گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

نگاهی دیگر
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
 

تو اسیر رود توهمات خودی

تو درخیال این که دیگران چه باید باشند

این که  چنین اند وچنان

همه جا ،همه چیز وهمه کس به انتهارسیده اند

انتهای پوچ ،انتهای خسته کننده

چه برای آدم می ماند برای آدم تهی

برای آدم پوچ

من تجربه کرده ام

من خوب می دانم

همه با ریگی درکفش

ومن پا برهنه

پس کیست گناهکار ای مردم ‌

یااین پوچان تهی از خوبی ها

من با نگاه دقیق با ترازوی عقل و

با قلب پاک خودبارها وبارها

این مردم را ازنزدیک تجربه کرده ام

سخن ازاحساس نیست

من ازآدم احساساتی بدم می آید

عقل می گوید . دربیش از دوهزار بهترین کتاب ها نوشته است

بهترین دوستان با فهم من می دانند

وتصدیق دارند سخن مرا

وعقل مرا

ومی دانند دل وعقل مرا

من ازنگاه این آدم ها . این دم دمی مزاج ها

نمی گویم . من ازروی دست آن ها نمی نویسم

من حتی نوشتن را نه ازمکتب

که ازسنگ

ازسنگ ترازوی قصاب

از دیجیتال فروشگاه محله

آموخته ام

واین مردمان باز هم تهی ،مرا نمی دانند