گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

پایان حکومت قاجار
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

پایان سلطنت قاجار

 

گرچه تهران به این عظمت دردوران آقامحمدخان قاجار پایتخت ودرزمان ناصرالدین شاه با مسافرت هایی که به اروپا کرده بود رنگ وروی شهرراپیداکرد.( زیرا حدودهشتصدسال پیش که ری عظمت اولیه خودراازدست دادازشکل زاغه وزیر زمینی رنگ آبادی به خودگرفت )واینک مرکز توجه جهان گردیده است .عملکرد غیر مردمی شاهان قاجار باعث شد مردم از اقدامات آنان مأیوس گردندوبناچار حکومت پهلوی راگردن نهند.درآن زمان بلوا وآشوب وناامنی سراسر کشوررافراگرفته بود. سران مملکت تنها راه چاره را دربرانداختن حکومت قاجار دیدند واینکه حکومت بعدی چه خواهد کرد اهمیت چندانی نداشت . ازاین خلأ استفاده شد وسران مملکت به فکر حکومت قوی مرکزی افتادند . راه نجات را درارتش قوی دیدند گرچه این ارتش وابسته تمام عیار غرب بود. دربین مردم هم شایع کردند ازنحوه ی حکومت به ستوه آمده ودرنظردارند همچون بعضی ازکشورهای مترقی سیستم جمهوری را به جای شاهنشاهی برگزینند. با این تفکر نظر روشنفکران نیز به آینده جلب شد وهمه ی نیروها دست دردست به ویرانی قاجار همت گماشتند. روزنامه ها وسخنرانی ها با بزرگنمایی خوشگذرانی شاهان ودرباریان وفقر وفلاکت مردم بی پناه مقدمات انقراض رژیم شاهی را فراهم آوردند . چون پس پرده جمهوری مقاصددیگری پنهان بود بزرگانی چون مرحوم مدرس مخالف برکناری احمدشاه ازسلطنت بودند. اما سست عنصری شاه درسفر باعث شد اکثر نمایندگان مجلس برای برچیدن بساط قاجار متحد شوند ورضاخان رابه عنوان منجی ایران به اریکه شاهی بنشانند. آن چه ازمطالعه  پایان عمر قاجار ازتاریخ برمی آید دراکثر مواقع عدم توجه به مردم وآراونظرات آنان یکی ازعوامل سقوط حکومت ها بوده است .بد نیست اگر خاطره تاریخی زیررا مورد تجزیه وتحلیل قراردهیم وببینیم چه عبرت هایی درآن نهفته وچگونه انسان ها خودرا گم وغرق تباهی وفساد وخودباختگی می شوند . وآن گاه که حادثه رخ می نماید چگونه ازاوج قدرت به حضیض ذلت فرو می افتند :روز نهم آبان سال 1304خورشیدی به محض این که شلیک توپ خلع قاجاریه ازسلطنت را اعلام کرد سربازان به سرعت اطراف درباررا محاصره وازورود وخروج افراد جلوگیری کردند.ساعت دو بعدازظهر امیر لشکرعبدالله خان امیر طهماسبی فرمانده سابق گاردسلطنتی احمد شاه به همراه سرتیپ مرتضی خان یزدان پناه وسرتیپ محمد خان درگاهی به درباررفتند . تمام درهای عمارت رامهروموم کردندوبه محمدحسن میرزا ولیعهد اخطارکردند که بایستی بی درنگ اندرون را ترک کنند وازایران خارج شوند. ولیعهد بیچاره قسم خورد که برای حرکت وسفر هیچ اندوخته وپولی ندارد. تنها چهل هزارتومان پول ازدولت طلب دارد که اگر بدهند می تواند سفرکند. مقررشد پنج هزارتومان پول نقره به اوبدهند. وقتی ماوارددربارشدیم ولیعهد بیچاره به استقبال آمده بودوشیرینی وچایی خودرانیمه کاره گذاشته بود . با خود اندیشیدیم همین شخص تا یک ساعت قبل ایرانیان را عبد وعبید خودمی دانست اینک ازترس ووحشت به لرزه افتاده است . اول ترسید فکرکرد مااورا بازداشت وزندانی خواهیم کرد ولی به او گفتیم آقای رضا خان سردارسپه  خیلی به شما لطف کرده واجازه فرموده اند به خارج ازایران بروید. این است سرنوشت کسانی که عمری به مردم خیانت می کنند وهمواره درپی فریب آنان برمی آیند.آخرکاررژیم پهلوی نیزازین مصیبت بارتر بود.هان ای دل عبرت بین ازدیده نظر کن هان  !