گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

مکتب ومدرسه
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

مکتب ومدرسه

به مکتب ســرانام مــلاّدهنـد  به ذکــرش همه قل هوالله دهند

به دوران طفلی چو مــرغ ازقفس  پریدن زخــانه کـه گیرندنفس

زپنج سال وشش ســاله تانوجوان  به مکـتب روندتاشوندنامه خوان

کــله سیـدّمحمـودمــلاّی ما   بسی تنــدوبدخـلق اوساّی ما

شروع کــرده پنجل حم وعمهّ جز  به بسم الله ازترس ترکــان غز

هرآن کس که درسش حاضــرنبود حــروفش دریادوخـاطرنبود

اگـــرتنــبلی بود وتن پروری  سیـاچال مامیش بودوجن وپری

غضب بود ومحکوم به چوب وفلک   نتــرسیده  مـــلاّزشاوملک

مــراغصــه ای بود زاخلاق او  زخــوی بدوچـوب وشلاق او

خداخواست مـــادربه فریادرس   بردپیش مـــلای دیگر به درس

یه مــلامحمــد بد اندرمحــال  که نظـم وحسابش بد اندرکمال

به مکتب سـرای جــدید آمدم   به آداب ونظمــی پدید آمـدم

به هریک سبـــویی زآب روان   به وقت نشسـتن تپنـه نشــان

سرظهــرهمه می شدیم پشت بام   اذان چون الف پیش لام پشت لام

پس ازعمـه جزء وقت قرآن رسید  نصـاب وسیاقش به میدان رسید

به شـرحی ز لمعـه ضرب زوربود  کــه ازذهـن آخوندما دوربود

یکی تتّه پته یکی چـون کــلاغ  یکی خوش اداهمچو طوطی وزاغ

دگــرچون قنـاری وبلبـل نوا  دگـرلحن وصوتش به شـورونوا

به لــوحی نـمایددلت مبتــلا  مـبارک بودهــمچو فـرّهما

ببــاید به قـم رفتنم چـاره ای   به هفت سالگی وصله ای پاره ای

پدربودمشــتاق درس قـــدیم   به علـم وبه آخوندوکهف ورقیم

چو بگذشت دوری به بیش ازدوسال  دگــرمـادرم خسته ازقیل وقال

بگفتــا مـدیری بخوان ای پسر    کـروات به نا وفکل کن به سـر

زمکتب ســوی مدرسـه بایدت   به احسـاس تراخــامسه آیدت

فضــای بزرگ وهـوای لطیف    نبــود ازشپش ردپای کثیـف

همــه فکلی کـاکلی شق و رق    سـرمیـزونیمکت کتاب وورق

گذشت آن چه دانی توبهتــرزمن   کـه امــروزگوینــد درانجمن