گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

بینش های مردمی
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

بینش های مردمی

به آفتــاب زردوگــل نازنین   کــه رویدسرسبزه های زمین

بودنام اوکاســه چینی شکـن    برندخانه گرظرف چینی شکن

به جوی روان آب چون اشک را   نریــزندپیشـاب پررشک را

که آن مهـرزهـرای اطهـربود  نشـان فـدک باغ ازهـربود

نسـازندزگوسفنـدسـرراجدا    مگــرآب ریزندبه کامش روا

شب آبی نریزند به آتش گمـان   که جن وپری گشته بی خانمــان

به صبحی که ازخانه بیرون رود    رخ غیـرندیده به میــدون رود

بگویـدشوم است تاچهــراو    نجـویدنکـویی  هم ازمهــراو

چوکس راصلیب شدمیـان دری   براوخـرده گیرندکه توبی سری

اگرسوت درخـانه ای برزننـد   بگیـرندگـوشش زجـابرکنند

نبایدکه پشت برکشندگیـوه را    توی خـانه بد یمن مگرکوچه را

سرسفـره باید کـه پاجمـع بود   سرافکنده خاموش چون شمـع بود

نبایدسخن گفت وگـرنه سـرت  بروزقیـامت چـوگنبــد برت

شودگردنت همچـومـویی میـان  برآن گنـبدی گنـده آیدعیـان

چوسگ بردرخـانه آیدبه جـوع   برآن لقمـه نانی بیفکـن هلوع

مبـاداکـه آبی به گــربه زنی    وگـرنه بـیریق  وبرص می زنی

چوجغدآمد وسرسری کردورفت    تعارف سلامی به آن کن شگفت

کـلاغی که برجفت خودمی پرد   زگنـج نهــانت خـبرمی برد

کلاغـی که آوازوفـریادکـرد   خـبرازمســافـرترایادکــرد

چه آدر به شـاخ درختی نشست   لباسی بدوزدکـه چرخش شکست

به آفتـاب که باران ببارید تنـد    شغــالان بزاینــدآرام وکنـد

خروس بی محل خواندن آغازکرد     به ناخـوش خـبر خانه آوازکرد

چوغرش کنـدپرمهیب آسمـان     شوندجـوجـه هامرده درتخمدان 

برآن آورندنعـل هــاپاره ای   گـذارندکـنارش شودچـاره ای

بگــیردمهتـاب یا آفتــاب   به بام صوت شیپوروطبـل ازشتاب

گمـانم که شّـرآمـدازآسمان    ازین روبســازند آن رانــهان

چوگندم نشیند به تخت سالکشت  کنـندبره قـربان نه زیبا نه زشت   

به هنگامه خواب بردست راست  به نام خـداوندوذکـردعـاست

نزایدزنی گـرپسـریاغــلام    بــه دوپاره زایی دهنــدش نام

بریزندآب برزمـین باصــدا    رسـدخیـل میهمـان باصـد ادا

گـرافـتدمرض درپی آدمـی   گمـانم که چشـم خورده ازآدمی

براوتخـم مرغی نویسـنـدنام   میــان دوانگشت فشـانندخـام

به شب خواب انگوروسبزه ندید  مگـرروزباران ورحمـت رسیـد

بخـارداگردست راست کسی    به اومـال دنیـا رساننـد بسـی

اگردست چپ خارش آیدپدید    زاومـال وثروت شـودناپـدیـد

هرآن کس به سرفه فتد بی هوا    رسـانندسـوغـات به او ازقفـا

بیفـتداگـرهکهکـه درگلو   به دزدی پیــامش دهنـدگفتگو

سـرعطسـه افتی اگربی خبر   تراصــبرباید به کــاردگــر

چوکردی دهن دره برسینه زن  دومشت ضـربتی برسـرکیـنه زن

زدی پشت ناخــن دعواشود  پیــاپی هـمه فتــنه برپاشـود

بخواهی که مهمـان زخانه رود  به کفـشش نمـک ریزآنـی رود

چــوبرف ریز آید بودپـردوام    درشت چون شود می شودبی دوام

سـرآب بوسـی کف جوی را    بیــابی جـواهـرسـروموی را

فقـیری زدرمی رسـد بیــنوا  براوهـدیه ای کن رضـای خـدا

چوزخمی تراجسم وجان خسته کرد زشــیرزن ازدختـری بسته کرد

به چـایی تفـاله معلـق زنـان   رســدمیهمـانی و دق دق زنان

ردیف چون ظروفنـددرپشت هم  میــادونمیـادمهـــمان کـم 

چــونوزادبینـد به آیینــه رو  شــودعمـرکوتاه وافتد به رو

کف پای نوزادمــده غـلغلک  کـه دیرراه می افتـد به دورفلک

جوانی که ناکـام رفت ازجهان    نبــاید زحلـوای اوخوردونان

به خواب گرترامـرده آید پدید   نبـایدازاولقمـه ای راچشیــد

هـرآبستنی کاو نکـوروی بود   به نوزاددختـرخبـرگـوی بود

لک آرد به صورت به زشتی رسد   پسـر تاج سررا یدک می کشد

به آتش اگـرطفل بازی کنـد   به خواب جای خودخیس ونازی کند

به زنگی که گوشت صدامیدهد   به غیـبت ترا این ندامـی دهـد

به خوابت اگرمـارآید نکوست  کـزان مال آیدفـراوان ودوست

اگـرفـال گوشی بایستی به در  زگـویندگـان می رسدخوش خبر

اگــرآب آیدترا دیده خـواب  هـمه مشکلاتت گـیری جواب

اگردست گـیری زپایین دست   به بالانشیـنی توازجــای پست

اگرکاسه ای ازکــرم پرشود   دگـرکاسـه ای پرتروپرشــود

جوان رانه برخواستگاری فرست  نه پیران خریدن به خـر  می فرست

زدیواربشکستــه وچشم زاغ   توبیـنی نـهایت هـمه دردوداغ

درآیی زچـاله به چـاه برشوی  گـرازدوست نادان سخن بشنوی

هنوزچــانکنده منارت چه بود  خیـاری نخورده چنارت چه بود

چوخربوزه خوردی توایمن مباش   که لرزی سـراپاو افـتی  براش

پسـرتاخـوردشــیرادرارپاک  نداری ازاین مـاجـراهیچ باک