گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

زور آزمایی اسلام باغرب1
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

گذری بر پرتو نشر اسلام

سپاهیان اسلام درجنگ تبوک به دست دولت روم شرقی که درسرزمین شام  رخ داد شکست خوردند.پیامبر اسلام درآخرین روزهای زندگی تمام هٌمش  را به بسیج نیروبرای فتح سرزمین شام که درشمال غربی شبه جزیره عربستان بود معطوف داشتند .  اواخر روزهای خلافت ابو بکر درسال 13 هجری قمری لشکر اسلام در حمله به سرزمین شام ( درواقعه اجادین ) بر لشکر روم پیروز شد. شهرهای  دمشق، حمص، بعلبک،وسایر شهرهای  شام نیز  یا با نبرد ویا پذیرش داوطلبانه اسلام توسط مردم درآغاز  خلافت عمر درسال 14 هجری فتح گردید. درسال 15 پس ازفتح  اردن  لشکر کشی به سرزمین های شاهنشاهی ساسانی  ایران آغاز گردید.  بافتح قادسیه  بصره وکوفه  که دولت آن دست نشانده ایران بود در مناذره ( عراق فعلی ) سقوط کرد. سپس مداین پایتخت زمستانی شاهان ایرانی نزدیک بغداد به تصرف  سعدبن ابی وقاص  درآمد.در اولین جمعه ماه صفر سال 16 قمری اولین نمازجمعه درایوان مداین برگزارشد . یزدگرد ناچار برای گردآوری نیرو برای نجات خود پس ازآخرین تلاش  به ری عقب نشینی کرد . درمحرم 20 ( دسامبر640میلادی )مصر که دراین زمان مستعمره رومیان بود به دست عمروعاص فتح گردید وازآن جا راه به سوی غرب وسایر مستعمرات  امپراطوری روم بازشد. مصر به عنوان مرکز حکومت عرب برای شمال آفریقا تعیین شد وفرماندهان سپاه درافریقیه  به وسیله والی مصر تعیین می شدند. درفتوحات صدر اسلام عرب مسلمان با شجاعت  فتوت وگذشت به مردم سرزمین های شکست خورده  اطمینان وآرامش می داد وآنان را که سال ها در یوغ حاکمان  ستمگر  در تنگدستی  وآزاربودند مجذوب خود می کرد. ازدستور خلیفه مسلمین به لشکریان اسلام : خیانت ومکر وغافلگیری روامدارید. کشتگان را اهانت ومثله نکنید . اطفال، پیران وزنان را به قتل نرسانید . نخلستان  هارا مسوزانید ودرختان را قطع وغرق نکنید . گاوان وگوسفندان را نکشید مگر برای خوردن .  عمردرنامه ای به مسلمانان می نویسد :  به خدا سوگند من کارگزاران  خودرا نمی فرستم که بزرگان شمارا سرکوب واموال شمارا بگیرند بلکه  دستورات دین رابه شما بیاموزند درغیراین صورت به من گزارش دهید تا به خدایی که  جا ن من دردست اوست اورا ازکار برکنارکنم . فرمان علی(ع) به محمدبن ابی بکر( مادرش اسما ی بنت عمیس که درآغاز ز ن جعفرین ابی طالب بود وسپس ابوبکر اورا به زنی گرفت ): به ستمگر سخت گیر وبامردم نیکو کار نرم وملایم باش وآنان را به خود نزدیک وهمنشین وبرادر خودقرارده . آن چه را برای خود دوست می داری برای آنان دوست بدار وآن چه را برای خود نمی پسندی برای آنان مپسند . امور رعیت را اصلاح کن وخودرا نمونه قرارده تا مسلمانان دور ونزدیک ازآن پیروی کنند.  درجنگ صفین  به لشکریان می گوید : اگر به اراده خدا دشمن شکست خورد آنان که پشت به لشکر کرده ودرحال فرارندرا مکشید  وبه تسلیم شدگان آزار مرسانید  به سپاه مجروح حمله مکنید  بدن کسی را برهنه نسازید  کشته هارا قطعه نکنید . اگر به شهر وآسایشگاه دشمن  رسیدید پرده دری ننمایید وبه خانه ای بی اجازه من وارد نشوید  وچیزی ازاموال آنان را جز آن چه دراردوگاه است نگیرید.   باوجود فتح مصر با توجه به مقاومت نیروهای روم وبربر توسعه ی اسلام مدتی تا بیش از نیم قرن به درازا کشید.  عقبه بن نافع که ازطرف والی مصر امیر شهر برقه درخاک لیبی شده بود  درسال 50قمری (670 میلادی )مأمور افریقیه شد وبه سوی غرب لشکر کشید وتا مغرب اقصی ( مراکش فعلی) لشکر راند.  عقبه شهر قیروان را در تونس تأسیس کرد وآن را مرکز افریقیه قرارداد. عقبه درسال 62درجنگ به دست یک نفر ازقوم بربر به نام گسیله به قتل رسید . تا ده سال اوضاع این منطقه آشفته بود تا این که عبدالملک مروان درسال 73 حسٌان بن نعمان را مأمور افریقیه کرد . او به شهر کارتاژ که هنوز درتصرف رومیان بود حمله برد وآن را فتح کرد. این فرمانده همان کسی است که  نقشه ی فتوحات شبه جزیره ی  ایبریا ویا آندلس را عملی کرد. 

موسی بن نصیر  درسال 84به دستور عبدالعزیزوالی مصر به آخرین نقطه مغرب  یعنی شهر طنجه حمله کرد وآن را گرفت . موسی برای نشر اسلام  درمیان بربر ها تلاش بسیار نمود ودرزمان اوآرامش وآسایش برای قوم بربر آغاز وراه ترقی برای آنان هموارشد. اوطارق بن زیاد را که افسری جوان ونیرومند بود والی شهر طنجه کرد.  او هزاران نفر ازتازه مسلمانان بربر را در خدمت سپاه اسلام درآورد وازرؤسای بربر دل جویی کرد. شکست رومیان در کارتاژ ( مراکش) باعث شد تا بنادر ومراکز آن درشمال افریقیه  به استثنای سبته ( درشمال مراکش فعلی  که کوههای حصارمانند آن را فراگرفته وتابع شاهزاده کونت ژولیان حاکم گوت اسپانیا بود) به دست مسلمانان بیفتد. موسی با بنا کردن اولین کارخانه کشتی سازی وتجهیز نیروی دریایی قوی به رومیان که گاه مزاحمت  هایی ایجاد می کردند حمله برد ومهمترین جزیره یعنی سیسیل  رامتصرف شد.

کونت ژولیان بنا به عادت نجبا دختر خود "فلوراندا"را جهت تعلیمات مذهبی باسایر شاهزادگان به دربارگوت درشهر  تولیدو  نزد " رودریک" پادشاه اسپانیا فرستاد. زیبایی فوق العاده  فلوراندا ، رودریک را واداشت به این شاهزاده خیانت کند. فلوراندا خبر این خیانت را به پدررسانید که درپی تلافی وانتقام برآمد. کونت موسی بن نصیررا  تشویق به گرفتن شهر "سبته" وشبه جزیره ی اسپانیا کرد وبا او ازآبادانی  کشتزارها ی سرسبز  وباغهای پرمیوه  ونهرهای مصفا وملاقات زیبارویان مه پیکر وسایر جاذبه های فریبای آن صحبت کرد . موسی کسی نبود که فریب این دلربایی هارا بخورد . او دراین قضایا بسیار خردمندانه برخورد کرد وبا احتیاط شخصی به نام" طریف بن مالک" را در ماه مبارک رمضان سال 91قمری با پانصد سوار در چهارکشتی  ازتنگه ای که هنوز بنام  طریف باقی ست راهی شهر الخضرا نمود. طریف با دست  پر وغنایم فراوان به شهر طنجه بازگشت که این موفقیت موسی را تشویق به هجوم سراسری به شبه جزیره اسپانیاکرد. یک سال بعد درماه رجب سال 92( آوریل 711) موسی بن نصیر طارق بن زیاد حاکم طنجه را برای فتح اسپانیا گسیل داشت . او با هفت هزار سپاهی عرب  وبربر روزدوشنبه پنجم رجب سال 92 از تنگه عیور کرد وبه شهر الجزیره لشکر راند وحاکم  گوتی آن به نام  "تدمیر" نتوانست  دربرابر  نیروی پرحرارت  اسلام تاب بیاورد که شهر تسلیم شد. رودریک پادشاه گوت در تولیدو پایتخت  اسپانیا به جمع نیروپرداخت . طارق نیز ازموسی  نقاضای پنج هزار نیروی دیگر کرد . سپاه کمکی اعزام وطارق  بادوازده هزار نیروی پرحرارت  درکنارنهر  بارباتی کوچک  باسپاه یکصدهزارنفری گوت روبروشد. بامداد 28رمضان 92( ژوییه 711میلادی ) رودریک  درلباس فاخر زٌرین وتاج مرٌصع وغرق جواهرات سلطنتی بر تختی روان ومجلل درمیان معرکه جنگ مقابل سرداران وسربازان ساده وبی آلایش اسلام، با تکبر ونخوت تمام  قرارگرفت . پس از سه روز  زدوخورد بی امان  با پایمردی مسلمانان بالاخره در غروب روزهفتم جنگ  طلوع پیروزی  خورشید اسلام دراین سرزمین آغاز ودرخشیدن گرفت . روز چهارم نبرد بود که طارق بن زیاد فرمانده دلیر اسلام  خطبه ی غراوحماسی وجاوید خودرا برای لشکریان چنین آغازکرد: " ای مردم  به کجامی توانید گریخت ؟ دریا درپشت ودشمن درمقابل است وهیچ راهی  جزدرستی و پایداری درپیش ندارید وبدانید شما دراین جزیره از یتیمی بر سر سفره ی لییمی بیچاره ترهستید . دشمن شما با سپاه واسلحه  وآذوقه ی فراوان  به استقبال شما آمده است . شما یاری جزشمشیر های خود وآذوقه ای جز آن که ازدشمن بستانید ندارید." پس ازاتمام خطبه نیرو تهییج وبا صلابت  تمام حمله ی سراسری آغاز وقبل ازغروب روز دوم شوال سپاه پر هیمنه ی  رودریک درهم شکست وغنایم فراوان وعزٌت وافتخار ابدی برای سپاه اسلام به جای ماند تا آیندگان بدانند که همت،جوانمردی،گذشت وپایمردی درسایه یکپارچگی وجسارت درفرماندهی می تواند سعادت وسر بلندی را فراهم آورد. به گونه ای که هم مسلمانان وهم غربیان با طلوع اسلام به چنان عظمت وتوانی دست یافتند که تاریخ بشریت را متحول ساخت. این رویداد عظیم  غرور وافتخاررا نصیب مسلمانان وترقی وتعالی را نصیب غربیان گردانید. پس ازاین رویداد مهم  طارق ‘  "مغیث بن حارث" رومی رابا هفتصد سوار برای فتح شهر قرطبه ( که دراثر کوشش مسلمانان بعدها چشم وچراغ تمدن بشری شد به گونه ای که هنوز آثار تمدن اسلام بر پیشانی آن می درخشد.)فرستاد. مغیث سواران دلاور خودرا در پرتو نسیم دل انگیز شب دور ازچشم دشمن در کرانه شهر پنهان داشت . [ریزش ملایم باران ‘ ترنم پیروزی را بر تاروپود وجود سربازان چهره سوخته ودلیر خطه ی آتش وحرمان می نواخت وابر سترون گوی نمدین سم اسبان گشته وپژواک دانه های شبنم  گلواژه های ابر مانع رسیدن صدای نفس چالاک تیزروان فاتح درهیاهوی شب خوری شبزدگان قرطبه می شد.پیام مارا که ازکویر عطشان وادی عربستان ولب های ترک خورده ی افریقا ی سرکش بریال اسبان نشسته واز تنگه ی طارق درهوای نفس  صبح گذشته ایم از سواد قله ی ایبریا  تا آ سیای میانه وازآن جا به خاورمیانه که خورشید زردی خودرا به گل آفتاب هدیه می کند برسان ‍]  یورش رعدآسای سپاه فتح  درغرش آسمان جنگ عرصه ستیز را درنوردید وعروس شهر صبح هنگام تسلیم وحاکم بلا منازع قرطبه  با گارد حفاظتی خود به یکی از صومعه های اطراف پناهنده شد وامیدوار به ترحم سربازان اسلام که اگر توطیه وتحرکی نکند در پی آزار او نخواهند بود. پس از قرطبه نوبت به غرناطه ‘ البیره  و مالا گا رسید ولی شهر مورسیه ومرکزآن "تدمیر" با مقاومت  شاهزاده تدمیر میوه ی درخت طناز ملکه ی اسپانیا که درحین تازگی وطراوت ازشجاعت وصلابت رزمی خاصی برخوردار بود هنوز مقاومت می کرد ؛ سرانجام با تلاش نفس گیرسربازان ظفر آفرین  اسلام ،تدمیر نیز شربت ناگوار تسلیم را ازجام شکست نوشید . لشکر پیروز  پس از ورود به این شهر بلا دیده که تنش زیر سم اسبان وتیغ تیزو نیزه ی سواران وپیادگان پاره پاره وبه خون آغشته  ورمقی درتن نداشت متوجه شد کسی که بتواند سلاح دردست بگیرد وازخودو وزن وفرزند وشهر دفاع کند وجود ندارد. تمام جوانان در جنگ مورسیه جان خودرا ازدست داده وقربانی خود خواهی حاکم زراندوز وجاه طلب خودگردیده اند. تدمیر برای ادامه حیات ودردست گرفتن قدرت دویاره وفرماندهی بر مردم شهر نیمه جان دست به نیرنگی زد .  اززنان خواسته بود تا لباس مردانه به تن وکلاه خود بر سر وموهای خودرا چون ریش به اطراف صورت بریزند وهیبت مردان بگیرند وچوب ونیزه بردوش بر بالای حصار شهر درحرکت باشند . صبح فردا در زیر جام زرین آفتاب که لشکریان اسلام به سرداری عبدالعزیز پسر موسی بن نصیر قهرمان فتح نبرد سادگی وصلابت با حاکمان پر هیمنه وفاخر وغرق در جواهر وشوکت به کنار " اریوله" رسیدند ازتماشای برج وباروی  شهر به شگفت آمدند. دراین هنگام دوباره تدمیر حیله دیگر کرد ولباس سفیران برتن خدمتکار نمود وخود نیز پرچم صلح دردست وبا دلی پر ازمکر به سوی لشکر فاتح آمد . گفت من از طرف حاکم شهر اریوله برای گفتگوی صلح وچاره جویی که به نفع هردو طرف باشد آمده ام  تاراهی برای صلح و سلامت یابم . شهربا قدرت وتجهیزات فراوان می تواند ماهها مقاومت کند وهرمانعی را ازپیش بردارد وجنگجویان تازه نفس ما بر آنند تا نفس دشمن را بگیرند وبرای همیشه خودرا ازبلای جنگ برهانند. برای حفظ جان هزاران نفر ازدوطرف درصورت قبول پیمان صلح  این شهر با عظمت را با همه آبادانی وثروتش به شما تسلیم کنند. سردار اسلام بنابه ملاحظات ومصالح لشکریان که نفسی تازه کنند وبعد فکر چاره نمایند، پیشنهادرا پذیرفت . صلحنامه به شرح زیر تنظیم وامضاشد:  از عبدالعزیز به تدمیر که تن به صلح داد . برای اوست پیمان وعهد پروردگار که املاک او وهیچ یک ازنصارا گرفته نخواهد شد وآنان وفرزندانشان به قتل نخواهند رسید واسیر نخواهند شد. هرکس به دین خود باقی وکلیسا تا هنگام که جای نیایش است آتش زده نخواهد شد. واین پیمان علاوه بر شهر اریوله ‘ شش شهر تابعه را نیز دربر می گیرد. براوست که دشمنان اسلام را پناه ندهدوبه امانت خیانت نکند وازهر رویداد مارا آگاه نمایدو جزیه زیررا همه ساله خودویارانش تمام وبندگان نصف آن را بپردازند: یک دینارو چهارصد مد(18لیتر) گندم ‘چهار مد جو ‘ چهار قسط سرکه ‘ دوقسط عسل ودوقسط روغن درتاریخ چهارم رجب سال نودوچهار قمری نوشته شد.روز بعد دروازه های شهر باز ولشکر پیروز وارد شد ولی ازسربازان ونیزه داران خبری نیافت. عبدالعزیز ازنیرنگ تدمیر آگاه شد ولی تدمیررا که دیگر یارای جنگیدن نداشت به حکومت مورسیه بر گماشت. ازسوی دیگر  طارق آن شهسوار عرصه پیکار که برق شمشیروحزم وتدبیرش تاریخ نبرد گوشه ای از تاریخ جهان را درنوردیده بود برای فتح شهر تولیدو پایتخت گوت ( سلسله جنبان پادشاهی شبه جزیره ایبریا) پس از عبور جانفرسا از کوههای فلک سا وآسمان رفعت " سیرامورینا"مشاهده کرد اشراف گوت با اموال ومیراث گرانبهای ملی وآثار دینی  ارزشمند وپرقیمت خود به سوی شمال فرارکرده وفقط بازماندگان شاه سابق که تاریخ اسپانیا  ازآنان به عنوان خاین وتسلیم شدگان درمقابل دشمن یاددارد درتولیدو درکنار مردم عادی مانده اند. طارق با راندن توسن جنگ پس از تصرف شهر مورسیه به مردم امان داد و "اوباس" برادر پادشاه سابق که اکنون ریاست کلیسارا داشت به عنوان حاکم مطیع وفرمانبر دار شهر تولیدو برگزید.  با همه چپاولی که شاهان گوت وبازماندگان آنان کرده بودند باز هم طارق  ازخزانه یکصدوهفتاد تاج مرصٌع به جواهرات ورطل های درٌ‘ یاقوت وزبرجد وهزارشمشیر سلطنتی وظرف های طلا ونقره بدست آورد وضمیمه غنایم حکومت عرب مسلمان کرد. طارق به تعقیب اشراف وبازماندگان  که بیم مزاحمت های آنان می رفت  تا ساحل کف آلود ومغرور  اقیانوس آتلانتیک لشکرراندو اسبان تیز رو یال بر فضای لایتناهای لاجورد آسمان اروپا ساییده وشیهه ی پیروزی درامواج بیکران سرداده وسپس مرکوب سرداران فاتح به تولیدوبازگشتند. موسی بن نصیر ضمن ارسال توبیخ نامه ای برای طارق یگانه ی آوردگاه صفحه تاریخ یورش عرب بر پهنه ی اروپای مغرور وسرداران خودکامه اش به اودستور داد که دیگر به لشکر کشی وفتوحات ادامه ندهد وبه سرعت بازگردد. این خبر بسیار تکان دهنده دراین هنگامه ی پیروزی برای لشکریان حتی سربازان آینده تاریخ ناگوار  واشک حسرتی بر جاده های هموار ترقی ومدنیت اسلام بود.  امکان رسیدن خبری ازطرف خلیفه وآشوب درمناطق دیگر درطولانی شدن غیبت  سرداران  اسلام ازمرکزقوت می گرفت . شاید موسی نمی خواست این همه افتخار نصیب افسر زیردست اوگردد ویا می ترسید  ازاین پس لشکر عرب در مناطق شمالی  باوجود کوههای سخت گذرپیرنه وهوای سرد گرفتار آیند  وهمه ی فتوحات بدست آمده ناچیز جلوه کند.موسی بن نصیر  با ده هزار سپاه عرب وهشت هزار  بربر سوار برکشتی درماه رمضان سال 93قمری با تشویق "کونت ژولیان " به شهر الجزیره حمله ور شد . ازآن جا به اشبیلیه  بندرمهم ومرکز تجارت آندلس حمله برد وپس ازیک ماه محاصره آن را به تصرف درآورد . سپس به "مارده " درکنار رود "یانه " وکوهپایه های "طلیطله" ( تولیدو) حمله برد . درکنار این شهربا کمین ونیرنگ مسیحیان متعصب تعدادی ازمسلمانان  دربی خبری مطلق به قتل رسیدند ولی توان بالای رزمندگان مسلمان عرصه را بر حاکم تولیدو تنگ  واورا به سازش خفت بار دیگری واداشت که درشوال سال 94 این شهر با مصالحه زیر تسلیم شد:               

" اموال فراریان وکلیسا ،خون بهای کشتگان مسلمان باشد وبقیه ساکنان واهالی برمالکیت خودباقی بمانند."  موسی خودرا به تولیدو  رساند وطارق اورا به گرمی پذیرفت ولی مورد بی مهری موسی قرارگرفت وازمنصب فرماندهی با آن همه تلاش شبانروزی خود برکنارشد. بدگویی اطرافیان خیلی کارگر نیفتاد وپس از چندی طارق مورد بخشش موسی قرارگرفت . این دو فرمانده جان برسر پیمان گذاشته با لشکری قوی وعزمی راسخ تر ازگذشته وبادلی گرم به سوی شمال شرقی شبه جزیره حمله بردند وپس ازعبور ازاستان "ارگون " وفتح "سرقسطه " ( ساراگوزا) و "تراگون" و "بارسلون" نقشه تعقیب باقیمانده گوت را اجراکردند. طارق به سوی غرب وموسی به سوی شمال وکوههای پیرنه یا جبال البرت ( به زبان عرب البرت به معنای دروازه ) حرکت کردند. موسی پس ازهجوم به "گالیس" درجنوب فرانسه شهرهای "کارکاسون "و " اربونه" راکه تابع حکومت فرنگ بود فتح کردسپس به غرب لشکرکشید وبا فتح دامنه ی رود "ران" خودرا به "لیون " رساند. موسی با شجاعت ودوراندیشی تصمیم به حمله وهجوم به سرزمین فرنگ وروم را آغازکرد تا پس ازعبور ازقسطنطنیه خودرا به شام مرکز خلافت برساند. یعنی عبور از فرانسه ولومبارد که درشمال  ایتالیا بود واز آن جا به مرکز مسیحیت یعنی  روم وسپس با عبور ازدامنه دانوب وارد بیزانطین یاروم شرقی وبا فتح قسطنطین وآسیای صغیر خودرا به شام برساندوسرزمین غرب را که ازجنوب مدیترانه به مرکز خلافت مرتبط ساخته بود از شمال هم گره بزند.   

وجود اختلاف وضعف رهبری دراروپای آن زمان راه نفوذ را برای نیروی پرتوان اسلام هموارکرده بود. اما خلیفه  ولیدبن عبدالملک ‘ موسی بن نصیر را ازچنین اقدامی بر حذرداشت واورا هرچه زودتر به مرکز حکومت شام فرا می خواند وآهنگ حزن انگیز ونکبت بار عقیم ماندن آن همه تلاش را درنای  نامردمی زدوبندهای درباری زمزمه می کرد. موسی این نهال برومند صحرای غرورآفرین اسلام سرراه خود باقیمانده  گوت هارا درکوههای جلیقه (باسک) درهم شکست وهرجا نوای مخالفی ودست کجی را بر علیه منافع اسلام احساس می کرد آن را خاموش وقطع می کردبه گونه ای که بغض تاریخ نویسان  غرب را تابه امروز درگلو مخفی نهاده بود . او مخالفانی را که گرد بلاگیوس ( که بعدها خطر بزرگی سر راه پیروزی هابود) جمع شده و هرزمان فتنه ای راتدارک می دیدند  سرکوب کرداما نامه دوم خلیفه رسیدکه هرچه زودتر خودرا به شام برسان . شاید ولید ازاختلاف بین دوسرداراسلام  باخبر بود وبااین که مریض بود خوش داشت آن همه غنایم  به دست آمده را قبل از مر گ خود به چشم ببیند وبه چنگ آورد. موسی ازتعقیب "بلا یو"یا بلاگیوس دست کشید وپسر خود عبدالعزیز رادر ذیحجه 95به فرماندهی سپاه منصوب کرد. بلا یو دولت کوچکی  رابنیان کرد به طوری که اعقاب او پس از نه قرن دولت عرب را دراروپا ازمیان برداشت . موسی فرزند دیگرخود  به نام عبدالله  را امیر افریقیه کرد وخود با کاروان عظیم اسرا به تعداد سی هزار نفر که درمیان آنان ازنجیب زادگان گوت به همراه ندیمان ومستشاران  آنان بود با دستی پر ازغنایم  وبردگان  عازم شام شد. با غنیمت  سفره ی سلیمان وبیش از یکصد  تاج مرصع  ومقدارفراوانی از جواهرات و طلا ونقره ودٌر ویاقوت وزبرجد در ذیحجه 95روانه شام شد ودر ربیع الاول همان سال به مصر وفسطاط رسید . ولید بن عبدالملک دربستر بیماری بود وسلیمان عبدالملک که برادر و ولیعهد اوبود  برموسی نوشت که در آمدن به شام تعجیل نکند زیرا مایل بود برادر بمیرد  وخود مالک این همه غنایم گردد ولی موسی بنا به اطاعت ازخلیفه خود ولید به این نامه  اهمیت نداد ودرماه ربیع الثانی وارد شام شد وغنایم وخمس وجوه دریافتی را تسلیم ولید کرد. دوماه پس ازورود موسی درنیمه جمادی الثانی  ولید چشم ازجهان فروبست وسلیمان جانشین شد وبر موسی بن نصیر فاتح آندلس خشم گرفت . اورامتهم به اختلاس ازبیت المال کرد و کلیه اموال شخصی  اورا مصادره واورا روانه زندان وشکنجه کرد. سرگذشت این فاتح پر آوازه با زندگی  سردار ایرانی ابومسلم خراسانی سلسله جنبان عباسیان تا حدودی بهم  شباهت دارد. موسی ازقعر زندان  دست به دامان یکی از نزدیکان  سلیمان به نام  یزیدبن مهلب گردید . یزید به او می گوید : من همیشه می شنیدم تو از داناترین مردان روزگار ودرنیرنگ وجنگ ازهمه آگاه تری چگونه دردام این مرد افتادی آن هم پس از دست یابی به حکومت آندلس باواقع شدن دریای خروشان میان تو و او . حاکم بر سر زمینی بودی که خود فاتح آن بودی ومالک آن همه غنایم وقلعه ها وحصارها که اگر  طغیان ونافرمانی خلیفه می کردی گردن خودرا اینک  دردست کسی که به تو رحم نخواهد کرد نمی سپردی .وساطت یزید کاری افتاد وموسی  اززندان رهایی یافت . اما این فرمانده شجاع  هرروز با نگهبانان خود به در خانه های مردان عرب می رفت وبرای ادای جرایم خود دست به دامان آنان می شد. سر انجام این سردار مطلع به علم حدیث وفقاهت وآشنای به فن شعر وخطابه  درسن هشتاد سالگی  درنهایت فقر و تنگدستی در وادی القری  درشمال حجاز چشم ازجهان هستی فروبست .(نطرمورخین درباره ثمرات تمدن اسلامی درغرب فتح اسپانیا برای مردم آن سر آغاز انقلاب بزرگ در امور سیاسی ‘ اجتماعی ‘  فرهنگی ‘ علمی  واقتصادی بود. حکومت  اسلامی  اختلاف  طبقاتی  را ازبین برد وامتیاز نجیب زادگان وطبقه مرفه را لغو کرد. چون مالیاتی وضع می شد همه  اقشار مشمول را دربر می گرفت . زمین های کشاورزی عادلانه تقسیم وبردگان ازبندگی زمین  آزاد وخو د صاحب زمین می شدند. مردم در انتخاب مذهب جدید یا درماندن مذهب قدیم آزاد بودند وهرکس مسلمان می شد ازپرداخت جزیه به بیت المال معاف می گردید که شاید خزانه حکومتی  ازاین جهت زیان می دید.  "دوزی" می نویسد: موجبی برای نارضایتی وشکایت مسیحیان دردوره اسلام نبود چون عرب ازخود تسامح  وگذشت نشان می داد. هیچ کس  درامور دین تعقیب نمی شدو کسی هم برای اسلام آوردن تشویق نمی شد . مسیحیان  رفتار وسیاست حکومت اسلام را بر سیاست رومیان ‘ گوت ها وفرنگ ها ترجیح می دادند." ایذیدورباجی" کشیش مسیحی ومورخ نامی  درکتاب خود درقرطبه درسال 147هجری ( 754میلادی ) می نویسد:  حتی مردان دین مسیح نیز درقرون اولیه حکومت  اسلام  براین سر زمین ازخود تعصب وخشکی  نشان نمی دادند.  آلتامیرا مستشرق بلند پایه  اسپانیا : نقل وانتقال مالکیت زمین طبق قوانین روم که گوت ها اجرا می کردند محدود بود  در صورتی که فاتحین عرب مالکیت  افراد رابر املاک خود تثبیت کردند. ولی زمین های کشاورزی اشراف ومتصرفی جنگ راپس ازتعیین خمس آن بین فرماندهان سپاه وسربازان تقسیم می کردند. بیشتر اراضی مناطق شمال به بربر ها و جنوب به اعراب وبردگان تعلق می گرفت . وضع بردگان نیز بهبود یافت  به طوری که هربرده ای که مسلمان می شد بلا فاصله آزاد می گردید.گیانکوس اسپانیایی : آخرین پرتو علوم یونان که به خاموشی می گرایید درمدارس قرطبه و طلیطله مجددا تابناک گردیدوعرب با دقت به جمع آوری وحفظ آن پرداخت و بسیاری  ازاختراعات ونو آوری ها مرهون کوشش وحکمت عرب بود.  لاین پول مورخ نامی انگلیسی : عرب در قر طبه حکومتی بنیان کرد که شگفتی های روزگار درقرون وسطی بود. آن زمان که اروپا در جهل وتاریکی بسر می برد جزمسلمانان امت دیگری مشعل دار علم وتمدن نبود. مسلمانان چون گوت ها ‘ واندال ها وبربرها نبودند که پس از فتح سرزمینی  خرابی ‘ بیچارگی ومرگ وآوارگی بر جای گذارند. هرگز سرزمین آندلس حکومتی  عادل وشایسته تر ازحکومت اسلامی به خود ندید . جای شگفتی است که عرب بدون آموزش وتجربه  چنین مهارتی در تنظیم دولت واداره امورداشته است . لاین پول نقش  ایرانیان یا فرس را که دردستگاه امویان وعیاسیان آن همه تجربه ودرایت وتأثیرداشته وازهمه مهمترنقش رهبری پیامبر اسلام درامتداد تاریخ را نادیده گرفته است . گرچه فتح اسپانیا برای مردم آن  سرزمین نعمت بود اما باورنکردنی است که چگونه امت عرب وسرداران آن که برنیمی ازجهان متمدن آن روز حکومت داشتند  این همه دردرون خود آشفته ودچار اختلاف ودرگیر مسایل  قومی وقبیله ای شدند.  هرگاه عرب ازجبهه  جنگ وفتوحات  بنا به عشق به نشر اسلام  وکشته شدن درراه جهاد ونیل به بهشت ودرصورت پیروزی کسب غنایم  ازدو امپراطوری روم وایران  فراغت می یافت  به اختلاف ومشاجره قومی گرفتار می شد. هرگاه حاکمی برای افریقیه  ازقبیله طی یا قیس یا یمن ویا ازبنی تمیم انتخاب می گردید قبایل دیگر بر علیه او قیام وتوطیه می کردند. ‍‍‍‌‌‌‌‌‌عبدالعزیزبن موسی احکام اسلام و حقوق اهل کتاب را با جدیت دنبال کرد. او با" اگونا" دختر فدریک آخرین پادشاه گوت ازدواج و"دیر" سانتا روفینارا برای اقامت برگزید وشهر اشبیلیه را پایتخت حکومت قرار داد. درزمان عبدالعزیز  تزیینات  درمعماری  به سبک عرب اسلامی درآمد ومردم ایران ‘ عراق ‘ مصر وشام به اسپانیا مهاجرت کردند وروش زندگی به شیوه جدید وکشاورزی  را ترویج دادند. عبدالعزیز در غیاب پدر قریب دوسال با شجاعت ودرایت  مخالفان را ازمیان برداشت ودیوانی درامر نظارت  بر تطبیق وصنعت مشرق زمین را متداول گردانید. عبدالعزیز حاکمی شاه منش وتشریفاتی بود که این موضوع با خلق وخوی عرب ساده سازگار نبود. درماه رجب 97 قمری در هنگام نماز دریکی ازمساجد اشبیلیه به دست سر بازان خود مقتول گردید .  سر او با ناباوری برای سلیمان خلیفه  شام فرستاده شد. خلیفه نیز سرفرزند را درزندان برای موسی پدر فرستادسپس فرزند دیگر موسی به نام عبدالله را که امیر افریقیه شده بود از امارت عزل کرد. سلیمان بن عبدالملک برای امارت افریقیه محمدبن یزید را برگزید که اوهم در ذیحجه 97 حٌربن عبدالرحمن ثقفی را والی آندلس کرد.حرٌ دربهار 99 مناطقی را که ازفرمان عرب خارج شده بود با عبور از کوههای پیرنه و گذر از شهر سپتمانی که تابع شاها ن گوت بود ضمیمه حکومت اسلامی کرد.  امکان ادامه  حمله به علت مقاومت مردم ناوار (باسک )میسر نگردید . عمربن عبدالعزیز که اینک خلیفه اموی بود به بهانه سختگیری های حرٌ،اورا پس از حکومت  دوسال وهشت ماه در سال 100 عزل وسمح بن مالک خولانی را به امارت آندلس برگزید.   سمح مردی نرم خو وخوش رفتار وحکیم بود .  دردوران او کشاورزی  وباغداری رونق سافت وپل تاریخی وادی الکبیر را درشهر قرطبه که آثار آن پس از قرون هنوز برجاست به دستور عمربن عبدالعزیز بنا نهاد.

"جنگ پواتیه " سمح از اختلافات فرزندان کلوویس رهبر فرنگ (سرزمین فرانسه ) که تازه از بت پرستی  دست برداشته و آیین مسیحیت  را پذیرا شده بود استفاده کرد. آنان که هریک در جبهه ای به متصرفات دست اندازی کرده و درپی خوش گذرانی  بودند اشراف سابق را بر آن دا شتند تا هریک به منطقه ای حکمرانی کنند. سمح در چنین موقعیتی عازم گالیس یا فرانسه گردید. سپتمانیا که تحت سلطه گوت بود به آسانی فتح شد وازآن جا عازم تولوز ( تولوشه ) گردید.  دوک اودور" حاکم تولوز  باسپاهی عظیم مقابل سمح قرار گرفت وسمح به جای حمله به تولوز به قلب لشکر دوک زد. گرچه لشکر سمح اندک بود ولی شجاعت وچالاکی سربازان عرب لشکر دوک را به عقب راند  اما در یک لحظه سمح مورد اصابت تیری واقع شد وبرزمین افتاد. لشکر عرب با دادن تلفات سنگین به شهر سپتمانیا عقب نشینی کرد. لشکر به طور موقت عبدالرحمن بن عبدالله  الغافقی افسر شجاع وبا لیاقت را به  سرداری برگزید تا ازطرف خلیفه والی حدبید اعزام گردد.شکست عرب برای اولین بار درسرزمین فرنگ موحب اتحاد نیروهای مسیحی دوک اودو، شارل مارتل ، گوت ها وباسک ها گردید. ازسال 102تا 113اوضاع عرب دراین سرزمین آشفته وشش والی درآندلس جای خود رابه هم دادند. درماه صفر 113هجری (آوریل 731 ) هشام بن عبدالملک مجددا عبدالرحمن الغافقی را والی آندلس کرد .  عبدالرحمن که درلشکر کشی ها ازخودرشادت ولیاقت نشان داده بود این بار با موافقت خلیفه حاکم اسپانیا شده بود . چون امیری با انصاف  ومصلح ومود رضایت قبایل مختلف  عرب وبربر بود اصلاحات خودرا شروع کرد واموال مسیحیان را به آنان بازگردانید واداره اموررا به افراد با کفایت واگدارکرد. برای تقویت ارتش ازولایات مختلف نیرو گرفت. ازبربر ها نیروی سواره به سرپرستی  فرماندهان عرب تشکیل داد وبا چنین توانی آمادگی کامل برای سرکوبی هرگونه مخالفتی را پیدا کرد.اینک شخصی به نام  منوسه امیر منطقه  سپتمانیا وبرخی ازمناطق  دیگر پیرنه بود و دوک اودو پادشاه اگوتین  با اوازدرسازش صلحنامه ای امضاکرده بود تابتواند ازتهاجم عرب درامان بماند . برای محکم کاری دختر زیبای روی خودبه نام لامبجیا راکه شهره آفاق بودبه ازدواج منوسه درآورد. عبدالرحمن پس ازاطلاع وبدون اتلاف وقت به فرماندهی ابن زیٌان لشکری را برای مقابه با منوسه فرستاد . منوسه با جنگ وگریز ازپا درآمد وکشته شد وهمسرش اسیر وبه شام نزد خلیفه اعزام ومورد استقبال هشام بن عبدالملک خلیفه اموی قرار گرفت . سپس  با یکی ازامرای عرب ازدواج کرد. دوک اودو که ازسرنوشت داماد هم پیمان خود وهمچنین دخترش نگران بوددرپی چاره برآمد . عبدالرحمن که شکست  تولوز وانتقام خون سمح اورا ناراحت کرده بود با بزرکترین سپاه وبرای بار سوم دراوایل سال 114 به سوی گالیس حرکت کرد. پس ازعبور از"آراگون  وناوار" و آرایش لشکر در پنپلونا ازراه رونس وال  ازپیرنه گذشت ودربهار 743وارد فرانسه شد. سپاه دوک درهم شکست ومتلاشی گردید. بنابه گفته " ایذیدورباجی" خدا می داند چقدر ازنیروهای مسیحی کشته وازمیان رفتند. دوک به طرف شمال فراری وپایتخت او شهر "بوردو"سقوط کرد و گنج ها وثروت منطقه  اگوتین به دست مسلمانان افتاد.  دوک رقیب خود شال مارتل را ازجدی بودن خطر برای غرب آگاه وبه او هشدارداد. شارل که منتظر ازمیان رفتن رقیب خود دوک اودو بود با شتاب فراوان به فکر مقابله با عرب افتاد. عبدالرحمن ازبوردو پایتخت اگوتین دوباره به سوی "رون" لشکر کشید وبه منطقه  بورگون وار شدو "لیون" و" بیزانسون " را فتح کرد وطلیعه  سپاه او به سانس که درصدمایلی پاریس بودرسید. عبدالرحمن به قصد پایتخت  فرنگ ازکناره های لوار متوجه غرب شد ودرکمترازهفت ماه موفق شدقسمت های جنوبی فرانسه یا نیمی  ازفرانسه یعنی ازشرق تا غرب آن رافتح نماید. به گفته " ادواردجیبون " خط پیروزی ازصخره طارق بن زیاد  تا کنار ه های رودلوار  امتداد یافت وتصرف  این مناطق عرب را بر دروازه های  "پولند  واسکاتلند" قرارمی داد ورودخانه " راین " خروشان تر از"نیل" یا "فرات" و"دجله" نبود وعرب می توانست تا مصب رودخانه "تایمز" برسد .  اگر چنین می شد اکنون دردانشکده های آکسفورد قرآن تدریس می شدوسخن از رسالت وپیام محمد(ص) درمیان بود. شارل مارتل محافظ کاخ سلطنتی فرنگ با قدرت واختیارات تام با احساس به جدی بودن خطر با نیروهای زبده خود دررمضان 114( اکتبر732) درنقطه ای میان شهر "تور " و"پواتیه " با لشکر عرب  روبرو شد. لشکرعبدالرحمن مردد مانده ووابسته به غنایم به دست آمده ، دیگر آن شور همیشگی برای پیروزی را دردل نداشت ونیروهای بربر نیز تمایل  داشتند هرچه زودتر به خاک آندلس برگردند. بر عکس لشکرشارل تازه نفس وبا تدارکی سهمگین ازرود "‌لوار" گذشت ودر 6کیلومتری لشکر عرب اردوزد . اواخر شعبان 114 معادل 12 اکتبر 732 جنگ آغاز وپس از هفت روز عبدالرحمن  هدف تیر دشمن قرار گرفت وبا وجود آن تا شامگاه  جنگ را ادامه دادند که تعداد زیادی ازسران لشکر عرب وبزرگان مسلمان واشراف کشته شدند واین جنگ به "بلاط الشهدا" نامیده شد. فردای آن روز پس از نواختن شیپور جنگ نشانه واثری از لشکر عرب نبود واردوگاه خالی ازسپاه بود فقط  زخمی ها که توانایی حرکت  نداشتند برجای مانده بودند که به دستور شارل مارتل  به قتل رسیدند. سپاه عرب ازتاریکی شب استفاده وبه طرف جنوب وسپتمانیا عقب نشینی کرد ه بود. شارل درخود یارای تعقیب لشکر عرب را نداشت وشاید هم تصور می کرد این نیرنگ دیگری از لشکریان عرب می باشد. این اولین پیروزی فرنگ برعرب است که نویسندگان وشعرای غربی شارل را چون رستم ایران توصیف ودر معرفی آن غوغا کرده اند. این پیروزی پایه های نفوذ شارل را نه تنها درفرنگ  که در "ژرمن " نیزکه اکثر نیروهایش ازآنان بود محکم کرد وامپراطوری عظیم فرنگ را بنیان نهاد. سر ادوارد کریزی می نویسد: پیروزی عظیم شارل مارتل درسال 732 خط پایان بر پیروزی های عرب در غرب اروپا کشید ونصرانیت را ازچنگال اسلام رهایی داد وباقیمانده تمدن روم را حفظ کرد وبرتری ملت "آریا" بر "سامی" را به آنان بازگرداند.  لاین پول می گوید: بلاط الشهدا عظیم ترین دیدار اسلام با مسیحیت یا شرق با غرب بود که عرب دردشت "پواتیه"  کلید سیادت بر جهان مسیحیت غرب را ازدست داد وبا این شکست سد و مانعی برای خود ایجاد که هرگزنتوانست آن را بشکند. همان طور که چند سال پیش کوششهای دو خلیفه  اموی یعنی ولید وسلیمان برای فتح  قسطنطنیه پایتخت امپراطوری روم شرقی ودروازه های خاوری  اروپا یه جایی نرسید. درکنار رود "لوار" گویی ندای به گوش عرب رسیدکه : بایست! اینجا  پایان موج خروشان ومغرور شماست !  " ادوارد جیبون" می نویسد: حوادث این جنگ پدران انگلیسی ما وهمسایگان گالیا(فرانسه )‌را ازشعله تمدن وآیین قرآن نجات داد وعظمت روم را حفظ کرد واسارت قسطنطنیه را به تأ خیر انداخت ومسیحیان را به هم نزدیک کرد وتخم اختلاف ویأس رادردل دشمنان آن کاشت . دولت اسلام که کمتر ازنیم قرن پس از بنیانگذار آن موفق شده بود شاهنشاهی ایران وامپراطوری روم را ازمیان  بردارد وبه جای آن دولت عظیمی را بنا نهد که مرز آن ازرود سند در شرق  تاآخرین نقطه خاک مغرب در کناره اقیانوس آتلانتیک در غرب وازشمال تا وسط آسیای صغیر در شرق تمام شبه جزیره اسپانیا وجنوب فرانسه در غرب را فرا گیرد. اینک دربرابر تجربه ای بزرگ قرارگرفت تا بیندیشد که برای سیادت  بر جهان یاید طبق تعالیم آسمانی قرآن ودور ازهوا وهوس های دنیوی همه کشمکش هاودودستگی وجاه طلبی وفزون خواهی را به کناری نهدوتنها به فکر سعادت امت اسلامی باشد. خلیفه گری وتخت وکاخ نشینی در قاموس اسلام مردود واختلاف طبقاتی مذموم وگروه گرایی آفت وحق کشی خیانت وعدم توجه به نظرمردم دردی ست بی درمان وخفیف شمردن مردم خاری ست بر دیدگان . واقعه پواتیه یا بلاط الشهدا واقعه ای مصیبت بار برای جهان اسلام وورقی ازتاریخ هماوردی دوتمدن که تکرار آن بعید وفرصتی دست نایافتنی در باور مردان عرب مسلمان بود گرچه مردان موحد در آینده خون این شکست را به توان اندیشه خواهند شست . هشام خلیفه اموی با شتاب فراوان عبدالملک قطن فهری را به سمت والی اندلس انتخاب کرد که دردوره ولایت دوساله خود آرامش نسبی در سرزمین "باسک " و "آراگون" برقرارکردولی درمقابله بافرنگ ها موفقیتی نداشت . درسال 116 عقبة بن حجاج سلولی که مردی مصلح بود والی آندلس شد. درمدت پنج سال حکومت خود دست رشوه خوارا ن وزورگویان  را ازدامن حکومت برید. درتأسیس مدارس ومساجد باهمت بود وگردنکشان ومزاحمان راسرکوب می نمود. عقبه درسرکوبی "بلایو" که رهبر شورشیان شمال بود ومسلمانان را مورد هجمه قرار می داد موفق نبود. درسال 117 شهر "آرال" را به فرماندهی عبدالرحمن بن علقمه لخمی که ازدلاوری ها ی آن درمتون  تاریخی داستان ها گفته اند تصرف کرد . دردوران عقبه دوباره شارل به غرب سپتمانیا وشمال آن که توسط اعراب آباد شده بود حمله وآن را تصرف وبه خرابه ای درآورد. عوامل شکست اعراب در اسپانیا را بر این می دانند که لشکر کشی ها در قسمت جنوبی اسپانیارا که دارای آب وهوای معتدل بود برای خود اعراب انتخاب کرده و مناطق کوهستانی وقسمت سردسیر شمالی را به بربرها واگذاردند . این موضوع بارها باعث شورش بربر ها علیه اعراب شده که با قاطعیت فرماندهان عرب شعله آن خاموش گردیده بود. ازسال 750میلادی چند دوره قحطی وخشکسالی روی داده که بربر مسلمان ترجیح می داد به موطن اصلی خود شمال افریقا برگردد. دراین دوره داعیان مختلفی در فرقه های "صفریه" ، "اباضیه" ،و"حروریه" موفق شده بودند درمیان بربرها افکار انقلابی نشر دهند ومشروعیت خلفای  اموی رابه طور جدی مورد تردید قرار دهند. اعراب خلاف آن چه اسلام دستور داد بود بربر ها ومسلمانان غیر عرب را به کارهای مهم کمتر می گماردند واین موضوع باعث بی اعتمادی وسلب مسؤلیت غیر عرب می شد لذا اختلافات تشدید وحکومت ازدرون ضربه پذیر می شد. پیروزی عرب درپرتو تعالیم آسمانی قرآن بود درصورتی که عرب رفته رفته آن را درسایه قومیت ونژاد وشمشیر خود تصور می کردکه این موضوع از تفاخر جاهلی وعروبیت او سرچشمه می گرفت . همچون مردم انگلیس که نژاد ساکسون را بهترین آفریده ی خدا می داند یا صهیونیست که خودرا بهترین نژاد کره زمین تصور می کند. ثروت اندوزی وچپاول مردم این خطه ، عرب را سیر واختلافات عمیق حسبی ونسبی عرب " مضر" وعرب "حمیر " بروزکرد. ابن خلدون گوید: زعامت وفرماندهی قرن ها درعرب یمن باقی وشاخه های مضر و ربیعه پیرو آنان بودند.درسرزمین "حیره" (عراق) پادشاهی ازآن قبیله لخم از بنی منذر بود ودرشام قبیله غسان ازبنی حفنه پادشاهی داشتند وزعامت درمدینه ازآن اوس وخزرج بود ودرنهایت قبیله قریش برمکه وحجاز ریاست داشت تا این که با ظهور اسلام تمام قبایل عرب وحتی عجم سر اطاعت به سیادت مضر وقریش سپردند. "دوزی" می نویسد: مردم کوخ نشین بربر شمال افریقا با سادگی خود ازصمیم قلب اسلام را با شوروشعف بسیار پذیرفتند وآموزش آن چنانی نداشتند که یتوانند بین قرق شیعه یا خوارج اباضیه ، حروریه وصفریه امتیاز قایل شوند.  وقتی ققهای بربر آنان را متقاعد می کردند که حکمرانان عرب  ازاسلام منحرف گشته  وقیام بر علیه آنان معصیتی ندارد  وامثر خلفا غاصب وظالم اند  ، لذا تاپای جان بر علیه آنان  قیام وآنان راساقط می کردند. شورش بربر ها از "طنجه" درخاک مغرب با قیام"میسره مدغری " آغاز گردید . عکاشه فرازی " ازقابس درخاک لیبی و "عبدالواحد بن یزید هواری"  ازقیروان در خاک تونس قیام کردندوآشقتگی ونگرانی برای دولت عرب فراهم آوردند که تاپایان خلافا امویان ادامه یافت . چون ولایت آندلس تابع امارات  افریقیه بود هرگونه آشفتگی دراوضاع امارت درآندلس نیز اثر نامطلبی داشت وبربرها برعلیه حکومت عرب دربرخی ازشهرهای ولایت آندلس براعراب شوریدند. والی آندلس مجبور شد ازنیروهای شام که درافریقیه بودند برای سرکوبی بربر کمک بخواهد که سرداران شامی پس ازپیروزی خود مدعی امارت آندلس گردیدند. درسال 129(747م) عرب آندلس، آخرین  والی آندلس به نام یوسف بن عبدالرحمن فهری را تاتعیین والی جدید توسط خلیفه ،خود به ریاست  برگزیدندغافل  ازاین که آخرین خلیفه اموی فرصت لازم را نیافت وطومار عمرش توسط عیاسیان که سفره دیگری برای حکومت آندلس گسترد بودند بسته شد. شهادت حسین بن علی (ع) درسال 61 هجری قمری وواقعه حرٌه درسال 63 باخراب کردن حرم مکه وقتل عام مردم مکه ومدینه به دستور یزیدبن معاویه گناهی بود نابخشودنی که درنهایت دامن ناپاک امویان را می گرفت وپناه آوردن آنان به زیر پرچم اسلام دلیلی بر بقای آنان نبود.لذا مقابله سرسختانه امان معصوم شیعه با غاصبان خاندان اموی باعث شد که خلفای اموی از درون خالی وبه طور جدی آسیب پذیر گردندواین فرصت خوبی بود که غربیان بعدها توانستند از استیلای قوم عرب وبربررهایی یابند چرا که قوم عرب چون از اسلام ناب فاصله گرفتند حتی اسلام را نیز به قهقرا بردند. برداشت وتفسیر عرب اموی از قرآن مجید( بدون توجه به چشمه فیاض دانش  امان معصوم) آنان را به مظاهر وزخاریف دنیوی معطوف نمود. آنان تصورمی کردند که مصادیقی در فرآن مجید همچون جنات النعیم وحورالعین همانا درختان پرمیوه ونهرهای جاری وپری رویان سر زمین آندلس را تداعی می کند. غنا‍ یم به دست آمده که پس از 14 قرن هنوز پس مانده های اموی از آن متنعمند شاید بهانه ای بود که عرب با سرسختی به ولایات موعود بتازد وجرعه ای ازآب حیات آن برباید. روزگار بنی امیه با انفجار آگاهی امت درسرزمین های شرق خلافت اسلامی درولایت سلمان فارسی به آتشفشانی مبدل شد تا کسانی که باطل را لباس حق می پوشانیدند به دره هولناک اعمال فجیعشان سرنگون سازد. ابو مسلم سردار دلیر خطه ایران وداعی بزرگ هاشمیان وامت اسلام براین عقیده بودند که بنی امیه خلافت را از اهل وصاحیان حقیقی آن غصب کرده ومشروعیتی برای حکومت بر مسلمین ندارند. گرچه عباسیان ظاهرا به طرفداری از امامان معصوم به حکومت رسیدند وخودنیز راه منحرف را برگزیدند لکن دربرهه ای اززمان باعث نابودی امویان گردیدند. فرقه ای ازشیعه بنام کیسانیه امامت را حق محمدبن حنفیه برادرامام حسین (ع)وپس ازمحمد درسال 81به پسرش ابوهاشم عبدالله میدانستند. ابوهاشم در98هجری به دست سلیمان بن عبدالملک مسموم شد وامامت با این تعبیر به پسر عمویش محمدبن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب منتقل گردید. محمدبن علی آموزگار ابو مسلم خراسانی وتربیت کننده او می باشد . پس از وفات محمدبن علی درسال 126ریاست به پسراو ابراهیم ملقب به الامام رسید که اوهم به دستور آخرین خلیفه  اموی مروان حکم به زندان رفت  ودرآن جا وفات کرد. پس ازاو برادرش عبدالله ابوالعباس مشهور به سفاح ( خون ریز)‌مدعی امامت شد. دراین زمان ابومسلم با لشکر منظم خود بر سمرقند ، نیشابور وخراسان تاخت وبا فراری شدن آخرین والی اموی نصربن سیار بر خراسان دست یافت .پرچم های سیاه که نشان ازحزن واندوه برای حسین ویارانش  وسایر امامان شهید داشت برافراشته ورنگ سیاه شعار دولت عباسیان گردید. ابو مسلم روانه عراق شد وبا شکست لشکر مروان در جمادی الثانی 132  )ژانویه ‌750م) عراق را به تصرف شیعه درآورد . بسیاری ازلشکریان اموی در کنار نهر زاب منطقه شمالی رودفرات غرق ومروان با محافظانش فراری شد.عبدالله بن علی  عموی ابوالعباس درپی مروان به شام حمله ورشد وشهر دمشق را به محاصره وسپس تصرف وبه محض ورود قبر معاویه ویزید را منهدم کرد واستخوان های آن دو پلید بد نهادرا که مجسمه شقاوت وحق کشی بودند سوزانید ودل همه را شادکرد. مروان ازدمشق به فلسطین وازآن جا فراری مصر شدکه سرانجام مأمورین عباسی اورا درقریه "بوصیر " دستگیر وروز 27 ذی حجه 132( 6اوت 750م)به قتل رسانیدندوسرش را برای ابوالعباس فرستادند. با مرگ مروان چراغ کم فروغ دولت بنی امیه برای ابد در شرق خاموش ودل میلیون ها انسان شیفته حق آرام وقراریافت . شمشیر زنان وبرپادارندگان نهضت حتی ابومسلم سردار دلاور اسلام گمان براین داشتند که حکومتی برپا کرده اند که فرزندان پیامبر برآن ریاست خواهند داشت هرچند فرزندان رسول خدا به هر بهانه ای خودرا از سیاست شومی که برمردم سایه افکنده بود دور می کردندوراهی جز ارشاد خلق خدا نداشتند . پس از فتح عراق " ابو سلمه خلال "‌که از رؤسای شیعه درکوفه بود نامه ای برای امام جعفر صادق (ع) نوشت که هرجه زودتر خودرا برای امامت وزعامت مسلمین به عراق برساند وتارسیدن ایشان ابو سلمه ، ابوالعباس رادرخانه خود به زور نگاه خواهد داشت . امام درآن شرایط همه به دنبال حکومت به هر نحو بودند به ابو سلمه جواب منفی داد . ابوالعباس چون قدرت داشت بعدها ابو سلمه را برای این قضیه مورد آزارقرار داد. ابوالعباس عفو عمومی داده واعتماد مخالفان خود ومغلوبین را به خود جلب کرده بود.  روزی  کارگزاران ویاران اموی را در دارالخلافه مهمان کردویک یک مهمانان بدون آن که ازهم خبر داشته باشند به قال رسانید ودرنهایت بر اجساد نیمه جان آنان سفره انداخت وبا یاران خود به خوردن ونوشیدن پرداخت . گویند بعضی ازآن بیچارگان هنوز جان نداده وزیر چکمه سربازان ابوالعباس ناله می کردند. ابوالعباس با این نام ونشان بنام اولین خلیفه عیاسی بر سر زمین های اسلامی با این روسیاهی حکمروایی کردوثمره ای جز انتقام ووحشت مخالفان ببار نیاورد. موفقیت ظاهری عباسیان در پرتو نبوغ وشجاعت ابو مسلم بود گرچه این سردار در فکر استقلال وتمامیت ارضی ایران درسایه اسلام واقعی بود . او درسال پنجم خلافت عباسیان به دستور منصور دوانیقی جانشین ابوالعباس که در سر هوای حکومت چون شاهان ایرانی را داشت به طرزی خیانت بار به قتل رسیدوننگ دیگری چون امویان درکسوت عباسیان در کشور ایران رخ داد.امویان امکان عرض اندام درشرق را نداشتند وتبار آنان نیر فراری وراهی دیار دیگر شدند.  " دوزی " مونویسد :‌آخرین بازمانده ازتبار اموی " یحیی" و عبدالرحمن پسران معاویة بن هشام ین عبدالملک که از قتل عام در فضای عفو عمومی درامان ماندند توسط سربازان عباسیان شناسایی ویحیی به قتل رسید ولی عبدالرحمن چون دربیابان های اطراف مشغول شکار بود ازاین کشتار درامان ماند . او قصد کرد مخفیانه با آخرین برادرکوچک  خود به افریقیه نزد بستگان مادری برود.دراین هنگام فرزند چهار ساله اش به نام " سلیمان " متوجه شد که سربازان عباسی خودرابه خانه رسانده اند . اضطراب اوکه لحظاتی قبل شاهد قتل عموی کوچکش به دست این سربازان بود افزون گردید . پدر با مشاهده چهره ی فرزند متوجه خطرگردید لذا با برادر سیزده ساله خود را به کنارفرات رساند تا به آن سوی آب بروند. چون به آب افتادند سربازان عباسی به آنان امان دادند لکن عبدالرحمن به این امان اعتمادنکرد وبه شنا ادامه داد وبرادر کوچک که خسته ودر حال غرق شدن بود به ساحل برگشت وبلافاصله به قتل رسید . عبدالرحمن به آن سوی آب رسید وازآن جا خودرا به فلسطین رساندو پس از مدتی غلامش به نام بدر وخواهرش به او ملحق شدند .  ازخاندان اموی چند تن نیز به این سر زمین پناهنده شده بودند ولی عبدالرحمن مصلحت را درآن دید که به افریقیه برود وچون درسر هوای خلافت داشت درراه پرتلاتم آن قدم می گذاشت. "عبدالرحمن بن حبیب فهری" والی افرقیه بود که برای راحت خود خلافت عباسیان را به رسمیت شناخته بود.برای اثبات وفاداری به ابوالعباس ، دوپسر ازفرزندان یزیدبن عبدالملک اموی را به قتل رسانده بود. باشنیدن خبر ورودعبدالرحمن خواست اورادستگیرکند ولی تازه وارد با زیرکی که داشت از چنگال اوگریخت ونزدسران "بربر " خودرامخفی کرد. مدتی به مطالعه اوضاع آندلس پرداخت وسپس درسال 136 غلام خود"بدر" را مخفیانه به آندلس فرستاد تا در صورت امکان درمیان سربازان شام برای او تبلیع کند. اختلاف قبایل عرب از"مضر" و"یمن" به اوج رسیده بود. بدر با عثمان بن عبیدالله بن عثمان وداماد او عبدالله بن خالد  ازرؤسای لشکرشام و وفاداران به بنی امیه ملاقات ومقدمات ورود  عبدالرحمن به آندلس را فراهم آورد. عثمان بن عبید برای آمدن عبدالرحمن یک کشتی به آن سوی آب فرستاد . عبدالرحمن درربیع الاول 138( سپتامبر755) از دریا عبورکرد ودرساحل " البیره" نزدیک شهر طرش به خشکی فرود آمد. خبر آمدن او به آندلس باعث خوشحالی مردمی شد که ازاختلاف قبایل عرب نگران وازاوضاع آشفته ناراحت بودند. یوسف بن عبدالرحمن فهری برای دفع خطر آماده وبعضی ازسران لشکر اومتمایل به حکومت امویان بودند که ازاوفاصله می گرفتند. ازجمله سران لشکر "تمّام بن علقمه لخمی "سربازان فلسطین و"یوسف بن بخت" سربازان اردنی را به بیعت با عبدالرحمن که تازه وارد افریقیه شده بود وبعدا به "عبداّلرحمن داخل "معروف شد، تشویق کردند. یوسف چاره ای جز وارد شدن از دردوستی وپیشنهاد ازدواج دخترش باعبدالرحمن داخل را نداشت ولی عبدالرحمن تنها خواهان رویارویی با یوسف بود. اول ذی حجه 138(سال756م)کناررودخانه " وادی الکبیر)در شهر "قرطبه"  نیروهای دوطرف برابر هم قرار گرفتند که به شکست وفراری شدن یوسف انجامید. شهر قرطبه درروز عید قربان به تصرف  عبدالرحمن داخل درآمد. عبدالرحمن با مردم شهر وخانواده دشمن مدارا و نمازجماعت را در مسجد شهر قرطبه به جای آورد وخود درقصر قرطبه منزل گزید وخودراکه 26ساله بود خلیفه ی مسلمین اعلام کرد تا مردم با او بیعت کنند. این روزرا قلم به دستان آن روز " یوم المساره" یعنی روز خوشی ومسرت نامیدند. عبدالرحمن جوان ولی کار آزموده وتلخکامی ها ودشواری ها ی زندگی در کشتارهای کینه توزانه حکام غالب وفرار پی درپی ازمرگ ونیستی اورا فوق العاده کرده بودونارضایتی مردم ازاوضاع واتحاد آنان وتبعیت ازاو به توانایی های او افزوده بود. او در 32سال حکومت خود  عمری رابرای اتحاد ویکپارچگی آندلس باسیاست ، هوشمندی ، نیرنگ وغلبه برحریفان میارزه وراه حیات خودرا به شیوه سایر حکام قدرتمند یافت واز بهره ها برد. چون اثری ازامویان درشرق نبودکوشید تا آبروی رفته تبارخودرابا استقراردولتی مقتدردرآندلس بدست آورد. او در خطبه ای در مسجد جامع قرطبه پس از بیعت مردم گفت :" امروز روز  بنیان واساس کارست وعزت وسربلندی  ، یک ساعت پایداری وصبر درآن چه به آن بی میل هستید داشته باشید تا دربقیه عمر کامیاب وآرزوهای خودرا درآغوش بکشید." بزرگترین عامل موفقیت عبدالرحمن ایجاد اختلاف بین مخالفان وبرپایی ارتش منظم وحرفه ای بود که تا آن زمان درروش خلفای دیگر سابقه نداشت زیراآنان درمواقع جنگ اسلحه به دست هر پیروجوان که توانایی حمل آن را داشت می دادند. بزرگترین دشمن او تا آخر عمر "یوسف و صمیل " بودند که در جنگ همه حیثیت خودرا گذاشته ولی منکوب شده بودند. یوسف به شهر" طلیطله " رفت وبه کمک "هشام بن عزیزفهری "  حاکم آن شهر به جمع آوری نیرو پرداخت . صمیل به شهر"جیان" مرکزاقوام خود رفت ولشکری ازعرب " مَضَر"فراهم آورد. عبدالرحمن هم پیمان خود ابوعثمان را درقرطبه گذاشت وبا لشکریان خود به سوی یوسف حرکت کرد. یوسف پسرخود عبدالرحمن بن یوسف را به قرطبه فرستاد اوموفق شد ابو عثمان را اسیر وفورا ازشهر خارج گردد. عبدالرحمن در البیره با نیروهای یوسف وصمیل روبرو شدولی قرار صلح گذاشتند مشروط به این که اموال یوسف مصادره نشود وآن دوبه رهبری عبدالرحمن گردن نهند. یوسف برای اثبات حسن نیت دوفرزند خود به نام عبدالرحمن وابوالاسود محمدرا نزد عبدالرحمن به گروگان در قصر قرطبه فرستاد وابو عثمان رانیزدرصفر 139ازاسارت آزادکردند . یوسف با سختگیری های عبدالرحمن که او وصمیل را زیر نظرداشت خار وخفیف واموالش به بهانه های مختلف ازدستش خارج وهرروز قضات ، آرایی را به ضرر آنان صادرمی کردند. یوسف در 141به شهر "مارده " فرارکردوبیست هزارنفر نیرو گردآورد ولی صمیل درقرطبه ماند گرچه به همدستی یوسف متهم وبه زندان  افتاد. یوسف به شهر "اشبیله" حمله ولی با مقاومت حاکم آن عبدالمک بن عمربن مروان روبروشد وبناچار به طلیطله برگشت . اودرفکر تدارک نیرو بود که به توطیه عبدالرحمن  چند تن ازنزدیکانش درکنار شهر به اوحمله ودرسال 142 اورا مقتول وسرش رابرای عبدالرحمن به قرطبه فرستادند. عبدالرحمن دستوردادفرزند بزرگ یوسف را درزندان بکشند وسر پدر وپسر را در برابر میدان قصر بر نیزه برافرازند  تا ترس به دل دشمنان افتد ومسی رایارای مقابله با اونباشد. فرزند دیگر یوسف ، محمد موفق شد اززندان فرار وبه طلیطله شهر پدری خود پناه ببرد. عبدالرحمن" تمّام بن علقمه"را فرماندار وبا لشکری برای دفع "ابوالاسود محمد" به طلیطله روانه کرد. شهر محاصره ومحمد در ذی حجه 142تسلیم ودوباره درقرطبه زندانی شد. محمد خودرا به نابینایی زد واززندان نجات یافت تادوباره پرچم مخالفت با عبدالرحمن را برافرازد. برادر کوچک اوقاسم بن یوسف نیز به طور ناشناس از طلیطله فرارکزد . صمیل نیز پس ازمدتی به دستور عبدالرحمن خفه ودفتر عمر مخالفتش با عبدالرحمن بسته شد . یکی دیگر ازمخالفان سرسخت عبدالرحمن " علاألدین مغیث حضرمی " ازبزرگان شهر " باجه " بودکه ازابوجعفرخلیفه عباسی امارت آندلس را خواستارشد. پس ازدریافت فرمان امارت دعوت برای خلیفه  عباسی را ازسال 146 آغازکرد که این دعوت تبدیل به حنبش عظیمی در شهر باجه واطراف آن برپاکردو با برپاشدن پرچم سیاه عباسیان قبایل واحزاب مختلف به خصوص "فهری وکلبی" (‌عرب یمن ) وسران دیگر عرب مثل " امیة بن قطن " به آن گرویدند. در" شذونه"  " غیاث بن علقمه " به طرفداری علاء برخاست وشبه جزیره آندلس با خطر جدی برعلیه امویان روبروشد. عبدالرحمن باسپاه خود ازقرطبه  به طرف " باجه" ومولای او"بدر"با قسمت دیگری ازسپاه به مقابله "غیاث علقمه " به شذونه روان وپس ازمحاصره شهر صلح را به غیاث تحمیل کرد. عبدالرحمن به "قرمونه" رسید وشهررا به مدت دوماه به محاصره گرفت . سر انجام روزی عبدالرحمن با 700تن ازنیروهای خود ازحصار بیرون آمد وآتش بزرگی روشن کرد وبه میان آن آمد وفریادزد  ما درمیان دوآتش  که یکی ازآن دشمن است گرفتاریم . باید تصمیم بگیریم یا مرگ یاپیروزی آن گاه غلاف شمشیر خودشکست ویارانش نیز جنین کردند تا جنگ را یکسره وبه سود خود کنند. عبدالرحمن با نخبگان سپاه به قلب لشکر مخالف زد وراهی برای خروج  ازلشکر دشمن یافت وپس ازچهارروز مقاومت " علاء" ولشکرش درهم شکست وسرانجام هزاران نفر از دوطرف کشته شدندکه "علاء" یکی از کشته شدگا ن بود . به فرمان عبدالرحمن سر های رؤسای عرب عباسی وفرماندهان آنان راازتن جدا وبر گوش هریک ورقه ای بانام مقتول آویختند وسرهارا به قیروان مرکز والی عباسیان در افریقیه فرستادند وشبانه آن را دراماکن عمومی وبازار نهادند تادردل مردم وعباسیان ترس ووحشت ایجادکرده باشند.  سر"علاء بن مغیث" سردار عباسیان راباپرچم سیاه بافرمان خلیفه عباسی مبنی بر امارت علاء در آندلس درخورجینی نهاده وآن راتوسط یکی از تجار معتبر درزمان حج به مکه فرستاد . تاجر موفق شد خورجین را درکنار خیمه خلیفه عباسی " ابو جعفر منصور" که درسال 147به مکه آمده بود بگذارد. منصور ازدیدن سر علاء بسیار خشمناک شد. گفت عبدالرحمن باید خداراشکرگوید که بین من واو یک دریا فاصله است!

عبدالرحمن موفق شد خطرناکترین جنبش انقلابی بر علیه بنی امیه درآندلس را که حزبی وقبیله ای نبود بلکه یک جنبش عمومی وابسته به عباسیان بودرا با سیاست وتهور بی نظیر خود فرونشاندواین بار نیز جان ازمهلکه بیرون برد . ازاین تاریخ تاسال 150 سه جنبش وانقلاب دیگر بر علیه حکومت خودرا در اشبیلیه وشذونه و قلعه ی " رعواق " سرکوب کرد.

قیام عبذالله ین محمد: درسال 150هجری  فثیهی ازمردم بربر شمال آندلس که معلم بود مدعی شد از دودمان پیامبر  اکرم وازفرزندان فاطمه وحسین (ع) است . حکومت امویان چون موافق اسلام نیست مشروعیت ندارد. مردمی که به ستوه آمده وناراضی بودند به این نهضت گرویدند و گرد این داعی فاطمی جمع شدند وبه شهر " شنت بریه" رفتندوآن حارا مرکزحکومت خود قراردادند. داعی فاطمی باطرفداران خود شهرهای " مارده ، قوریه ومادلین"‌که درغرب بودرا گرفتند وسپس تمام منطقه میان رود "تاجه " ودشت "یانه" را نیزمتصرف شدند. گروههای مخالف واعراب ناراضی نیزگردآمدند. عبدالرحمن ازسلیمان بن عثمان حاکم طلیطله خواست جنبش داعی فاطمی را سرکوب وبه قایله خاتمه دهد. سلیمان با او روبرو شد ولی شکست خود واسیر گدردید. این امر موجب قدرت ونفوذ بیشتر عبدالله بن محمد داعی فاطمی گردید. عبدالرحمن درسال بعد( 152) به منطقه لشکر کشید و با جنگ های متعدد با پایداری  بربرها روبروشد که سرانجام داعی فاطمی به ارتفاعات اطراف پناه برد. درسال 154 دوباره عبدالرحمن به منطقه کوهستانی برای شکست داعی هجوم برد ولی کاری ازپیش نبرد. درسال 155 " عبیدالله بن عثمان " را برای جنگ یا داعی فرستاد که تعداد بی شماری ازسران ولشکریان مقتول وعبیدالله شکست سختی خوردواردوگاهش غارت شد.  کوشش های عبدالرحمن برای سرکوبی داعی فاطمی به جایی نرسید ولی ازپای ننشست واین بار دست به نیرنگی تازه زد. او" هلال میدونی" که ازسران بربر درشرق بودرا والی " شنت بریه" کرد. میدونی موفق شد بین طرفداران داعی  اختلاف بیندازد وتعدادی ازسران بربر را ازاو جدا کند به طوری  که داعی ناچار شد شنت بریه را ترک کند وبه مناطق کوهستانی پناه ببرد. عبدالرحمن نتوانست به تعقیب داعی بپردازد زیرا قتنه های مناطق مرکزی نیزحکومت را به ستوه آورده بود. او موفق شد باسیاست شورش هارا یکی پس ازدیگری حاموش وبیش ازسی هزار تن ازشورشیان را به قتل  برساند وبرای ترس مردم سی تن ازسران عرب یاغی " اشبیلیه" را درسال های 157و158در قرطبه به دار بیاویزد. تا سال 160عبدالرحمن همراه برجسته ترین فرماندهان خود یعنی "تمّام بن علقمه "و "عبیدالله بن عثمان" به شنت بریه حمله برد ولی نتوانست داعی فاطمی را تسلیم کند تااین که درسال 160هجری (776م) در قریه ی " العیون " هنگام بازدید  داعی فاطمی  ازپیروان خود توسط دوتن از همراهان به نام " ابو معن داودبن هلال"و " کنانةبن سعید " به قتل رسید وسرش برای عبدالرحمن  فرستاده شد. به این وسیله با دسیسه عبدالرحمن وخیانت نزدیکان داعی فاطمی شعله ای که ده سال در برابر بزرگترین نیروی عرب درآندلس پایداری می کردند خاموش شد.

واقعه دونس وال

 دراوج جنبشهای ضدحکومتی "سلیمان بن یقظان کلبی" حاکم برشلونه ، "عبدالرحمن بن حبیب فهری "داماد یوسف فهری که به علت قامت بلند وچشم های آبی وموهای طلایی به صقلاوی ( اسلاوی) شهرت داشت و "ابوالثور حسین بن یحیی انصاری" ازفرزندان "سعدبن عباده" حاکم شهرهای " هوسکا " و "غالیندو" بایکدیگر متحد وبرعلیه عبدالرحمن قیام کردند. چون یارای مقابله با عبدالرحمن را در خود نمی دیدند باپا دشاه فرنگ دشمن حکومت اسلام برای برچیدن بساط عبدالرحمن متحد شدند. ابوالاسود محمد فرزند یوسف فهری که با ادعای کوری چشم اززندان عبدالرحمن فرار کرده بود این اتحادرا تأیید کرد ولی با آنان دربراندازی شرکت نکرد.  " شارلمان" (کارل بزرگ) در بهار 777میلادی در "پادربون " شمال غربی آلمان در نشست موسمی  نجبا برای غسل تعمید  قبایل ساکسون  که به اطاعت  درآورده وآنان را مسیحی کرده بود حضور داشت . سلیمان با هیأتی به دیدار" شارلمان" شتا فت وپیشنهاد کرد به ولایت شمالی آندلس حمله کند  او وهم پیمانانش اورا یاری خواهند داد. برای جلب اطمینان " بارسلون"  "سرقسطه" ثعلبة بن عبید فرمانده سپاه عبدالرحمن را که در اسارت گرفته اند به او تحویل خواهند داد.  شارلمان با این پیشنهاد موافق وولی اجرای آن را به وقت دیگری موکول کرد. سلیمان اسیر را به عنوان نشانه حسن نیت به دربار فرنگ فرستاد که اورا درقلعه ای درفرانسه زندانی کردند. اسارت ثعلبه که از وزرا وفرماندهان بود به دست پادشاه فرنگ برای عبدالرحمن گران بود. هدف شارلمان تحقق بخشیدن به آرزوی  پدر خود "په پن" و پدر بزرگ خود " شارل مارتل" ازمیان برداشتن حکومت اسلام وعرب وبرپایی دولت مسیحی درعمسایگی جنوب غربی بود. شارلمان ازبیم تهاجم عرب به منطقه سپتمانیا وجنوب فرانسه حتی به فکر ایجاد ارتباط با رقبای امویان بنای مکاتبه با خلفای عباسی  دربغداد گذاشت ودرسال 765م سفیری به بغداد فرستاد. سه سال بعد منصور خلیفه عیاسی سفیری به  شهر متز در فرنگ فرستاد. شارلمان پیرو همین سیاست با هارون الرشید مکاتبه ومبادله سفیر کرد. شارلمان بر "‌کنت ویدور" رهبر قدرتمند قبایل ساکسون پیروز و اینک  دعوت سلیمان را پذیرفته بود. سپاهیان شارلمان ازمردم نوستریا ،  ژرمن ، لونبارد، بریتانیا و اکوتین بود که باپنج هزار سوار اسلحه سنگین خودرا حمل می کرد. شارلمان سپاه را به دو بخش تقسیم کرد . لشکر اول به فرماندهی خود  از شاهراه غربی کوههای پیرنه  ولشکر دوم ازشاهراه شرقی کوههای بیرنه گذشت به گونه ای که نقطه تجمع دوسپاه وهم پیمانان عربش کناررودخانه " ایبرو" نزدیک  سرقسطه باشد. درآوریل 778م  شارلمان پس ازعبور ازکوههای سر به فلک کشیده پیرنه وارد سرزمین "باسک" شد.  بنبلونه شهر مرکزی آن استان را که اززمان گوت ها مرکز همه قیام ها بر علیه  قرتگ ها وعرب بود به محاصره درآوردوپس از مدتی آن را فتح کرد. سلیمان وابو ثور بن قسی حاکم " وشقه"‌ در بنبلونه با شارلمان دیدارکردند. سلیمان گروگا ن های خودراتسلیم وابوثور  پسران خودرا در گرو ی شارلمان گذاشت .  شارلمان با سلیمان وابو ثور  روانه سرقسطه شد وبخش  دوم سپاه پس از عبور از پیرنه از "جیرونه" وبارسلونه گذشت وبه شارلمان پیوست . بر خلاف تصور شارلمان هم پیمانان مسلمان درخارج شهر سرقسطه با نیروی مجهز در انتظار نبودند وگویا بین سران عرب اختلاف افتاده وازپیمان اولیه سرباززده بودند.   حسین بن یحیی گرچه دردعوت شارلمان  سهیم بور ولی نه به پادربون رفته بود ونه  به استقبال شارلمان  در بنبلونه آمده بود واواز دعوت پادشاه فرنگ به سرزمین ماسلامی وتسلیم شهر به او کاملا پشیمان شده بود  .  او درآخرین  لحظه در شهر متحصن ودستورداده بود برج ویاروی شهررا محکم وبه دستور شارلمان وتقاضای سلیمان برای ورود به شهر جواب منفی دهند . شارلمان وقتی نیروی دفاعی قوی را در مقابل دید خشمگین وازرودخانه " ایبرو"‌ گذشت وبه شهر حمله ورشد. سلیمان کوشش بسیار کرد که حسین دروازه های شهر را به  استقبال شارلمان بگشاید ولی دراین کار توفیقی حاصل نشد وشارلما ن ازصداقت قول رهبران عرب مأیوس وبا ترس ازعواقب ناگوار جنگ مراجعت کرد وقبل ازحرکت دستور به دستگیری وزندانی سلیمان داد. برخی عقیده دارند که شارلمان به طور غیر معقول صحنه را ترک گفت ، شاید با اندکی فشار اوضاع را به نحو مسیحیت تمام می کرد وبرخی بر این عقیده اند که شارلمان احتیاط کرد وترسید سپاه خودرا درگیرکند ونتیجه ای نگیرد بلکه قبایل ساکسون که تازه تسلیم شده بودند سر به شورش بر دارند. شارلمان هنگام عبوراز دره های" رونس وال" ناگوارترین واقعه وبزرگترین حادثه ی تلخ تاریخ را تجربه کرد.

"مطروح وعیشون " پسران سلیمان چون پدررا دراسارت شارلمان دیدند با نیروی ورزیده وهمدستی با مردم باسک که ازشارلمان نفرت داشتند ،‌ با آشنایی  که به دره وکوره راههای جبال " پیرنه‌" داشتند لشکر شارلمان را که به صورت زنجبر در حرکت بود ازمیانه قطع وتمام  ذخیره  وتدارک سپاه را به تصرف درآوردند واسیران را آزاد کردند. دراین یورش سهمگین فرماندهان زیادی از فرنگ کشته وتعدادبسیاری نیز با آذوقه سپاه اسیرمسلمانان ومردم باسک شدند. نیروهای جلودار لشکر زمانی باخبر شدند که مهاجمین کاررا تمام وکیلومترها فاصله گرفته بودند.  این شکست چنان برای شارلمان  وفرنگ ناگواربود که سال ها طعم تلخ آن ماندنی وماتم این واقعه نسل به نسل منتقل وحدود سیصد سال بعد به صورت چکامه ای ماندگار توسط " آریستو"‌ شاعر حماسی وغنایی ایتالیا سروده شد . سرود رولاندو جایگاه والایی نزد مسیحیان اروپا دارد. قهرمان این سرود"‌رولاندو" پسر برادر شارلمان است که در آخرین رمق باقی مانده ی خود در تند بوق دمید تا عموی خود شارلمان را از حمله غافلگیرانه مسلمانان آگاه نماید. چکامه ی معروف رولاندو حدود چهار هزار بیت وتراوش طبع شاعرانه آریستو از نورماندیان است که سه قرن پس از حادثه مزبور سروده وجایگاه خاصی در ادبیات قرون وسطای فرانسه داراست . پس از این حادثه کمر شکن برای اروپا همه ی اسیران ،‌ حتی ثعلبه نیز آزاد گردیدند.

شورش عبدالرحمن حبیب فهری صقلی عبدالرحمن درسال 161 هجری قمری به منظور تبلیغ وطرفداری ازعباسیان با نیروی قابل توجهی از افریقیه به " مرسیه" درشرق آندلس واردشد. دربرانداختن عبدالرحمن  اموی با سلیمان یقظان هم پیمان شد ولی سلیمان ازهمکاری بااودریغ کرد. فهری دربارسلون بر سلیمان یورش بر ولی ازسپاه سلیمان شکست خورد. عبدالرحمن اموی با لشکر خود درشهر تدمیر بر فهری تاخت وکشتی های  پهلو گرفته فهری را آتش زد که نتواند به افریقیه فرارکند.  فهری به کوههای " بلنسیا"‌رفت وحالت تدافعی گرفت ولی عبدالرحمن بعضی ارهمدستان اوراتطمیع کرد که اورا به قتل برسانند که چنین شد وسرش را برای عبدالرحمن اموی فرستادند. به این ترتیب دومین انقلاب عباسیان بر علیه امویان در آندلس در 163قمری ( 779م)‌ناکام ماند.  عبدالرحمن لازم دید حسین بن یحیی انصاری را نیز از صحنه ی سیاست وحکومت خارج کند. بنابر این درسال 165 به سرقسطه(‌ساراگوزا) حمله کرد تا حسین تقاضای صلح کرد وبرای حسن نیت فرزند خود سعیدرا به گروگان نزد او گذاشت . عبدالرحمن چون ازاین کار فراغت یافت ولایت سر قسطه را به حسین داد. مردم  سرزمین باسک چون به شهرهای مسلمان نشین حمله می کردند واموال آنان را به غارت می گرفتند مورد حمله عبدالرحمن واقع و وادار به پرداخت جزیه شدند. چون اعراب  قبایل  فهر و مضر  شهر طلیطله ، آرامش عبدالرحمن را بر هم می زد تصمیم گرفت آنان را نیزتأدیب کند وبه آنان پیشنهاد صلح داد مشروط به آن که بزرگان قوم خودرا به عنوان هیأت حسن نیت نزد عبدالرحمن بفرستتند.  به محض ورود سران قوم  همه آنان را جز" ابوالصباح یحصبی "  به دار آویخت. ابوالصباح درموقع ورود عبدالرحمن به آندلس اعراب یمن را جذب  عبدالرحمن رده ودراستقرار حکومتش  جانفشانی  ها  کرده بود. بااین جال عبدالرحمن اورا نیز به درون قصر دعوت وپس از مشاجرات وتوهین به او حمله ورگردید ابوالصباح چون قوی وشجاع بود از خود به خوبی دفاع کرد ولی به خواست عبدالرحمن به دست محافظانش به قتل رسید. عبدالرحمن به حساب خود همه مخالفان را ازسر راه برداشته بود وبابین که دردل دشمنان خود وهم چنین مسیحیان ترس ووحشت ایجاد کرده بود به طوری که یارای مخالفت جدی با اورانداشتند اما صلاح دراین دید که با شارلمان پادشاه فرنگ ازدردوستی برآید . بعضی ار مورّخین عقیده دارند شارلمان نیز به دوستی عبدالرحمن نیاز داشت که همسری دختر خود به عبدالرحمن را پیشنهاد داد ولی عبدالرحمن به عذر پیری این وصلت را ردکردولی تا آخر عمر هم پیمان شارلمان بود وشارلمان هم از وجود اختلاف بین اموی وعیاسی حد اکثر استفاده را می نمود.

تصفیه عبدالرحمن با خاندان بنی امیه ویاران ونزدیکان خود درآندلس عبدالرحمن مایل بود با جمع آوری نزدیکان وافراد مورداطمینان در اواخر عمر راحت زندگی کند غافل ازاین که آن خصلت سادگی و گذشت عربی خودرا ازدست داده بود. او فردی خشک وخشن و سخت دل گردیده وازجهاتی نیز افراد اموی به فکر ریاست ورقابت با او بودند.  درسال 163" عبدالسلام بن یزید بن هشام "‌پسر عموی عبدالرحمن و " عبیدالله بن معاویه "‌پسر برادرعبدالرحمن با ابو عثمان وزیر باقدرت دولت اموی بر علیه عبدالرحمن قیام کردند که به دست عبدالرحمن کشته شدندوابو عثمان به خاطر خدمات سابقش بخشیده شد. درسال 165پسر برادرش " مغیرة بن ولیدبن معاویه  به کمک "هذیل " پسر "صمیل بن حاتم " بر علیه اوشوریدندکه هردو کشته  وبرادر خود ولید  وخانواده  را به مغرب تبعید کرد. یکی ازمورخان آندلس می نویسد :‌عبدالرحمن پس ازقتل مغیره زانوی غم گرفته وبه غلام خود می گوید : درشگفتم که هرچه خدا به من داده  وآن  را بامردم ونزدیکان خود شریک کردم بر من ناسپاس شدند وبه ستیز با من برخاستند. چون بر پنهان  آنان آگاه شدم وبرآنان پیشی گرفتم حتی بر بیگنا ه آنان نیز بد گمان شدم  وآنان نیز برمن سؤء ظن یافتندتا به فکر تغییر من برآیند ومن به فکر نابودی آنان .  عبدالرحمن با وفاترین یار ،‌ یعنی غلام ومولای (دوست قسم خورده) خودرا که توسط او ازچنگال مأموران عیاسی  درافریقیه نجات یافته بود ودرتمام سختی ها اورا یارومددکاربود وبه درایت ودوراندیشی او دولت آندلس را فراهم آورد نیز رحم نکرد واورا به خاطر حب دنیا وحکومت بر آن  مورد خشم قرارداد. عبدالرحمن اورا ازکلیه مناصب دولتی عزل کرد واموال  اورا مصادره واورا درنهایت فقرو فلاکت به یکی ازقلعه های مرزی تبعید کرد. هرچه درکهولت وپیری التماس کرد مورد عفو قرارنگرفت . تا این که درنهایت بیچارگی وسر افکندگی  جان سپرد. عبدالرحمن درپاسخی که به " بدر " داده است منویات خودرا نشان داده وشاید سرمشقی باشد برای کسانی که همه چیز خودرا بی چون وچرا فدای حاکم بلا منازع می کنند:" ای بدر ! بدان تو همچنان بر انتقادات خود برمن ماندی تادیدارت بر چشم من سخت و سخنت برگوشم سنگین آمد وبر آن افزودی  تا همسایگی ات بر دل ناگوار آمد،‌ لذا دستور دادم تا ترا به دورترین مرزتبعید کنند."  عبدالرحمن به کمک نیرنگ وسیاست  توانست  همه  دشمنان خودرا ازسرراه بردارد ودر سایه شمشیر حتی دشمنان قوی را ملزم به صلح با خود نماید وتا آخر عمر ازحکومت خویش بهره ببرد. غافل ازآن که هرگز نتوانست بر دل مردم حکومت نماید. "لاین پول " می نویسد: "جنگ های منوالی  با قبایل عرب وبربر طبیعت اورا تغییر داد ه بود واو درسال های آخر عمر آن مرد عرب با گذشت وبا مروت نبود. او منزوی وکمتر میان مردم ظاهر می شد . درموارد نادر به صورت سواره وبا محافظین غیر عرب ومزدور خود به میان مردم می آمد. او برای خود چهل هزار نگهبان بربر وفرنگ اجیر کرده بود".  تنهایی و نگرانی عبدالرحمن درسال های آخر عمر از قطعه ی زیر مشهود است : درسرزمین " رصافه " یکه نخل خرمایی که دور ازوطن خود اقامت گزیده دربرابرم ظاهرشد، به او گفتم : تو هم درغربت گزینی ونقل مکان همانند منی که ازخاندان وهمانندان خود دور مانده ،  تو در سرزمینی رشد کردی که در آن غریبی  همانند من در جدایی وبریده ازیارو دیار .  " ابن حیان " مورخ آندلسی ،  عبدالرحمن را  این گونه توصیف کرده است : حلمش بر خشمش برتری داشت وتیزهوش وبا احتیا ط بود. درجنبش  و حرکت بود وبا استراحت و خوشگذرانی  آشنایی نداشت ، درتشییع جنازه ها حاضر می شد وخطبه های جمعه را ایراد واز مریضان عیادت می کرد " . گرچه ابن حیان در جای دیگر اورا در" قساوت قلب وشدت عمل وارتکا ب کبایر به ابو جعفر تشبیه می کند". عبدالرحمن  اولین باردرتاریخ آندلس سپاه منظم و حرفه ای از داوطلبین ومزدوران بنیان نهاد. در کشتی سازی وایجاد  نیروی دریایی آندلس نقش بزرگی ایفا نمود.  دررفتار با مسیجیان سیاستی معتدل داشت وهرگز به فکر حمله وتصرف سرزمین های مسیحیان نیفتاد. او با صلجنامه هایی بزرگان مسیحی را متقاعد وبه اجرای تعهداتی مقید می کرد . امان نامه ی زیر نشان ازاین سیاست اوست : این امان نامه ی پادشاه بزرگ ،  عبدالرحمن به اسقفان ، کشیشان ، بزرگان مسیحی وآندلسیان اهالی گشتاله وپیروان آنان درسایر شهرها ست . این سند امان وسلام برای آنان است که خود برآن شاهد بوده اند .  این پیمان تا هتگامی که ده  هزار رطل طلا ،  ده هزار رطل نقره و ده هزار از بهترین اسب ها  ونظیر آن از چهار پایان دیگر  با هزار  زره وهزار  خود   ونظیر آن ازنیزه در هرسال تامدت  پنج سال به صورت جزیه بپردازندبر قرار است .  نوشته شد در شهر قرطبه  سوم صفر سال 142هجری . امضا.    عبدالرحمن درآبادی شهرها وتعمیر حصار ها ودژها وتأسیس باغ ها وایجاد نهر ها کوشش بسیارداشت .  درشمال شرق قرطبه کاخ بزرگی بنا کرد که اطراف آن را باغ ها وجویبار و حوض و آب فشان وانواع درختان وگلهای زیبا که از شام وافریقیه آورده بودند  زینت  می داد .  درسال 150ساختمان حصار قرطبه آغاز که چندین سال طول کشید ومساجد زیبا  بنا نهاد  که درآخرین سال زندگی خود درسال 170هجری ینای مسجد جامع  قرطبه را برجای کلیسای قدیمی " گوت" که فقط آثاری  از کان مانده بود باصرف صد هزار دینار آغاز نمود که پسرش " هشام " آن را پایان برد که هنوز از با شکوه ترین یناهای جهان به شمار می آید. عبدالرحمن با فصاحت وبلاغت بود و آشنای به نظم  ونثر بوده است در قطعه ای می گوید: " ای کاروانی که به سرزمین من  گذر می کنی سلام پاره ای ازمرا به پاره ی دیگرم برسان . بدن من چنان که میدانی درسرزمینی دیگر و قلب وصاحب آن در جای دگریست . جدایی ، تقدیر وقسمت مابود لذا از هم دور افتادیم وجدایی خواب را ازچشما ن من برده است ، باشد آن خدایی که به جدایی ما فرمان داده است روزی به وصال ما حکم فرماید ".  در حکومت آندلس بین حاکمان به سه عبدالرحمن بر می خوریم یکی یه نام عبدالرحمن اول ملقب به عبدالرحمن داخل ،  دیگری نواده او  به نام عبدالرحمن دوم وآخرین  به نام عبدالرحمن ناصراست . عبدالرحمن داخل  دربیست وچهارم ربیع الثانی سال 172( 12 اکتبر 787میلادی) درسن 58 سالگی با برجای گذاشتن 11فرزند پسر ازدنیا رفت . ازمیان فرزندان ، بزرگترین آنها به نام سلیمان والی طلیطله وسومی به نام عبدالله بلنسی  والی مارده بود. دومین پسر به نام هشام که اعلم از برادران دیگر بود توسط پدر به ولی عهدی گزیده شد ه بود. هشام سی ساله که فرزند محبوب ترین زنان عبدالرحمن بود چند روزی پس از مرگ پدر وارد قرطبه شد واوایل جمادی الاولی مردم با او بیعت کردند وبرای خود کنیه ی " ابوالولید "‌   ولقب         " الرضا" را انتخاب کرد. "ابن عبد ربه آندلسی  "  درکتاب  عقدالفرید  می نویسد :‌ هشام مردی خوش سیما ،  شجاع ،‌پاک نسب وبا قرآن  وسنت  تربیت شده بود. یکی از پیشگویان به او گفته بود که پس از گرفتن خلافت بیش از هشت سال زنده نخواهد بود.  وقتی پل بزرگ " وادی الکبیر " را درقرطبه ساخت شایع کرده بودند  این پل برای عبور هشام برای رفتن به شکار گاه ساخته شده است .  هشام تا آخر عمر هرگز ازاین پل عبور نکرد. ساختمان مسجد جامع قرطبه را که پدرش آغاز کرده بود او به پایان برد. او با تواضع میان مردم می رفت وبا آنان آمیزش داشت . شب ها پول را درگوشه وکنار مسجد می گذاشت تا مردم برای رفتن به مسجد تشویق شوند. برنامه مفید دیگر او برگزیدن مردان با تقوا واعزام آنان به نقاط   دور دست برای هدایت وامر به معروف و نهی ازمنکر ، تعیین داوران سیار برای رفع مشاجرات واختلافات مردم ، تعیین غرامت وجریمه برای بد کاران ومصرف آن برای مخارج افراد پرهیزکار ونمازگزار ، تنظیم بودجه برای رهایی اسیران ورسیدگی به وضع خانواده های شهدا ی جنگ ورسمیت زبان وادبیات عرب درتمام مدارس مسیحیان ویهودیان برای فهم قرآن وپذیرش اسلام . با این کار تأ لیفات دانشمندان به زبان عربی نوشته شد وحتی " ابن میمون " فیلسوف یهودی کتاب " لاهوت  و فلسفه" عبریان را که اولین کتاب در تاریخ  فلسفه یهود است به زبان عربی نوشت نه به زبان اصلی یهودیان. هشام بازرسان ویژه را برای نظارت برامور کارکنان دولتی می فرستاد. هشام  با بستگان نزدیک خود که رفتار مردم نداشتند با قاطعیت برخورد می کرد. گاه برادران و عموها برعلیه اوقیام می کردند. هنگامی که برادر بزرگترش سلیمان و برادر کوچکترش  عبدالله  قیام کردند هردو را بخشید وبادادن شصت هزتر دینار آنان را یه معرب تبعید کرد. پسر خود عبدالملک را که بر علیه حکومت توطیه کرده بود  زندان کرد که پس ازمرگ پدر هنوز در زندان بود. هشام با چهل هزار نیرو به فرماندهی "عبیدالله  بن عثمان نیروهای مهاجم یرزمین گشتاله را سرکوب وبه شهر " جلیقه " ( لیون)‌حمله وآن  را پاک کرد . درسال 175 پادشاه آن به نا م " برمودو "‌ ( برمند) را شکست داد . در قیام  دوباره برمودو و "‌یوسف بن بخت" را به لیون اعزام داشت که برمودو با شکست سخت فراری وبه نفع " الفنسوی دوم"  ازپادشاهی کناره گرفت وبه دیر راهبی پناه برد.  درسال 176 هشام خودرا برای گنگ با فرنگ ها وبازنمودن راه جهاد آماده نمود. لشکر بزرگی را به فرماندهی حاجب خود "عبدالملک بن عبدالواحد بن مغیث رومی " ازفاتحان آندلس به سوی شمال اعزام داشت . پس ازعبور ازکوههای پیرنه درسرراه خود شهر چبرونه راکه فرنگی ها ازمطروح بن سلیمان گرفته بودند آزادکرد. ‌سپس شهر اربونه مرکز سپتمانیا را که شارل مارتل ازتصرف مسلمانان در آورده بود بازپس گرفت . پادشاه فرنگ شارل بزرگ " پرنس لوییس ( امیر منطقه اکوتین ) پسر خود و " دوک گیوم " ( کنت تولوز ) را به جنگ " ویل دونی" کناررودخانه اوربینا فرستاد که نتیجه آن شکست ازمسلمانان ودادن اسیر وغنایم  فراوان که خمس آن چهل وپنج هزار قطعه طلا بود. اسرای این جنگ را واداشتند سنگ های سور و حصار " اربونه "‌ را به قرطبه حمل کنند تا ازآن رواق تازه ای برای مسجد جامع  قرطبه به یاد پیروزی این جنگ بسازند