گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

راهی که رفته ام
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

نوزادگرم ومجمعه سرد. دیدن بعضی مناظر اطراف . خندیدن وجواب خنده ها . بغض وسردادن گریه ها.نشستن وچارباله رفتن (گاگوله ). ایستادن وازجا افتادن . نوپایی وگاه غلطیدن . دویدن وشادمانی کردن . به هرچیزی دست زدن . گاه افتادن وشکستن . فریادشنیدن وترسیدن . گریستن وسکوت . ازپلکان بلندای نردبان بالاو بالارفتن . ازجوی پریدن وازدیوار بالارفتن . گاه تا اعماق بیست متری چاه وقنات پایین تررفتن . درس وبازی ودرس . ازخانه جداشدن وبرای خود زیستن . دورازچشم پدرومادر . زیر چشمان تیز دیگران از بیگانه ودوست . گاه رفتن . گاه ماندن . گاه شدن .سرخوردن . سُرخوردن . افتادن وبلند شدن . اینک کجای راهم . نمی دانم . ازراهی که رفته ام می گویم برگردم . به کدام از قسمت زندگانی می توان رفتن . به کجا برگشتن . یا چگونه رفتن . همه این ها کلیشه ای بیش تولد تامرگنیست . گفته اند ونوشته اند وخوانده ایم ومی گوییم . باید رفت . باید جاری شد . چون جوی مداوم یا چون سیلاب خروشان . همه را شکستن وهمه جارا درنوردیدن . وآخر از خستگی سرعت ایستادن . ولوشدن وسپس وارفتن و گم شدن ودرخاک نفوذکردن .