گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

سزای ناشکری (ادامه)
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

وقتی سرفروشنده گرم می شد با مشتریا الاغه یواشکی گردنشا می گرفت بالا . سرشا می چرخوند روی بار . یک گازگنده میزد ویک کیلو سبزی . برگ چغندر ، اسفناج یا  کاهو را لای دندوناش قوروچ قورچ آسیاب می کرد .شترا تا دم غروب زیر بار انار وگردوها ، کنار گونی انجیرهای خشک به نشخوار مشغول بودند. توی این تهرون شاید ۴٠یا ۵٠هزار الاغ ویابو وقاطر مشغول کاروکاسبی . یواش  یواش نسل اونا ورافتاده . شاید الان تو آسمونا بالای ابرهای دور دست برای خود دنیای دیگری دارند . گردو خاک سم هاشون ازآسمون به سر ماها می ریزه . هوای تهرون خیلی خیلی خرابه . شاید سزای ناشکری و پناه بردن به ماشینه . قرارشده ازتهرون بریم . کجا بریم که صفای تهروناداره . هم چی تو تهرونه . وزیر  وکیل، شاه و گدا . خزانه وهمه پولا . رییس جمهور قول می ده وقتی ریاستش تموم شد می زنه از تهرون بیرون . می ره اون جایی که دل خوشه . شاید سمنان یا به شارود یا شهر یا روستای دیگر . چاره چیه . هرکه حرف می زنه پای قولش هم وامیسه . اونایی که زنده می مونن جا بجایی اورا با اهل وبیتش می بینن. خدا کنه همه مسئولین ما ازهمین الان مهاجرتشونا شروع کنند تا شهرهای بزرگ خالی بشه وبقیه کشور آباد بشه . همه یه نفسی تازه کنند .

امروز ایشون توی ساری قول دادند شرکت ایران خودرو .شرکت سایپا تواستان مازندران کارخانه تولید اتومبیل می زنند. کاش تولید اتوبوس وواگن قطار می زدند. تا اونا هم مثل تهرونی ها یه روزی گرفتار آلودگی وتنگی نفس یا خفگی نشوند.

تا ببینیم