گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

ویرانی دل
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

 

 

 

 

 

 

ویرانی

من آن برگم که سیلابم بشوید خاطراتم را    اسیر مرگم ودیگر نمی جویم نجاتم را

فروغ دیدگان کم  شد نشان از جهل وتاریکی  صبوری کرده ام لکن نکرد حاصل براتم را

فرار بی وفایان راشکیب دل نمی جویم     سبو بشکست وپیمان شد زکف آب حیاتم را

 زاصل خویش واماندم رضای دل شدم حاصل     نهان کاری زبس کردم زدست دادم نکاتم را

درودروازه گوشم نصیحت گو نمی خواهد    که جلوه می دهند آن طور که می خواهند صفاتم را

همه دنیا به کام تو نمی گردد تأمل کن     من این دوران به سر کردم میسر شد وفاتم را

چو آید صبح پیروزی غرور ازجان بیرون کن      دفاع ازحمله می خیزد رقیب پات وماتم را