گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

من کوچک شمایم
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
 

من ریگ هارا بستر و

کف جوی های آب را قبل از زلالی

قبل از رسیدن به مقصد

در ابتدا . درمیانه ودرنزدیکی انتها

بارها بوسیده ام

می دانی از برای چی

از پدرانتان واز بزرگتر های

پدرانتان بپرسید

بارها کتم را ازتن بیرون

ودرراهروی محل خدمت 

برای نشستن ارباب رجوع وا نهاده ام

 ارباب رجوع !

بزرگی به من گفت او ولی نعمت ست .

 

بارها درروزهای سخت بارانی

در ابتدای خیابان شمالی میدان ارک

آدم هارا با تنهای خیسشان بر پشت

بردوش ازاین سو به آن سوی خیابان رسانیده ام

چه کسی مرا می شناخت

بی مزد ومنت

خیلی از آن آدم ها با تن های خشک خشک

اینک دربستر ابد آرمیده اند

شاید هم خیس

چه کسی می داند

من راننده شمایم

شاید آن کس که سبد سنگین یا

کیسه سنگین شمارا

از لابلای سنگین های دیگرت می گیرد

تا بیش ازاین به دیسک مبتلا نشوی

شاید آن کس که بنزینت تمام گشته

آن کس که زاپاست نیز پنچر گشته است

ویا پیاده درراه مانده ای

دراتوبان درتاریکی شب

درسوزسرمای سخت

که دستانت ازسرما  یارای

جلو آمدن را ندارد

وتو خودرا برای علامت  به ده ها ماشین که

از کنارت می گذرند

نیم چرخی می دهی

وچقدر سخت است

واویلا اگر مانده باشی

اگر سواری گرمی برایت نگاه داشت

مرا یادآور

شاید خیلی دیده باشی

بدون این که کلامی باهم گفته باشیم

توخسته ومانده

ومن ازاین که نکند فکر ی بکنی

وآخر سر چون مزدی نخواسته ام

گرچه پول برایت قابلی ندارد

ولی شاید بگویی

باز هم آدم هایی از جنس دیروز

امروز هستند .

باز هم ترا خواهم دید

اگر چه همدیگررا نمی شناسیم

باشد تا روز تنگی برایت نباشد