گلستان

ادبی - تاریخی- سیاسی - انتقادی -فرهنگی -طنز- پندیابی

گفتاری دیگر برخی سخنان آقا ملاعباسی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

*30آذر 90

قل لااسئلکم علیه اجری الا مودة فی القربی

مسأله کراهت نماز مردو زن به جماعت مسأله 1448

مسأله 2072: مقابله جنس با جنس خودش حرام وازجمله معاملات ربوی ست . مثلا برنج هندی بدهی ایرانی بگیری مگر بفروشی وبا پولش برنج بخری . حتی طلای شکسته رانمی شود داد و طلای سالم گرفت . یامقداری  برنج نامرغوب را با برنج مرغوب عوض کرد.

پیامبر فرمودند :  گناه یک درهم ربا بزرگتر از العیاذ بالله زنا با محارم است .

درسوره نوردرمورد پوشش مرد وزن  دومورد برای مرد وپنج مورد برای زن داریم . برای مرد : چشم خودرا گاه گاه بپوشید . دامن خودرا محفوظ بدارید .

برای زن :  هردو مورد فوق بعلاوه این که سروسینه خودرا نیز بپوشانند (حجاب. جلباب که ازروی سر تا سینه ارا می پوشاند = مقنعه )  وچهارم نیز این که پاهارا خلخال وزیبنده نکنند.

نکاتی ازحضرت سیدالشهدا : انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم ...

روایت ازامام صادق : یک روز دوستی با اهل وبیت وخاندان آن برتراز یک سال عبادت است .

آیة الله بهجت فرموده بودندما اندکی ازدوستان ازنجف برای کربلا می رفتیم درمسیرراه نزدیک فرات که می رسیدیم ، یک نفر سنی ناصبی مارا اذیت می کرد وعلنا به امام علی وامامان فحش وناسزا می گفت . یک روز وقتی برگشتیم به نجف  از حضرت علی خواستیم تقاص ماراازاین مرد بگیرد. همیشه دل مارا می سوزانید . چندین باراین کاررا تکرارکرده بود . صدایی ازمسجد علی بن ابیطالب آمد که ما به خاطر یک قطره اشک ویک آه این مرد ازاو انتقام نمی گیریم . زیرا او برای یک بار رفت لب آب فرات ودست کرد زیر آب وبا اشک و آهی گفت ای حسین : دشمنت این همه آب داشت وازتو دریغ  کرد؟

دوستی با اهل بیت نکاتی دارد : 1- دوستی با اهل بیت آدم را ازگناه برحذرمی دارد . سیاه پوشه محرم وماه رمضان گناه را کم تر می کند. حب علی جنه  دوست داشتن علی سپری ست درمقابل آتش . اگر خوب علی را شناختی وبا او دوست شدی گناه نمی کنی .

پیامبر  اکرم درمسجد نشسته بودند . صدای سوزناک گریه جوانی به گوش رسید . از معاذبن جبل پرسید این جوان کیست . گفت نمی شناسم ولی چند روزی ست خیلی گریه وزاری سر می دهدوحال همه را منقلب کرده . رسول الله اورا به حضور پذیرفت . فرمودند موضوع چیست . گفت گناهی کرده ام که جن وانس ازآن شرم دارند. گفت من "نباش " بودم شب ها می رفتم قبر مردگان را می گشودم وکفن آن را برمی داشتم ومی فروختم . دراین ایام شبی قبری را گشودم که به طور تصادفی مال دخترجوانی بود . هم کفنش را برداشتم هم به او جسارت کردم . پیامبر فرمودند ازمن دور شو ازرحمت خداهم دورشو . مدت هاگذشت آن قدر این جوان گریست که ابروان ومژه هایش ریخت . پبامبر به معاذ گفت برو سراغ این جوان بگو خدا ترا بخشید وگفته وقتی این جوان پشیمان شده واستغفار نموده چرا اورانبخشم .  واذا فعلو ا فاحشة ...غفرالله

کسی گفت من درسال فقط چهل روز نماز می خوانم درمحرم ورمضان . آیا خدا مرا می بخشد . گفت آری خدا ثواب چهل روز نمازرا به تو می دهد.

کسی که وارد مسجد می شود به خدا وبه ملائلکه سلام می دهد.  2- اهل بیت درس نیکی وعبادت وخلق خوش به انسان ها می دهند . پیامبر درده سال حدود سه میلیون ازانسان های آن زمان را هدایت کرد .با نماز وخلق خوش ورفتار نیک .

ان مکنا هم فی الارض اقام الصلوة.. دراین جا منظور نماز صرف نیست . خوش رفتاری با اهل وعیال وبا مردم .

جوانی گناه کرده ومأیوس . پیامبر فرمودند تو با ما وضو گرفته ونماز خوانده ای پس خدا ترا می بخشد.  ُربٌ تال القران والقران یلعنهم . قران می خوانند وحرف مفت می زنند وبد خلقی می کنند.

پیامب رفرمود : لا تنظرالرحمن بطول الرکوع والسج.د  بل انظر الی صدق حدیثه واداء امانة بهرکوع وسجود طولانی نگاه نکن به گفتار نیک وادای امانتش نگاه کن. والسلام 


 
 
نجات انسان ها - خبر بزرگ
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

*30آذر 90

شنیده ها ست که وقتی حضرت مریم خواست عیسی را بیاورد

زمین زیر پایش چرخید

رسید به کربلا دراین مکان مقدس وضع نمود حمل مبارک خودرا

مسیحا . این دم حیات بخش واین روح الاهی

پس دوباره زمین چرخید ومریم را به مأوای خود رسانید

ما درسیر تاریخ شیعی :‌

داریم که خبر بزرگ (نبإ عظیم) وآن زمانی است که قیامت بپا

یوم ینفخ فی الصور . وفتحت سماء... وسیرت‌الجبال ..

به تعبیری دیگر جریان غدیر خم وولایت علی بن ابیطالب

واکمال دین واتمام نعمت بشریت است

به تعبیری خبر عاشورای حسینی که ثمره اش برای همه بشریت است

وبه تعبیری قیام حضرت بقیة الله الاعظم است .

ودیگر الله اعلم

واینک ستمی که به مردم ستمدیده آمریکا می رود

ستمی که بر مردم اروپا

وستم مردم آسیا وافریقا

ومردم رنج دیده عرب

ومردم سایر ملل می رود

همه درلوای یک کلمه

نجات مسیح

نجات حسین

ونجات  امام مهدی ست .

 

 


 
 
دو مسآله شرعی . شخصیت اما م حسین . گذشت ورفع اختلاف
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

*30آذر90

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی

خذالعفو وأمربالمعروف واعرض عن الجاهلین .

مسأله : موارد کراهت نماز جماعت

1-    صفوف اولیه نباید تو خالی باشد

2-    صدای مأموم نباید به صدای امام جماعت برسد

3-    مسافر نباید نمازش را به جماعت بخواند

شیطان دربرابر عبادت شش هزارساله خود ازخداوند چهار نعمت خواست :

1-    عمرطولانی

2-    تسلط بر فرزندان آدم

3-    نفوذ درقلوب آدم ها

4-    خدا درازای تولد یک بچه آدم دوتا بچه جن خلق کند

عمرجن ها تا هفتصد سال است

انسان محصول خاک : مؤمن – کافر – به بعضی مؤمن وبه بعضی کافر

فرشته محصول نور : مؤمن

جن محصول نار :‌ مؤمن – کافر

درزمان پیامبر برای صف اول محراب نماز سبقت می گرفتند . اینک کم توجهی می شود. باید التماس کنی تا به صف جلو بیایند.

مسأله : تمام بدن زن عورت است .الا گردی صورت که آرایش وعمل زیبایی نداشته باشد

دیگر دوکف دست . ودیگر روی پا وپاشنه برای نماز . هرگونه رنگ وحتی حنا که جنبه تزیین وزینت دارد . ناخن مصنوعی . حتی انگشتر وحلقه اگر نمایش داده شود حرام وعورت است .

 ناخن مصنوعی باعث بطلان غسل ووضو وتیم می شود.

××پس از عزای حسین بایستی روی شخصیت سیدالشهدا تکیه شود. سیدالشهدا فرمودند اگر کسی ازروی تغیر برگونه سمت راست من سیلی بنوازد وبیاید سمت چپ من وعذرخواهی کند عذرش را ازصمیم جان می پذیرم .

پدرم حضرت علی ازجدم پیامبر فرمود کسی وارد کوثر نمی شود که عذر مردم را به حق ویا به ناحق نپذیرد. به محشر بایستی پاک وطیب وارد شودی ومایه آن بخشندگی است . ارحم یرحم . یرید بکم الیسر ولا برید بکم العسر . اگر فرزندت اشتباهی کرد . زیاد وواضح به رویش نیاور چون حیا وشرم بین شما یواش یواش ازبین می رود.

زمان بوعلی دونفر دعوامی کردند . یک سر دعوا فرد عالمی بود . بوعلی گفت  :با عالم دانا و با جاهل نادان منازعه مکن چون هردو آبرویت را می برند .

 

زمان معاویه سیصد منبررا پول می دادند که سب علی کنند . مولا را لعن کنند.

عمرو عاص پیشنهاد داد درمسجد اموی چندین کرسی نهاده وبر آن مفسرانی گمارده تا آیه های قران مربوط به منافقین را طوری تفسیر کنند که مصداقش امام علی باشد . یعنی به زور وتزویر می خواستند صفت منافق را ازخودبردارندوبه علی نسبت دهند .

"عصار بن مصطلق "دشمن علی بن ابیطالب بود. وتفسیر بر علیه آن بزرگوار می کرد ولی به عمروعاص گفت . این موارد با شخصیت علی سازگار نیست .

عصار بن مصطلق که خود مفسر ورزیده ای بود . روزی درمدینه می رفت . دید جوانی بسیار متین وموقر ازراه می گذرد.ازاو پرسید که هستی . گفت من حسین پسر علی یبن ابیطالب ونوه پیامبرم . عصار بنا کرد به فحاشی وهتاکی وگفتار بد ترین سخن های زشت . چون از فحاشی دست کشید . امام حسین قرمودند  خفض علیک ( کوتاه بیا )خسته نباشید . آیا مشکلی داری . چیزی نیاز داری . کمکی از من ساخته است .  پرسید ازکجا آمدی . گفت ازشام امام فرمودند آری تو ازجایی میایی که معاویه واذنابش بر علیه ما تبلیغ می کنند . تو گناهی نداری من ترا می بخشم .

امام امت می فرمودند : هرجا اختلاف است بدانید آن جا رحمت خدا نیست .

بیایید ازبهره های محرم ماهم سهمی بگیریم و ازاختلاف ودوئیت بپرهیزیم . خودرا اصلاح وبین مردم نیز صلح وآشتی برقرارکنیم .

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته  

 


 
 
درس عاشورا
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

*28آذر90

خدایا چنان کن که فرمان برم 

که من عاشق خط پیغمبرم

طلب می کنم راه سلطان عشق    

ره اینک بپایان به سر می برم

 

درمکتب عاشوراپندی دهدت استاد   چون رفت ستمی جان را ازدل بکش فریاد

فریاد به  شمشیرست هنگامه ی تدبیرست   گر هست گرهی بگشا ازدامگه صیاد

مشغول به هرکاری بر دکه ی عطاری    تطمیع نشو قاضی با حیله ی هرشیاد 

خواه کارگرو  بنا آهنگر ویا نجار    استاد وطبیب وشیخ بازیگر ویا قناد

فرمان خدا داده این صحنه بپا گردد   جبریل نوشتن  راآهنگ نمود بنیاد  

بازیگر این صحنه عباس علمدارم     اکبر طرف دیگر برپیکره ی  بیداد

یک سو عمر سعد وشمر ذوی الجوشن   این نقش اگر منفی درخاطره هاافتاد

چون او   ابدی داند حکم ازلی خواند   بادیده عبرت بین  این رقعه بما بگشاد

تکرارچو می گردد این حادثه درتاریخ    پاینده همی ماند با دیده ودل  در یاد

شاید  نه انگارند کاین دردهمه  باشد   نه مرز شناسد  دین ‏،آزاد کنند آزاد

پیمان یکی دارند محروم همه عالم    یک صیحه  برآید گرکیهان  بکند  آباد

 


 
 
سرخط فرمان تو
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸
 

*27آذر 90

 

درس ازین معرکه آموختیم   لیک زسر تا بقدم سوختیم

بهره ی ما زین سفر آوارگی ست   حاوی پیمانه ی آزادگیست

ره که نماید  به بشرعقل ودین  عین صلاحست به راه یقین

ماکه ازین کنگره آسمان   توشه نبردیم مگرلقمه نان

 لقمه اگر گشت حلال باک نیست  ترسم ازآن لقمه کراپاک نیست

مسنددنیاکه تکبر دهد   عاقبت این طور تغیر دهد

دل چوشکست آینة جان شود  محفظه غالی ایمان شود

فقر دل وجان تو صافی کند   زان سببت بنده کافی کند

گر تو به درگاه الهی زنی  چنگ به آن نوع غنایی زنی

رفت اگر دل به تمنای یار  درپی آن جان تو گیرد قرار

تا بخدا دل نسپاری مکن  تکیه به آن یار فراری مکن .

شب که درآمد شب هجران توست  بحر هویدابسر خوان توست

گر برکت می دهدت نازکن   درددل وقصه خودبازکن

حال بشکسته دلان می خرند  پای فشرپای که آن می برند

مشتری مشتاق به کالای تو  نیست مگر کس به والای تو

شکر خدا کزهمگان بهتری  درطلب از مشتریان مهتری

ما به دمی ودرمی  خوکنیم  چون به تمنای رخش روکنیم

ای همه ی جود وکرم رحمتی   هدیه نکرد بنده به جززحمتی 

راه اگر درخط فرمان توست   سودوزیانم سر پیمان توست 


 
 
سخنرانی 28آذر آقای ملا عباسی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸
 

*28آذر 90 شب 24محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

.... قال الله تبارک وتعالی  اعوذ بالله ... یا ایتهالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی .

الهم کن لولیک ..

خداراشاکریم دراین مسجد ودراین مجلس سوگ فرزند رسول الله شرکت کردیم . این نیز یکی دیگر از رحمت های الهی  وبرکت ست که نصیب ما گردیده . امام رضا فرمودند. اگر درکربلا نبودید واگر به زیارت جدم نایل نشدید ، بروید درخیمه عزای او ودرسوگش مشارکت کنید.

الهی عَبِدنی لک  ولاتِفسد عبادتی بالعجب . این است بحث امشب ما : فرموده اند به درگاه خدا سجده کنید برای نعمت هایش وبرای بندگی به درگاهش و یک سجده هم برای این که توفیق سجده کردن رایافتید.

مسأله دینی – دکتر نامحرم است مگر درموارد اضطراب . دکتراگر با دیدن می تواند مداوا کند نباید دست بمالد واگربرای مردان دکتر ویا تزریقاتی مرد هست نباید پیش زن رفت .

خدا به دل های شکسته ورحیم شما خیلی کاردارد. خدا همه دل های شکسته را می خرد  به بهای بهشت . آشیخ عبدالکریم حائری یزدی تعریف می کرده که رفتم به پابوس اما هشتم دمدرداشتم سلام می دادم . دیدم یک سگ پیر نیز به صورت چمباتمه نشسته وبه قد وبالای گل دسته وگند نگاه می کند .کمی توجه کردم دیدم قطرات اشک هم گوشه چشم دارد. من دلم حزین تر شد. لحظاتی گذشت دیدم پیر مرد موقری آمد وبه سگ چیزی گفت . سگ دنبال او راه افتاد . حساس شدم . پیش رفتم سلام کردم .جریان چیست . پیر مرد فرمود این سگ سال هاست باما زندگی می کند . یکی دوسال است آن قدرت اولیه را ندارد . ما هم ازش خسته شدیم . به خصوص که سه چهارتا توله هم آورده . من توله های او را درگونی ریخته وبردم در دوردست های شهر وآن هارا تارومارکردم . این مادر آمده درد دل کند.

قرآن کریم : المال والبنون زینة الحیات الدنیا ...

الهم کن ولیک ..

اینک در ایام ولیالی اسارت حضرت زینب وعیال الله می باشیم . زینب مضطروامام سجاد مظلوم .

یک مسأله شرعی . زن می تواند جلوی مرد به نماز بایستد؟ نمی تواند ومحرم ونامحرم هم ندارد. اقای مکارم به تنهایی حرام می دانند ودیگر آقایان آن رامکروه می دانند.

موارد ی : 1- اگر خانم وآقا با هم شروع به نماز کرده اند نمازشان کراهت دارد ولی صحیح است . 2- اگر یکی از دونفر زودتر شروع کرده .  اولی مباح وصحیح  ودومی با  کراهت وصحیح است. 3- اگر زن جلو بود به شرطی که فاصله اش با مرد حداقل پنج متر باشد نماز هردو صحیح است . 4- مرد به هیچ  وجه نمی تواند به زن اقتداکند.

موارد کراهت درنماز جماعت :

1-    نماز مسافر به جماعت امامی که نمازش شکسته نیست .

2-    صدای مأموم نباید به گوش امام برسد.

3-    سبقت در ارکان نماز ازامام

آیت الله گلپایگانی خود فرموده اند که ازخدا خواستم برای یک ماه خدا ازمن چشم برزخیم را بگیرد . چون یک هم حجره ای داشتم که تا پای مرجعیت آمده ولی وقتی درسکرات موت بود . با خدا محاجه داشت والعیاذ بالله به خدا حرف نامربوط نسبت می داد . هرچه عبارات توحیدی به او می گفتم والقا می کردم ایشان انکار می کرد. وعلتش هم این بود که چرا سید محمد رضا گلپایگانی مرجع شده ولی من نشده ام . حضرت ابراهیم مثل ایوب رنج های زیادی برد وخدا آن دورا آزمایش بسیار کرد که هر دو ازآزمون سرفراز بیرون آمدند. ابراهیم خلیل الله . دوست خداشد . ابراهیم به گوسفند چرانی مشغول بود. هاتفی ندا داد : صبوح قدوس رب ا لملائکة والروح . ابراهیم گشت دنبال گونده کسی را نیافت . خیلی این ندا اورا مجذوب کرد . باز نداآمد. این بار ابراهیم گفت ای کسی که این ندارا دردادی . اگربار دیگر بگویی ثلث مالم را به تو می بخشم . صدا ی دل انگیز آمد. ابراهیم اگر بار دیگر تکرار کنی  دوثلث مالم را می دهم . ودرنهایت با گفتن بارآخر همه مالم برای تو.دراین اثنا حضرت جرائیل ظاهر شد وگفت می خواستیم ترا امتحان کنیم .

چه عواملی آدم را متکبر می کند:

1-    مال وثروت . 2- علم  . 3-مقام وشهرت

هارون ازدیاری م یگذشت ابرها بربالای سرش درحرکت بودند. گفت ای ابر هاببارید هرجا که بروید ملک من است . فرزانه ای با او بودگفت ای هارون اگر بهطوری تشنه شوی که به حال هلاک افتی چه می کنی . گفت نیمی ازمالم رامی دهم . مدتی بعد همان فرزانه به هارون الرشید گفت اگر ادرارت بندبیاید چه می کنی . گفت بقیه مالم را نیز می دهم . پس گفت این چه مکنت وتکبراست که برای لیوانی آب نوشیدن وبرای ادرارکردن همه آن مال می رود.

شهید درروز قیامت :

حق الناس درقیامت ازشهدانیز موردمطالبه قرارمی گیرد. لکن چون شهید همه وجودخودرا به خدا داده . خدا وارد معامله می شود. عوض آن را به طرف از مال خود ازبهشت خود می دهد.

2-    علم مایه تکبراست . خداوند به داوود نبی گفت : نزدیکترین فرد به خدا کسی است که اهل دوستی ومراودت باخدا( مردم )باشد . ومتکبر کسی است که دورترین کس به خدا(مردم) است . اقرب بالله التودد. اغرب بالله التکبر .

حاج احمد گفت پدرم را خواب دیدم. گفتم چگونه ای . گفت اگر رستم ازبابت مهربانی وخضوع با مردم بود . تو هم تا می توانی به مردم خدمت کن .

امام علی فرمودند. خداوند اول ظرفیت بدهد سپس علم ومقام ومال ومنال ودیگر آثاردنیایی

گویند رضا خان دربدوسرداری وسپه سالاری اش. ایام محرم درجلوی دسته هاپای برهنه ، شمع دردست وگل به سردوش بود ولی همین که شاه شد . به ترکیه رفت وبرگشت . اول چادر اززن هابرداشت بعد بالباس روحانیتمخالفت کرد. بعد روضه خانی ومجالس عزاداری را بست . رضا خان ظرفیت نداشت .دربار رضا خان اگر میل به بی چادری داشت  باید لباس های خانم های ایالت خودش رادرتهران به صورت اختیاری مرسو م می کرد. السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته               

 

 

 


 
 
سید رضی - شیخ مفید
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی معروف به سیدرضی ادیب وشاعر بزرگ درسال 359قمری  به دنیا آمد و تا سال 406 زندگی کرد. محمدبن الحسین معروف به سید رضى ذوالحسبین برادر سید مرتضی دربغداد روز 25ربیع الاول به سال 406 رحلت کرد.  فخر الملک وزیر بهاء الدوله بن عضد الدوله دیلمى ،اعیان و اشراف و قضات بغداد به تشییع او حاضروبر جنازه اش نماز گزاردند. سید مرتضى به خاطر تألمات روحی نتوانست دراین مراسم شرکت کند لذابرای زیارت  به حرم جد مطهرش، حضرت موسى الکاظم رفت .جسد اورا به طور موقت دفن کردند. فخر الملک به حرم رفت و سید مرتضى را از حرم بخانه آورد. پس از چندى جسد رضى را به کربلا حمل کردوکنار قبرپدرش درجوار امام حسین علیه السلام دفن نمودند.
تصنیفات او عبارت از  مجازات النبویه ، کتاب معانى القرآن و کتاب نهج البلاغه است وهم چنین اشعاری دارد.

 

 

 اودرعمرکوتاه و پربارخودآثارارزشمند ومنبع موثقی برای اهل دانش وپژوهش بر جای گذاشته است . سیدرضی دردوران خلافت عباسیان وتشکیلات  آل بویه هم زمان با شعرایی چون  مُتَنَبّی و اَبُوالعَلاء مَعَرِّی بوده است . برادرسید رضی بنام مرتضی فقیه بزرگ  سال 356 ق متول شد.

 شیخ مفید کتاب احکام النسارا به درخواست مادر سید مرتضی ورضی نوشته است.شیخ می گویداین مادر چون خواستار احکامی مربوط به زنان بود کتابی را به این عنوان تقریر کردم . شیخ مفید درباره این خانم خوابی می بیند: درعالم خواب حضرت فاطمه زهرا درحالی که دو فرزندکودکش حسن و حسین علیهماالسلام را  همراه دا شت به مسجد وارد شد . به من سلام کرد و فرمود: به این دو فقه بیاموز. فردای آن روز در محل درس خود نشسته بودم ، دید "فاطمه" دختر "ناصر" به  مسجدواردشدودو پسرش محمدرضی و علی مرتضی را نزد من آورد. من  جلوی پایش برخاستم و سلام کردم . فاطمه به من گفت به فرزندانم  فقه بیاموز. شیخ مفید گفت چون این  صحنه، خوابم را تعبیر کرد گریستم وخوابم را برای مادر رضی ومرتضی گفتم .

 

کتاب بی نظیر نهج البلاغه که دربردارنده خطبه ها، نامه ها، و کلمات حکمت آمیز امام علی است نام سید رضی را جاودانه کرد. نهج البلاغه به جاودانگی پیوسته است.

سیدرضی در ده سالگی مستعد شاعری بود وبا  اولین قصیده  همه را دچار شگفتی نمود. چون به سن 26سالگی رسید  به کمال شعری نایل شد. مرثیه های شیوا ومحکمی درشأن ابا عبدالله حسین نیز سروده است .  ابوحکیم عبداللّه الخبری (م 476 ق)  دیوان سید رضی را در 16300 بیت تدوین نمود. صاحب  بن عباد ادیب فرزانه ،وقتی قطعه ای از شعر سید رضی را یه دست می آورد بسیار شیفته می گرددوکسی را برای تهیه دیوان سید به بغداد می فرستد. سیدرضی درزمان طلبگی نیز سرآمد شاگردان بوده وگاه ازاساتید خود درمدت کوتاهی  جلو می افتاد. سیدرضی آثار وتألیفاتی چون تلخیص البیان فی مجازات القرآن مجازات الآثار النبویة ، نهج البلاغه و هم چنین حقایق التأویل فی متشابه التنزیل، خصائص الائمه علیه السلام ، دیوان شعر و اخبار قضاة بغداد.  دارد که بلاغت ادبیات عرب را به اوج خود رسانده است  . سید رضی مکتب خانه ای بنام دارالعلم برای جلب طلاب نزدیک خانه اش بنا کرد. خلیفه الطائع،چون پدرسید رضی قبلا سرپرست امور مساجد بغداد و دیوان مظالم وسرپرستی امور حج را به عهده داشت بعد ازاواین سمت ها رابه پسرش سید رضی واگذارکرد. ازطرفی   بهاءالدوله دیلمی سید رضی را جانشین خود در بغدادنمود و لقب "الشریف الجلیل" را به وی اعطانمود. در سال 403 ق نقابت وسیادت  سادات سراسر کشوررا  به عهده اوگذاشت . سیدرضی علاوه بر مناصب فوق نظارت بر حرمین (یعنی مکه و مدینه) را هم بر عهده داشت و بیشتر "حجازیات" خود را آن جا سرود.


 
 
توشه ای ازمنبر آقای ملاعباسی-
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

** ذکرروزهای ایّام هفته

شنبه

یاربَّ الْعالَمین0000000صدمرتبه

یکشنبه

یاذَاالجَلالِ وَالاِکرام0000صدمرتبه

دوشنبه 

یاقاضِیَ الحاجات0000صدمرتبه

سه شنبه

یااَرحَم الرّاحمین0000صدمرتبه

چهارشنبه

یاحَیُّ یاقَیُّوم000000صدکرتبه

پنجشنبه

لااِلهَ اِلّا اللهُ الْمَلِکُ الحَقُّ الْمُبین

صدمرتبه

جمعه

الّلهمّ صلّ علی محمّدوآل محمّد

وعجّل فرجهم 

صدمرتبه

**

 

*

 

*25آذر90شب یست ویکم محرم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . قال الله تبارک وتعالی فی محکم کتابه 

فذکر ان الذکر تنفع المومنین. خدارا بیاد آور که یادآن موءمنین راسود می رساند

غروب جمعه ، غروب دلتنگی ها ودا شکستگی ها ی منتظران حضرت بقیة الله اعظم است . انشاألله با حضور باهرالنور ووجود موفورالسرورشان دل همه بر پا استادگان خودراشاد فرمایند. امید است توفیق زیارت معظم له رفیق ودیدارشان یارگردد.آرزو داریم مشمول دعای آن حضرت واستجابت قرار گیریم . ان الحسین مصباح الهدی وسفینهةالنجاة .

مسأله شرعی: رساله امام خمینی . اگر وضو گرفتید وبرای مسح سر یا دست وپا دست رطوبت دردست ها نبود چه می کنیم ؟ تنها ازابرو ومحاسن می شود رطوبت گرفت . تاتو وتشبه به زن یامردچه درلباس وچه درآرایش حرام است .  همچنین لباس شهرت نیز به تن کردن چه مرد وچه زن حرام است . مسأ له دیگر . انسان باید یا مجنهد ویا مقلد باشد . یا آن قدر بینش داشته باشد که احتیاط کند. حال برای این که می خواهد تقلید کند لازم است ازمجتهد بپرسد؟ نه برای تقلید در امور فروع دین لازم نیست مجنهد بگوید . خودمان باید تشخیص دهیم که تقلید لازم است . وقتی گرسنه می شوی بدون تقلید می روی سراغ غذا . وقتی می خواهی نماز بخوانی می روی سراغ نماز . یا ازکوچکی ازپدر یا مادر ویا دیگران یاد می گیری .

آیارفتار ما ومسئولین مملکتی امام زمان پسند ست؟ آیا امام زمان ازمسجدی که لوستر یک میلیاردی دارد خوشش می آید؟ اگردراثراعمال وگناهان ما درتهران زلزله اتفاق افتدشاید تا چهارمیلیون نفوس کشته شوند. تعداد بسیاری نیز زخمی ومجروح وروانی می شوند. اگر بخواهند ازمعرکه فرارکنند به چه وسیله به کجا بروند؟  روزی موسی کلیم الله ازراهی می گذشت برای رفع خستگی لختی نشست. دید ابلیس ازدور داردمی آید. کلاهی رنگارنگ برسرگذاشته . گفت به این وسیله ورنگ های قرمز ،سبز،ابی وسفید ودیگررنگ ها مردم را می فریبم . "اختفف به قلبوبهم" . طرف می گوید 24ساعت درراه بوده وازشهرستان آمدم و10ساعت درانتظار صف ماندم تا 2ساعت مسابق را تماشا کنم وهمه اش هم فریاد . 24ساعت هم باید برگردم حال چقد رگناه وسایرمعاصی ازباب اتلاف وقت وصرف هزینه از سهم اهل وعیال  . تیمی گل زد وتیمی گل خورد . ومی گویند این بازی ها دردنیا طرفداران بسیاری دارد . شیطان خیلی زرنگ ومکارست . او خیلی کم مستقیم وارد عمل می شود. او دردل آدم ها وسوسه می اندازد . مدت ها اورا دچار سرگردانی ووسوسه می کند تا خلاصه به پرتگاه نزدیک وسقوط حتمی گردد.

چگونه ممکن است آدم مسلمان اهل نماز ودعا وورد برای ثواب کمربه  قتل فرزند رسول الله را ببندد؟ عمرسعدو شمروسنان وخولی دست نشاندگان حکام خبیثی چون ابن مرجانه ویزید بین حاکم شدن فلان ولایت وبه چنگ آوردن طلا وسکه از یک طرف ودست برداشتن ازقتل حسین ازطرف دیگر گیر کرده ومشتاقند به طرف دنیابروند نه این که درراه دین حسین کشته شوند. شاید اگر متارکه جنگ می کردند کشته هم نمی شدند. اگر امام حسین بدون جنگ پیروزمعرکه بود البته آن ها نمی کشت ولی دنیای آنان رانیز تأمین نمی کرد.

آقای قرائتی گفت زمان حضرت امام نماینده ایشان درصداوسیما – سپاه پاسداران – نهضت سواد آموزی بودم . پرشیدم می توانم باماشین یکی از این ادارا ت برای خدمت به  دیگرادارات بروم ایشان فرمودند نه! عرض کردم پس من مأموریت ازصداسیما وسپاه استعفا وفقط درنهضت سواد آموزی کارخواهم کرد. امام فرمودندمن به تو یک نفر اجازه می دهم که ازوسیله نقلیه به شیوهای که هست درحدمتعارف استفاد هکنی . آری طرف هرجا سرمی گردانی شغل ومسئولیت دارد. در پنج تا هیأت مدیره عضو وازهرکدام ماهی پنج میلیون تومان می گیرد. بیست وپنج میلیون .{ صدتا جوان بیکار !

آن وقت می گوییم جوان این چنین باش ،آن چنان باش. گرچه جوانان ما الحمدلله خوبند. }

آیت الله بروجردی فرموده بودند قبل اززعامت ومرجعیت خیلی چیزهارا می دیدم ولی ازآن پس خیلی ها ازدستم رفت وچشم باطنم بسته شد.دربستر مرض بودم پیرمرد روستایی آمدند پیش من وگفتند آقا خوش بحالتان شما الحمدلله خسرة دنیا والآخرة شدید. بروجردی گفت خیلی گریه کردم . طلبه هاگفتند آقا چرا گریه می کنید؟گفتم شما باور ندارید شاید این آقا ملائکه باشند. فرستاده امام زمان باشند. حال بروجردی با آن عظمت که درزمان ایشان احدی جرأت نگاه بهاسلام نداشت . پس ازایشان هجمه های دولتی ها به اسلام شروع شد. ابتدای نگرانی ها مردم به آقای خمینی مراجعه کردند ایشان فرمودند مملکت صاحب داردوصاحب آن  آقای بروجردی ست .

موسای کلیم ازشیطان سئوال کردچگونه درانسان ها رخنه می کنی ؟ گفت ازسه  راه اذا اعجبته نفسه و استکثر عمله و صغر فى عینه ذنبه:

1-    اذا اعجبته نفسه . وقتی خود بزرگ بینی وتکبر گرفتی

2-    اذا استکثزعمله .وقتی  عملش را زیاد بزرگ  بداند

3-    اذا نسیه ذنوبه (صغر فى عینه ذنبه) وقتی گناهش رافراموش کند. هنگامی که گناهش در چشمش کوچک آید.

برای موضوع اول:  وقتی خودبزرگ بین ست .یکی  درمحراب دورکعتی نماز خواند پس ازفراغت دوروبر ، بالاپایین خودش راورانداز کرد ، دید خبری از ملائکه نیست . پس چطور حضرت مریم وفتی تومحراب بود ملائکةالله دوروبرش فراوان بودند؟ برایش طعام بهشتی می آوردند. مرحوم آقای حق شناس وآقای مجتهد تهرانی وسید احمد خوانساری درتهران برکتی بودند . آقای حق شناس گفت نماز خواندم پس ازنماز صفح ای درمقابلم هویداشد. شخصی آمد گفت فردا درقهوه خانه می روی پیرمردی چیز هایی به تو می گوید. رفتم ودیدم درقهوه خانه پیر مردی گوشه ای نشسته است . اومرا نصیحت کرد ازآن پس خیلی چیزها برایم کشف شد.

انسان کامل کیست ؟ کسی که صبح ازمنزل خارج می شود با خود بگوید همه ازمن بهترند. مانیز باید خودمان را به علوم مجهزکنیم تا بتوانیم نیاز جوانان خودرا برطرف نماییم .   

برای موضوع دوم  :که آدم عملش را خیلی بزرگ جلوه می دهد. "طاووس یمانی "ازامام سجاد پرسیدچرا این قدر نماز می خوانی ؟ وقتی صورت اززمین یرمی داشت تمام صورتش خیس می شد. طاووس یمانی خواهش کرد به او ذکری بیاموزد. گفت هنگامی که درخانه خدا آمدی بگو : الهی عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک عبدک ببابک ... مسکینک ببابک ... سائلک ببابک ... فقیرک ببابک سپس اذن دخول بخواه ووارد خانه شو. خدا می فرماید : انتم الفقراء الی الله . امام سجاد فرمودندمن نماز می خوانم جدم علی نماز می خواند وپدرم  حسین نیز شب عاشورا نماز می خواند. همه ی انسانهای بزرگ آرزو داشتندکه نمازشان درپیشگاه خدااجابت شود. ابوعلی سینا هم درنماز محو حضرت باری می شد. ازهمین روست که وقتی نماز می خوانیم می گوییم : إِلَهِى هَذِهِ صَلاتِى صَلَّیْتُهَا لا لِحَاجَةٍ مِنْکَ ..... اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ . ...

تمام دنیا ازدست زراندوزان وزورگویان خسته وعاصی شده اند. همه کشورها ازحکومت های خود به ستوه آمده اند . هریک به شیوه ای اعتراض می کنند . عده ای خودسوزی . عده ای خودکشی دسته جمعی . عده ای تظاهرات آرام . عده ای با آتش زدن برخی اماکن . چه اثری دارد ؟ آیانه این است که حاکمانشان برای آنان نه تنها کاری نمی کنند بلکه روز بروز ونسل به نسل فشار برآن هابیشتر وبیشتر می شود.شاید با این اعتراض می خواهند به کشورهای دیگر چراغ سبز نشان دهند که بیا درکشور ما وازما طرفداری کن همه ما به یاری تو می آییم . غافل ازاین که اگر کشورهای بیگانه درسرنوشت کشوری دخالت کردند بدبختی دیگری شروع می شود. سرگذشت اخیر کشورهایی چون افغان وعراق گرچه از دست زور گویی چون صدام وحزب فاشیستش راحت شدند . گرچه ازشر عمال ظاهرشاه افغان راحت شدند ولی برادرکشی وایالت مداری همه را بهخاک وخون کشیده .

درسوره فرقان راجع است  به عبادالرحمن :

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما . ...

برای موضوع سوم  : . هنگامی که گناهش در چشمش کوچک آید.

  


 
 
سید علی شوشتری و شیخ جعفر شوشتری /برداشت
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

*26آذر90

فرق ست میان سیدعلی شوشتری و

 شیخ جعفر شوشتری

 

ابتدا سید علی شوشتری : تولداین بزرگوار درسال1222قمری درشوشتر ورحلت در سال 1281قمری ومدفن  درنجف اشرف درصحن حضرت مولا علی بن ابیطالب می باشد 

ایشان مجلس اساتیدی چون  شیخ مرتضی انصارى، ملاقلی جولاو سید حسین امام جمعه شوشتررا درک نمودند .
شاگردان: آخوند ملا حسین قلی همدانى، ملا فتح‌اللّه کیمیایى، ملا فتح‌اللّه وفایى، حاج شیخ عبدالکریم شوشتری و ... .

 

نسب آقا سید علی شوشتری عارف شیعی  با چند واسطه به محدث کبیر مرحوم سید نعمت‌اللّه جزایری می‌رسد. ژس از سال ها به  حوزه علمیه نجف اشرف مشرف وژس از سال ها رنج با درجه اجتهاد به دیارخود شوشتر بازگشت و به امور قضاوت وبهتهذیب وتدریس اشتغال یافت .دراثنای کار قضا شبی دیر وقت نزدیک نمازشب کسی درخانه او رازد .شیخ گفت اکنون دیروقت برو وفردابیا درمکتب . خانم شیخ بیدار بود. گفت شاید بنده خدا کاربسیار مهمی دارد . شیخ گفت حال که تو راضی هستی بیرون خانه باش تا ایشان تشریف بیاورند. شخص وارد خودرا "ملاقلی جولا (بافنده )معرفی کرد. بلافاصله گفت آقا ی شوشتری راهی که می روی به جهنم ختم می شود. این را گفت و رفت .

عیال سیدعلی ژرسید کارش چه بود؟سید گفت: گویا دوباره جنونش گل کرده .ازاین ماجرا  هشت شب گذشت . باز ملا قلی به وقت همان شب درزد. وگفت بازهم می گویم این راهی که می‌روی به جهنم است حکمی  را که امروز مبنی بر بر ملکیت بنام این شخص زده ای . شیخ باخودگفت این چه میگوید وکیست؟ بامداد با برخی از معتمدین به نشانی داد ه شده رفت قدری کندوکاونمودندسپس جعبه ای آشکارشد که سندی درون آن بود . سید بادیدن این سند حکم صادره خودرا ابطال کرد. هشت شب  بعدملا درخانه ی شیخ راکوبید. این بار به گرمی اورا پذیراشد. الله اکبر از مامردم چه خواص چه عوام . همه چیز را سرسری وبی ارزش می گیریم . ملا قلی گفت: حال که معلوم شد جنون ما گل نکرده است هر چه داری بفروش و به نجف اشرف برو و در آن‌جا منتظر باش تا من به تو وارد شوم شیخ همچنان کرد و به نجف مشرف شد. روزی در وادی‌السلام ملا قلی را دید و با هم به محلی خلوت گزیدند ملا گفت فردا من در شوشتر رحلت  میکنم . دستوراتی به او داد تا برطبق آن عمل کند. ملا‘ سیدرا وداع گفت .   سید اینک درنجف فارغ ازروزمرگی های کارومشغله پیشین مطالعات وتحقیقا ت وسلوک لازم را به انجام رسانید.هم او به پرورش مریدان خویش پرداخت . شیخ مرتضی انصارى که خود درپاره ای ازرموز سرآمد است درفقه واصول محضر پرفیض استاد مارادرک نموده است .

 ملا حسین‌قلی همدانی فرموده باشند که :روزگاری در نجف اشرف به درس شیخ انصاری می‌رفتم. بعدها دریافتم شیخ ماروزهای چهارشنبه به منزل شاگردش! (در اصول و فقه) سید علی شوشتری می‌رود. روزی من نیز به بهانه استخاره آن‌جا رفتم، دیدم شیخ جای شاگرد، و سید درمقام استاد  مواعظی را می فرمودند. به ذهنم خطور کردم من هم به  درس بیایم .. بلند شدم که بروم سید به من فرمود اگر خواستی به مجلس ما بیاو من نیزبه درس ایشان رفتم سید علی شوشتری با بزرگ‌مرد فقه و اصول، شیخ انصاری بسیار نزدیک و صمیمی بود و علاقه شدیدی بین آن دو حاکم بود. این ارتباط به گونه‌یی بود که مرحوم شیخ، سید علی را وصی خود قرار داد و سید بر جنازه شیخ نماز خواند و پس از شیخ بر منبر وی تدریس می‌کرد و مرحوم آخوند خراسانی در درسش حاضر می‌شد. سید علی شوشتری علاوه بر تبحر در علوم حوزوی و عرفان، در طبابت نیز متبحر بود اما آن را به عنوان شغل خود قرار نداد و جز مرحوم شیخ انصاری کس دیگری را مداوا نمی‌کرد.

 سید بزرگوارما دارای  زندگی ساده و زاهدانه‌یی بودو به نیازهای اولیه یک آدم فقیر بسنده می کرد. ازخودگذشتگی عجیبی داشت واگر دردست خود مالی داشت درانفاق آن کوشا بود.  شیخ محمود عراقی می‌گوید: مرحوم حاج سید على شوشتری، در ورع و زهد و تقوا، سلمان عصر و مقداد دهر خود بود و بعد از مرحوم شیخ، امور خلق به او راجع بود و مردم را در حق او چنان گمان بود که خدمت امام عصر عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف شرفیاب می‌شود. سید حسین فرزند آن مرحوم بوده اند.ایشان درطبابت مهارتی فوق‌العاده داشت. مستمندان را رایگان مداوا می‌کرد و حتی پول دارویشان را هم می‌پرداخت. وی سفری به نجف اشرف نزد پدرش انجام می‌دهد، پدر به او می‌گوید: شما به شوشتر برو که اگر بیماری را از مرگ نجات دهى، ارزشش بیش از آن است که در نجف بمانی و به زیارت بروى. می‌توانی از راه دور هم زیارت بخوانى. سید حسین طبق وصیت پدر به شوشتر مراجعت کرد و در خدمت مردم و حل مشکلات آنان بود. بارى، عالم ربانی حضرت آیةاللّه حاج سید على شوشتری، آن اسوه زهد و عرفان، پس از عمری مجاهده و مبارزه با نفس، و تربیت شاگردان و اساتیدی بزرگ در عرصه‌هی مختلف علمی، اخلاقی و عرفانى، در سال 1281 قمرى در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت و به دیدار محبوب شتافت. پیکر مطهر آن عارف عاشق پس از تشریفات در صحن مطهر علوی مقابل مقبره شیخ انصاری به خاک سپرده شد.

 

 

*26آذر90

 

شیخ جغفر شوشتری

 شیخ در1230قمری درشوشتر متولد شد. د کودرکی به همراه پدر برای تحصیل علم به نجف رفت . این زمان شیخ مرتضی انصاری ریاست خوزه علمیه را به عهده داشت . پس از بارگیری ذهن وحافظه خود درسال 1255به زادگاهش بازگشت . رساله منهج الرشاد را نوشت . به همت ایشان یک حسینینه نیز درشوشتر بناشد. درسال 1291با اهل وبیت خود واردعراق ودرنهایت سال 1302قمری سفر تاریخی خودرا ازراه نجف کربلا بغداد برای زیارت به  مشهدالرضا نایل گردید. گویند روز شانزدهم ماه رمضان همین سال وارد حضرت عبدالعظیم حسنی واقع درری اطراف تهران شد. وقتی واردشدند.عده ای ازعلمای اعلام  تهران ودرباریان ناصرالدین شاه وعده ای عوام به حضور ایشان شتافته وتقاضای ورود ایشان به تهران رانمودند. به تهران آمده ودرمسجدمروی واقع درخیابان ناصرخسرو نمازجماعت اقامهوعظو درس خودرا شروع کردند. سخنرانی ایشان که ازمکاشفات ایشان سرچشمه می گرفت ازعمق جان وارادت خالصانه به امام حسین نشأت و چنان شور وهیجانی درحضاربرمی انگیخت که سخنان ایشان درجانشان مأوامی گرفت . برخی ازروضههای آن بزرگوار به صورت کتاب دردست است که برای بیان مطالب جدا دیدگاه منحصر به فرد خودرا داراواحدی تا کنون نتوانسته این گونه واقعه محشر کربلارا به این نیکویی وبدون پیرایه وچنین استادانه وخالی ازوهن عوام ترسیم نماید. ایشان با تجسم قلبی وعینی وباکاگردانی استادانه خود تک تک شنوندگان وارد صحنه کربلا نموده واز هریک ازحضار شخصیت حر ، زهیر،سعدف مسلم بن عوسجه وحنظله  و امثال ذالک ساخته به گونه ای که ده پانزده مجلس سخنرانی خودرا توانسته درتآتر فرضی یک روز ازصبح تا پاسی از شب به طور یک جا ارائه دهد.  سخنرانی درمسجد مروی گنجایش جمعیت رانداشت لذا مسجد بزرگ سپهسالارتهران برای این امر مهم گزیده شد. درآن زمان جمعیت متجاوزازچهل هزارنفر ازدرودیوار مسجدهجوم داشتند. ایشان درماه شوال همین سال وارد مشهد الرضا گردیدند . باآن که مریض شدند اقامه نمازوسخنرانی داشتند که اکثر مجتهدین وعلما نیز مستمع بودند چنان دردل ها رسوخ کرده که جمعیت یک پارچه گریان ونالان می شدند. کسی تاکنون مجلسی به این سوزناکی ندیده وهنوز هم چنین مجلسی بپا نشده . به تصور این که مجلس را خود امام مظلوم حسین غریب و  ابوالفضل العباس وعلی اکبر وسایر شهدای براستی مظلوم وحضرت سجادوزینب کبرا برپا داشته وناظرند. ایشان کمتراز یک ماه مجاور و ازمشهدبرگشتندومحرم را درتهران به منبر رفتند. ازمقامات دربار ،حتی صدراعظم وخود ناصرالدین شا ه به دیدار ایشان رفتند. کبوتردلشان شوق پرواز به بارگاه ملکوتی ابوتراب حضرت قاب قوسین علی عینین نمود . بااین که شاه ازایشان خواست درتهران بمانند فرمودند دلم می خواهد این تن استخوانیم درزیر خاک پای سروردوعالم علی مرتضا گذاشته شود. درماه صفر به "کرندغرب" ایران رسیدند دراثر شدت مرض پس ازنماز صبح جان قدسی اشت از قفس استخوانیش به سوی حضرت دوست پروازآغازید وبه ابدیت موعود پیوست .

  درس ازدیگران :   

    یک روز حاج شیخ جعفر در یک مکانی ایستاده بودند ،  یک الاغ ، باری بر روی دوشش بوده و کمی آن طرف تر بارش را خالی میکند و بعد گوشهایش را تکان می دهد؛ حاج شیخ می گوید میدانید الاغه به من چه گفت ؟ می گویند نه ! حاج شیخ می فرماید الاغه به من گفت من بارم را به مقصد رساندم آیا تو هم بارت را به مقصد رساندی ؟!!

 یک روزشیخ شوشتری ازکنار شمس العماره عبور میکرد یک لات جلوی اورا گرفت  اطرافیان اورا ازآزارشیخ منع کردند ولی شیخ گفت  بگذارید حرفش را بزند .لات :  آشیخ من یک لات هستم ولی همینم که هستم  ظاهر و باطن . تو هم که  شیخ جعفری ظاهر و  باطنت یکی است . شیخ باشنیدن این سخن حکیمانه  سر به دیوارگذاشت وگریست .

 حکایت دیگر از شیخ جعفر

 مرحوم شهید ثالث می فرمودند  که مرحوم شیخ جعفر وارد قزوین شد و در منزل برادرم حاجى ملا محمد صالح منزل کرد و آن مکان مشتمل بود بر بوستان پس هر یک بجائى خوابیدند و منهم در گوشه آن باغ خوابیدم چون پاسى از شب گذشت دیدم که شیخ مرا آواز میکند که برخیز و نماز شب کن عرض کردم بلى برمیخیزم پس شیخ از من گذشت و من دیگر بار خوابیدم ناگاه دیدم که احوالم متغیر شد و مانند درد دلى بمن عارض شد پس از شدت درد بیدار شد معلومم شد که تغییر احوالم بجهت سماع آوازیست که شنیده میشود و از سماع آن نهایت ملول شدم و از پى آواز روانه شدم چون بنزدیک رسیدم دیدم که جناب شیخ با نهایت تضرع و زارى و گریه و بیقرارى بمناجات و گریه اشتغال دارد پس صداى آنجناب چنان تاثیرى در من کرد که از آن شب تا بحال که بیست و پنج سال از آن هیئت میگذرد هر شب برمیخیزم و بمناجات قاضى الحاجات اشتغال دارم

میرزاى نورى (ره) در مستدرک مى نویسد: سید مرتضى نجفى که مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شیخ جعفر را درک کرده بود به من گفت ، روزى شیخ جعفر براى نماز ظهر تاخیر کرد و به مسجد نیامد ، مردم که از آمدن شیخ ناامید شدند شروع کردند نماز را فرادا خواندن چیزى نگذشته بود که شیخ وارد مسجد شد ، و با ناراحتى مردم را سرزنش کرد که چرا نماز را فرادا مى خوانید ؟ مگر یک نفرعادل بین شما نیست که به او اقتدا کنید ؟ سپس مومنى را دید که تا اندازه اى امکانات مالى نیز داشت نماز مى خواند ، فورا به او اقتدا کرده ، و به نماز ایستاد ، مردم که شیخ را دیدند به آن مومن اقتدا کرده همه پشت سر او ایستادند و اقتدا کردند آن مومن بقدرى شرمنده شد که نمى دانست چگونه نماز را تمام کند ، پس‏ از اداى نماز ظهر کنار رفته به شیخ عرض کرد : باید نماز عصر را خود جناب عالى امامت کنید ، شیخ خوددارى کرد او اصرار نمود تا اینکه بالاخره شیخ گفت : حال که اصرار مى کنى ، اگر پولى بدهى که همین جا بر فقرا تقسیم کنیم از امامت تو صرفنظر مى کنیم آن مرد پذیرفت و دویست شاهى که ( پول رایج آن زمان بود ) به شیخ پرداخت و شیخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع کنند و پول ها را بین آنها تقسیم نمود ، سپس به نماز ایستاد

از بزرگان شنیده‏ام که آیة‏اللّه‏ شیخ جعفر شوشتری رحمه‏الله روزی برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. یکی از مؤمنین مبلغی از وجوهات شرعیه به محضرشان تقدیم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمودند هر که نیازمند است، از این وجوه بردارد. نیازمندان از آن وجوه شرعیّه بهره‏مند شدند. سپس سیدی با شتاب از راه رسید. پس از فهمیدن ماجرا، به محضر مرحوم شیخ شرفیاب شد و عرض حاجت نمود. آقا با کمال ادب فرمودند: آقا سیّد متأسفانه شما دیر تشریف آوردید، دیگر چیزی از آن پول‏ها باقی نمانده است سید از شنیدن این سخن شدیدا آزرده شد و با کمال جسارت و بی‏ادبی، آب دهان خویش را به محاسن شیخ بزرگوار انداخت. با توجه به این که این اهانت بسیار ناراحت کننده بود و اغماض از آن بسیار مشکل، حتی حاضران از مشاهده ماجرا بسیار متأثر و برآشته شدند و می‏خواستد سیّد عاری از نزاکت را ادب کنند، ولی شیخ با کمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداری و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بین صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر کسی ریش شیخ را دوست می‏دارد، به این سید کمک کند. مردم به احترام شیخ کمکهای فراوانی کردند و از حلم و تحمّل بزرگوای شیخ تعجب نمودند. شیخ تمام پول‏ها را به سید بخشید و عذر خواهی نمود.(کم مباش از درخت سایه فکن***هر که سنگت زند، ثمر بخشش

 

 

 


 
 
رازونیاز
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

*24آذر شب 20محرم  

   بسم الله الحمن الرحیم  الحمدلله رب العالمین الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین وحبیب اله العالمین سیدنا ونبیناابوالقاسم محمد وعلی آله الطیبین  الطاهرین المعصومین المنتجبین  لاسیما بقیةالله الاعظم الحجة بن الحسنالمهدی روحی وارواح العالمین له الفداء قال الله تبارک وتعالی فی محکم کتابه  اعوذ  باالله من الشیطان الرجیم   

                واذاسئلک عبادی عنی فأنی قریب أجیب دعوة الداع اذادعان فلیستجیبوالی ولیؤمنوابی           لعلهم یرشدون :سوره بقره آیه (186) ترجمه :هرگاهی بندگانم ازتودرازمن سؤال ...  دراین آیه پروردگارمی فرمایند . ای پیامبر هنگامی که بنده من ازتو درباره من می پرسد بگو من به او نزدیک هستم واجابت می کنم دعای اورا هنگام که مرا می خواند برای این که به من ایمان دارد شاید ارشاد شوند.  دراین آیه خداوندعالم هفت قدم به سوی بنده اش برداشته . یعنی هفت بار کله من را بکار برده . خداخیلی بنده خودرا عزیز می دارد . منتها بنده درمانده وفقیررا دوست دارد نه بنده ای که به خدا می گوید من برای تو نماز خ واندم روزه گرفتم . خمس دادم . حج رفتم . چه کردم .چه هاکردم . خدا دل شکسته آدم خاضع و افتاده را می خواهد . خدا آدم گردن کلفت  منت گذار متکبر به خلق را نمی خواهد .

رازونیاز باخدا

یک روایت ازپیامبر مرسل : الدعاافضل من قرائت القرآن . دعا برتر ازقران خواندن است . دردعا تو داری خودت را به خدا نزدیک ،نزدیک ونزدیک تر می کنی . داری با دعا فاصله هارا برمی داری . دعا هم طلب است هم مطلوب . با یک تیر دونشان . سفارش فراوانی درروایات به مناجات وذکر ودعا شده است .

ازامام معصوم سئوال شد : نمازی که رکوعش طولانی  ونمازدیگری که قنوتش طولانی  است کدام ارزشش بالاتر است . فرمودند نمازی که دارای قنوت طولانی ترفضیلتش بیشتراست .

خداوند می فرماید : انا جلیس من ذکرنی  . من باکسی که یادمنست هم نشینم . نماز هم یک جور عبادتست . می گوییم  یا الحاح الملحین . ای پنا پای فشردگان واصرارکنندگان دردعا .امام صادق :  الدعا کهف الاجابه کما ان سحاب کهف المطر . دعا مخزن اجابت وابرمخزن باران است . غیر ممکن است بگویی خدا واو پاسخ ندهد. شب خداراجدی بگیر وبگو خدایا تو خدایی ومن بنده ام . خدا می گوید من بیش از دوچیز ازبنده نمی خواهم : یکی اقراربه گناه . تا اوراببخشم . دیگری اعتراف به بندگی تا عزیزش بدارم .

امام باقر فرمودند موسی رفت به کوه طور :گفت خدا من بنده توام چگونه درخانه ات بیایم ؟جرائیل وحی آورد که : هب لی من قلبک الخشوع ومن بدنک الخضوع ومن عینک الدموع و ادعنی فی ظلم اللیل فإنک تجدنی قریبا مجیبا دلت را آرام وبدن را خاضع وچشمت را گریان ودرتاریکی شب مرا بخوان تا من اجابت کنم . وقتی آمدی درخانه ادعا نکن چنین کردم چنین دادم . بگو گرفتارم . شرمنده ام . دردعای کمیل میگویی :  اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا  ... اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم .. تغیرالنعم

گناهانی که پرده می  درد . ونعمت را تغییر می دهد.

امام حسین دردعای عرفه :

الهی احصنی عددا و ذکرا ام ای عطایاک و اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان ... و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی و مرا در پیش خودم خوار کن ودرچشم مردم عزیز بدار  ...

الهی هرچه هستم بنده هستم   به پیش عفو تو شرمنده هستم

دعا باید ازوجود سرچشمه بگیرد.گفتی خداجونم توی خونه ات آمدم . خدا میگوید بنده عزیزم خوش آمدی .

طاووس یمانی  بیان می دارد : وارد مسجدالحرام شده . نیمه ش بتاریک بود . درزمان امام سجادوامام باقر . گفت خیلی تاریک بود مثل این روزا نبود . آن زمان شاید یکی دوتا چراغ کم نورقدیمی . بعضی شب ها هم اصلا چراغی درکارنبود. وقتی وارد شدم  اقایی صدای بسیار حزینی همراه با  گریه وزاری وندبه . خیلی متأثر شدم . نزدیک شدم وکنار مرد مستأصل نشستم . اوامام سجاد بود. جوری گریه می کرد که متوجه نشستن من درکنارش نشد. خدا منم بنده ضعیف و فقیرتوام (فقر به درگاه الهی یک سرمایه است ) .دراثر حزن وگریه امام من هم حالی یافتم واشکم سرازیر شد. قطرات اشکم به صورت امام ریخت . امام متوجه وفریاد زد که بود رشته الفت شبانه مرا با خدا پاره کرد.

مردی خدمت رسول الله رسید که مردی پیر بیسوادوبادیه نشین وبدوی ام . به من  چیزی بیاموز تا با خدای خود حرف بزنم . پیامبر فرمود خاضعانه بگو: الهی انت ربی وانا عبدک . پیر مرد چنین یادگرفت : الهی  انا ربی  وانت عبدک . پس ازمدتی پیر مرد شادان وخندان آمد که من هروقت این ذکررا می گویم بدنم مرتعش وجانم مملو ازرحمت الهی می شود. پیامبر فرمود  ، پیر مرد تو داری کفر میگویی چرا برعکس میگویی . پیر مرد که متوجه شد مطلب راعوضی گرفته بسیار مغموم وغصه دارشد. جبراییل پیام آورد که مطلب پیرمرد پیش خدا اجر عظیم دارد .

روزی پیر مرد نابینایی بنام عبدالله مکتوم وارد مسجد شد. پیامبر با سران یهودی درباره اختلافات ومسایل پیش آمده مذاکره می کرد. پیری گفت یا پیامبر برایم قران بخوان . پیامبر متوجه تکرارگفته های پیری نشد . جبرائیل وحی : عبس وتولی ... که پیامبر متوجه  ونظر لطفی به عبدالله کرد . هروقت اورا درراه می دید احترام می کردکه تو مرا متوجه ام کردی .  مادرون را بنگریم وحال را    نه برون را بنگریم وقال را  

سال 81 یک نوار سخنرانی  ازرادیو پخش می شد . مرحوم فلسفی می گفت : مادرنجف بودیم درصف جلو، امام  تکبیر دارد . پیر مردی گفت : ایست خبردار. مردم بهتمسخر به او نگاه وگفتند یارودیوانه است . نماز تمام شد . واعظی به منبر رفت .  ازبلندی یک بچه از دامن مادر درحال سقوط بود که پیر مرد فریاد برآورد . به امر خدا بایست . کودک بین زمین وهوا معلق ماند وهمگان درشگفت ماندند. پیر بچه را گرفت ودردامان مادرنهاد . گفتندتو که هستی گفت من فردی حمالم برای خلق خدا بارمی کشم وبرای روزی زن بچه ام مزد می گیرم . یگ عمری هرچه خدا گفت عمل کردم . هرچه فرمان داد اطاعت کردم . من هم یک بار گفتم به اذن خدا بایست کودک را درهوا نگاه داشت .

امام موسی بن جعفر مریض شد . نزدیکان رفتند طبیب یهودی آوردند. طبیب می خواست  امام را معاینه کند .امام گفت اجازه بفرمایید با دوستم مشورتی بکنم . دکتر گفت با که ؟  گفت با خدای .  ای خدا شربتی از شراب محبتت به من بچشان که هم دردی وهم دارو وهم درمان . طبیب یهودی گفت خوشا به حال شما . من اینک دریافتم من مریضم وتو طبیب . اشهد ان لااله الاالله محمد رسول الله . ومسلمان شد.

پس به درگاه خدا تضرع کن زاری کن . اگر نان می خری بگو خدایا وظیفه دارم برای بندگان تو برای زن وفرزندم نان بخرم . کار کنم . تلاش کنم . خدایا شکر .رقیهسه ساله درخرابه شام جان داد .درمقابل کاخ سبز یزید . کوخبر ازکاخ ویزید وببین شکوه ضریح وحرم رقیه ونام جهانی رقیه را . امشب شب جمعه درماه محرم حسینی . خدایا به آبروی حسین قلم عفو برجرائم اعمال ما بکش . ای خداااااایی که تویی بنده نواز   میکنم سردلم پیش تو باز  ای خدااااا. ای خداااا تو خدایی ومنم بنده تو    بنده عاصی شرمنده تو 

والسلام ورحمة الله .

چکیده ای از سخنرانی آقای یاسینی درمسجد مهدی علیه السلام  یادداشت گردید 

حسین آقامحمدی


 
 
ازکربلاتا شام 2- بیایید بگذریم ازاین بیابان
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

*21آذر90

برای رفتن

رسیدوقت جدایی نورچشمان

  بیایید بگذریم ازاین بیابان

همه ایمان ودل این جا نهادیم

 دگر ازطاقت وازپا فتادیم

چه سختی ها که این دوران ندیدیم

   چه ها ازدست دشمن ناکشیدیم

مصیبت هاکه برخلق جهان رفت

  زدست اشقیا تا جاودان رفت

پدر کشته برادرکشتگانیم

  صحابه با پسر رزمندگانیم  

بلا بسیار در کرببلا بود

  اسارت را کشیدن مبتلا بود

تن از لرزه برون آرید عزیزان

  نبینند عجز مارا این پلیدان

سفارش کرده ی آقاحسینیم 

کنون ما آبروی  نورعینیم

خدا یاری دهد این ره سپاریم  

 نهاددشمنان آهی  برآریم

نخواهد دید دشمن ذلت ما

  خدابنوشته برما عزت ما

همه مردان شهید راه دینند

 زن وکودک اسیری می پذیرند

خدایا کن قبول قربانی ما

 شهیدوسرورایمانی ما

کنون وقتست وقت رفتن ما

 زبان تند وبرآشفتن ما  

میان راه باید کردافشا 

کریه چهره ی دشمن به انشا

بدانند مردمان خواب رفته

  فشارزندگی بی تاب رفته

سکوت وسازش اقبالی ندارد

 ستیزبر دشمن اشکالی ندارد

دگر ترس از دل امت رها شد

  خروش مردم از دل ها رهاشد

شکست دیوار ظلم زورگویان

  حقیقت در پیندمستورگویان     

ترک برداشت کاخ خانمان سوز

  بفکرچاره اند یاران شب وروز

زخون پاک سالارشهیدان

 علمداران رسند هریک به میدان

رسیده روز ذلت دشمنان را

  فروغلطیده اند سیر زمان را

اگر باور خطور ویار گردد   

جهان یکسر ازآن بیدارگردد 

الاها رنج ودردو محنت راه

 به جان راحت بود با یاد آن شاه

امید روزگاران مقصد ما  

 شهید ماندگاران مقصد ما

به امید تو ره هموار گردید

سپاه خسته مان تیمار گردید

هزاران شکر که مارا برگزیدی

 طلسم دشمنان رابر دریدی  

 

*22آذر90

ازکربلا تا شام

دل وجانم دراین وادی نهادم

نه دل نه جا ن که آزادی نهادم

پدر یک سو عمو یک سوی دیگر

سرودست وتن گیسوی دیگر

 خدایاعید قربانم عزاشد  

عزای عید سبحانم بنا شد

من این جا وتنم اندردمشقه

هنوزم درکتاب و مشق عشقه

سفرمارانباشد اختیاری 

مگر درسایه ی پروردگاری

به فرمان الهی دل سپردم

به سیلاب فنا اشکی فشردم

فرات ازما دریغ آب داری

به روز واپسین خوناب داری

تراشرم از گل اصغر نیامد

لب خشکیده اکبر نیامد

سکینه خواهرم درالتهابه

زسوز العطش دلخون آبه

عمو رادست دیگر دربدن  نیست

امیدجرعه ای جز بامحن نیست

الهی دست دشمن وانمودی

 به عالم چهره اش رسوا نمودی  

سر مظلوم بابا بر سرنی

جلودارست ملایک رفته درپی

برادرقل بگردن پا به زنجیر

نمی ماند نه پیمانی نه تدبیر  

نگاه عمه ام دراضطرابه

به دل خون ودودیده پرزآبه

مسیرکربلا تاکوفه دل خون

پریشان خاطروپیوسته محزون

زن وکودک به ما سر می کشیدند

زبان چون خار برما می خلیدند

که اینان خارجی رسوای دینند

نه انگاری که فخر عالمینند

 زآنان یک تن ازعمه خبرشد

زجنجال وتمسخر برحذرشد

بگفت استادمااندرمدینه

کنون دردام این قوم لعینه

اگرفرمان داری من به طاعت

برآرم  ازدل وجان وا خجالت

زبهرپوشش آل پیامبر 

قطیفی چادری معجری  بیاور

میان کوچه وبازار کوفه

درخت کام عمه کرد شکوفه

سخنران وخطابه خوان علی وار

قضاوت کرد خود خصم  ستمکار

مگر مولاعلی باب سخن کرد

کزان دشمن فراز انجمن کرد

دگر مشکل بسی راه درازست

کزان آل محمد  سرفرازست

به دشمن ضعف نشان دادن خطابود

تحمل برمصائب هم عطا بود

به شام چون آمدیم غوغا به پاشد

هجوم جمعیت ازجا به جا شد

نشاط وهلهه سر داد ه بودند

سپاه روم وتاتار دیده بودند

 اسیران بیت عظمای رسولند

گلی ازگلشن باغ بتولند

چراحرمت نمی دارند حریمش

نمی سازند ادا لطف کریمش

یزید وبارگاه آن خانه ی جور

*

یزید ومادرش دارندنشانی

به آن صورت که موصوفش ندانی

مسلمان و ولی ی این چنینی

همه تاریخ به این ذلت نبینی

خطاب حضرت سجاد دانی

بپا کرد ولوله درجمع آنی

بپیچید دفترجبار جانی

نه درتاریخ آزآن نام ونشانی

همه جاحاکمست حکم یزیدی

به غیر ازخون نشوید این پلیدی

مسلمانی به تاراج یزیدست

چنین نقشی به عالم نوپدیدست

زبانِ زینب ازبس آتشینست

شکستِ کاخ دشمن درکمینست

زتاب شعله نطق الهی

به خاکستر نشیند تخت شاهی

زآه وسوز دل دود تباهی

گرفته چشم ظالم را سیاهی


 
 
زبان حالات رقیه -سکینه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

*زبان حال گویای رقیه سکینه :

مرا دل کندن ازبابا چه مشکل

  کشم عکس دوچشمش را شمایل

  کدام لب تشنه ای را سربریدند

به ناوک سینه وصدرش دریدند

کرا کشتندوعریانش نمودند

کرا برخیمه اش آتش فزودند

کرا انگشت وانگشتر بریدند

...

نگه برخیمه وبرقتلگه داشت

عنایت بیکران آن پادشه داشت

صف دشمن فزون ازسی هزارست

مقابل با پدر روبفرارست

چو برقلب سپه میزد دلاور

میان ، ره می گشود الله اکبر

چه می دانی بهر لشکر دوصدتن

دونیم می کرد هریک راتهمتن

یمین بابا یسارم را عمو بود

پناه خیمه هاراموبهمو بود

علی ی اکبر آن شیردلاور

زشمشیرش هراسان چند برابر

زجمع کافران وان کشته ارا

به هم انبوه می کرد پشته هارا

ابوالقاسم نهال نورسیده ( سیزده ساله )

زشمشیرش چه تن ها درحواله

 


 
 
روضه ششم
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

*23آذر شب نوزدهم محرم

بسم الله الحمن الرحیم  الحمدلله ربالعالمین الصلوةئالسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین وحبیب اله العالمین سیدنا ونبیناابوالقاسم محمد وعلی آله الطیبین  الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله الاعظم الحجة بن الحسن روحی وارواح العالمین له الفداء قال الله تبارک وتعالی فی محکم کتابه  اعوذ  باالله من الشیطان الرجیم . انما الموء منین الذین ذکرالله وجلت قلوبهم واذا تلیت آیاته زادتهم ایمانا وعلی ربهم یتوکلون . هدیه کنیم به روان پاک شهدای ... صلواة..

دوش مرغی به صبح می نالید عقل وصبرم ببرد وطاقت وهوش  یکی ازدوستان مخلص را مگر آوازآـن رسید به گوش گفت باورنداشتم که ترا  بانگ مرغی چنین کند مدهوش  گفت نهاین شرط آدمیت ست  مرغ تسبیح گوی ومن خاموش . نوزدهم محرم متعلق به آقا ابی عبدالله الحسین این مظلوم کربلاست .

یکی ازنیازهای دائمی انسان نسبت به پروردگار عالمیان ذکر خداست . ذکر. انما الموء منین الذین...  موءمن واقعی کسی ست که کههمیشه یادخدابانام خدا زیست کند. با یاد خدا اعضا وجوارش متأثر گردد. وقتی اسم خدا برده می شود گل ازگل ش بشکفد. با یاد خدا ایمان وتوکلش بیشتر ومحکم می شود. عرض می کنم کسانی که حریص به دنیا هستند مواجه با خطرات می شوند.

آیه 10 سوره صف :

یا ایهالذین آمنو هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم . .... می خواهید شمارا به تجارتی رهنمون شوم که شما را ازعذاب الهی برهاند. دوباره ایمان بیاورید ودرراه خدا مبارزه کنید که این برای شما بهتراست . این خبر جدی است چون خدا می فرمایند ایا می خواهید  به صورت سوءالی طرح می شود  پس باید مهم باشد . مثلا یک وقت می فرمایید حسن زمین خورد . یک خبر می دهید خیلی عادی . یک وقت میفرمایید خبر داری که حسن چه بلایی سرش آمد . طرف مقابل شما می رود توفکر وتوجه وبرای شنیدن ماجرا حریص می شود.  آخر می فرماید توءمنون بالله . یعنی دوباره به خدا وپیامبر ایمان بیاورید .

یکی ازگرههای کورزندگی دوری ازخدا ست وآن طور که باید خداراباور نداریم . بیاییدبا خدا رفیق باشیم . خدارا توزنگی تان وارد کنید. باور یعنی چه . اکنون شب است . 50نفر می آیند ومی گویند اینک روز سات . شما باوردارید که شب است وهمین طورهم هست و حال خدارا چقدر باورداریم .

لقمان حکیم درابتدا غلام سیاه پوست فقیری بو دکه نزد دیگری کارمی کرد. یک روز اربابش گفت برو ازنانوایی نان بخر . نانوایی شلوغ بود .صف طولانی وغلام درآخر صف به انتظار . ازاول تاآخرین نفرات دچار دل شوره وطرح مشکلات واهی . اما ا ین غلام راحت وآسوده به دیوار تکیه زده بود. یکی می گفت همین الان نان تمام می شود . یکی می گفت نان گران ست . یکی نغمه  ناشاددیگری . یکی گفت شاید تنور خاموش گردد. یکی ازاو پرسید همه ناراحت ومضطرب اند توچرا راحتی . گفت ارباب من انبار غلات دارد اگر نان نبود می روم سراغ او . سوءال کنند ه به فکر افتاد گفت این غلام سیاه ارباب دارد وبه او امید . من چرا به رب خود وآقای خود اعتماد نکنم .

مطلب راخلاصه کنم  دردوجمله باورخودرا بیان داریم  اگر باور شد مشکل حل می شود.

1-      باور کنید لطف وعنایت ومحبت پروردگار نسبت به بندگان خودش بسیار جدی ست ( درمفاهیم وآموزه دینی . نگاه مثبت داشتن به خدا عبادت است ). سعی کنیم همیشه نگاهمان به عنایت خدا مثبت باشد. او حکیم ودوست من است هرچه اوکند مقدر وبه مصلحت من است .

    دراین کره خاکی ودرتمام کشورها هرکه جرمی مرتکب شود مجازات می شود. اگر ازچراغ قرمز بگذری پلیس جریمه ات می کند. بگویی جناب من متوجه نبودم . چراغ زردبود . از طرح ترافیک اطلاع نداشتم . ازاین عبور ممنوع بی خبرم . مریض دارم . هربهانه ای بزنی فایده نمی کند. پلیس ترا موءاخذه وجریمه می کند . اما اگر گناهی کردی وبه خدا گفتی معذرت می خواهم .خدایا مرا ببخش . او ترا می بخشد. چون ترا دوست دارد. تو بنده خدایی .  خدا پلیس نیست که مچ بگیرد .که کمین کند تو گناه کنی وبعد مجازاتت کند.وقتی گناه کردی خدا می بخشد ومیگوید سرت را بالابگیر بنده من . من خدای توام وتو بنده محبوب من . کدام دادگاه ترا می بخشد . به خداروآوردی . پشیمان شدی واشک ریختی  . با توجه به مطالب فوق نیمی از مشکل حل می شود. حال بقیه مشکل درکجاست ؟

فرعون خون آشام از غیب گویان شنید که پسری درقوم بنی اسرائیل متولد می شود که تخت وتاجت را به باد می دهد. فرمانی صادر کرد وقابله هارا مأمور کردوبازرسانی گمارد تا ازاین پس هر زنی وضع حمل کرد ببینند اگر پسراست خبر دهند واورا بکشند. درخانه موسی ازمیان کارکنان زن ومرد کودکی نطفه اش بسته وبه مصلحت آن جاراترک کردند ودورازچشم درباریان زن مدت بارداری را سپری وبچه را به دنیا آورد. ولی بازرسان مطلع وجهت کشتار طفل بسیج شدند. از خداوندفرمان رسید فرزندت را ازدست عوامل فرعون به دریا بینداز .(پروین اعتصامی) مادرموسی چو موسی را بهنیل  درفکندازگفته رب جلیل ... مادر درتلاطم . سبدی تهیه وفرزند رادرون آن گذاشت وبه فرمان الهی آن رابه رود نیل که شیب آن به سوی کاخ فرعون بود رها کرد. سبدبرروی امواج این سو  وآن سو . بالا پایین . ومادر دراضطراب. یکی گفت چرا بچه ات را دردریا می افکنی .این کاردرستی نیست غرق می شود. وحی آمد این چه فکر باطلست . رهروی مااینک اندرمنزلست . خدا سبب ساز است باید اعتماد وتوکل نمود.  ولی غافل ازآن که خدا همه اموررا پیش بینی و کسانی را درکاخ آماده پذیرایی ازاین بچه نموده است . وبقیه امور.  زیرا مادرموسی به خدا اعتماد کرده بود.

اعتماد یعنی این که دراصفهان نجاری ماهراست درشیراز منبت کار ممتازی ست ومی تواند فلان وسیله را به بهترین وجه نیکو بسازد. شما به او اعتماد دارید وکارخودرابهاو وا می نهی .

عارفی ازخیابان می گذشت ازدور شعله ودودی را مشاهده کرد.این دود ازکجاست  خبردادند خانه ای آتش گرفته است . ایشان نیز با بقیه درراه می رفت تا نزدیک شدند دیدند آتش ازکوچه آنان زبانه دارد. عارف  با دلهره ونگرانی نزدیک شد که خدایا تمام زندگی ام تباه شد. خوب که نزدیک شد وتوجه کرد . دستانش به سوی آسمان وگفت خداراشکر که خانه همسایه است ! مرگ برای همسایه

ازخدا خیلی چیزهارامی خواهید . دست می گشایید ونیاز خودرا بادردمندی اظهار می دارید. آن چه مصلحت باشد می دهد وآن چه هم نمی دهد دردارآخرت خیرش رابه شما می رساند.

2-      باورکنید غضب خدا جدی ست . خدا سریع الرضاست وخوبی بندگانش رامی خواهد اما اگر خطای بزرگ وغیر قابل گذشت انجام دهی . اگر ازخدا فاصله گرفتی وبه خدا اعتماد نکردی :

ابرهه بن عکاظ  با فیل های خود ولشکرش از صنعا دریمن به سوی کعبه حرکت کرد تا آن را ویران کند. چرا . او درصنعا عبادتگاهی ساخته بود . کسی به آن سرنمی زد. خیلی خلوت . گفتند علت این است که همه نفوس به مکه می روند وکعبه رازیارت می کنند. تصمیم به ویرانی کعبه گرفت . دروادی محسر(حسرت).بین مشعرومنا حدود هفت کیلومتری مکه صبح زود هشت ذیحجه ،حجاج ازمرز محسر ازمشعروارد منا می شوند . ابرهه دراین مکان اردوی خودرا برقرارکرد. عده ای را به عنوان تجسس به مکه فرستاد وگفت آزادیدکه به خانه ها هجوم ببرید وغارت وکشتارکنید . همین کارراهم کردندوبرای ابرهه خبر آوردند. ابرهه فردا روز باعِده وعُده وفیل ها ولشکر وارد مکه گردید . سربازان به خانه خدا حمله ورشدندولی از آسمان پرندهای کوچک (ابابیل) درحالی که هریک سنگریزه به اندازه یک نخود برمنقار داشتند بدون خطا هریک سربازی را زیر گرفتند. سربازان متلاشی می شدند. ایرهه عبدالمطلب بزرگ مکه را خواست تا کوتاه بیاید وقضیه راحل کنند ولی عبدالمطلب گفت من آمده ام شترهای مرا که لشکریانت ربوده اند پس بگیرم . ابرهه گفت چه آدم عوامی تو باید ازمن بخواهی کعبه را ویران نکنم آن وقت دنبال چارتا شتری . عبدالمطلب گفت من صاحب شترهاهستم .کعبه صاحب دیگری وخدای دیگری دارد. شب دوسرباز زخمی آمدبه خدمت ابرهه .گفت بقیه کجایند .این دوزخمی گفتند همه بدست پرندگان هلاک وچون کاه جویده  شدند. چطور دیروز رفتید وبه راحتی غارت کردیدولی امروز . امروز با دیروزفرق می کند . ابرهه ودو زخمی به صنعا دریمن برگشتند که بیماروسپس مردند.  با خدا درمی افتید . درمقابل او سینه سپر می کنید. پس بچشید عذابی راکه وعده داده بودم.

خدایا به آبروی امام حسین توفیق شناخت واجام وظایف را به ما عطا فرما . السلام علیک یا امام مظلوم یا اباعبدالله الحسین . بوی بهشت می رسد ازکربلای تو ای کشته ای که جان دوعالم فدای تو . حسین زهراااااا این شب دل ها را ببریم کربلا . یک باردیگر یا حسین .دستان ماخالی ست . بهارازعمررفت بادست خالی من ومهر تو ای مولی الموالی  بدم اما حسین را دوست دارم   همین باشد مدال افتخارم .یا ابعبدالله یا حسین . هلال بن نافع گفت آخرین لحظات صدای العطش حسین راشنیدم . ظرف آبی گرفتم رفتم سوی قتلگاه . شمرداشت ازقتلگاه برمی گشت . گفت کجا .گفتم جامی ازآب برای اباعبدالله . گفت من سیرابش کردم . عبایش را زد کنار . سرحسین . حسین .حسین

 

*زبان حال گویای رقیه سکینه :

مرا دل کندن ازبابا چه مشکل

  کشم عکس دوچشمش را شمایل

  کدام لب تشنه ای را سربریدند

به ناوک سینه وصدرش دریدند

کرا کشتندوعریانش نمودند

کرا برخیمه اش آتش فزودند

کرا انگشت وانگشتر بریدند

...

نگه برخیمه وبرقتلگه داشت

عنایت بیکران آن پادشه داشت

صف دشمن فزون ازسی هزارست

مقابل با پدر روبفرارست

چو برقلب سپه میزد دلاور

میان ، ره می گشود الله اکبر

چه می دانی بهر لشکر دوصدتن

دونیم می کرد هریک راتهمتن

یمین بابا یسارم را عمو بود

پناه خیمه هاراموبهمو بود

علی ی اکبر آن شیردلاور

زشمشیرش هراسان چند برابر

زجمع کافران وان کشته ارا

به هم انبوه می کرد پشته هارا

ابوالقاسم نهال نورسیده ( سیزده ساله )

زشمشیرش چه تن ها درحواله

 


 
 
امر به معروف ونهی ازمنکر
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

*22آذر شب هجدهم محرم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم –کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ...

هدیه به ارواح طیبه شهدای عزیز وامام راحل وجمیع اموات واموات جمع حاضر صلواة غرایی عنایت فرمایید. شب های گذشته مباحث وموضوعاتی درباب خلقت انسان ،آزمایش الهی ،مکتب عاشورا ، قبروقیامت و مسئولیت انسان درقبال عملی که انجام می دهد ، بیان گردید.

یک موضوع مهم واثرگذار درنظام زندگی بشر که مورد توجه خاص امام حسین علیه السلام بوده مسأله امر به معروف ونهی از منکر است . این موضوع بین امت ما متاسفانه مغفول ومهجور مانده است . ان قدراین امر مهم است که نیاز به تبیین جدی دارد وبحثی مستوفارامی طلبد. ابی عبدالله درسفر به کربلا این موضوع را 4- 5مرتبه تکرارواین مسأله بزرگ ومهم وقیام خویش را تبیین فرمودند. اکنون با توسل به یک آیه ازقران ویک حدیث ازنبی اکرم ویک حدیث از حضرت علی موضوع را اجمالا پی می گیریم :

جایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر طبق نص قرآن درکجاست ؟   کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... شما بهترین امتی هستید که بین مردم ظهورکرده و.. به امر به معروف و..  عمل می کنید .

   اما حدیث پیامبر اکرم ان الله لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له ، فقیل له و ما المومن الذی لا دین له ، قال علیه السلام : الذی لا ینهی عن المنکر     فقیل له: و ما المومن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر. ... خداوند مومن ضعیف که دین ندارد را دشمن می دارد . پرسیدند : مومنی که دین ندارد کیست . ایشان فرمودند : کسی که نهی از منکر نمی کند . طرف منکررا می بیند ولی رویش را برمی گرداند ومی گوید مارا که توی یک قبر نمی گذارند. این آدم دین ندارد . آمر به معروف وناهی ازمنکر باید شرایط وتخصص لازم را داشته واثر کارخودرا بداند. مثلا تیغ جراحی را به دست آدم ناشی دادن همانا !

اما حدیث حضرت علی :

الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی...  فرمودند همه نیکی های عالم بعلاوه جهاددراه خدا می شود قطره ای درمیان دریای امر به معروف ونهی ازمنکر . حال چرا این امر مهم دربین ما فراموش شده است . البته ظرافت این موضوع باعث شده که هرکسی نتواند به این عمل دست زند. باید عامل به این امر بداند:  معروف چیست ومنکر چیست؟ قصدخیروصلاح داشته باشد . امرونهی اش اثرگذارباشد ومفسده ای بدنبال نیاورد.

با چماق وشلاق نمی توان به جنگ بی حجابی و...رفت  باید مواردنهی را به عنوان مرض مورد معالجه قرارداد ونباید مریض را تنبیه کرد .

محضر پیامبر رسیدند که فلانی فلان کارزشت را انجام داده است . پیامبر فرمودند تشریف ببرید روز دیگر بیایید . باردوم آمدند . فرمود بروید دفعه دیگر بیایید . برای بارسوم آمدند فرمود شخص گناهکار عمل خودرا اقرارکرده گفتندآری . پس اورا نیز بیاورید . بردنددرمکانی حد خدارا نسبت به او جاری کردند وقتی برمی گشتند پیامبر فرمودند چه اشکال داشت گناه این فردرا اغماض می کردید یا پنهان می داشتید تا من مجبور نشوم حد خداراجاری کنم وآبروی این بنده خدابریزد واززندگی اش ساقط شود.گوشه لباس فلانی خونی ست چکاردارید فریاد بزنید . گوشه عبا ی آقا. که درمحراب پیش نمازست  خونی ست . شما که دیدی یواشکی قصد فراداکن چکار به بقیه داری . دربشقاب غذا فضله موش  دیدی نیازی به بازگو نداری شما یواشکی غذای دیگر ی بخور گرچه سینی بشقاب قاشق کفگیر وملاغه ودیگ نجس شده . بعد ازمهمانی یواشی قضیه را به خواهرت که میزبان است  بگو. اگر میزبان غریبه ست لازم نیست چیزی به او بگویی  . یک جا می شود گفت . یک جا نمی شود گفت . بسته به موقعیت . گویند روزی سید مجتبی نواب صفوی ازخیابان می گذشت . معتادی برای تکدی دست درازکرد .نواب به ایشان پول داد . یک کاسب محله فریاد زد سید این شخص معتاداست چرا پول دادی . سید برگشت وباردوم هم پول داد وبه شخص معتاد گفت با پول اولی که بهت دادم  خودت را بساز ولی پول بعدی را برای زن وبچه ات غذا بخر. عجبا معتاد خودرا ساخت وبه زن وبچه نیز غذا رسانید . پس از مدت ها ایشان اعتیادراترک ویکی ازمریدان سید شدند. فرد وجامعه بایستی این طور ساخته شود.

درمورد یزید به این سادگی هانیست . خطا خیلی بزرگ وآمر باید شخصی چون امام حسین باشد .

خالدبن ولید به اما م حسین گفت : یک کلمه بگو وبا یزید بیعت کن تا این همه خطر نشود. امام فرمودند: انا لله وانا الیه الراجعون . خطا بسیار بزرگ است . وَعَلَی الإِسلامِ السَّلامِ. إِذْ قَدْ بُلیَت الاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزید . یزید جرثومه فسادوتباهی ست . مادر یزید "میسور" دختر نجدل کلبی بود. معاویه اورا از بادیه به کاخ آورد ولی دوست داشت نزد پدرمادرخود درچادرودرایلات زندگی کند . لذا یزید ومادرش در صحرا باطبیعت بزرگ شد . خیلی حیوانات رادوست داشت . الاغ وگاو وبوزینه دوست داشت درمسابقات الاغ وبوزینه شرکت می جست . آدمی می گسار وزن باره بود . لباس حریر ودیبا برای بوزینه خود تهیه می کرد . برای بوزینه خود لقب وکنیه درست کرده بود به او  ابوقیس می گفت و ندیمان ووزرای شاه وقتی به یزید وارد می شدند ابتدا به ابوقیس بوزینه تعظیم وکرنش می کردند. یزید شعر هم می گفت .همه اش مواجهه بادین ودرباب شراب وزن والواطی . ایشان مسجد ونمازگزاران را درمقابل باده گساران وشرابخوان خواروخفیف می نمود.

 یکی از اشعار یزید ملعون :

دع المساجد للعباد تسکنها *** واجلس علی دکة اخمار واسقینا ان الذی شربا فی سکره طربا *** وللمصلین لادنیا و لادینا ما قال ربک ویل للذی شربا *** لکنه قال ویل ...

عاقبت یزید دراثر شراب خواری کبدش سوراخ شد  وسر انجام درمراسم  مسابقات میمون والاغ سواری  مرد

 

مزاح : یزید ملعون ازکارخود پشیمان شد . خدمت حضرت زینب فرستادند قضیه را یک جوری کوتاه بیایید وبرمن ببخشید . حضرت فرمودند اگر ما هم کوتاه بیاییم آخوندها کوتاه نمی آیند. 

حنظله غسیل الملائکه :

درشب جنگ احد ، حنظله ازدواج وبه حجله رفته بود . از پیامبر خواست تادرجنگ شرکت کند . صبح زود چون آب دردسترس نداشت بدون غسل واردمعرکه شد وشهید شد . صحابه گفتند یارسول الله بدن حنظله راغسل بدهیم . پیامبر فرمودند. می بینم ملائکه های آسمان باجام های بهشتی می آیند واورا غسل می دهند.

عبدالله پسر همین حنظله ازمدینه رفت به شام تا وضع یزید راازنزدیک مشاهده کند . وقتی برگشت به مردم مدینه خبر دارد وامصیبتا چه فردی خلیفه مسلمین شده همه اش درمدینه می ترسیدم بلانازل وآسمان بسرم خراب شود. یزید شراب می خورد بامحارم خود میامیزد وسگ ومیمون بازی می کند . مردم را ودین را مسخره می کند . کسی مثل حسین باید اورا رسوای عالم می کرد. دردوره سه ساله یزید سه حادثه اسفناک برای اسلام ومسلمین رخ داد . . حادثه کربلا . واقعه حره .هجوم به مدینه  یعنی لشکر شام به مدینه حمله وگویند تا سال ها کسی بکارت دختران خود را گواهی نمی کرد . سال آخر هم مکه را به منجنیق وآتش بست .  السلام علیک یا اباعبدالله .... اطفال خیمه را کنار زدند. ذوالجناح رابا کاکل ویال خونین دیدند. بی سوار . یکی گفت پدرم یکی گفت برادرم . یکی گفت پدرم وقتی به جبهه رفت تشنه بود آیا قبل از شهادت آبی نوشیده . ...     


 
 
ازکربلا تاشام
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

*22آذر90

ازکربلا تا شام

دل وجانم دراین وادی نهادم

نه دل نه جا ن که آزادی نهادم

پدر یک سو عمو یک سوی دیگر

سرودست وتن گیسوی دیگر

 خدایاعید قربانم عزاشد  

عزای عید سبحانم بنا شد

من این جا وتنم اندردمشقه

هنوزم درکتاب و مشق عشقه

سفرمارانباشد اختیاری  

مگر درسایه ی پروردگاری

به فرمان الهی دل سپردم

به سیلاب فنا اشکی فشردم

فرات ازما دریغ آب داری

به روز واپسین خوناب داری

تراشرم از گل اصغر نیامد

لب خشکیده اکبر نیامد

سکینه خواهرم درالتهابه

زسوز العطش دلخون آبه

عمو رادست دیگر دربدن  نیست

امیدجرعه ای جز بامحن نیست

الهی دست دشمن وانمودی

 به عالم چهره اش رسوا نمودی  

سر مظلوم بابا بر سرنی

جلودارست ملایک رفته درپی

برادرقل بگردن پا به زنجیر

نمی ماند نه پیمانی نه تدبیر  

نگاه عمه ام دراضطرابه

به دل خون ودودیده پرزآبه

مسیرکربلا تاکوفه دل خون

پریشان خاطروپیوسته محزون

زن وکودک به ما سر می کشیدند

زبان چون خار برما می خلیدند

که اینان خارجی رسوای دینند

نه انگاری که فخر عالمینند

 زآنان یک تن ازعمه خبرشد

زجنجال وتمسخر برحذرشد

بگفت استادمااندرمدینه

کنون دردام این قوم لعینه

اگرفرمان داری من به طاعت

برآرم  ازدل وجان وا خجالت

زبهرپوشش آل پیامبر  

قطیفی چادری معجربیاور

میان کوچه وبازار کوفه

درخت کام عمه کرد شکوفه

سخنران وخطابه خوان علی وار

قضاوت کرد خود خصم  ستمکار

مگر مولاعلی باب سخن کرد

کزان دشمن فراز انجمن کرد

دگر مشکل بسی راه درازست

کزان آل محمد  سرفرازست

به دشمن ضعف نشان دادن خطابود

تحمل برمصائب هم عطا بود

به شام چون آمدیم غوغا به پاشد

هجوم جمعیت ازجا به جا شد

نشاط وهلهه سر داد ه بودند

سپاه روم وتاتار دیده بودند

 اسیران بیت عظمای رسولند

گلی ازگلشن باغ بتولند

چراحرمت نمی دارند حریمش

نمی سازند ادا لطف کریمش

یزید وبارگاه آن خانه ی جور

براند برهوس احکام بالفور


 
 
خدا درقیامت نمی گذارد قدم ازقدم برداری تا به چهارسئوال او پاسخ ندهی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱
 

*21آذرشب 17محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله سلم می فرمایند: ((لا تزول قدما عبد یوم القیامة حتى یسأل عن أربع خصال: عن عمره فیم أفناه؟ وعن شبابه فیم أبلاه؟ وعن ماله من این اکتسبه ؟وفیم انفقه ؟ وعن علمه ماذا عمل فیه ؟

باغبانا زخزان بی خبرت می بینم    آه ازآن روز که باغت گل رعنا ببرد  رهزن ره نخفته ست مشو غافل ازو   اگر امروز نبردست که فردا ببرد.

مباحث مختلف گذشته درزمینه ارزش انسان بعمل آمد. اینک مسأله سرانجام انسان را موردبحث قرارمی دهیم :

قیامت چه خبر است . چه سرنوشتی خواهیم داشت ؟

ازنکات اثر گذار قرآن مددبگیریم . قرآن درمرگ وقبرو قیامت وموارد مربوط به سرانجام وفرجام انسان نزدیک به 1400موردسخن گفته است . 55مرتبه درسختی های قیامت تذکرجدی  وهشدارداده است . دوسه نمونه ملاحظه می شود: 1- قیامت درقرآن " القارعة ماالقارعه ... حتی به پیامبرخود می گوید توچه می دانی  آن سختی چیست ؟ 2 – یوم تبلی السرایر. خدا عیوب مارا می پوشاند ونمی گذارداین همه نقص های ما پیش انظار افشا شود.خدا ستارالعیوب است . اما روز قیامت خدا این پرده را برمی دارد . همه کارهای زشت وزیبای مان علنی می شود.3-  یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ  روزی که ازبرادرومادر وپدروصاحب وپسرفرارمی کنید. ...

خدای حکیم درروز قیامتنمی دهد قدم ازقدم برداریم تا به این چهار سئوال پاسخ ندهیم :

1-    عن عمره فیم افناه - عمرت راچگونه ودرکجا وبه چه کاری خرج کردی ؟ ما مالک نفس خود نیستیم . ما مسئول نفس خودهستیم و اجازه نداریم بدن خودرا ضربه بزنیم یا جراحتی برآن وارد کنیم . نمی توانیم خود کشی کنیم . خودکشی گناه نابخشودنی ست .مجازاتش آتش قهرخداست  اگر مالک خودبودیم می توانستین دروجود خودتصرف مالکانه بکنیم . ولی مالک نیستیم . روزقیامت باید لحظه لحظه عمرخودرا جواب بدهیم . حضرت مولا فرمودند هرکسی دوروزش مثل هم باشد ضررکرده . گوید مغبونست وبرخی گفته اند ملعون است . اگر یک روز عقب مانده باشیم که بیچاره ایم . انسان موجود رو به ترقی وتعالی ست . باید قدرومنزلت خودرابداند . مگر می شود درعمر خود نه اطاعت خالق کنیم ونه خدمت به خلق . یاگرهی ازمشکل مردم حل کنیم . باید مواظب خود وعمر خود باشیم . هنگام سپیده دم خروس سحری  دانی که چرا همی کند نوحه گری   یعنی که نمودنددرآینه صبح  ازعمرشبی گذشت وتو بی خبری. امروز نیز گذشت . امشب نیز . برگی ازکتاب زندگی ات ورق خورد . افسوس ودریغ ! برای فرزند دل بندت که به وظایف خود به نیکی عمل کرده است . وقت گذاشتی رفتی وازفروشگاهی برایش یک دفتر بسیار زیبا وارزشمند خریدی تا درآن هنرنمایی کند . یادداشت بردازد .نقاشی کند ورنگ ورخسار صفحات آن را بیاراید. حال اگر بعد ازمدت هاسراغ او رفتی ودیدی صفحات دفتررا خط خطی وکثیف کرده چه حالی بهت دست می دهد؟ خدا می گوید ای بشر من ترا انسان آفریدم صفحه وجودت راپاک ومبارک آفریدم باعمر حود چهکردی ؟ فخررازی می گوید من مانده ام که چراآدم ها ضررمی کنند.فخر ر ازی می گویددرخیابان مردیخ فروشی رادیدم فریاد می زد  به من رحم کنید تادرکسب خود ورشکست نشوم . اگر یخ های مرا نخرید درزیرآفتاب سوزان همه آب می شود وبه درون زمین می رود . وقتی صدایش را شنیدم تازه فهمیدم قران چه می گوید :  والعصر ان الانسان لفی خسر . همه ی آدم ها ضررمی کنند مگر کسانی که ایمان و عمل صالح دارند.عمرتان لحظه لحظه آب می شود.دررابطه با خدا باخلق وبا قرآن چه کردید.  رسول الله فرمودند.أحب الناس إلى الله تعالى أنفعهم للناس. خدا بنده ای را دوست دارد که نفعش به مردم برسد. نه این که خانه من ،مال من، تحصیلات ومقام من، چه برای دیگران ، برای همسایگان ، برای خلق الله ؟ اگر همه اش خودتی . بدردنمی خوری . انسان سه رابطه دارد . رابطه با خود . باخدا . باخلق . یا ایها الذین آمنو هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم  توءمنون بالله و....

2-    وعن شبابه فیم أبلاه  . این نشاط جوانی وقدرت این دست وپا وچشم وگوش وزبان وفکر واندیشه همه برای تو انزژی ست . بچه 7-8ساله آرام نمی گیرد. می خندد. می دود .فریاد می زند. گریه می کند . زلزله بپا میکند. چون انرژی دارد ومی خواهد آن راخالی کند. تولیدش ازمصرفش بیشتراست . سن که میرود بالا نیروی جوانی رو به تحلیل می رود وتولید کم می شود. تشنه می شود حال این که بلند شود وآب را بردارد ندارد .وقتی جوان بودی ازتپه ها سربالایی مسابقه می دادی . حال دررفتن همواری مشکل داری . با عمرت باجوانی ات چه کردی ؟ یک روز عزراییل سری به موسی کلیم الله زد . موسی گفت جناب عزراییل با من کاری داری . گفت بلی با شما احوالپرسی ندارم . می خواهم مأموریتم را به انجام برسانم .یعنی می خواهی جانم را بستانی . آری زبانت را بده . . من بازبانم با خدا وخلق خدا سخن می گویم . دستت رابده . دستم برای خدمت به مردم  ودعا به درگاه خدا ست . پایم  برای عبادت خدا ازکوه طور بالامی رود تا با خدا مناجات گویم . خدا به عزاییل فرمود اشکالی ندارد به موسی بازهم مهلت بده . پس از مدت ها عزراییل دیدفایدهای ندارد باید کارش را انجام دهد. قبری سرراه موسی کند وانتظار کشید . موسی آمد  به او گفت نمی خواهی بخوابی . موسی میان قبرر فت خوابید وجان داد .گویند قبر موسی درعمق رود نیل است وآب ازروی آن عبور می کند ومایه برکت امت او می باشد . برخی گفته اند قبر او همان جایی ست که خوابید وجان داد. ای بشر با چشمانت چقدر صحیفه سجادیه ، نهج البلاغه وچقدر قرآن خوانده ای . چه گام هایی برای خدمت به مردم برداشته ای .

3-     

 عن ماله من این اکتسبه . ازکسب وکارت ازلقمه ات می پرسد.لقمه خیلی اثر گذارومهم است . فردی از پیامبر پرسید چرا تو رازونیازم با خدا منقلب نمی شوم . فرمود شکمت را ازلقمه حرام دور نگه دار.

 داستان پدر مقدس اردبیلی   .لقمه حلال . گویند محمد درمزرعه خود کارمی کرد . وقتی کارش تمام شد لب جوی آب آمد ودست وروی خودرا با آب جوی شست . ناگهان سیب سرخی برروی آب نظر اورا جلب کرد . محمدسیب را ازآب گرفت . بو کرد وپس ازلحظه ای چون گرسنه بود آن رابین دندانهایش خرد کرد وبامزه زیاد به خوردن آن مشغول گردید . آخرین قورت ناگاه به فکرش رسید ای دادوبیداد . نکند صاحب این سیب راضی نباشد ومن لقمه حرام خورده باشم . محمدبرای این که صاحب باغ را بیابد مسیر جوی را گرفت و با پرس جو به خانه صاحب باغ هدایت شد . ازاو خواست اورا حلال کند ولی مرد سید  به اوگفت تنها راهش این است که بادختر کروکورولال وکریه منظرمن ازدواج کنی . محمد متحیر ماند . با چنین دختری کی ازدواج می کند .اما حلالیت مردرا چگونه کسب کنم . برای حلال کردن لقمه خود تن به ازدواج داد . سید دختر خودرا به عقد محمد درآورد . جلوتررفت و پیش پای عروسش زانو زد . عروس جوان با شرم و حیا سر به زیر انداخت . محمد فکر کرد: او که مرا نمی بیند . اما دست دراز کرد و آرام تور را از روی صورتش کنار زد . روسری زربفت پولک دوزی شده و نیم تاجی پر از دانه های درشت مروارید که بر روی سرش قرار داشت، چهره زیبای او را زیباتر کرده بود . محمد با خودش گفت: خدایا ... اینکه ماهپاره است!!!

چشمان درشت و زیبای عروس پلکی زد و به چشمان مرطوب و متعجب محمد خیره شد . محمد متعجب آمد حرفی بزند اما فکر کرد چه فایده او که نمی شنود . عروس جوان آرام و باحیا سلام کرد .

محمد ناباورانه گفت: تو ... تو سلام ... کردی؟ ...

عروس سر به زیر انداخت و گفت: قرار نبود سلام کنم؟

محمد به خود آمد: نمی فهمم! تو مرا می بینی؟ تو می توانی حرف بزنی؟ ...

عروس برخاست و گفت: منظورت چیست؟ مگر قرار نبود ببینم یا حرف بزنم؟

محمد بریده بریده گفت: اصلا سر نمی آورم ... مگر تو می بینی، تو می شنوی؟ ... تو از جا بلند شدی؟ عروس دل آزرده به دیوار تکیه داد و بغض کرد: منظورت را نمی فهمم . مگر انتظاری غیر از این داشتی؟

محمد از جا پرید و بی آنکه حرف دیگری بزند، عروسش را بهت زده تنها گذاشت و از اتاق بیرون دوید . سید مشغول قدم زدن بود و انگار انتظار این حال محمد را داشت . محمد جلو دوید بازوهای سید را در دست فشرد و گفت: او که سالم است ... او که ماهپاره است ... خدای من ... سید ... تو با من چه کردی؟

سید لبخندی زد و گفت: دخترم کاملا سالم است .

- منظورت از این کار چه بود؟

- امتحان ... فقط جوانمردی و پایبندی ات را به حلال و حرام خدا امتحان کردم .

- ولی می دانی بر من چه گذشت تا این راه را انتخاب کردم؟

- ارزشش را نداشت؟

- چرا ... چرا ... اما ... تو به من دروغ گفتی .

- نه ... من هرگز دروغ نگفتم . دختر من کر است چون هرگز سخن لهو و غیبت نشنیده، کور است چون هرگز دیده به نامحرم ندوخته . فلج است چون هرگز بدون اجازه من پا از خانه بیرون نگذاشته و لال است چون هرگز حرف بیهوده ای بر زبان نیاورده است .

محمد به زانو فرود آمد . همه آنچه بین او سید در آن روز به خاطر آن سیب سرخ گذشته بود و شبی که تا صبح بیدار مانده بود و فکر کرده بود، در خاطرش زنده شد و به صدای بلند به شکرانه سربلندی در این امتحان، گریه کرد . صدای گریه اش به پدر و مادرش رسید که در اتاق دیگری استراحت می کردند . هر دو هراسان بیرون آمدند . مادر محمد را که گریان دید، بی خبر از آنچه او را گریان کرده بود نالید:

- محمد ... گفتم که به سرنوشتت صبور باش . آرام باش و به سرنوشت مقدرت تسلیم باش ... تو قول دادی عروست را با هر شرایطی که دارد بپذیری ... روسفیدم کن محمد ...

محمد از جا برخاست و با نهایت شادمانی فریاد زد: مادر ... پدر ... عروس من در نهایت صحت و سلامت است . او از ماه هم زیباتر است ...

مادر و پدر به هم نگاه کردند . سید لبخندی زد و گفت: نیکو پسری تربیت کرده اید . پسری که حتما خدا از او

راضی است . برو پسرم ... برو که عروست بیش از این تحمل این همه بهت و بی خبری را ندارد . او از این ماجرا و قرار من بی خبر است و حتما نگران شده است . برو و او را از ماجرای خودت و من باخبر کن و از تردید نجاتش بده .

محمد دست سید را بوسید و با بوسیدن روی مادر و دست پدر به اتاق برگشت، به سراغ عروسش رفت که بهت زده و غمگین نشسته بود و از آنچه می گذشت، سر درنمی آورد .  به او گفت ای عروس من . تنها از تو می خواهم که درزندگی پاک ومنزه وحلال خور باشی

×××

حاصل آن شب ستاره باران باغ سیب سید، پسری نیکو شد که در تمام سرزمینهای اسلامی به «مقدس اردبیلی » شهرت یافت . احمدبن محمد اردبیلی مشهور به «مقدس » سالهایی طولانی در نهایت زهد و وارستگی زیست و آثاری جاودان از خود به جای گذاشت .

در شماره آینده در مورد زندگانی مقدس اردبیلی و ارتباط او با حضرت حجة ابن الحسن العسکری، علیه السلام، بیشتر سخن خواهیم گفت .

مقدس دلوآب را به چاه انداخت تا آب برآرد وبا آن وضوسازد . دلو بالاآمد پر از طلا . مقدس آن رابه ته چاه فرستاد وگفت خدایامنآب می خواهم نه طلا

علامه مجلسی به شاگردش ملا صالح مازندرانی گفت نمی خواهی ازدواج کنی گفت چراولی کو دختر خوب. تازه به من آسمان جل چه کسی دختر می دهد . مجلسی گفت من دختر می دهم . صالح گفت مایه افتخارمن است که با دختر شما همسر شوم . من گرچه بضاعتی ندارم ولی لقمه حلال به سفره ام می آورم . ثمره ازدواج پسری شدکه اینک 7سال داشت . امروز درخانه ملا صالح رازدندکه پسر ت با چاقو مشک آب من سقارا پاره کرده است . ملاصالح بههمسرش آمنه گفت چه خبراست . ماکه قرارلقمه حلال داشتیم ودراین شکی ندارم . آمنه گفت شاید من مقصرم . روزی پسرم راآبستن بودم درکوچه مان شاخه اناری از دیوار آویزان ومن با سنجان زیر گلویم سوراخی دریکی ازانارها کردم وجرعهای آب آن را نوشیدم . آری یک سنجاق درراه لقمه حرام چاقو درپی دارد .

4-    وعن علمه ماذا عمل فیه . چه کردی . محبت اهل بیت چی ؟ محبت به داشتن هزار عکس ازحضرت نیست بلکه دنبال کردن فرهنگ ومرام اوست .  خدا عاقبت مارا به خیر بینجامد.

حضار تقاضای وقت اضافی کردند . آقای یاسینی گفت من چهل دقیقه صحبت کردم . بازهم باید صحبت بکنم . بد نیست لطیفه ای

مرحوم برقعی  درقم به خانه کسی که تازه خانه می ساخت وارد شد وبرای مجلس سخنرانی کرد. ازش تقاضا شد ده دقیقه بیشتر . فرداباز ده دقیقه بیشتر تا روز سوم

این بار کسی که چای برای برقعی آورد گفت رازی را برملامی کنم ولی مرا لو نده . این آقا دارند ساختمان می سازند . لذا مایلندسرشما گرم شود ووقت بیشتری بگذاری تا از الاغت دم دربار بکشند . وقتی تو منبری به الاغت بارخشت حمل می کنند. حال من یاسینی یک ماشین دارم که فکر نکنم برای مسافرکشی هم مناسب باشد . خنده حضار . درپایان سراغ موسی بن جغفر برویم . آن مظلومی که 14سال دراعماق زندان وپس از شهادتش 4تا حمال سر تابوت را گرفتند بااین که وزن آقابسیار اندک بود ولی تابوت را سنگین بافتند . چون پارچه از تابوت وجسد مطهربرگرفتند دیدند قل وزنجیر وکند به پاهای آن حضرتست . والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته . لاحول ولاقوة الا بالله 


 
 
برای رفتن
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱
 

*21آذر90

برای رفتن

رسیدوقت جدایی نورچشمان

  بیایید بگذریم ازاین بیابان

همه ایمان ودل این جا نهادیم

 دگر ازطاقت وازپا فتادیم

چه سختی ها که این دوران ندیدیم

   چه ها ازدست دشمن ناکشیدیم

مصیبت هاکه برخلق جهان رفت

  زدست اشقیا تا جاودان رفت

پدر کشته برادرکشتگانیم

  پسر با جمع برابر کشتگانیم

بلا بسیار در کرببلا بود

  اسارت را کشیدن مبتلا بود

تن از لرزه برون آرید عزیزان

  نبینند عجز مارا این پلیدان

سفارش کرده ی آقاحسینیم 

کنون ما آبروی  نورعینیم

خدا یاری دهد این ره سپاریم  

 نهاددشمنان آهی  برآریم

نخواهد دید دشمن ذلت ما

  خدابنوشته برما عزت ما

همه مردان شهید راه گشتند

 زن وکودک اسیرراه گشتند

خدایا کن قبول قربانی ما

 شهیدوسرورایمانی ما

کنون وقتست وقت رفتن ما

 زبان تند وبرآشفتن ما  

میان راه باید کردافشا  

کریه چهره ی دشمن به انشا

بدانند مردمان خواب رفته

  فشارزندگی بی تاب رفته

سکوت وسازش اقبالی ندارد

 ستیزبر دشمن اشکالی ندارد

دگر ترس از دل امت رها شد

  خروش مردمان از  سینه هاشد

شکست دیوار ظلم زورگویان

  حقیقت در پیند مسرور جویان    

ترک برداشت کاخ خانمان سوز

  بفکرچاره اند یاران شب وروز

زخون پاک سالارشهیدان

 علمداران رسند هریک به میدان

رسیده روز ذلت دشمنان را

  فروغلطیده اند سیر زمان را

اگر باور خطور ویار گردد    

   جهان یکسر ازآن بیدارگردد  

الاها رنج ودردو محنت راه

 به جان راحت بود با یاد آن شاه

امید روزگاران مقصد ما  

 شهید ماندگاران مقصد ما

به امید تو ره هموار گردید

  سپاه خسته مان تیمار گردید

هزاران شکر که مارا برگزیدی

 طلسم دشمنان رابر دریدی  


 
 
سخنرانی نمازجماعت - آقای یاسینی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠
 

 

*20آذر90 شب شانزدهم محرم   

چکیده سخنرانی حضرت حجة الاسلام  والمسلمین جناب حاج آقا یاسینی در مسجد امام مهدی ارواح عالمین له الفداه

پس از سلام وصلواة بر خاتم النبیین حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ..

قال الله تبارک وتعالی فی محکم کتابه : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . یا ایهاالذین آمنوااستعینو بالصبروالصلوةان الله مع الصابرین

هدیه به ارواح طیبه شهدای اسلام ، شهدای کربلا وشهدای سرافرازکشورعزیزمان مخصوصا روح ملکوتی امام امت رهبر فقید انقلاب اسلامی وآمرزش اموات مسلمین واموات خودتان صلواة ...بحث امشب ما مسأله جدی نمازوجایگاه آن دردین مقدس اسلام است . عده ای از خانم های محترمه وقت مبارک اذان مغرب مسجد را ترک می نمودند . با آن ها صحبت شد . گفتند ما جلسه قرآن داشتیم وچون کارداریم مجبوریم مسجد را ترک کنیم . شاید توجیهاتشان برای خودشان درست بود( بنا به معاذیری)وکارشان درمسجد کاردین بوده  ولی  هیچ کاری نخواندن نماز دراول وقت آن هم به جماعت را درمسجد توجیه نمی کند. دردین اسلام تأخیر نماز اول وقت به جماعت درمسجد به بهانه هرکاری موجه نیست . خوب دقت بفرمایید ! از 114سوره قرآن در 82سوره آن نسبت به نماز سفارش موءکد شده است . مسلمانها نماز . نماز! 90مرتبه سفارش به نماز . اگر متعلقات نماز همچون وضو ، غسل، تیمم و... نیز درنظر بگیرید 900مرتبه به نماز اشاره شده .روز اول بعثت (27رجب) ، شاید چند ساعت بعد ازآن احکام مربوط به نماز ، وحی ونبوت نازل شد . درصورتی که احکام دیگری چون خمس ، زکوة ،حج،جهاد، حجاب ، امر به معروف ، حرمت شراب و... 13- 14سال بعد ازبعثت آمده . اما یک روز دین ما بدون حکم نماز نبوده است .  پیامبر اکرم (ص)فرمودند: قرة العینی الصلوة . نفرمودند جهاد فی سبیل الله . نماز جماعت اول وقت مقامش بالاتر ازجهاداست . نماز فرادرا دراسلام ممنوع ! جماعت مستحب موءکد است . مگر عذری باشد . مثلا قنوت از مستحبات موءکداست . اگر فوریتی بود . کودکتان درخطر آتش است ویا ... می توانی دودقیقه نمازت را به تأخیر بیندازی . مانعی ندارد . می گوید درمسجد کلاس قرآن داشتم والان مسجد راترک کردم . چرا بهانه می آوری . چرا جماعت راکم رنگ وبی رونق میکنی .

پیر زنی آمد نزد رسول الله . گفت امام جماعت ما "معاذبن جبل " نمازرا خیلی طول می دهد. ما پیرها مجبور می شویم نمازمان را فرادا بخوانیم . پیامبر گرامی معاذ رافراخواندندوفرمودند : معاذ ! اگر نمازت را طول بدهی تا پیرها مجبورشوند نمازشان را فرادابخوانند ، ازامامت جماعت  عزلت می کنم . برای برپایی نمازدراسلام خون ها داده شده . اولین نمازجماعت توسط نبی اکرم ، حضرت علی وخانم خدیجه خواندهشد.

پیرمردی به منزل پیامبر آمد ( آنچه عرض می کنم مدرک وسندش راهم ارائه  میدهم ) . یارسول الله پیرم چشم ندارم به بچه هایم گفته ام مرا به مسجد برسانند . اغلب اوقا ت کاردارند لذا مرا به مسجدنمی برند. دراین روزها نمی توانم بیایم  عذرم موجه است که به مسجدنیایم . پیامبر فرمودند به پسرانت بگو ازخانه ات تا مسجدرا طنابی بکشند وتو طناب راراهنمای خود قراربده وبه مسجد بیا وجماعت را ترک نکن .  عزیزان من نمازجماعت بین ما شیعه ها غریب ومهجوراست . اغلب مساجدما غریب و خلوت اند.   سنی ها  نه !   گروهی ازمسجد خارج شدن درد دارد  والله درد دارد. چرا مسجد می آیید ومسجدرا هنگام جماعت ترک می کنید . با کدام توجیه . قرآن هیچ کاری را توجیه  نخواندن نماز به جماعت آن هم درمسجدنمی کند.  قرآن آیه 102سوره نساء. پیامبر اکرم با اصحاب تشریف می بردند مکه . آن زمان خالدبن ولید سردارلشکر مشرکین بود با 200نفر راه را بر پیامبر بستند. اینک وقت نماز است . نماز ظهررا به جماعت بخوانیم . خالد به لشکریانش گفت این مسلمان ها (شیعه ها) به نمازشان بسیاراهمیت می  دهند . {حالاچی ؟ چه دردی! دردمان را دوا کنیم !اگر داد بزنیم جادارد.}  خالد گفت هنگامی که خواستند نماز عصررابخوانند ، پیامبر ومسلمانها را می کشیم . کاراسلام ومسلمین تمام می شود. براساس آیه 102 سوره نساء جبرئیل گفت دشمن توطئه کرده می خواهد درنمازعصر شمارابکشد.{پیامبر گفت عذردارم نمازرا بی خیال شو؟ نه } لذا نیمی از اصحابت رامسلح مقابل دشمن وادار ونیم دیگر به جماعت یک رکعت رابگذارند. واین نیم بروند درمقابل دشمن ونیم دیگر نیز ازفیض جماعت بهره مندشوند. نماز به تأخیر نیفتاد . هیچ کاری موجب ترک نماز نمی شود.

سران گروه صابئین (گویا پیرو یحیی زکریا بودند) خدمت امام رضا علیه السلام رسیدند. گرم مذاکره. ناگهان بانگ اذان بلند شد. امام برخاستند برای اقامه نماز . صابئین گفتند آقا صبر کنید داشتیم به نتیجه می رسیدیم شاهد ما هدایت می شدیم . اما م فرمودندنماز . الصلوةعمودالدین . اگر درآن دنیا نماز قبول افتاد به بقیه اعمال هم رسیدگی می شود وگر رد شددیگر  اعمالی نمی ماند . ان قبلت قبلت ماسویها وان ردت  ردت ماسویها . اما م نمازرا گزاردند وبرگشتند . رئیس صابئین گفت : اشهدان لااله الا الله محمدرسول الله . وگفتند معلوم شد دین شما دارای پایه های قوی ونشانه های درستی است . کاری که به نماز ختم نشود  ابتر است . ناقص است .

کربلا به چه قیمت . دنیا نمی فهمد. دیده اید برخی ها کارومشغله دارند وگاه حتی یک روز را تعطیل نمی کنند . گاه آن قدر دست خالی اند که برای برگذاری یک مهمانی معمولی درمی مانند . اما وقت محرم تاسوعا وعاشورا همه کارهارا به احترام امام شهید ومظلوم تعطیل وحتی نذری فراوان می دهندوهمه چیز خودرا فدای حسین می کنند . دنیا درمانده نمی فهمد چه خبره . هم کارش راتعطیل هم خرج می کند هم نذری می دهد وهم خودش را با زنجیرمی زند وعزاداری وگریه می کند.

ظهر عاشورا ابو ثمامه صائدی به امام حسین فرمودند دلم می خواهد قبل از شهادت به شما اقتدا کنم ونماز بخوانم امام فرمودند جعلک الله من المصلین . خدا درقیامت ترا ازنمازگزاران قراردهد. تو مارا به یاد نمازانداختی . امام درحق ابو ثمامه دعا کرده . اما ممعصوم به یکی دوسه تن دعا فرموده اند .   روز قیامت صف نماز جماعت رقیب صف شهدااست . عزیزان من درخانه تان صبح که هستید با اهل وعیال خود نماز جماهت بپا کنید. برای نماز جماعت از دشمن درصحرای کربلا آتش بس خواستند . آنان موافقت نکردند. امام نمازجماعت را نه درخیمه که درمعرکه بر پا کردند. نماز کنار بدن های قطعه قطعه شهدا . ازیک سو اهل خیمه وناله بچه ها ازیک سو دشمنان جرار.تیرو نیزه وسنگ که بر نمازگزاران می بارید. جناب قرائتی به بنده (یاسینی ) گفتند تعداد تیر ونیزه ها ازتعداد کلمات واجب نماز بیشتراست . دوجوان به نام سعید بن عبدالله حنفی وسمیربن قرظه انصاری مقابل تیرونیزه وسنگ دشمن تا آخر نماز ایستادند . امام سلام داددرحالی که سر سعید برزانویش بود سعید آخرین کلامش . به امام عرضه داشت "اوفیت "  وامام فرمودند"نعم" انت امامی فی الجنة .یعنی جلوترازمن به بهشت می روی  سلام مرا به پیامبر برسان . چکار باید بکنیم تا مورد تأیید امام باشیم .  آیه 25سوره یس . فرشته هایمان را بالای سرنمازگزاران می فرستیم . درسفر به حج می بینیم که پاره ای از شیعیان هنگام نماز درفروشگاهها با التماس اجناس را حتی به بهای گرانتر می خرند. ووهابی ها آن هارابی ارزش می کنند وازمغازه شان بیرون می رانند. که شما شیعه ها اول وقت نماز دنبال دنیا هستید . حالا وضع حجاب برخی از خانم ها درفروشگاهها مصیبت دیگریست .

السلام علیک یا اباعبدلله وعلی الارواح التی .... خدایا به آبروی امام حسین توفیق انجام وظایف دینی را بما عطا فرما ..

*توجه : مطالبی را که نوشته شده خلاصه ای ازمنبر پر محتوای این عالم ربانی است . چنانچه مواردی ویا نقصی بود ازبنده حقیر است . چون درموقع نت برداری هم توجه وهم متألم شدن وگریستن مرا ازدقت لازم محروم ساخته . امید است که ما بتوانیم ازاین مواعظ دینی بهره کافی ببریم وبجای  آن که خوبی هارا به خود بگیریم وبدی هارا به دیگران نسبت بدهیم . دراتحاد کلمه وبرادری دور ازغیبت وعیبجویی دیگران حتی امام جماعت کوشا باشیم .          


 
 
گوشه ای ازعلو یات زینب کبرا
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠
 

*20آذر90

قسمتی از جلوه ی علویات  حضرت زینب کبری سلام الله علیها دردوران اسارت :

باحادثه ی کربلا

 به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدی.

اى یزید! در آن روزى که خداوند بدن هاى پاک شهیدانمان را حاضر می کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالی که خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیده اى، مغلوب و مرده مپندار، که خداوند می فرمایداینان زنده اند ونزد پروردگار خود روزی دارند.

و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که (معاویه )این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار کرده ، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد

معرفت زینب سلام الله علیها : چون خواست از کربلا برود کنار بدن مطهر برادر آمد دست های خود را زیر آن جسد قطعه قطعه  و بی سرانداخت و گفت : خدایا این قربانی اندک را از ما قبول فرما ! و به تمام آزادگان جهان درس معرفت و استقامت داد.

نمازشب زینب :هرگزنافله ها ، تهجد ونمازشب این بانوی خردمند(عقیله )ترک نشد

 

حضرت امام حسین (ع) درهنگام وداع به زینب فرمود: خواهرم درنمازشبت مرا به یاد داشته باش.» ونیزازامام  سجاد نقل است :« عمه ام زینب در مسیر اسارت ازکوفه تا شام، فرایض ونوافل خود را به جای می آورد وغفلت نداشت . فقط  دریکی ازمنازل نشسته نماز خواند آن هم به دلیل ضعف وگرسنگی بودزیرا سه روزبود که غذانخورده چون  به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می دادند وعمه ام سهمیه خود را به بچه ها می داد

عظمت روح زینب ورضای پروردگار

 درکوفه ابن زیاد اززینب می پرسد  کارخدا را با برادرت چگونه دیدی ؟ می فرماید ازخدا چیزی جززیبایی ندیدم  زیرا همه قیام برای خدا بود .زینب درقتلگاه  بدن قطعه قطعه برادررانشان می دهد ومی گوید :  اللهم تقبل منا هذا القربان . خدایا این قربانی را ازما بپذیر .

 فداکاری وایثار عقیله بنی هاشم

 زینب کبری وقتی  مسئولیت بزرگ جهاد درراه خدا وپیکار ومبارزه با بی دینانرا به دوش گرفت دراین راه ازشوهر وزندگی وفرزندگذشت واز جان دادن درراه دین  نیز دریغ نکرد،. هنگام ازدواح با عبدالله جعفر پسر عمویش  شرط کرد کههرجا برادرش حسین برود بتواند با برادربرود وعبدالله شرط را پذیرفت. فرزندان خود را برای قربانی به کربلا آورد .پس از شهادت برادرباراسارت واداره حرم حسین به دوش این بانوی فداکار نهاده شد.

رروز عاشورا هنگامی که پسرانش  به شهادت رسیدند ، ازخیمه بیرون نیامد وبرنعش پسرانش حاضر نشد تا مبادا برادرش امام حسین شرمنده گردد.

وقتی خداوند تبارک وتعالی ازهم سئوال کردن برخی را ازخبر عظیم مطرح می فرماید . که قیامت بر پا می شود وکوهها به جریان می افتد .

برخی ازمفسرین این خبررا به پیش آمدن حادثه ی غدیر معنا می کنند . چون خبر جانشینی امام علی علیه السلام برای موافقین ومخالفین ولایت معظم له جای سئوال داشت وشاید غیر مترقبه بود. برای رسول اکرم کمال واتمام دین بود .

اگر چنین باشد ، چه خبری عظیم تر از قربانی آل الله درکربلای خونین ابا عبدالله حسین که برای عطای کوثر این قربانی عظیم انجام گرفت . به جای اسماعیل گوسفندی املح – ابلغ کشته شد ولی حسین قربانی پیامبر اکرم گردید .

این نبأ عظیم واین خبر بزرگ چرا وصل به عاشورای حسینی ، قیام امام خمینی وپس ازآن قیام منادی صلح جهانی حضرت بقیت الله الاعظم روحی و ارواحنا فداه نباشد !

زینب ندارد منتی بر اهل عالم 

 نی بر عزای آدم و نی اهل ماتم

چون کوه مصایب را نسیم انگاشت بانو

  او بود نگین بر حلقه ی انگشت خاتم  

 


 
 
آزمایش الهی - محمد حنفیه وعباس
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

*20آذر 90

شب 15محرم

     بسم الله الرحمن الرحیم أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَار.   سوره توبه (109)

آیا کسی که بنای کارخودرا بر پایه تقوی ورضای خدا گذارده بهتراست یا آن که بنای خود را بر لب پرتگاه فروریختنی بنا نهاده وبا آن  درآتش دوزخ سرنگون می گردد. وخدا گروه ظالمان را هدایت نمی کند .

آزمایش الهی :

خداوندانسان رادرفرازوفرود زندگی آزمایش می کند.

خدا آدم را به مال وجان وگرسنگی وترس وبه انواع دیگر آزمایش می کند .

حضرت قمر بنی هاشم که متأسفانه همه از قد وقامت وچشمانش صحبت می کنند . این ظلم بزرگی ست .

خدا با کسی نسبت فامیلی ندارد . فقط عمل صالح به فریاد آدم می رسد وبس .

"والعصران الانسان لفی خسر"  همه آدم ها ضررمی کنند . همه زیان می کنند . مگر آنان که عمل صالح انجام می دهند. 

بنای کارمان باید براساس رضای خدا باشد نه هوا وهوس

. مثل مردم کوفه .  فرزدق شاعر بلند پایه عرب درراه کوفه به مکه امام حسین را دید .

 امام فرمود فرزدق درکوفه چه خبر؟

فرزدق گفت خوب سئوالی ازخوب کسی کردی .

دل کوفیان باشما ولی شمشیرهاشان با پسر مرجانه( عبیدالله بن زیاد )است .

سربازان هوا وهوسشان به سربازان دلشان غلبه دارد . ترا یاری نخواهندکرد.

 دو نفر بنام زید داریم . یکی زیدالتقوا ویکی زیدالنار .

 زید پرهیز کار فرزند امام سجاد وبسیار بزرگوارست . ایشان راعده ای جانشین امام سجاد می دانند 

تعداد زیادی ازشیعیان یمن پیرو اوهستند . یعنی چهارامامی هستند. تا امام علی بن حسین راقبول دارند .

یک زید دیگر به نام زید نار یعنی زید اهل آتش پسر امام موسی کاظم علیه السلام است

که حتی درمجلس برادرش امام رضا می گفت . ما چون فرزندان پیامبر هستیم اگر گناه هم بکنیم به بهشت میرویم . برای ما جهنمی نیست .

دوتا امام زاده نیز داریم هردو پدرشان حضرت علی (ع) است ومادرشان نیز همسر امام علی

 درجنگ جمل ، فرمانده لشکر امام علی بودومحمد حنفیفه پسر امام پرچمدار بود 

 امام علی اورا تشویق کرد . به میدان رفت ولی شکست خورد . برای باردوم وبرای بار سوم با زهم شکست خورد

 حضرت علی با قبضه شمشیر به صورت پسرش ،محمد حنفیه کوبید. به او گفت تو هرچه داری ازمادرت داری !

یکی ازفرزندان امام علی نیز به نام ابوالفضل العباس است 

 فرمانده لشکردرکربلا  امام حسین وپرچمدار حضرت عباس است .

عباس دارای فتوت ومردانگی ومروت وایثاربود

وقتی شب عاشورا شمر برای او وبرادرانش امان نامه آورد و ازپشت خیمه ها فریاد زد کجایند پسران عمه ما 

 ابوالفضل پاسخش را نداد. اگر امام حسین اجازه می داد سر ازتنش جدا می کرد 

 به من وبرادرانم پسران ام البنین امان می دهید ولی پسر زهرا را امان نمی دهید. اباعبدالله گفت . اشکال نداره پاسخش را بده

صحبت ازشریعه فرات می شود . رودفرات در1400سال پیش بسیار عمیق بود

 امکان رفتن به  کنار آب فرات امکان نداشته مگر این که درآن شیب تندی ایجاد کنند . این شیب را که ازآن به لب آب می رفتند " شریعه " می گفتند.

اسب حضرت عباس وقتی به آب زد کسی اورا نمی دید

عباس دستش را زیرآب برد وبالاآورد تا لبان خشکیده وجگر عطشان خودرا تازه کند ولی یادکودکان

 کودکان که نمی توانند شمشیر بکشند وخودرا به آب برسانند 

 پس آب را روی آب ریخت . فتوت وجوانمردی اواجازه نمی دهد عطش کودکان واهل حرم  رافراموش کند .

ام البنین مادر ابوالفضل سه پسر دیگرش را نیز به کربلا فرستاد 

 ابوالفضل از امام اجازه خواست تا برادرانش یکی پس ازدیگری به میدان بروندودرراه امام خود شهید شوند

آنان را زودتر ازخود به میدان فرستاد تا هم ثواب برادرشهید شدن را برده باشد هم نکند پس ازشهادت عباس حسین را تنها بگذارند.

کسی درجایی ندیده است که امام معصوم به کسی بگوید جانم فدایت . درصورتی که امام حسین به عباس گفت :" بنفسی انت یا عباس " . سرداری به سربازش بگوید جانم فدایت . آن هم امام معصوم بگوید!

یکی مثل محمد حنفیه فرزند مولا مورد غضب اما مش قرارمی گیرد  ویکی مثل عباس امامش فداش می شود.

امام سجاد فرموده باشد: عمویم عباس دارای آن چنان مقام ومنزلتی ست که همه شهدای عالم ازاول تا ابد به حال او غبطه می خورند.

وقتی کشتار وآتش زدن خیمه ها واسب تاختن بر اجساد مطهر شهدا تمام شد

غارت بازماندگان امام حسین نیز شروع وغنائمی بدست یزیدیان افتاد . غنائم را بردند درمنزل یزید

 یزید درمیان غنائم پرچمی را دیدکه سوراخ سوراخ ورشته رشته شده است . تنها دسته آن سالم مانده

یزید سه مرتبه ازجایش بلند شد والله اکبر گفت . یزیدی که مغرور بود چرا کرنش کرد وتعجب کرد؟ پرچمدار عباس بود نه محمدحنفیه برادردیگر عباس که ازمادر جدا بود . هردو پسران مولا علی بودند.

لاحول ولا قوة الا بالله               


 
 
آخرین نگاه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

*19آذر90

آخرین نگاه

اسب پای برسر جهیدن‏،  تا برد سالاررا

  برسر دشمن بریزد،  هیمه و آواررا 

ناگهان مهلا زخیمه برکشید، اندرفضا

  کای عزیز فاطمه تغییر ده ازمن قضا

من پیامی دارم ازمادر ترا ای مه جبین

  هدیه کهنه پیرهن زان درر  دریای متین

لحظه ای بنشین تراای یادگار مصطفا

 تا ببویم یادگارزمزم ومرو وصفا

ای همه هستی و جان من فدای کالکلت

  لخت دیگر بازخواهد شد گره ازمشکلت

تا گلوی تشنه ات بوسم به عطشان لبم

  دروداع آخرین افزون  عطرافشان لبم    

می روی میدان که دین جد خود کامل کنی

   رحمت حق  برهمه ی شیعیان شامل کنی

بانک لبیک یاحسین ، پیچیده اندر کربلا

 موج آن خواهد در افتد، دورازدشت بلا

پیروانت خلق عالم را فراخواهد گرفت

 شعله ی مهرت همه گیتی ،زجا خواهد گرفت

مهرتو دل هامسخرخون به رگها می کند

 وزحرارت گفته ی جدم هویدا می کند

من به قربان گلو وهم لب ودندان تو

  برسروپیشانی وهم چهره ی خندان تو

سرورآزادگانی دلخوش  آوارگان

  هم پناه بی پناهان  اسوه ی ر زمندگان

آبرو دارداگر تاریخ ، ز اکرام توشد  

 کاخ ظالم گشت اگر ویران، ز اقدام توشد

بی تو دنیا همچنان درآخور مردان زور

  خورده میشدهمچنان درآخور اعصار دور

خلق سرگردان وحیران مشتغل درکار خود

 سربزیرو گوش بفرمان می کشانید بارخود  

خواری وتکرار رنج وپستی  روزمرگی

 باور خلق خدا ،کی می رهند ازبندگی  

با پیام خشم  خونین حسین ،گل می دهد

باغ را سرو  ونشان، ازبوی سنبل می دهد  

گر پیام حضرتش نشنیده گیرند مردمان  

درفتند دردام تزویر یزیدان  بی گمان  


 
 
ارزش آدمی - زمانه وآدمی - خوبی ازخود وبدی از خدا - ضحاک عبدالله
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 

 

*17آذر90

شب سیزدهم محرم

شهادت جانسوز امام زین العابدین راازسرگذراندیم . امام با آن همه رنج های کربلاواسارت وازهمه بد ترماجرای شام . وپس از آن دوران خفقان حکام ظالم وسر انجلم شهادت

قرارشد انسان ارزش خودرا بداند وخود شناسی کند تا خدارا نیز بشناسد .

آدم ها با زمان شناسایی می شوند . ضحاک بن عبدالله مشرفی(مشرقی)  درخدمت  امام حسین بود . امام حجت رابا هم همراهان  تمام کرده بود . بارها فرمودند : بابا این ها بامن کاردارند . شما  می توانید به خانه هاتان برگردید. گفتند ما آمدیم تا درراه دین جان بدهیم . امام حتی بعضی هارا دست روی شانشان گذاشت وگفت تو می توانی بروی . اما یاران گفتند چگونه فرزند پیامبرمان را تنها بگذاریم . دیدیم حربن یزید ریاحی با این که راه را بر امام حسین گرفت وآن جنایت بزرگ را آفرید چونه آخر کار آدم شد وارزش خودرا بازیافت . ولی این جا ضحاک بعد ازظهر عاشورا به امام عرض کرد . ای امام بعضی ازیارانت کشته شده اند . ماندن من درجبهه شما برای شما ثمری ندارد . اگر اجازه بدهید من صحنه را ترک کنم . امام فرمودند حیف است تا سعادت راهی نمانده . این سعادت را ازخود دریغ مکن . اگر ازماجداشوی دشمن ترا امان نخواهد داد  . ضحاک گفت من آدم زرنگی ام فکر همه چیزرا کرده ام . اسبم را پشت این ماهوررها بسته ام دور ازچشم دشمن برآن سوار وازمعرکه خواهم گریخت . امام دیگر به او چیزی نگفتند . ضحاک بر اسب جهید وازکناره فرات گذشت . نیروهای عمرسعد اورا ازدوردیدندوبه گمان این که او ازجنگ فرارمی کند ویا ازنیروهای مقابل است اورا باتیرهای فراوانی ازپای افکندند که خارج ازحرم امام حسین درکربلا مرد. این هم ارزشی که ضحاک برای خود قایل شد!

آدم ها با زمان ارزش گذاری می شوند :

برخی اسیر زمان اند : خودرا بدست زمانه می سپارند . به هرطرف باد آید به آن سو می روند .

برخی عالم زمان  اند :  اززمانه وافت وخیز آن ،آگاه وگلیم خودرا ازآب می کشند .

 

برخی امام زمان اند : نه تنها زمانه را می شناسند وخودرا نجات می دهند ؛بلکه باعث هدایت انسان های دیگر نیز می شوند . درسوره فجر آمده :" فاما الانسان اذا ماأبتلیه  ربه فاکرمه ونعٌمه وفیقول ربٌی اکرمن (15). وامٌا اذا ماأبتلیه فقدرعلیه رزقه فیقول ربٌی اهانن (16)" .

یعنی : اما چون پروردگار آدم یا بیازماید واورا گرامی دارد ونعمتش دهد گوید خدایم مرا گرامی داشت . واما چون آورا بیازماید وروزیش را محدود کند ، گوید پروردگارم مرا خوارساخت.

گویند مردی فقیر وعیالوار بسیار تنگدست شده بود . سراغ آسیابانی را گرفت وازاو کمک خواست . آسیابان گفت من نیز خودم دارای اهل وعیال ودست تنگم . توبرای رفع گرفتاری ات به خدا رجوع کن . من خود بنده بی چیز ومحتاجم . فقیراسرارکرد. آسیابان دوسه مشتی گندم یا آرد دردامن گره زده اوریخت . مرد فقیر درراه برگشت به خانه ناشکری کرد وازخدا گلایه که چرا بدبختم . دراین باب پروین اعتصامی شعر زیبایی دارد . پیر مرد ازخدا خواست که گره ازمشکلش بگشاید . همین طور که می رفت ناگهان گره دامنش بازشد وهدیه آسیابان ازدامنش بر زمین ریخت  . پیرمرد غرید وخم شد تا ازگندم های ریخته شده خبر بگیرد ، ناگهان کیسه زری یافت وخدارا شکر کرد . ما آدم ها اگر مال ومنالی بدست آوریم به حساب زرنگی خود می گذاریم . اگر ضرری به مابرسد آن را به حساب بخت بدخود وبه حساب خدا می گذاریم .

باید تمام لحظه بخواهیم که خدا مارا به خودمان وانگذارد. چون حیله های ما هرچند کارگر افتد وبرعلیه افراد جامعه باشد بازهم بازنده ایم . هم جامعه وبنی نوع خودرا آزرده ایم . هم خود ضررکرده ایم وهم غفران الهی را ازدست داده ایم . حال ارزش خودرا که چه بگویم .

خدا عاقبت امورمارا به خیر بیانجامد.


 
 
عاقبت به خیری - بد مردم را نخواهیم - عمر سعد وحرً
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٧
 

*16آذر90

یاددارم درٌمادرراسخن   گفت مرا پنهان زچشم انجمن

لحظه ی آخر برادررا بگو   خون پناه حی داوررابگو

برستانم بوسه ای ازچهر تو  بوسه ای ازچهره چون مهرتو

 

*17آذر90

شب  های یازده ودوازده محرم آموختیم که ارزش انسان که کانون دایره خلقت است به این است که خودش را بشناسد وکمترین ارزش او بهشت است .

به این که خانه دارم ، ماشین دارم ، شغل دارم ، ثروت دارم واهل وعیال وفرزند ومقام وحتی اهل نمازشبم وعبادت های مورد قبول خدا ، قضیه تمام نمی شود.

عبدالله بن عبدالرحمان امام جماعت کوفه مى گوید : در سنه 190 ه . ق روزى بر مادرم وارد گردیدم و نزد او پیرزنى عجوزه را دیدم که لباسى بسیار پاره بر تن داشت ، ولى بسیارخوش زبان وپر بیان بود. از مادر پرسیدم کیست ؟ گفت : او عنایه  خاله ی توستو مادر جعفر بن یحیى برمکى است . سلام کردم و گفتم : آیا روزگار این چنین با تو بازى کرد؟ گفت : فرزند! ما عاریه داران روزگار بودیم که جملگى داده هایش را از ما گرفت . در روزى مثل این روز 400 کنیز پیرامون من ایستاده بود و هنوز فرزندم راضى نبود و امروز، به پوست گوسفندى که بر آن بخوابم محتاجم !؟ چند درهمى به او دادم نزدیک بود از خوشحالى بمیرد!

 

سعادت وشقاوت را باید شناخت . مردم را متهم نکنیم . خودرا برتر ندانیم . پیامبر اکرم فرموده اند من بات و فى قلبه غش لاخیه المسلم بات فى سخط الله و اصبح کذلک و هو فى سخط الله حتى یتوب و یراجع و ان مات کذلک مات على غیر دین الاسلام چنان چه با کسی دشمنی کردیم واورا خوار شمردیم وبنا به منویات قلبی خود اورا ازخود راندیم وبا او قهر کردیم اگر شب را صبح کنیم درصورتی که از او حلالیت نطلبیده باشیم مسئولیم .

یا این که اگرمسلمانی  شب را صبح کندامور مسلین را اهمیت ندهد مسلمان نیست .  من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم .

عبیدالله زیاد( ابن مرجانه ) خیلی فکر کرد چه کسی را به مقابله با امام مظلوم بفرستد. بودند قداره بندان بدنام وقوی وخونخوارترازعمرسعد. ولی او گشت کسی را پیدا کرد که دارای اصل باشد . عمر پسر سعدوقاص فاتح قادسیه وفاتح ایران بود . عمر سعد درطول عمرش تا قبل ازواقعه کربلا (عاشورا) نقطه ضعف ظاهری نداشت . حتی شب ها گاهی درصحرای کربلا جلسه سری با امام حسین داشت . امام حسین خیلی اورا نصیحت کرد. او نیز بین حکومت ری وکشتن امام  حسین مرددمانده بود. همان گونه که" حر" آخرین لحظه به سوی امام برگشت . احتمال این که عمر سعد هم روز عاشورا به اما م بپیونددوجودد داشت . ولی حب دنیا وکم فروشی وندانستن قدرخود اورا هلاک کرد. عمر سعد از حٌر متدین تر بود ولی عاقبت کار به کجاکشید . (الهم اجعلنا عواقب امورنا خیرآ) .

فکر می کنی درجبهه حقی . فکر ی کنی رقیب در چاه ظلالت است . الله اعلم . خدایا راه شناخت را به ما بیاموز . خدایا سپاس این همه نعمت راکه برما ارزانی داشته ای . بیاموز


 
 
دارایی بورس ایران وجهان - جمعیت
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٧
 

 *17آذر90

ازهمشهری 16آذر

عضویت بورس تهران ازسال 1995درفدراسیون جهانی بورس اوراق بهادار بود که درمهرماه 1390شمسی (2011میلادی ) به حال تعلیق درآمد .

دولت مردان نبایددرروند فعالیت وتصمیم گیری نهادهای ناظر بازارهای سرمایه دخالت کنند . درحالی که دربورس تهران وزیر اقتصاد ریاست شورای بورس را به عهده دارد و شورا ی بورس بالاترین مقام ناظر بازار سرمایه است .وزیر صنعت ، معدن وتجارت نیزعضودولتی بورس و رییس سازمان بورس نیز عملا بر اساس نظر دولت برگزیده می شود .

ارزش د ارایی های فدراسیون جهانی بورس پنجاه هزارمیلیارد دلار وبورس تهران هشتاد ودو میلیارد است .

اگر جمعیت حدود هفتاد میلیونی ایران را با جمعیت حدود هفت میلیاردی جهان مقایسه بفرمایید این نسبت یک درصد خواهد بود

حال اگر نسبت دارایی بورس تهران را با فدراسیون جهانی مقایسه نمایید عدد یک به ششصدویک می شود.

البته بورس تهران جوان است وانشاألله این مقایسه را جوانان ما در20سال آینده نشان خواهند داد که بسیار فزاینده خواهد بود .


 
 
بیست وچارساعت با محرم
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
 

*16آذر90

بیست وچهار ساعت با محرم

 

چه دیدی وشنیدی این دوروز پرتلاطم

یاچه آمد برسر دل

برسر گوش بر سر چشم

وان کبوتر درمیان سینه اندر بغض پرواز

وچشم سیلاب خودکرده برگونه جاری

گونه ها وچانه وگردن گریبان خیس

 ودستان درپی دستمال -اما

 گریه ازهرسو

ومداحی می خواند به حزن 

نغمه جانسوز استخوان افروز

صدایی آشنا با دل

 اما غریبه

چو نام  دشمن می برد - خونی

یک سو سعادت یک سو شقاوت

ومی سوخت بال این قلب کبوتر

گاه تا مرزسکته گاه تا توقف

 بند ازبندت جدا می شد

ودرذهنت مجسم کربلا

آن جا که می کشتند

می گرفتند سر زتن ها

می تاختند به جسم پاکان بیت طاها

آب وآفتاب وخاک وباد نیز هم نوا

بادشمن دد. با محشری کرده بپا

شرم باید تراای روز ای تاریخ

ای گمراهی جریان سرخ ناگواری ها

ای همدست ستم کاران

ای تبار قوم جباران  

خوش ترا ای دیده که بغض گلوی غصه ها را

درپی این قصه بااشکی روان کردی

به سیلابت مبارک


 
 
باز یاد کربلا - ابوالفضل
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳
 

*13آذر90

بازبا یاد ابوالفضل

نیست دیگر نه نامی نه نشانی ازترانه

گوییا برگشته اقبال وآیین زمانه

لحظه لحظه پیکری درگوشه ای نقش زمینه

خون به دل داریم  و ماتم زهرسو درکمینه 

این دلم کرده بهانه

میرود تا جاودانه

کل ارض کربلارا

دشت تقدیر بلارا

کوچه هارنگ خدایی

سرخ وسبزوبینهایت تا سیاهی

می خورد زنگ جدایی

کاروان ازره رسیده باسکینه بارقیه

ازچه بغض برسینه مانده

کودکی بی کینه مانده

من چه نامم العطش بانگ وترانه

نغمه ی نا شادی و رنج زمانه

بریکی خاری خلیده پای طفلی

آتش افکنده بدامن می رسد  آوای طفلی

کودکان درسایه ی تیغ  باصدای تازیانه

جای گیسو

می کشند باراسیری رابه شانه

وای اکبر وای اصغر

وای عبدالله و قاسم

وای عباس دلاور

وای آخر

سر دهم الله اکبر

این امام این نوردیده

این ذبیح برگزیده

این امام عالمینه

مظهر حق الیقینه

محیی قرآن ودینه

×

حسین ثارالله

حسین آل الله

حسین ثارالله

حسین وجیه الله

ذبیح الله

حسی ی ی ی ن  

حسین حبیب الله

حسین نجیب الله

حسین غریب الله

حسین جمال الله

حسی ی ی ی ن  

حسین کمال الله

حسین نبی الله

حسین ولی الله

حسی ی ی ی ن  


 
 
روز حصر آب برحرم و جنگ حضرت قاسم - کشتن ازرق
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

*12آذر 90

گفتند روزهفتم محرم

آب رابستند برحرم

یعنی نه این که بستند

چهارهزار سوار مأمور بودند ومعذور

رودخانه آب فرات را واگذاشتند

حسین ویارانش را محاصره کردند

که آب مایه حیات است

وقطره ای ازآن مهر مادرش زهرا

وقطره هایی نیز سهم 

 کودکان واهل حرم

یلان انگشت شمار سپاه اندک حسین

وبی شمار سپاه انبوه یزید

 برای تبادل آب به میدان بخوانید

 پیروز .آب برمی گیردو مغلوب تشنه

اینان که یزیدی اند 

حق راطرفی می دهند که پیروز است

 پیروز یعنی چهار هزار ودرنهایت سی هزار بر یکصد تن !

اینان که مرد حکومتند

اینان که مردقانونند 

ازچه نشانه های رزم رانمی دانند

جنگ تن به تن

تن های سپاه یزید مگر مرده اند

بیایند به میدان کارزار

عجبا که پهلوان نامی شان  ”ارزق شامی ”  

عار.می داند جنگ با قاسم سیزده ساله 

پس پسران خودرا می فرستدتک به تک

اولی بدست قاسم کشته

دومی کشته

سومی کشته و

چهارمی پشته !

ازرق پر بغض می شتابد

میدان راتا لکه را پاک کند ازدامن !

وقاسم از آداب جنگ او می گیرد بهانه

که تو چه دلاوری که

بند اسبت  تنگ نبسته ای 

ازرق خم می شود  و

ضربت قاسم 

می سازد  اورا دونیم !

معلوم به دشمن ست که

جنگ تن به تن بی معناست .


 
 
غافلگیری
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

*12آذر 90

شب دوشنبه غافل گیرشدم

دلم تنها

زبان ولبانم نیز تنها

نه خدایی که به اودل سپارم

ونه کسی که برایش سخنی بگویم

وبرایش خنده ای کنم

درتنهایی،

 تنها چشمانم نیاز به کسی نداشت

اشکهایم مراتصدیق کردند .

ومن به بدرقه ی چشمانم

که مراتاثلث نیمه های شب رها نکرد

ودرشگفت که اگر به رودخانه ای می زدم

برای خشکی خود ساعت ها نیاز داشتم

اما برای  چشمان غریقم  

دقایقی کفایت داشت   


 
 
خدای عوام - تاج وکلاه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

*12آذر 90

خدایا مارا بیرون کن ازوادی  نفس

وبرماارزانی دار فکر واندیشه

که گفتی یک ساعت فکر معادل هفتاد سال عبادتست

خدایا اگر هفتاد سال عبادت ما مورد قبول تو واقع شد

حاضری به ما برگردانی وهمه ی فکرهای مارا به عوض برداری

اگر فکر ماارزش قبولی درگاه توندارد عبادت ماهم همان گونه است

خدایااگر فکر کردن یعنی تدبر در خلقت وصفات وزیباهی دنیا،  قبول

واگر آنی ست که خاصان درگاهت می کنند

مارابه خواص چکار

واگر فکرعوام است خدایاترا ازصمیم قلب می پرستیم

پرستیدنی که خواص نه می دانند ونه می خواهند

خداهم خدای مردم عامی

خدا هم خدای مردم دانی

خدا هم آن چه که تودانی

می فروشم دین خود را به خدای خود

ومی خرم دنیای خودرا با کارخود

دستانم راهرگز درازنمی کنم

که تو هرکه راآفریدی بی نیازست

بنده ی ارباب‏، محتاج نان وآب ودرخور شلاق

وبنده تو، فارغ از فزون خواهی واحتیاج

یک روز مردی کلاهش را به شاخی در آویخت

چون باد ی برآمد کلاهش را درجویی بیفکند

مردآمد بی کلاه

مردمان اورا تحقیر کردند که

مگر نشانه ی مردان کلاه نیست

گفت نشان پادشان که خون خلق می ریزندومی خورند تاج است

ونشان مردانی چون من کلاه

آن هم کلاهی که به بادی ازسر شاخی به جوی آبی برند

ما بی کلاه راحت تریم

نه کلاه می گذاریم ونه کلاه برمی داریم .

 

 


 
 
درد های کربلا
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱
 

 ناله ها ودرد دل ها :

نوحه وناله سرمی کنم من  

چشم زخونابه تر می کنم من

من بسوزم چه رفت برسرتو

  بر تو و شبه پیمبرتو 

روزتو روزداغ جدایی

لحظه ات لحظه های خدایی

کس بفرمان تو درنیاید

کینه دشمنانت سرآید

برفرات عزایت گذرکن

لیک ازدشمنانت حذرکن

سوزآه دل تشنگان را

قامت سرو آزادگان را

ازفرات جوی آبی روان کن

با طراوت همه جسم وجان کن

گفت به زینب مبادا به دشمن

عجز خودرا نمایی مبرهن

قوم غدار زالو صفت را

 جان بدر بردگان خفت را

خوش نمودی تو درجمع رسوا

چهره این دغارا زتقوا

...

ازکجا آغاز گیرم قصه ی خون وبلا

ازشریعه القمه یا قتلگا

اصغر بی شیر که نوردیده است

غنچه باغ ربابم چیده است

با لبان خشک مادر کی امید شیر بود

زان سبب بهر نجاتش آن همه تدبیر بود

شاخه ی گل بر سر دست پدر پژمرده بود

مادرش برسر زنا ن   ... و افسرده بود

نکته ای از نوگل باغ حسن گویم ترا

ریزش باران اشک ازدیدگان جویم ترا

 

×زبان حال امام حسین وآنان که درکربلا بودند ازدوست ودشمن .

 

کاری بجز سیلی زدن بر گونه ها باما ندارند

کاری بجز آتش زدن برخانه ها(خیمه ها) ماراندارند

...

من جز صلاح دین خود کاری ندارم 

من جز وداع اهل بیت کاری ندارم

...

بردوش خود جزعهدوپیمان خدا باری ندارم

من درنگاه آخرین جز مادرم کاری ندارم

...

ازکناردینم مرو وسوسه می کنی مرا

دل من دین منه دلم راازمن می گیری

...

این حسین کیست که هم دین وهم ایمان منست 

....

این حسین کیست که تو فکر میکنی دوست دارد

....

این لحظه دیگر با شما کاری ندارند

کردند زتن سرها جدا کاری ندارند.


 
 
نقاط ضعف آدم ها - ناله ها - شروع قصه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱
 

 

*10آذر90

ما انسان ها سه نقطه ضعف داریم

1-    جسمانی

2-    عقلانی

3-    نفسانی

اینک جسمانی :  ما آدم ها ازهرنظر ازبدو تولد وسپس درعرصه کارزار زندگی بسیار ضعیف وآسیب پذیرهستیم .

- حضرت علی دارای پنج صفت ممتاز است که به وسیله آن

 هم ما اورا دوست داریم هم خدا وهم ملائک . لیاقت حب علی را خدا درنهاد بشر گذاشته است

-         احکام دراسلام . مثلا نماز که واجب است درپاره ای ازموارد ممکن است ازگردن آدم ساقط شود . مثل زن که دردوره ی ماهانه نباید نماز بخواند. یا روزه واجب که درهنگام مرض وسفر از آدمی ساقط می شودولی محبت ولی خدا هرگز تعطیل بردار دنیست .

-         هرخلقی آقاو مولا وسرور دارد حب علی والاترین ست برای بشر

-         محبت علی شجره ی طوبی در جنت است .

-         درقیامت محمد برمنبری ودرسمت راستم  منبر علی

-         درروز قیامت همه اعمال خلق را خدا با اعمال علی می سنجد.

درکالبد شکافی قیام حسین ازیک زاویه موارد زیر قابل تألم است : اما م حسین درسال چهارم هجرت به دنیا آمدند سوم ،چهارم تا پنجم . که ما سوم شعبان را مقدم ومحترم می داریم . سن شریف ایشان تا شهادتشان درکربلا ابتدای سال 61هجری قمری می شود 57 سال . موضوع مربوط به کربلا از عزیمت ایشان ازمدینه به سوی مکه وتوقف چهارماهه درمکه وسپس حرکت به سوی کربلا وورود درکربلا  وشهادتشان می شود 175 روز این 175روز درمقابل 57 سال سن ایشان بسیار ناچیز است وباید کل سن امام وحوادث مربوط به آن بررسی شود.

مطلب دیگر این که چرا دهه محرم گرامی داشت همی شود . آیا ما سیاه پوشیدن وخرجی دادن را ارج می نهیم . نه این مراسم برای تجلیل ویادآوری وآشنایی با خط اینان واحیای نان شهیدان است .

ودیگر این که چراکسانی که هم محمد وهم حسین را دیده اند  این چنین از خط خارج که حتی نوه پیامبررا کشتند وآن همه مصایب ناگوار . با همه سفارش پیامبر بازهم مردم بنای ستیز با منسوبان ایشان گذاشتند . حدود 200آیه درقران سخن از محبت مردم به اهل بیت رسول اکرم دارد . با این حال مردم سنگ دل می دانند حقیقت راولی آن رافراموش وبه ذریه پیامبر دست می اندازند.

 ناله ها ودرد دل ها :

ناله ونوحه سرمی کنم من  

چشم زخونابه تر می کنم من

من بسوزم چه رفت برسرتو

  بر توو شبه پیمبرتو 

روزتو روزداغ جدایی

لحظه ات لحظه های خدایی

کس بفرمان تو درنیاید

کینه دشمنانت سرآید

برفرات عزایت گذرکن

لیک ازدشمنانت حذرکن

سوزآه دل تشنگان را

قامت سرو آزادگان را

ازفرات جوی آبی روان کن

با طراوت همه جسم وجان کن

گفت به زینب مبادا به دشمن

عجز خودرا نمایی مبرهن

قوم غدار زالو صفت را

 جان بدر بردگان خفت را

خوش نمودی تو درجمع رسوا

چهره این دغارا زتقوا

...

ازکجا آغاز گیرم قصه ی خون وبلا

ازشریعه القمه یا قتلگا

اصغر بی شیر چطور آنی که نوردیده است

غنچه ی نشکفته باغ ربابم چیده است

با لبان خشک مادر کی امید شیر بود

زان سبب بهر نجانش آن همه تدبیر بود

شاخه ی گل بر سر دست پدر پژمرده بود

مادرش شیون گرو برسر زنا ن  افسرده بود

..

چه خورشید درخشید برسر نی

 

جمال ماه مات گردید درپی

نکته ای از نوگل باغ حسن گویم ترا

ریزش باران اشک ازدیدگان جویم ترا


 
 
سید رضی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
 

*10آذر90

6محرم

امروز عبیدالله بن زیاد به عمر سعد نوشت من این همه لشکر دراختیارت گذاشتم وتو بهانه ای برای گرفتن بیعت ازامام حسین برای یزید ویا کشتن او نداری . حواست جمع  باشد کارهای توزیر نظرمن است وهرشب خبر اقداماتت را برایم می آورند .

دراین روز حبیب بن مظاهر که یکی ازیاران با وفای امام حسین بود از امام خواست تا به قبیله خود که نزدیکی های آن محل بود برود وبرای او تبلیغ کند ونیروی کمکی بیاورد . حبیب رفت ونوه ی پیامبررا معرفی وسعادت آنان رادر یاری به حسین  گوشزدکرد.یکی از میان قوم بنام "عبدالله بن نشیر "برخاست وگفت من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم .مردان قبیله که تعدادشان 90نفربود  به او پیوستند . چون این خبر به عمر سعد رسید ه بود "ازرق شامی" با چهارصدتن به آنان  یورش برد ،اینان چون تاب مقاومت نیافتند شبانه پراکنده و به قبیله خود برگشتند  وهمان شب به دیار دیگری کوچیدند تا خود واهل وعیالشان بدست عمال عمر سعد نابود نشود . حبیب نتیجه را به امام گزارش داد. امام نیز فرمودند " لاحول ولا قوة الا بالله ".

*

زبان حال امام حسین وآنان که درکربلا بودند ازدوست ودشمن .

کاری بجز سیلی زدن بر گونه ها باما ندارند

کاری بجز آتش زدن برخانه ها(خیمه ها) ماراندارند

...

من جز صلاح دین جدم کاری ندارم 

من جز وداع بااهل بیم کاری ندارم

...

بردوش خود جزعهدوپیمان خدا باری ندارم

من درنگاه آخرین جز مادرم کاری ندارم

...

ازکناردینم مرووسوسه می کنی دلم

دل من دین منه دلم راازمن می گیری

...

این حسین کیست که هم دین وهم ایمان منست 

....

این حسین کیست که تو فکر میکنی دوست دارد

....

این لحظه دیگر با شما کاری ندارند

کردند زتن سرها جدا کاری ندارند.

**

 

ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی معروف به سیدرضی ادیب وشاعر بزرگ درسال 359قمری  به دنیا آمد و تا سال 406 زندگی کرد. محمدبن الحسین معروف به سید رضى ذوالحسبین برادر سید مرتضی دربغداد روز 25ربیع الاول به سال 406 رحلت کرد.  فخر الملک وزیر بهاء الدوله بن عضد الدوله دیلمى ،اعیان و اشراف و قضات بغداد به تشییع او حاضروبر جنازه اش نماز گزاردند. سید مرتضى به خاطر تألمات روحی نتوانست دراین مراسم شرکت کند لذابرای زیارت  به حرم جد مطهرش، حضرت موسى الکاظم رفت .جسد اورا به طور موقت دفن کردند. فخر الملک به حرم رفت و سید مرتضى را از حرم بخانه آورد. پس از چندى جسد رضى را به کربلا حمل کردوکنار قبرپدرش درجوار امام حسین علیه السلام دفن نمودند.
تصنیفات او عبارت از  مجازات النبویه ، کتاب معانى القرآن و کتاب نهج البلاغه است وهم چنین اشعاری دارد.

 

 

 اودرعمرکوتاه و پربارخودآثارارزشمند ومنبع موثقی برای اهل دانش وپژوهش بر جای گذاشته است . سیدرضی دردوران خلافت عباسیان وتشکیلات  آل بویه هم زمان با شعرایی چون  مُتَنَبّی و اَبُوالعَلاء مَعَرِّی بوده است . برادرسید رضی بنام مرتضی فقیه بزرگ  سال 356 ق متول شد.

 شیخ مفید کتاب احکام النسارا به درخواست مادر سید مرتضی ورضی نوشته است.شیخ می گویداین مادر چون خواستار احکامی مربوط به زنان بود کتابی را به این عنوان تقریر کردم . شیخ مفید درباره این خانم خوابی می بیند: درعالم خواب حضرت فاطمه زهرا درحالی که دو فرزندکودکش حسن و حسین علیهماالسلام را  همراه دا شت به مسجد وارد شد . به من سلام کرد و فرمود: به این دو فقه بیاموز. فردای آن روز در محل درس خود نشسته بودم ، دید "فاطمه" دختر "ناصر" به  مسجدواردشدودو پسرش محمدرضی و علی مرتضی را نزد من آورد. من  جلوی پایش برخاستم و سلام کردم . فاطمه به من گفت به فرزندانم  فقه بیاموز. شیخ مفید گفت چون این  صحنه، خوابم را تعبیر کرد گریستم وخوابم را برای مادر رضی ومرتضی گفتم .

 

کتاب بی نظیر نهج البلاغه که دربردارنده خطبه ها، نامه ها، و کلمات حکمت آمیز امام علی است نام سید رضی را جاودانه کرد. نهج البلاغه به جاودانگی پیوسته است.

سیدرضی در ده سالگی مستعد شاعری بود وبا  اولین قصیده  همه را دچار شگفتی نمود. چون به سن 26سالگی رسید  به کمال شعری نایل شد. مرثیه های شیوا ومحکمی درشأن ابا عبدالله حسین نیز سروده است .  ابوحکیم عبداللّه الخبری (م 476 ق)  دیوان سید رضی را در 16300 بیت تدوین نمود. صاحب  بن عباد ادیب فرزانه ،وقتی قطعه ای از شعر سید رضی را یه دست می آورد بسیار شیفته می گرددوکسی را برای تهیه دیوان سید به بغداد می فرستد. سیدرضی درزمان طلبگی نیز سرآمد شاگردان بوده وگاه ازاساتید خود درمدت کوتاهی  جلو می افتاد. سیدرضی آثار وتألیفاتی چون تلخیص البیان فی مجازات القرآن مجازات الآثار النبویة ، نهج البلاغه و هم چنین حقایق التأویل فی متشابه التنزیل، خصائص الائمه علیه السلام ، دیوان شعر و اخبار قضاة بغداد.  دارد که بلاغت ادبیات عرب را به اوج خود رسانده است  . سید رضی مکتب خانه ای بنام دارالعلم برای جلب طلاب نزدیک خانه اش بنا کرد. خلیفه الطائع،چون پدرسید رضی قبلا سرپرست امور مساجد بغداد و دیوان مظالم وسرپرستی امور حج را به عهده داشت بعد ازاواین سمت ها رابه پسرش سید رضی واگذارکرد. ازطرفی   بهاءالدوله دیلمی سید رضی را جانشین خود در بغدادنمود و لقب "الشریف الجلیل" را به وی اعطانمود. در سال 403 ق نقابت وسیادت  سادات سراسر کشوررا  به عهده اوگذاشت . سیدرضی علاوه بر مناصب فوق نظارت بر حرمین (یعنی مکه و مدینه) را هم بر عهده داشت و بیشتر "حجازیات" خود را آن جا سرود.


 
 
عدم تعلق بیمه به قراردادی که پیمان تنها توسط یک فرد انجام می شود
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
 

همان گونه که مستحضرندموضوع قراردادشماره 5611مورخ 31/2/1385فیمابین با عنایت به رأی شماره 58مورخ 15/5/1376هیأت عمومی دیوان عدالت اداری باتوجه به این که این جانب شخص حقیقی وبه طور انفرادی طرف قراردادبوده وکلیه تعهدات قراردادرابه تنهایی انجام داده ام مشمول پرداخت حق بیمه نبوده ودانشگاه نیز تکلیفی به کسر وواریز حق بیمه دراین خصوص به سازمان تأمین اجتماعی نداشته است وسازمان موصوف هم نمی تواند تهدیدی برای دانشگاه بحساب آید. ازطرفی مدت ودوره های  مذکوردر قرارداد بنا به آماده نبودن صورت های مالی توسط  دانشگاه درمهلت مقرربه طور کلی عملی نگردید. به همین منظورمصوبه هیأت محترم امنا مورخ 14/9/85که طی شماره 51953/150مورخ 8/11/85به اینجانب رسیده است ،تاریخ  ویراست نهایی گزارش را به شهریور1386موکول نموده که اطلاعات جدیددیگری  مبنی برارایه جدول مقایسه ای سال 1385و1384وهمچنین  قیمت تمام شده یک دانشجو برای چهار واحدمستقل دانشگاه ،پردیس های قم ، کشاورزی و ابوریحان را که ازوظایف این جانب نبوده خواستار گردیده است .ازهمان ابتدای قرارداد  برنامه زمانی مندرج دربند  قرارداد وهم چنین به کارگیری سرپرست حسابرس،حسابرس ارشد وحسابرس عادی چون موردتأیید هیأ ت امنا نبوده  به هیچوجه عملی نگردید وکارارایه گزارش ازابتدای قرارداد تا انتها برای سال های 84و85،صرفاتوسط این جانب بنا به دستور هیأت محترم امنا انجام شده است .خواهشمند است درصورت تأیید مراتب فوق  ترتیبی اتخاذ گرددتا ضمن پرداخت 5%مکسوره جریان پرونده به عنوان دانشگاه توسط اینجانب دردیوان عدالت اداری مختومه گردد . درپایان ملاحظه خواهندنمود که باعث اطاله ی اجرای قرارداد دانشگاه بوده وتفاهمات لازم برای افزایش های موضوع ماده 4و6قرارداد هنوز بعمل نیامده است .

 


 
 
بیاد امام حسین علیه السلام
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
 

*8آذر90

روضه ی تنهایی امام حسین علیه السلام

ابتدا برخی علایم قساوت قلب را ازمنظر ائمه معصومین برشمریم :

-        عادت نداشتن چشم به گریه در حالت وزمان ومکانی که حزن آورست .

-        اصراربه گناه کردن

-        سخن بیهوده وزیاده گویی

-        عدم توجه به نشانه های الهی ومرگ وقیامت

-        نگریستن برمصیبت عظمای اباعبدالله

-        عدم توجه به نکات ظریفه مثل این که برای جشن ها وسوگواری ها اسراب کنیم

-        درزندگی مان زیاده روی کنیم که حتی رد مظالم عباد دارد .

-        نپرداختن به اذکاری همچون استغفار . صلوات .لا اله الا الله وسبحان الله 

بعد کسانی که مقابل امام حسین بودندرابشناسیم  :

اول یزید ین معاویه که غرق درپلیدی ودورازآیین مقدس اسلام وآلت دست بیگانگان وهرزه درایان بود

امام حسین فرمودند اگر قراراست مسلمانان امیری چون یزید داشته باشد باید یا این اسلام خداحافظی کرد.  یزیدی که منکرهمه ی مفاخر اسلام حتی پیامبرش بود وزحمات بنی هاشم را ببازی گرفته بود 

دوم  عبیدالله بن زیادبن ابیه .  که امام حسین ، امام سجاد وزینب کبری مخصوصا نام دیگر اورا می بردند.  عبیدالله بسیار ازنامش با عنوان ابن مرجانه هراسان بودند. زیرا اورا به یاد حقارت او وخاندانش می انداخت .

اولا  چون پدر زیاد مشخص نبود اورا به " زیاد پسر پدرش "ملقب کرده بودند

زیاد عرب  چون حاکم فارس بود تقوایی نداشت وهمسری را که نیز انتخاب کرده بود اززنان بدنام ومعروفه ی فارس بود بنام مرجانه . عبیدالله چون می دانست پدرش حلال زاده نبوده ومادرش نیز زن خوشنام وحسنه نبوده لذا ازبردن نامش با عنوان "ابن مرجانه" بسیارناراحت وتا مرض جنون می رسید .

شما ببینید یک انسان شریفی هستید و دربرابر شما کسانی داعیه امیری مسلمین را دارند که دارای آن پیشینه ی سوء می باشند . زیاد بن ابیه برحکومت فارس مسلط شده وعرض وناموس ایرانیان را به یغما برده اند اینک داعیه ی خلیفه وامیرمسلمین رادرسراسر دنیادارند درحالی که مال ومنال وعیال مردم مغلوب را تصاحب کرده ودرسایه ی ظلم حکومت دارند وازتو می خواهند به وضعیت آنان گردن نهی وبا آنان بیعت وبر کارهای خلافشان صحه بگذاری وتازه نه یک شخص عادی که یک امام معصوم هم باشی . چه می کنی .

اینک کربلا :

عمر سعدهمه ی تلاشش این بود که کاروان حسین رادرریگزار بی آب و علف متوقف کند که نتواند تجدیدقوا کند . بااین که او همکه راههارا برحسین بسته وکسی نمی توانست به حسین ملحق شود واورا یاری دهد . همراهان حسین نیز اندک به طوری که همه آنان ازشهدا واسرا درتاریخ ضبط است . عمرسعد ازچه واهمه دارد . می داند که کوچکترین غفلت اورا به پرتگاه یزیدی خود می کشاند. حتی نمی گذارد امام حسین خیمه های خودرا درچند صدقدمی که نخلستان ست برپا کند . خیمه ها باید درزیرآتش سوزان کربلا باشد .

حربن یزید ریاحی فرمان دارد که نگذارد حسین قدمی به جلو وعقب بگذارد . حتی خودرا به نخلستان نزدیک وازسایه آن راحت گیرد.

حرِّ اولین کسی ست که راه را برحسین ویارانش بست . اولین کسی ست که دل فرزندان وعیال حسین را ترساند ولرزاند . او کسی ست که نگذاشت دست حسین به آب وسابه برسد .  عمر سعد هم دستور داده بود که برحسین سخت بگیرد .

حرِّلختی اندیشید . اگرباحسین مداراکنم بدست یزیدیان کشته واهل وعیالم نابود می شوند . اگر حسین را بکشم پاسخ رسول خدا وپروردگارخودرا چگونه بدهم. دوراهی بس هولناکی ست .

حر ازغلامش پرسید آیا اسب مرا آب دادی ! دهانه ی اسب را گرفت برآن جهید وبه بهانه آب خودرازلشکریانش جدا وبهسوی خیام حسین . سپر انداخته . کلاه ازسر گرفته . چکمه های رزم را به گردن آویخته وشمشیر فروهشته وخاک برسر بازاری خودرا به حسین رسانید . سپاه یک هزارنفری حر دادمی اندیشد آیاحسین تسلیم خواهدشد. این چه صحنه ایست .

امام حسین گفت : حّر تومهمان مایی ومادراین صحرا وسیله پذیرایی نداریم بیا درسایه خیمه تا لااقل خنک شوی. الله اکبر ازگپرمای بی امان دشت نینوا آن هم میانه روز .

حر پشیمان ازکرده وابتدا ازامام خواست تا اجازه دهد برود در÷شت خیام واز بچه ها وخانم ها حلالیت بطلبد . آخر اوباعث همه ی این گرفتاریه اوترس آنان وقطع آب روی آنان شده بود . رفت پشت خیام وفریادزد منم حرّ مرادریابید ازیک یک شما عذرمی خواهم اگر مرا نبخشید بیچاره ام باید ادای دین کنم .

برگشت سوی حسین واجازه خواست اولین سدراه حسین اولین شهید راه حسین باشد.

به نقلی حرّبن یزید ریاحی پس از توبه به سوی حق برای نماز جماعت ظهر همراه لشکریانش بهامام اقتدا نمودند.

اما حسین : همه یارانش 72تن وهجده تن از اهل بیتش  کشته شده وبدنها روی خاک داغ کربلا افتاده و آخرین یاورش علی اصغر شش ماهه نیز شهید شده ا ست . ازخیمه به بیرون آمد ولی زینب دامن اورا گرفت :  مهلا یا اخا . زینب گفت برادرس بایست مادرم وصیتی کرده . ظاخرین لحظه گلویترا ببوسم . زینب را به خیمه برگرداند.سواربراسب می رفت صدای ضعیفی اورا دنبال کرد سکینه دخترش بود. پدرجان ازاسب پیاده ومرادرآغوش گیر . اما برخاک نشست ودختر نازدانه اش رادرآغوش گرفت واورا به صبر وصیت کرد. با جگر تفتیده ولبان خشکیده وچشمانی که از ستم زخم های فراوان دربدن به تاری گراییده وقتی برادرش را ازدست داد وفرمود هم اکنون کمرم شکست ودیگر عباس نیست تا از زنان وکودکان حمایت کند. خیلی نگران زن وفرزندان بود . بر اهل وعیال آخرین سخنان را بیان فرمودند ایشان را به صبر وبردباری توصیه نمود. بانوان با شنیدن صدای امام به گریه افتاده بودند.نیروی مقابل مروت ندارد مردانگی  وجوانمردی نمی شناسد. شاید قصدحمله وگرو گیری دارند .یک یورش به سمت دشمن وقلب آن را می شکافد ویک نگاه به عقب سمت خیمه ها که دشمن دستبرد نزند واززنان وکودکان گروگان نگیرد. با گفتن " لاحول ولا قوة الا بالله " اهل خیمه دلگرم می شدند. همین که امام ازخیمه فاصله می گرفت زن وکودک می ترسیدندومی گریستند که مبادابه دست دشمن بیفتند .باز به قلب سپاه تا قدری آب بنوشدوتجدید قواکند تا با این همه زخم بربدن بتواندتا نهایت توان ایستادگی کند . هنوز سوارست وذوالجناح زیر پاهایش . قلب سپاه شکافته ومی رسدبه آب فرات اسب تشنه لب بر آب فرات می ساید که تا اعماق جانش خنک می شود. اباعبدالله هم کفی آب می گیرد تا بنوشد امایاد زن وکودکان تشنه آب را ازدستش بر نهر می افشاند واسب نیز ازخوردن ابا دارد . حسین آب نخورد ومن آب بخورم ! دراین اثنا دشمن بانگ برآورد که سواران برخیمه گاه تاختند .

امام بازخم های فراوان افتاده وآخرین دعای خودرا : اللهم متعالی المکان عظیم االجبروت شدیدالمحال غنی عن الخلائق عریض الکبریا ..." امام گاه گاه برای لشکریان دشمن با ان همه هیاهو رسالت خودرا به پایان برد . خودرا معرفی کرد وآنان را از نادانی درآورد ولی دشمن سرمست فریب خداوندان ثروت وشهوت ویا گرسنه یمشتی نان وخرما ویادریافت درهم ودینار ویا مترصد عقوبت اهل عیال خود بدست یزیدیان . چون سپاه با فریب وحیله وترس گردیزیدواذتابش آمده بودند.آنان کینه ای به امام وبیتش نداشتند ولی مسلوب الاراده ومذبذب ومردد وبه قول خودشان لاعلاج بودند. یاران عمرسعد یارای جدا کردن سر ازبدن امام را ندارند . مالک بن یسر شمشیری بر سر امام زد که کلاهخود امام بر شکافت وبه سر اصابت کرد به گونه ای که خون جاری شد . امام اورا نفرین کردکه هرگزباآن دست نتواندآب وغذا بخورد " تا آخر عمر چنین بود وفقیر وتنگدست "   . درواپسین لحظات ، عمر سعد فریاد زد چرا کار حسین را تمام نمی کنید .

شمرازاسب پیاده شدوبالای سر امام آمد وشمشیر خودرابرگلوی امام نها د وسپس سرمبارکش راازتن جداکرد. با این که به امام گفت می دانم تو پسر رسول خدا وعلی مرتضا وفاطمه زهرا هستی     


 
 
جنگ ایران وعرب اسلامی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
 

*8آذر90

.  

جنگ اعراب باایران سال 14هجری قمری برابر با سال 635میلادی درسرزمین قادسیه (کربلای )کنونی درزمان خلافت ابوبکر رخ داد.  فرماندهان ایرانی به ترتیب یزدگرد سوم – رستم فرخزاد – هرمزان  وفرماندهان عرب  به ترتیب عمربن خطاب – سعدبن ابی وقاص – قعقاع بن عمرو – هلال بن علقمه .ابوبکر پس ازجنگ های ارتداد درمحرم سال دوازده قمری خالدبن ولید  . به ”المثنی بن حارثةالشیبانی" که درعراق بود پیوست . هرمز سردار ایرانی بااجازه از دربارایران درمنطقة مرزی ”حفیر” نزدیک خلیج فارس  دراین جنگ که به ”زنجیر” معروف است به سوی دشمن شتافت که کشته شد. خالد به ساحل فرات تاخت ودر جنگ ” الیس” نیز پیروزشد. سپس به نقطه مرزی ”حیره” شتافت ومرزبان آن  بنام ”آزادبه” روبه فرارگذاشت . درجنگ ”انبار” نیزخالد با فرمانده ایرانی بنام ”شیرزاد ” به نفع اسلام مصالحه کرد .

یک سال بعد درتاریخ 634میلادی 13قمری ، خلیفه ابوبکر ”خالد”‌را با لشکر تحت فرمانش به شام گسیل داشت . ولی ”المثنی بن حارثة الشیبانی ” با نیمی ازآن لشکر درعراق ماند . دراین سال ابوبکر فوت کردوعمر جانشین اوشد. عمر المثنی را که برای فوت ابوبکر به مدینه آمده بود  ویک ماه بعد نیز  ” ابوعبید مسعود ثقفی ” را به عراق وازآن جا به ”حیره” فرستاد . چون اعراب تهدید جدی برای  ایران بودند وقضیه ازموضوع حمله به مرزها وسرحدات گذشته بود ، دربار ایران که ارکانش ازهم گسیخته بود ”رستم فرخزاد” حاکم خراسان را فراخواند تا چاره ای بیندیشد . رستم کشاورزان عراق را برعلیه اعراب شورانید ودرجنگ معروف به ”پل” درساحل فرات سرداران عرب "ابوعبیده "و  "المثنی "زیر پای فیل های ایرانی له ومجروح شدند. اعراب بادادن چهارهزارکشته عقب نشینی کرد . نیروی ایرانی تشجیع شد و”بهمن جادویه ” به تعقیب اعراب پرداخت ولی به دلیل آشفتگی حکومت ایران دست ازتعقیب برداشت .

سال 14هجری قمری – 635میلادی یزدگرد سوم شهریار درمانده ایران لشکررا به ”رستم فرخزاد” که نائب السلطنه  بود واگذاشت .     

رستم لشکریان خودرا تدارک و پیرامون پایتخت مستقرساخت . چون المثنی دراثر له شدن درجنگ ”پل”زیر پای پیلان مرد ، خلیفه عمربن خطاب  ”سعدبن ابی وقاص” را به سرداری برگمارد واو نیز سی هزار لشکر درعراق تدارک دید .  سعد در قادسیه اردو زد ورستم نیز ازفرات گذشت وبا سپاهش  داخل محله  ”سواد”دربرابر سعد آرایش گرفت. جنگ خونینی درگرفت . ابتدا سعد سردار عرب نتوانست به علت تب بجنگد لذا  ”خالدبن عرفطه” کارسازشد.

روزاول اسب های اردوی عرب ازمقابل پیلان سپاه اسلام ترسیدند وفرارکردندولشکر عرب خسارات زیادی دید . ظاهر نبرد به سود ایران بود تا این که :

روزدوم نبرد لشکر کمکی ازشام به جبهه ی اعراب پیوست. نبرد سختی درگرفت ودرجنگ تن به تن تعدادی از پهلوانان ایران کشته شدند. که بین آن ها ”بهمن جادویه ” و ”بندوان ”‌معروف بودند . نتیجه نهایی کارآمد نبود .

تعدادی از سربازان ایران ازلشکر خودی فراروبه لشکر عرب پیوستند وبه آنان آموختند که چون اسبان شما ازپیلان ایران می ترسند باید چشم وخرطوم پیل را که نقطه ضعف آن ست هدف تیر قراردهید .

روزسوم پیلان سرمست به میدان درآمدندولی خرطوم وچشمانشان به تیر اسلام گرفتارآمد. سپاه اسلام که از نیروی کمکی شام جان تازه گرفته بود به سپاه خسته وخواب ایران شبیخون زد.

روزچهارم چون خدا تقدیر کرده بود که آرزوی پیامبرش را برآرد لذا باد سوزانی وزیدن گرفت وخلاف لشکر اعراب به سوی سربازان ایران طوفید به طوری که درروز روشن چشم سربازان جایی را نمی دید . رستم فرخزاد درپناه شتری خودرابه کناری می کشید که هلال بن علقمه بند بار درهم ودینار شتررا با شمشیر برید که بر سر رستم افتاد . رستم کمی مجروح وخودرا به رود انداخت که چون هلال اورا می شناخت درآب پرید وسرش را برید وبر نیزه کرد .

فریاد برآور به خدای کعبه رستم سردارنامی ایران راکشتم . چون سپاه ایران شنید عده ای هزیمت وعده ای نیز پایمردی کردند که سرنوشت این جنگ پیروزی اعراب را قلم زد   

نظر  : حضرت علی بن ابیطالب به هیچ وجه موافق کشورگشایی وجنگ هایی که خلفای راشدین ودست نشاندگانشان خصوصا باایران کردندنبودند. چون اسلام آن طور که باید جهانگیر نمی شد . اکنون پس از 1400سال  ازآن اسلام نابی که باید عالمگیر شود خبری نیست مگر این که لااقل شیوه نگرش سردمداران کشورهای به ظاهر اسلامی دگرگون شود . خصوصا که کسانی چون خالدبن ولید ها وزیادبن ابیه ها وعمرسعدها چه تجاوزاتی که به عرض وآبروی مردمان مغلوب کشورها نکردند  


 
 
لحظه ورودامام حسین به کربلا
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

*6آذر90

چه حسینی که دنیا همه مجنون ویند

سینه چاکان غزل واله ومفتون ویند

دردازحنجره بگذشت دگر حنجره نیست

این بیابان همه درضجه که محزون ویند

کار آهنگری کوفه بسی رونق یافت

تیروشمشیرو سنانندکه مغبون ویند

برده رویم ز سیاهی شرف شیدایی

کشتگان پشته زهر کشته  که مدفون ویند

هیچ تاریخ ننویسد دلارایی تو

ملک دارا نستانند که مرهون ویند

اینهمه ولوله وواهمه از پیروجوان  

آن امان نامه ندیدی که شبیخون ویند

هرکجادست ستم رفته زآستین بدر

قطع آن کرده به حکمی که همایون ویند

ذوالجناح مانده نه برداشت  قدم ازقدمی

منتظر مانده  به فرمان  که به هامون ویند

خبری داشته که سالارسوارش این جا

وعده با خالق هستی  به مضمون ویند


 
 
جانشین عمربن خطاب بزور شورا وتهدید اعضای آن تعیین شد
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

 

*7آذر90

اعضای شورای تعیین کننده ی جانشین عمر بن خطاب

ابوبکر خلیفه اول در دو مرحله درشورای سقیفه ومسجدالنبی خلیفه گردید .

علی (ع) پس از شش ماه بااو بیعت کرد .

عمر نیز بنا به وصیت ابوبکر خلیفه شد .

 پس ازابوبکر وبعد از حادثه ترور عمرکه بیش از ده سال خلافت کرده بود واینک دربستر مرگ بود روزی عایشه پیامی توسط عبدالله بن عمر برای عمر فرستاد که درانتخاب جانشین خود تسریع کن وامت محمد (ص) را بی شبان رها نکن . من ازفتنه های درراه می ترسم .

 عمر بنا به تشویق عایشه وتوصیه های پسرخود افسوس خورد که ای کاش ابوعبیده جراح (بنا به فرموده پیامبر امین امت بود ) ویا سالم مولی خذیفه (بنا به فرموده پیامبر شدیدا دوستدارخدابود  بود ) زنده بودند تا یکی ازآن دورا جانشین خود کنم .

 تأکید های بیشتری را پیامبر گرامی اسلام درمنزلت مولا علی فرموده بودند . پس این سجایایی راکه عمر شمرده اند خیلی بیش ازآن دروجود امام علی بود ! ..

عمر شش نفررا به عنوان اعضای شورابرگزید :

(به روایت تاریخ طبری وتاریخ یعقوبی)

علی بن ابیطالب ، عثمان بن عفان ، عبدالرحمن بن عوف ، سعدبن ابی وقاص ، طلحة بن عبدالله و  زبیربن عوام .

 مقایسه علی بن ابیطالب با این افراد ویا درعرض قراردادن آن ها با یکدیگر ستمی ست ناروا . کجا می توان افراد دیگرررابامحمد وآل محمد مقایسه کرد ؟

وجه تمایز بیشمار ودرگفتار نبی اکرم وتأکیدات آن جناب فراوان است . این شجره طیبه امتیازاتی چون :‌مواضع سر الهی ،ملجأ زمان وظرف علم ومرجع حکم خدایند .

پناهگاه کتاب ، استوانه دین وملاک نفی افراط وتفریطند.

عمر شوراراتشکیل وبه ”جهت صهیب ” گفت پس از سه روز برای مردم نماز بخوان وروز چهارم خلیفه باید تعیین شده باشد .

 به زیدبن سهل انصاری( ابوطلحه) فرمان داد تا پنجاه نفر شمشیر زن اعضای شورارازیر نظر پسرم واداربه انتخاب خلیفه کنند.

 شمشیر بدست برسراین ها می مانید تا خلیفه رابرگزینند.

اگر پنج نفر یکی را برگزیدند که هیچ واگر یک یا دونفردیگر مخالفت کردندآن ها راگردن می زنی . اگر مساوی شدند پسرم عبدالله حکم باشد وبه هرگروهی که حکم داد آن گروه خلیفه را برگزیند. اگر به حکمیت عبدالله عمر عمل نکردید گروهی خلیفه را انتخاب کند  که عبدالرحمن عوف درآن است . نتیجه چنین انتخابی عثمان خواهد بود .         

 


 
 
سوک کربلا
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
 

*6آذر90

چه حسینی که دنیا همه مجنون ویند

سینه چاکان غزل واله ومفتون ویند

دردازحنجره بگذشت دگر حنجره نیست

این بیابان همه درضجه که محزون ویند

دکه آهنگری کوفه بسی رونق یافت

تیروشمشیرو سنانندکه مغبون ویند

برده رویم ز سیاهی شرف شیدایی

کشتگان پشته زهر کشته  که مدفون ویند

هیچ تاریخ ننویسد دلارایی تو

ملک دارا نستانند که مرهون ویند

اینهمه ولوله وواهمه از پیروجوان  

آن امان نامه ندیدی که شبیخون ویند

هرکجادست ستم رفته زآستین بدر

قطع آن کرده به حکمی که همایون ویند

اسب  نه برداشت به ره آن جا  قدمی ازقدمش

منتظر مانده  به فرمانی  که کانون ویند

ره بریده ست چنانی مستقیمابه صراط

سالکان رفته طریقی که  مشحون ویند


 
 
سه جنگ امام علی - جمل -صفین - نهروان ( ناکثین ، قاسطین ومارقین )
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
 

*6آذر 90

 

*سه جنگ به  حضرت علی پس از پیامرتحمیل شد

1- جنگ جمل با گروهی از پیمان شکنان ( شکستن بیعت با حضرت ) به رهبری طلحه وزبیر وتشویق عایشه که به دلیل نقض پیمان به ” ناکثین ” تعبیر شد. این جنگ در سال 36هجری درنزدیکی بصره باکشته شدن ده تا بیست هزارتن ازناکثین وشهادت تنها ده تن ازیاران امام درمدت یک روز پایان یافت . علت این بود که طلحه وزبیر خودراپس ازپیامبر محق بر حکومت می دیدند . همیشه مترصد بودند رهبری امت را به عهده بگیرند ولی دردوران سه خلیفه موفق نشدند تااین که پس از کشته شدن عثمان همه ی حوادث را به نفع خود تعبیر کردند وتوطئه خود بر علیه امام را شروع کردند. ازطرفی اگر خودرا لایق خلافت نمی دیدند توقع حکمرانی شام برای زبیر وعراق برای طلحه با آن همه افتخارات وسابقه جهادی زمان پیامبر جایگاه ویژه ای درحکومت امام علی داشته باشند . ازطرفی چون درامرحکومت با آنان مشورت نمی شد کینه ی بیشتری دردل گرفتند . پس یکی  عدل علی را برنمی تابیدند  ودیگری خونخواهی عثمان که احساسات مردم عادی را جریحه دارکرده بودرا بهانه واین جنگ را دامن زدند. طرف مخاصم چون بیعت شکنی کرده و مأموران حکومتی بصره  را به قتل رسانیده بودند ولی باز حضرت مولا به آنان فرصت دادتا به متارکه ی جنگ بپردازند.اتمام حجت مذاکرات فراوان باعث شد تا زبیر صحنه جنگ را ترک نماید. حضرت در سه روز فرصتی که داد با تمام تحریکات وشوق طرفدارانش به جنگ هرگز حمله را آغاز نکرد ولی دشمن چندین بار به لشکرامام یورش برد بازهم امام دستور حمله نداد به صورتی که مورد اعتراض ابن عباس یکی ازفرماندهان سپاه خود واقع شد .امام برای ترک جنگ به یکی از اصحاب قرآن داد تا ازدشمن بخواهد حکم کتاب الهی را گردن نهند ولی نه تنها به موعظه عمل نکردند بلکه حامل قرآن راکشتند . برخی از علمای اهل سنت مانندابوحنیفه ، عبدالقاهرجرجانی ، ابن کثیر ، ابوالمعالی وابن حجرو... امام رادرجنگ محق دانسته ومخالفانش را یاغی واهل آتش دانسته اند .  

2-جنگ صفین  ( با قاسطین):

معاویه که اززمان دوخلیفه قبل حاکم شام بود انتظار داشت بعد از قتل عثمان هم چنان حاکم باقی بماند . حضرت درآغاز حکومت خود نمایندگانی رابرای گرفتن بیعت به سوی معاویه فرستاد که معاویه با مشورت با عمروعاص  بهنماینده جواب منفی نداد ولی فرستاده امام بنام جریر را مدتی پیش خود نگاه داشت تا بتواند خودرابرای نبرد باحضرت آماده کند. 4ماه پس از جنگ جمل ، جنگ صفین در شوال سال 36آغازشد. پیامبر ازپیش فرموده بودنداگر معاویه برمنبر من رفتند اورابکشید . وفرموده دیگرش این بود که عماریاسر درجنگ اهل عراق وشام ودرجبهه حق شهید خواهد شد. حقانیت حضرت مولادراین جنگ هم مسلم است .

3-   جنگ نهروان (مارقین)

 یک سال ازجنگ صفین نگذشته درسال 38قمری جنگ امام درناحیه ای به نام ”نهروان” با خوارج درگرفت . خوارج به سرکردگی عقیدتی  ”حرقوص” ازافراد متدین  ومقدس بودند که تدین خودرا  ازمولا نیز جلو انداخته بودند. اینان درمسایل سیاسی بسیار ضعیف وهمان هایی بودند که حضرت علی رادرجنگ صفین وادار کردند که با ید بامعاویه صلح کند وگرنه کشته می شود . اینان همان کسانی هستندکه درزمان پیامبر به تقسیم غنایم او اعتراض داشتند که چرا ایشان سهم بیشتری به مشرکان تازه مسلمان میدهد.   

خوارج با این که درصفین امام را وادار به حکمیت و مصالحه با معاویه کردند ولی بعدها  بنا به عقیده خود حکمیت را گناه وکفر تلقی وگفتند حاکمی جز خدا وجود ندارد ولذا خود توبه کردند وامام رانیزواداربه توبه نمودندکه امام نپذیرفت . چون دولشکر امام ومعاویه میدان جهاد را ترک کرده بودند گروهی از مخالفان حکمیت به تعداد دوازده هزارنفر به سرکردگی عبدالله بن وهب از جبهه حضرت جدا ودرناحیه ی حرورا  ونخیله مستقر شدند . آنان به عنوان اعتراض به نماز جماعت حضرت حاضر نشدند وبنای تکفیر امام را نهادند . امام اعتراض وتکفیر آنان را نادیده گرفته حقوق آنان را ازبیت المال می پرداختند ولی آنان دست از عناد برنمی داشتند . خوارج به کشتار شیعیان دست زدند . تا جایی که عبدالله بن خباب وهمسر حامله اش را سربریدند وسه زن دیگرازقبیله ”طی ” را نیز کشتند . خبر به اما م رسید با این که درراه جنگ دوم بامعاویه بود کسی بنام حارث را برای صحت خبر به سوی خوارج فرستاد . این فرستاده را نیز کشتند . حضرت مداراولی قاتلین را خواستند تا قصاص شوندلکن ازتحویل قاتلین خودداری کردند .خوارج اطلاع دادند که قاتلی درکار نبوده ماهمگان آن هاراکشته وریختن خون آنان وحتی شما نیز برای خود مباح می دانیم  .چون حضرت بالشکریان به سوی معاویه می رفتند واز گذاشتن اهالی کوفه درکنار این گروه قاتل نگران واحتمال کشتار بی رحمانه سکنه کوفه اززن وبچه می رفت لذا شروع به جنگ معاویه را رها کرده به سوی خوارج برگشتند .سفیرانی برای حسن نیت حتی فرد خوش نامی به نام ابن عباس را به سوی خوارج فرستادولی آنان عزم خودرا بر جنگ باحضرت جزم کرده بودند . حضرت بازهم خود به سوی آنان رفت وچندین سخنرانی برای آنان کردبه طوری که دوهزار نفر از لشکر خوارج به مولا پیوستند . چون خوارج به مخاصمه باحضرت پای فشردند . حضرت پرچم رابه دست ابو ایوب انصاری صحابه معروف پیامبرداد تا هرکس ازقرارگاه خارج وبه کوفه یا مداین برود ویا درزیرآن پرچم قرارگیرد درامان باشد .این بار نیز پنج هزار نفر ازخوارج  جدا وبه حضرت پیوستند . گروهی نیز به کوفه ومداین رفتند . تنها دوهزاروهشتصد تن ماندند وجان خودرابه هدردادند        


 
 
شرم باید برسر این سفره ها
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥
 

 *5آذر90

من که رضا نمی دهم براین بساط زندگی

سفره ی رنگ رنگ را شورو نشاط زندگی    

دست اگرنمی رود به لقمه ای مرا کشاند   

پوست واستخوان  کودکی به انحطاط زندگی  

رفته زحد برون شمار کودکان بینوا

گشته زریل منحرف چرخ صراط زندگی  

این همه جسم آدمی مانده به دشت لخت وعور  

وه که نمی دهد مجال عمر  خیاط زندگی

سفره ی بی دریغ را واهمه ای زغیر مدار

جمع گرسنگان را  گرد سماط زندگی  

بسته مهار فقررا گشوده دیگ قعررا

قیمه وقورمه گاورا شط شماط زندگی


 
 
ثروت امام خمینی درزمان رحلت چقدربود؟
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

زیروروکردم زمین راوزمان را

هرچه گشتم ثروتی پیدا کنم

ازامام امتم امکان نشد

گرتو یافتی، با خبر زان کن مرا

لیک دیدم ده هزاران از رهبران

واندیشمندان جهان

هرکدام نگته ی نغزی گفته اند

از مقام والا وشخصیت برجسته شان 


 
 
ثروت امام خمینی پس ازرحلت
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

 
 
عدم تعلق حق بیمه به قراراداد تنها شخص حقیقی
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

 

کلیه مکاتبات وسوابق دردانشگاه حاکی از انجام کار توسط شخص اینجانب حسابرس منتخب هیات امنا بوده وچنانچه قراربود سرپرست ، حسابرس ارشد وحسابرس به همراه اینجانب به همکاری گمارده شود بایستی هیأت امنا تصویب می نمود ، لذااستناد به عبارت مندرج دربندهای ماده(4) قرارداد همچون 5 نفرروز وهرنفر روز 6ساعت تنها برای تعیین مبلغ قرارداد بوده نه مبنایی برای بکارگیری افراد . ارایه صورت های مالی سال 1384 دانشگاه با تاخیر فراوان مبین عدم برنامه زمان بندی دردوره های موصوف بوده . نامه شماره 51953/150مورخ 8/11/1385معاون اداری مالی دانشگاه  که به ضمیمه تقدیم است مهلت ارایه گزارش حسابرس طبق مصوبه مورخ 14/9/1385هیآت امنا راپایان مرداد 1386تعیین نموده که آن نیز به عنوان نمونه با عنایت به یک موردنامه شماره 43402/154مورخ 15/9/1385مستلزم صرف مدت اضافی برای ویراست نهایی گزارش بوده است   .


 
 
وزن واندازه خورشید - زمین - ماه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

*2آذر90

قطرکره ی خورشید 1،392،000کیلومتر وحدود 109برابر زمین

فاصله اش تا زمین بستگی به ماههای مختلف سال دارد واز147تا 152میلیون کیلومتر نوسان دارد

. قطر زمین 12،756کیلو متر و محیط استوایی آن 40هزار کیلومتر

 قطرماه 3476کیلومتر

 فاصله ماه تا زمین 384430 واز سطح کویر لوت ایران 340000کیلومتر

    وزن خورشید 330هزار برابر زمین ووزن زمین معادل 6600ترلیون تن

. البته وزن اجسام رااز طریق نیروی جاذبه زمین اندازه می گیرند وزمین چون معلق درهواست امکان اندازه گیری وزن آن موجودنمی باشد

ازطرفی وزن اجسام راازطریق جذب به هم دیگر اندازه گیری می کنند

 به عنوان مثال اگر بخواهند اندازه وزن یک گلوله را درفضا اندازه بزنند

 آن رابه ریسمانی آویزان می کنند ودر فاصله ای از 1تن سرب قرارمی دهند

 اگر آن جسم درخطی فرضی قرارداشته باشد وسپس درفاصله نزدیک این توده سرب قرارگیرد به اندازه ی یک یک میلیونیم اینچ  یا شش صدهزارم میلیمتر  که برخی گفته اند دوصدهزارم میلیمتر  پایین ترخواهد رفت واین موضوع جاذبه اشیا به همدیگررا نشان می دهد

 

نتیجه : این کرات درمقابل آدمیزاد یا هیچ ویا همه چیزند     


 
 
متعه یا صیغه
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
 

جواز یا حرمت متعه

عبدالله معمر لیثى به امام باقر علیه السلام گفت: شنیده‏ام متعه را جایز مى‏دانید. امام فرمودند: بلى! خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا هم بر آن بوده و اصحاب هم عمل مى‏کردند. عبدالله گفت: ولى عمربن خطاب آن را ممنوع کرد. حضرت فرمودند: بنابراین تو بر سخن رفیقت ‏باش، من هم بر سخن و راى رسول خدا صلى الله علیه و آله استوار خواهم ماند .

عبدالله گفت: آیا شما خشنود مى‏شوى وقتى ببینى شخصى با زنى از بستگان و خانواده شما متعه انجام دهد؟ امام علیه السلام فرمودند: اى بى‏خرد! چرا سخن از زنان به میان مى‏آورى؟ آن خدایى که ازدواج موقت را حلال کرد، از تو و همه کسانى که به تکلف و اجبار متعه را حرام شمرده‏اند، غیرتمندتر است. آیا دوست دارى که زنى از خانواده تو به همسرى مردى درآید که تهیدست است؟ ...

عبدالله گفت: خیر .

امام علیه السلام فرمودند: چرا تو حلال خدا را حرام مى‏شمارى؟

عبدالله گفت: من حلال خدا را حرام نمى‏شمارم، ولى معتقدم مرد فقیر و  تهیدست کفو و هم سطح ما نیست .

امام علیه السلام فرمودند: ولى برنامه خدا غیر از این است، زیرا اعمال نیک همین مرد را مى‏پذیرد و حوریان بهشتى را به ازدواج او در مى‏آورد، ولى تو از روى کبر و نخوت از خویشاوندى با مؤمنى که شایسته همسرى حوریان بهشتى است، ناخشنود هستى .

عبدالله تسلیم شد و خندید و گفت: به راستى که سینه‏هاى شما محل رویش درختان تناور دانش است. میوه‏هاى درخت دانش از آن شماست و برگ‌هایش در اختیار مردم .


 
 
کاروان می آید
نویسنده : حسین آقامحمدی گلپایگانی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
 

 

*1آذر90     

   کاروانی که جان جانان ست می آید

 براهست

چیزی نمانده ازراه

 نزدیک ست کربلا

 کربلا آماده است با نیزه ها با تیروشمشیر وسنان

روزها درزیر سم اسبان منتهی می گرددبه شب

  وشب تدارک تابه مقصد

 چه کسی می داند روایت را

که تا ده روزدیگر چه خواهد شد

 وچه باید کرد

 قافله سالار کاروان چی آن هم نمی داند

 عاقبت راچی

 می توان برمردمان کوفی وامثالهم

پی ریخت حکومت راکه دارند انتظار آن

 با یزید بیعت هرگز

 یا حکومت یاشهادت

 حکومت ازبرای مردمی که می فروشند امام خود به دنیا

 دنیای پوشالی وعهد بشکن

 دنیای زراندوزان وزورگویان

 راهی جز اسارت یاشهادت می شناسی

بنما آن

دشمن گفته یابیعت یا کشتن

او چه می داند پیامبر کیست

قرآن چیست

حق باآن ست که پیروزست

وسرمست ست ازمی قدرت

 تو اگر بودی چه می کردی

 سازش وبعد هم شاید کودتایی

بافریب مردم غارت شده

.همراه بازور ودغل

 روزگارانی بر مردم فرمان راندن

و سپردن افسارحکومت رابه فرزندت

وفرزند فرزندت

....

 چه راستین انتخاب

آن گاه که می بینی همه تزویر همه نامردمی هارا

 راهی بهترنمی یابی مگر کشته شدن

 درراه محبوبی که دوست می دارد  تراتنها برای تو

 وسودایی ندارد جز شهادت را برای تو

ومی خواهد شقاوت رابرای دشمنان تو   

هان آماده باش اینک کاروان درراه

کاروانی درگذر از بیست وپنج منزلگاه

شایدم خسته

خسته ازسرگردانی خیانت ها