گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

مهرپدر
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

مهر پدر

پدر درخانه  یار مادرم بودی 

چو میزد مشکلی در  یاورم بودی

به قهر کودکی نازم تو می کردی

 غم از دل می زدودی سرورم بودی

به سرما دست های کوچکم را هاه می

 کردی

ز گرما هرم خورشید باورم بودی

گهی برپشت گهی بردوش میبردی

سبک  ا بری زمهر تا آذرم بودی

قلمدوشم چو می کردی ومی رفتی 

  میان جمع زبالا برترم بودی

میان جمعیت گم می شدم گاهی

  امیدم نا امید ودربرم بودی

به آسیب وبه دردو لحظه های غم

 دوای دردودرمان آورم بودی

به وقت بازی وباجرزدن هایم 

میان همبازی ها داورم بودی

نمازم یاد می دادی چه شوری داشت 

 ولا الضالین کشان آسان ترم بودی

سر لقمه بزرگه زیر چشمی ها 

 نهیبم می زدی  یادآورم بودی

شکولات مزه می کرد دردهان من

  دلم می خواست فوری حاضرم بودی

لباس نو خریدن ها ورؤیاها 

خوشا آن روزی که هدیه آورم بودی

قایم موشک میان تشک وبالش

  صدای خنده ها خنیاگرم بودی

نگاه پر زمهرت زندگانی را 

 بها می داد بهای گوهرم بودی

خیال غنچه می ماند لبان تو

 به باغ آرزو چون اخترم بودی 

گهی ذکر مصیبت دم گرفتن ها 

 نوای یا حسین تاج سرم بودی

گلویت خشک وچشمت تر چه حالی بود

  به یاد کشتگان کربلا بال وپرم بودی

مرا قرآن تو آموختی ومی دانم 

 که در مکتبسرا ی باقرم بودی

مصیبت بر دلت بار گرانی بود 

 تو که نوحه سرای جعفرم بودی

به اسم نیکویم کردی مسمایم 

 نمازی زان نوای اطهرم بودی  

به خوابم ذکر بسم الله ویا الله

 لبانم را به صوت اکبرم بودی

شبی کز آتش تب بی امان بودم 

 تو جوی کوهسار منظرم بودی

کویر در آفتاب گرم تابستان 

 خنک چون سایه ای فرق سرم بودی

دعایت مستجاب ومن رجا دارم

 چو شب مجذوب حی داورم بودی

مرا باور نباشد رفتنت اینک 

 دلم می خواست یک آن دربرم بودی