گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

گولوزه - قوزه
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

گولوزه (پنبه زار)

زمینی که فصـلی رهاگشته بـود  زمحصـول  خـوبی جـداگشته بود

برآن آب گیــرندزبـالاوپست  که سیراب گرددچـوشیـران مست

برآن بگذردهفتـه ای بیش وکم   به حـدّی کـه آمــاده گرددبه نم 

به گـاوآهن وبیـل شخم دوبار   سپس مــاله آید به نرمـی کـار

زرودخـانه ماسـه روان آورند    برآن پنبــه تخمـی گـران آورند

دوروزی به خاکستـرو نم کنند   زالیــاف آن بازهــم  کم کنند

کننـد تیشه را تیز ازبهــرکار    کمــررا بنـندندبه  بقـچه قـرار

به تیشه برآرندگـودی به مشت    برآن دانه ازبقـچه هـا نیم مشت

یکی ماسـه ازبقچـه ریزدبرون    بریزدســردانه هــاسـرنگون

چه زیباشود کـرت ازنوشه  ها    به دورو کنــار وبروگوشـه ها

چوبگذشت ده روز جـوانه زند   جـوانه بلـندچـون خـزانه زند

کنون کـرت مخمل سواران شود    زسبزه غــروربهـــاران شود

زمـین رس اندک نفـوذ ناپدیر     به هـرشانزده روزی دهندآب سیر

زبس سبـزه افتـاده درتازگـی    نشــایدبرآن لحظـه ای پانـهی

کندکفش خودرا برون کـارگر     نیــایدزیـانی به بـرگ وبه بر

تنـک می کنـد بوته هـارازبد    گذارد به جا بوته ای کـه سـزد

علف های هــرزه ازآن لا به لا   به نی چین کنـد ریشه آن جـدا

دوهشت دگـر آبیـاری کنـند   دل کشــته رانـوبهـاری کنند

بلنــدگشت بالای  آن  بوته ها   به زانو بلــندآمد ندکشتـه هـا

کمی  برزگـر پاچــه بالاکـند   کـه آسیب ازبوته هـا واکنـد

همی سـرزند یک یک بـوته هـا   به ناخن شست وبه سبّـابه هـا

گدشت چند روزوهـرسـاقه ای    فراوان برون آورد شـاخـه ای

گل زردوقـرمـز به چشم سیـاه   نشـان ازستـاره فـراوان وماه

چنین زیوری طرف صحراخوشست   گل وسبزه و کاروگرماخوشست

بتابدخـورشــید به دشت ودمن   زتابش گــل مـاکنـد انجمن

لب گل زگـرمـا به خشکی زند    سفیدی وزردی به مشـکی زند

گذشت مـاه برآن گذشت آفتـاب  به هربوته چندین قـوزه پرشتاب

دهن بسته چون کودکی بوسـه را    لطیفست وبی مو لب کوسه را

رود روزهـــا ازپی روزهــا    شـبان ازشـبان رخ بر افـروزها

به آب وبه بادوبه خاک و به کـار    زتخمی برون گشته نقش ونگـار        

نخـی ریسمـانی طنـابی شـود     لبـاسی وگـاه  نان وآبی شـود

چنین دشت ایران زمین زنده است   دعایی که آن حضرتش خوانده است