گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

گام درسایه کربلا
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

یک روز مانده به کربلا

اسب رادیگر یارای رفتن نمانده

می ایستد .

حسین (ع)‌می پرسید.

اینجا چه مکانی است

اثری از آبانی نیست

یکی می گوید این جا قاذریه ست

آن یکی نه این جا نینوا

نه کربلاست .

اسب ازقبل دانسته بود این جا کرب بلا . این جا بلا زیاد خواهد بود. این جا درروزی که خیمه ها برپا شد. زینب ،خانم هاوبچه هارا درخیمه خود جمع کرد. اوبسیار گریست وبه آنان که نمی دانستند گفت. این جا سرزمین شهادت برادرم حسین است .او غریب است . این جا شاهد مردانگی حسین ویاران وشاهدنامردمانی یزیدیان وبزدلانی ست که ازترس غضب یزید وبه بهای درم ودینار ناچیز ویا مشتی خرما ونان آمده اند تجا بهترین خلق خدا وفرند بهترین خلق ودرنهایت خون خدارا قربانی کنند . آمده اند تا کوس رسوایی خودرا بنوازند. آمده اند تا با اعمال زشت خود برگ های تاریخ را سیاه کنند . برای همیشه رویشان سیا ه باد . زنده وجاوید راه حسین ومکتب آزادی حسین . روز به روز از معدن دل ها ی دیگری گوهر والای محبت حسین کشف می شود. اینک با گذشت یکصد سال وپس از مرگ تولستوی نویسنده شهیر کمونیست شوروی سابق ، رازمحبت اوبه حسین فاش می شود . سفیدی وسیاهی همیشه درپی همند. پایان شب سیه سپید باد!