گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

پند برکت
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

پنـدبرکت

مـراپـندگفت پیرفـرزانه ای   به شیـرین زبانی وافســانه ای

به حاجی محمـدحسین نام بود  به کشت وفلاحت هـمه کام بود

ورا بود برادرزخـود زبـده تر   نصیحت گـزاری کمی خبره تر

حلال وحرامش ترازوکشــان  حـلالش به مردم انگشت نشان

ورانام بود زینـت عــابدین   که روی خوشش بود آبروی دین

لباسش سفید وکلاهش کـبود  به تن کـرده ژیلـه هـواسردبود

به قامت بلندوبه چهــره نکو  مـرامش شریعت هـمه مو به مو

توکل به لطـف خداوندگـار  نبودش فراغت به جزکشت وکار

بگفتــا به دوران پیـران ما   به دوران پاک دلیــران مــا

که بودند دوتن رابرادربه هـم    به ملکی شـریک وبرابر به هم

یکی بودعیالواروخرجـی فزون   دگربود مجـرد درآمـد فزون

به محصول گندم چه برداشتنـد    ازآن دانه هایی که برکـاشتند

بشد  قبـــــــــــــــه ی گندم چون طلا     به خـــــــرمنگهــــــان کپه ی بی بلا

نمودندتقسیـم محصــول خود   کـه فردابرندخانه مقبول خود

به شب وقت راحت بلندشد یکی  که این است مجرد زمن اندکی

ببایدفــراهــم کندزندگی   بردخــانه جفتی به فرزانگی

بوددست اوخـالی ومن غمین   بریــزم به سهمش نداردکمین

چو درخــــواب شد خستــگی واکند   تن خستــــه اش خــــــــواب شیدا کند

مجــردبلندشد به آهستـگی   رهـاگشته بوداندک ازخستگی

برادرعیــالواروتنگدست بود   نداروفقیــروپایین دست بود

بریزم فـراوان برسهـــم او  نشـایدرسـداین عمل فهم او

برادربه فکـــــربرادربود  زخـودکنده چون شیرمادربود

چوفــردابلندآمـدی آفتاب   سـر قبـّه برداشتند درشتـاب

به هرساله محصول بود صدجوال  به هـریک سهمی ازآن درقبال

به یاری مـردان وهمسـایگان   کشیـدندگنـدم زصبح تاشبان

همه پک وچیل وتمن لب به لب   خدابارمانده ست وگردیده شب

زچـه این همه رحمت آمدپدید    چنین رحمتی سـال عمـرم ندید

نداآمدازسـوی رب علیــم   که روزت به کـاروشب اندرالیم

توکه فکـربودی بـرادربه نان   برکت دهـم قوّت وجسم وجان

برادرنکــوبابرادرکنـــد    وزان التفــات حـّی داورکند

برادرکنــد بـــابرادربدی   غضـب آیداوراغــم ایـزدی