازد . ازاین روی کارخانه ای بنا ودویست کشتی درآن ساخت . این تدارک نورمانیان را به تکاپو انداخت  وتصمیم گرفتند با عبدالرحمن از در مصالحه درآیند. "یحیی غّزال " که طبعی شاعرانه وظریف داشت  همراه یحیی بن حبیب  به عنوان سفیر مسلمانان با راهنمایی نورمانیان از شهرک ساحلی " شلب " واقع در جنوب غربی پرتغال وازراه اقیانوس آتلانتیک به سوی دانمارک وجزایر اطراف آن در 845به دربار " هوریک" پادشاه نورمانیان وارد ومورد استقبال قرارگرفتند.  لباس های فاخر  بافت قرطبه و سایر هدایای عبدالرحمن پیشکش شد که مورد پسند وتشکر پادشاه وملکه نورمان " نود" قرارگرفت . ازآغاز حکومت اسلام بر اسپانیا  امرا وحکام مسلمان  نرمش خاصی درامور دین با اتبا ع خود داشتند. همگان دراداره کلیسا وکنشت آزاد بودند وکسی به جرم تابعیت ازدین یا مرام خاص تعقیب نمی شد. استنلی "می نویسد : برای طبقه جوان متمدن وبا فرهنگ قرطبه مسلمان جذابیت بیشتری نسبت به قرطبه مسیحی دردوران " وزیگوت" یا رومیان داشت . زبان عربی ، زبان فرهنگ وعلوم  عصر بود وهمگان در تکلم به آن تفاخر می کردند . سعید مطران "  برای آسان نمودن فهم تعالیم  مسیح برای "  مولدین یا موزارب شرحی بر کتاب مقدس به زبان عربی نوشت که مستعربان به آسانی مسیحیت رابه زبان عربی بیاموزند. درسال 1049م  تمام  قوانین کلیسا به زبان عربی برای کشیشان ومسؤلین امور کلیسا ها ندوین گردید. نسخه خطی این کتاب درکتابخانه مادرید موجوداست .الواروقرطبی"نویسنده مسیحی درسال 854درسندی به صراحت رفتار نجیب زادگان ، محافظان ومدافعان  مسیحیت ومیهن را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهد وازجوانان ومسیحیانی که به فصاحت وبلاغت به زبان عربی سخن می گویند وباشوروشوق به دنیال هرکتاب به زبان عربی می افتند وآن را مدح وستایش می کنند افسوس می خورد. " دوزی" می گوید بعدها ازاین برتری فرهنگی زبان عرب انتقام گرفتند و" کاردینال خمینس" پس از تسلط بر اسپانیا دستور داد در جشن کتاب سوزان هشتادهزار کتاب عربی را درآتش بسوزانند. بعضی ازکشیشان متعصب هیچ گاه حاضر نبودند راجع به دین اسلام  تحقیق کنند وتهمت های ساخته وخرافاتی را به اسلام نسبت می دادند. گاه پیروان خودرا وادار می کردند به پیامبر ومقدسات اسلام اهانت کنند. فحش وناسزا درحضور عوام باعث می شد تا ناسزاگویان مورد تنبیه قرارگیرند هرچند نرمش مسلمانان میدان بیشتری به آنان می داد. در تابستان 851( 237هجری)تعدادی ازکشیشان متعصب وانتحار طلب در اثر این اهانت ها اعدام شدند که ازطرف سایر کشیشان لقب شهید گرفتند. به گفته " لاین پاول" کشیشان متعصب آرزو داشتند همانند قدیسان گذشته مورد شکنجه وآزار قرار بگیرند وبه حکام مسلمان بفهمانند چرا مانع کشیشان درراه تبلیغات برای دین مسیح نمی شوند تا ازاین راه بتوانند احساسات مردم را بر انگیخته وموجبات سر نگونی رژیم  اسلامی رافراهم آورند. آنان با شهادت ، بهشت برین را برای خود تضمین می کردند وبا زندگی مجلل حکام عرب ومجالس خوشگذرانی ولهو ولعب آنان مبارزه می کردند. لاین پاول می گوید مادلیل معقولی برای عشق به شهادت وآرزوی مرگ این مسیحیان نمی بینیم به خصوص که مسلمانان به آنان آزادی کامل برای انجام شعایر وآموزه ها ی دین مسیح را داده اند. کشیش جان ودل باخته ای بنام " اولوجیوس" بود که بارها به خاطر اتهام به دیانت اسلام ومقدسات آن زندانی شده واز  خ طر مرگ رهیده بود ، بیش از پیش موجبات تشویق پیروان خودرا درتوهین وفحاشی فراهم آورده بود.  عبدالرحمن مایل بود این مسایل با احتیا ط حل شود تا ایجاد بلوا نکند . به دستوراو مجلسی از اسقفان ورهبران مسیحی به ریاست " ریکافرو" اسقف  اشبیلیه در قرطبه  تشکیل و"‌قومس بن انطونیان " ازدبیران مسیحی عبدالرحمن که مسؤل امور اهل ذمه بود به نمایندگی خلیفه در این جمع شرکت کرد. خطر این جنبش های متعصبانه گوشزدگردید وعواقب ناگوار توهین به پیامبر اسلام ساد آورشد. تصمیمات این جلسه اثری دررفتار مخالفان اسلام نگذاشت ودررفتارخود تندی بیشتری انجام دادند تا جایی که بسیاری ازدشنام دهندگان را روانه زندان کردند. درمیان زندانیان چند دختر ازپدر مسلمان وازمادر مسیحی بودند که برای رفتن به کلیسا ازطرف مادران تشویق می شدند ودل بستگی عجیبی به دیانت مادر نشان می دادند درصورتی که دیانت اسلام  را موردتمسخر قرارمی دادند. دراین میان دختری بود که از وجاهت وزیبایی خاصی بر خوردار  ودرتوهین به مقدسات مسلمانان ازدیگران متمایز بود. درزندان با "‌اولوجیوس" ملاقات کرد وتحت تأثیر تعلیمات آتشین او قرارگرفت .  پدر ش مسلمان ومادرش مسیحی بود که درکوچکی ، پدررا ازدست داده بود وزیر نظر مادر به دیانت مسیح دل بسته بود . دورازچشم برادر  روزهای یکشنبه  به اتفاق مادر درکلیسا حاضر وبه عبادت مشغول می شد. یک روز تصمیم نهایی خودرا گرفت وازخانه ی برادر فرار کرد وبه خانه یکی از مسیحیان متعصب پناه برد . برادر هرچه تحقیق کرد خواهر را نیافت  ناجار به قاضی  شکایت کرد. قاضی تعدادی ازکشیشان را به جرم مخفی کردن یک دختر مسلمان زندانی کرد. " فلورا "‌مخفی شدن  خودراکه به بازداشت کشیشان انجامید  دور ازاخلاق دید بنابر این خود را به برادر معرفی کرد وبا جرأت دیانت مسیح خودرا اعلام نمود. برادر خواهر را به قاضی معرفی وعنوان کرد خواهرش ازدیانت اسلام بیرون ومرتدگشته است . بااین که جرم مرتد شدن محکومیت به قتل بود ، قاضی به زندانی شدن دختر تنبیه وضربات شلاق بسنده کرد . پس از تنبیه  اورا به خانه برادر بردند ولی تحت تعالیم کشیشان متعصب پس از التیام جراحات وارده باز از خانه  برادر فرار وبه دهکده "مرتش ‌" به خانه مسیحیان پناهنده شد. ملاقات محرمانه اولو جیوس با او بیشتر اورا مجذوب تعالیم مسیح کرد وعشقی پاک وصمیمی ازاین کشیش دردل گرفت. ازنامه ای که سال ها بعد ازاین ملاقات ها به دست آمده شرح دلدادگی او خوانده می شود.