گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

دل گرفته
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧
 

دلم گرفته دوباره مگر دری دیگر

به سوی منظر جانم گشوده می گردد

بسا گشوده دری برطراوت گل ها

ولی زسینه تنگ جز غبار نمی خیزد

مگر دوپا نداری دودست سالم چی ؟

زبان دردهن وسر به تن کدام بهتر

مگر نان نداری ونوش نمی داری

مگر دوست نداری .دوست یک رنگی

دورنگ نیز به گاه غم نعمتی ست مدام

چرا گرفته دراین روزگار لا کردار

که هرکسی که ضعیف ست بر آن سخت گیرست

بلند شو ودل رابه موج شادی زن

سلام کن به عابری که ازروی کبر می گذرد

شاید اوهم غمی دارد . یا مثل تو دل گرفته ای دارد.