گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

هشتپرشهادت
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

ازخاک تا قله

خورشید هشتپرمن ازآسمان جبهه

تابید برسر من دردامن کلک چال

پرهای دیگرش را جای دگر فشانده

غمخانه خلایق سیلاب اشک وطوفان

دل بود اگر لایق خاکستر وجودم ازپابه سر کشانده

ازکوه ودشت وصحرا ازموج وباد ودریا

عطر ولایت جان ازلاله ها ستانده بر خانه ها نشانده

فصل شهادت تو باغ لیاقت ما

گلدسته ها فراوان می داد رهروان را

با کاروان گذشتن  با خون خود نوشتن

رازمگوی مارا این قصه نهان را

بر دوش مرد وزن ها ساکت ولی سخن ها

تکبیر  روز روشن ازنای صف شکن ها

افتد ترانه درد ازنای  مانده درراه

درپای خشته  گه گاه

مامانده درغم خاک آن سینه روشن  وچاک

درانتظار روزی

کزآسمان برآید  فریاد آشنایی

آغاز راه رفتن نه نام  ونه نشانی

حتی پلاک خودرا ازخودرها نمودند

این مادران غربت باواژه غریبی همواره درنوایی

باشند به روزمحشر

باسینه شکسته یاقلب پاره پاره

گواهی

ازروی خوب مردم ازبوی نان گندم شرمنده

چون حبابی

مارابه قله نورآورده انددرگور

ای مردمان بیایید مارابه خودگذارید

این قصه غریبی ست

شاید که مادرمن بادست های بسته

باپای چون شکسته کردآرزوی دیدن

اماتوان ندارد

ماراهدف نه این بود انگاره کی زمین بود

ره ازمیان صحنه تاشانه های قله

شایدقسمت این بود


 
 
شهید عرفاتی وگل های دیگر
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

افشانه ای به بهانه هزارپرسوخته دشت خون وآتش

ویادازآن ارواحی که هنوزجسمشان درجبهه هاومنتظرفرمان آخرند

  شهپرشهادت                             

گــل دشت شقــایـق پرپرمن      حسینــم آمـدی ای یاورمن

تنت راپاره پاره قطعـه قطعـــه      نشــانی ازعلــی اکبـرمن

زهجرت دل نمی دانی چهــا کرد      مـراآواره اندرکـوچه هـاکرد

یکی گفتــا حسینت پودرگـردید   میـان شعله هاچون دودگـردید

یکی می گفت حسینت زنده باشـد    چومهتـابی به شب تابنده باشد

دگــرگفتــااسیـــردشمنانه     بهـــارخـانه ام بی اوخـزانه

دلــم می گفت حسین من شهیده    حسینی را کـه جــانم پروریده

 تمـــام بچه هـــا آلاله هـــــارا      بریدند دسته دسته لاله هـارا

زبعد سالها چشم انتظاری  دلم دیگر نمی گیرد قراری

بگو ازلحظه پرواز بامن  نوای دلخوش آواز بامن

فضا ازتیر وترکش تیره وتار  نبینی جلوه ای جزچهره ی یار

نه آبی قطره ای برلب فشانی  نه پایی لحظه ای جسمت کشانی

شکستن ازقفس پروازکردن نوای بلبلان دمسازکردن

گرفتن  اوج وتامعراج رفتن چنان ترکش به دل آماج کردن

خوشادیدار یاردرخون  وآتش  زمین و آسمانند غرق بارش

نشان خون ما خون حسین است  شهادت نامه ی بدر وحنین است

به مکتب خانه ی عشق و شهادت  گرفتی سرخط از شاه ولایت

کبوترها به آزادی رسیدند   زبام خانه خود پرکشیدند

من از تو بی خبر دردانه من  تونورمجلس وکاشانه من

زمان کودکی شادی ودردت  به قربان ادا ونازوقهرت

به یادلحظه های نوجوانی  لطیفه گویی وشیرین زبانی

زهجرپانزده ساله سوخت جانم چو شمع آویخت  جانم برزبانم

 حسینم آمدی منزل مبارک  هزاران آفرین و صد تبارک

نه جای تو دراین خاکست دانم  که مأ وایت به افلاکست دانم

خداوندا قبول کن  هدیه ما  شهید نوجوان را فدیه ما

 


 
 
نیمه ماه رمضان
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

نیمه ماه مبارک رمضان سال 1349مسجدحضرت ابوالفضل شاخص فرات

نیمــه ماه مبـارک نوگلی خندان شده   نورچشم فاطمــه برکرسی یزدان شده

اشک شـوق مصطفی بردیدگان نرگسش   ازقـــدوم مجتبی چون لؤلؤغلطان شده

مادرگیتی به زهــرامی بردرشک وحسد   تا که فرزندعلی هم جان وهم جانان شده

درحـــریم مرتضی آن خانه زهدوورع    بلبلی نغمـه ســرای گلبن پنهان شده

دست بیفشان غمزه سرکن دخترماه فلک    تاببینی مجتبی درآســــمان تابان شده

شرم می بایدترا ای ماه گــردون فلک    ازجمــالی که سمـــاراپایه ایمان شده

خوش تراای فاطمه ای دختـرپاک رسول   کاین چنین ماهی کنارت مایه احسان شده

دسته گل آورید ازروضــه رضوان حق    برقــدوم مصطفی چون جدمهرویان شده

حلقه گل آوریدبهــرعلــی مـرتضی   چـون که بابای امــام ومامن ایمان شده

تهنیت ازآسمــان ها برزمین آیدفــرود   جمـلگی جن وملک شادان وپاکوبان شده

شیعه می خواندسرودآسمــان هـارابلند   چون کـه مولودمبارک برهمه مهمان شده

 


 
 
شهر
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

شهر

ازقله به شهر می توان دید

کندوی به هم فشرده ای را

دوداست بلندازآن میانه

زنبورگرفته شانه ای را

باچشم غبارگرفته ازدور

درجستجویم به بام وخانه

گرقطره توان بود به دریا

یک خانه زشانه هست مارا

میلیون خانه آن میانه

 

 

وامانده

گل خنده نداری برام بیاری این روزا

یاد آن روزا 

که هرچی خبر خوش میشنیدیم ازتوبود

چی شده که این همه آروم شدی

دوردوسات همه راخط کشیدی

انگاری یه گنج یه جاقایم داری

اگه گنجه چرا اخمات توهمه

……….

ای بابا خنده کجا خبرای خوش کجا

توی این شهربلا

توی این میلیاردرا

پول ندارم  دودوسیگارندارم

زندگی جز دودوتریاک نمیشه

دل من هوای بارون نداره

گل خنده این روزاحال نداره

ازهیاهوبیزارم

جای خلوت سوت وکور

جای تاریک ونمور

جایی که دودش مناحال بیاره

کوامید کوزندگی

بندگی واماندگی !

……

همه بنده نمیشن

آدم وامانده نمیشن

خیلیا  پا   زندگی واساده اند

……

خوش بحال آدما

که زندگی را دوست دارند

من که چیزی ندارم 

یه ذره پول یه ذره دود

بندگی واماندگی  


 
 
سلام بر کن
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

باغهای کن

بی فاصله شاخه ها  ازباغ همسایه

 

 گردوانجیرخرمالوانارگلابی وزردالو

وگیلاس نورس درپیچ دیوارهای گلی

 برفرازآن حلبی یاخاربرای بلندی  عمردیوار

ودرهای نرده چوبی کهنه وکج وبیقرار

دندان لق سالخوردگان سنگ چین زیر دیوار 

 

 سایه ی درختان کهن محاسن گونه شاهد آوارها

درشیب سنگ چین کناررودخانه

مارپیچ استاده درختان بیدباشاخه های بلند

باا نجیرهای بادی ووحشی

برساق وریشه آن پیچیده پاره های پلاستیک

وپیراهن پاره کدامین غریق سیل امامزاده داوود

جیغ تندجغد وهوهوی مرغ حق

برسردیوارشکسته خانه ی متروکه ی  باغ ترابه غروب می خواند

پرنده هادرجای جای لانه خودپرسروصدا

دیوارخیس باسبزه های دست کشیده زکارآب 

سبزاست روزبه روزبی دغدغه ازخزان

سبزه باپونه های اندک لب جوی باعطرپونه ی همسایه قدیمی مافرق می کند

شر شر جویبار های سنگی صدای ریزش آب

تراتاشهردورخسته ورنجورمی برد

خانه های ده مانده برجا در یک قدمی شهر بزرگ تهران

بانفس های رقیق وسبک استاده برپا

کدامین فاصله باتهران بااین صراحت سبک

 ماشین ودودوسنگینی نفس اما

 ترابابهشت بی فاصله سرمست کرده است

کوچه پایین ترک عروسکی ازویترین

ترا دنبال می کند تا بگیریش سخت درآغوش

عروسک باموهای لخت برروی شانه ها

...... آن سوی نقشه ی عالم

میان چادرهادردوردست اردوی زندگی است برپا

 هسته ی هوس های تاجران خون وسرمایه

 بانقش مدیریت جدیدافسون می کند

خواهدگذشت غربت 

کودکان معصوم فلسطین وتاجیک وافغان وخاک های بعدازاین

اماشقیقه گردوفرصت نمی دهد

به کوتوله های اسراییلی

که زودتر بار می دهد فقط بارمی دهد

نه استوارندبه  قامت نه پایداربه عمر

امروز  روز  زود بارورشدن وروزخوردن است!

 دیروز روز استطاله مقاومت بودورفت

فردابه ازاین دورازمعامله دورازمصالحه

پیوندشاخه های زیتون به گردوهای ستبرصدساله

 کاری است بس محال

...

کن این ده سرشارازامیدمانده استوار

به اتوبان ها اجازه نمی دهد که ازدیواروپرچین آن بگذرد

هنوزدرقرن 21بردیوارهای ورودیش  نوشته اند:

بی حجابی زن  نشانه بی غیرتی مرداست

بی یاد از درختان خرمالو و انار درپاییززندگی

وباغ  دل سپرده به های وهوی

زمستان وبرف ویخ

 


 
 
به خاروگل
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

 به خاروگل

روان وزمزمه گویان به جویبـارتوباشـم   زیان رسـدبه دوعـالم که ریگ جوی توباشم

به جویبار محبت به خاروگل چه تفاوت  که مست روی فروغ صبح توباشم

فــراق روی تودارم چـرانظــرنکنی   زروز زادن ومرگـم تــرانه گـوی توباشم

به آتشم چو بسوزند به استخوان که رسانند  ندارم هیچ ابائی به گفتگوی تو باشم 

 

طــراوتی برســانی به گلشن ورضوان   غـبارمـانده به راهـی اسیـرکوی تو باشم

 

اسیـرکـوی مـلامت به بنـدوزنجیـرند   من آن کمنــدپسندم کـه تارموی توباشم

 

سکوت وخلوت عشـاق به دفتـرودیوان    زجان ضجه برآرم به های وهـوی تـوباشم

 

به باغ غنچه سـراید به دشت لالـه برآید   کـویرتشنه بجـویم به جستجــوی توباشم

 

نه هرکجاکه چمن بودصفای دشت ودمن بود  به هرکجاگــذری توچوسایه سوی توباشم   

 

 

کران ساحل امید

 

بسـاط کهنـه گیتی چـودانه برچیـنند    وجودذره خـاکی به کــولبــارتوباشم

 

کـران کـران برسـددردبی دوا به دلـم    دم ازشفــانزنم من ذلیـل وخـوارتوباشم

 

به دورآخــرگیــتی مـراپیـاده ببینی    پیاده در هـمه عمـرم نه تک سـوارتوباشم

 

تومعبدی به وجودم توقبله ای به سجـودم  برآن سـرم که همیـشه نمـازگــزارتوباشم

 

کران ساحل امیدنوارخوشـه خورشیــد   به زیرپای نگــاهی خشیب وخـارتوباشم

 

سکـوی راحت جـانم به راه دورودرازم    هــوای خوب رسانی که ماندگـارتوباشم

 

مدال فخــروجودم امیـدبود ونبـودم  مـرامـران زحضـورت کـه یارغـارتوباشم     

 

درخت  توت وانارم اقــاقیــاوکنارم  چــوسـروشـاخه شکسته به زیربارتوباشم

 

گرفتــه بذروجـودم زدانه ای که ندانم  چــو می رسم به سرایت دم بهــارتوباشم

 

شلوغی سـرکویت شگفت عالم و عامی   چوخاک نعل ستوران به کارزار توباشـــم

 

خشوع وقت نمـازم خضوع بخت نیـازم   به هـردری کـه نشـانی برآن قـرارتوباشم

 


 
 
بهمن
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

 

بهمن

خون درون عاشقان دین به دل رفتــــه را    ازپی پیمـــان ولـــی لا ولا گفــــــــــته را

ازستمی که سلطنت کرده به جان مردمان    ملک ولایت نشـــان  عــــزت دین برده را

دست شیطان بزرگ  منقطــــع وبریده باد    شب شکـــن آمـــد ه زراه ظــلم پراکنده را

کودک شیر خواره ای پیر زیان کــاره ای     دوش به دوش نوجوان سینه سپر کرده را  

نوبت بهمن رسید خور زمغـــــــرب دمید    عطــرخــــوش اشتیــــــاق درگذر آکنده را

 باغ وگذر درنسیم بوی خوشش درشمــیم    سینه خونین گــــواه خــون جگر خورده را

آن که علمـــــدار شد شاه برش خـــــارشد   رشتــــه الفـــــت کشـــــان آه  دل افسرده را

خون وپیام آوردشهــــد شهـــــــادت چشان   قصه یوم النجـــــات بردهـــــن افکـنــــده را  

شور وسروری بپــــــا گل شکفد جا به جا    کــــندرواسپـــــند را دودرهـــا کــــــرده را

درطلب یار گو این همـــه هجــــران چرا    روز وصــــال گــــلست بلبـــــل شوریده را

مرغ که پرواز کرد حق سخن آغازکـــرد    دیوچو بـــــیرون برفت آمـــــدی افرشته را

صوت خوشش درفضا عطرپراکـــنده بود    دست تولای او پاســــــخ صــــــــد دیده را

آن که تنش کرد چاک داد بدین خــون پاک    چون نکــــند بر طــــرف مشکــــل آینده را

استقلال وآزادی جمهــــــــــوری اسلامی    توحـــــــید نــــبوت معـــــاد دولت پاینده را

 


 
 
نورسیده -مزدخدمت
نویسنده : حسین آقامحمدی گوگدی - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

نورسیده

قـدم بادامبـارک نورسیده      گلی این رنگ وبو هرگزندیده

خداازمهـروازبنـده نوازی      گرفته نقش درسـارا به بازی

امید خانه وکاشانه ما   پدر شمع و توئی پروانه ما

نیفتـدچشم زخمی درپی تو     بخـوانم قـل هـوالله ازپـی تو

خداونداتنش چون نورگردان    بلاوفــتنه ازاودورگــردان

خداوندابه من صبری عطاکن   چورحمت می رسد ابری عطاکن

بزرگی وجـوانی اش به بینم    گل ازگـلزارخوشبویش بچینم

 

ببارد آسمان امشب ستاره   سراید گوگدی شعر بهاره


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →