گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

وادی شوریده
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

 

وادی شوریده

شعری برای گوگدم این وادی شوریده ام دست مجبت می کشد برچهره وبردیده ام

آبت روان درهرگذرچشمت روان درهرنظر  خاکت مبارک بودومن عطری ازان بوییده ام

دستت به دستان بهشت پادرگلیم هفت وهشت آبادی ازمحصول وکشت گل پونه هایت چیده ام

حکمت سرای من تویی مکتب سرای من تویی عمری زمهرت درعزور ازاین وآن ببریده ام

دوری به پا استاده ای گرد جبین ینشانده ای آه ازنهادم می رودزین دود به جام دیده ام

ازآسمان می رفت خون ازدیدگان ذوالفنون  افتاده دست این وآن دری که من ساییده ام

ای مادر غم پرورم از چه خجالت می گشی  افیون وتریاک است ودود زین غصه ماتم دیده ام

من از ره دور ودرازدرعشق آن دانای راز دامان پر مهر ترا از ناکسان درچیده ام

دزدان راه زندگی غارتگران کفرودین  افکنده دام اهرمن برروی  آن خندیده ام

غیرت کنند مردان تو شیرن زن وگردان ریزند تنور دیورا آبی که من پاشیده ام

چندی گذشت از انقلاب افتاده اند از آب وتاب  کی این ستم رفت برجناب زین غم بسی نالیده ام

هرکس به وزن غیرتش سرگشتگی وحیرتش این بنده ی ناچیز نیز درحد خود کوشیده ام